امروز شاهد یک نظر از دو شخصیت، از دو قطب متفاوت سیاسی بودم. این دو از دو خانواده سیاسی متفاوت بودند که در رابطه با یک واقعه، نظر مشترک زیادی داشتند: شهریار آهی، مشاور سابق شاهزاده رضا پهلوی و احمد زیدآبادی، اصلاحطلب. مورد خطاب آنها آقای رضا پهلوی بود که با ادبیاتی مشابه از ایشان میپرسیدند: «آیا شما از عواقب فراخوانی که دادید مطلع بودید؟ میدانستید یا اقلاً حدس میزدید این روشی که در پیش گرفتهاید به کجا میانجامد؟» من شاید سؤال این دو را با کلمات متفاوتی بیان کنم، ولی هر دو سؤال از لحاظ محتوا یک معنا دارند.
سؤال من نیز این است: با آگاهی به این واقعیت که جوانان ما با دست خالی ترغیب میشوند «شهرها را تسخیر کنند» و تضمینهایی داده میشود مانند «۵۰۰۰۰ نفر از قوای مسلح آماده پیوستن به ایشان میباشند» و یا «پایداری کنید کمک در راه است»، آیا باعث نشدهاید که جوانان ما با هزار امید، عملاً از جان بگذرند و ناگهان با عدهای خونخوار و جانیِ تا دندان مسلح و اوباشان وارداتی با اسلحه سرد روبرو شوند؟ در حالی که نه قادر به فرار بودند و نه قادر به رویارویی، عملاً سلاخی شوند و اثری هم از «کمک در راه» به چشم نخورد؟
ما هم در فیلمها دیدهایم و هم در کتابهای درسی خواندهایم که در زمان جنگها و نبردهای مسلحانه، فرماندهان وقتی میدیدند درگیر یک نبرد نابرابر هستند و ادامه نبرد باعث تلفات و از دست دادن نیروی خودی میشود، فرمان عقبنشینی میدادند. عقبنشینی شکست نیست؛ عقبنشینی از روی تدبیر و مصلحت، چه بسا نهایتاً منجر به فتح گردد.
این فراخوانهای شاهزاده مرا به یاد زمانی انداخت که جنگ کره جریان داشت و منجر به ایجاد دو کره شمالی و جنوبی گردید. سربازان ترکیه نیز بر علیه کمونیستها میجنگیدند. تعداد آرامگاه سربازان ترک در قبرستان سربازان ترکیه (نسبت به تعداد کل سربازان ترک) بیش از قبر سایر ملتهای دخیل در جنگ بود؛ آن هم بدین علت که سربازان ترک بیمحابا و بدون محاسبه، به قلب صف سربازان دشمن میتاختند و به همین علت هم متحمل بیشترین تلفات میگردیدند.
من مایل نیستم آقای پهلوی را مقصر خونهای ریخته شده قلمداد کنم. نبرد مبارزان خیابانی با دست خالی، بیشتر نشان از عمق نفرت تلمبار شده در طول سالها نسبت به رژیم حاکم دارد. نفرتی که نتیجه سالها دزدی، فساد، سرکوب و جنایت است و فراخوان برای ریختن به خیابان، فرصتی برای جوانان جهت گرفتن انتقام بود. رشد کینه و نفرت نزد مردممان نتیجه ۴۷ سال قتل و جنایت است. خونریزی و کشتار با خون این رژیم عجین شده؛ شروع انقلاب ۵۷ همراه با اعدامهای بیشمار بود، شهریور ۶۷ را «شهریور خونین» نامیدهاند، قتلهای فجیع زنجیرهای فقط بهخاطر کارشکنی در دولت خاتمی و همینطور در طول سالهای ادامه حکومت این رژیم، اعدام، شکنجه و زندان جزو برنامههای (گاهی روزانه) این موجودات حاکم بر سرزمین ما به شمار میآید. جای تعجب میبود چنانچه عکسالعملی نسبت به بیش از ۴۷ سال اعدام و جنایت صورت نگیرد.
ولی بسیار شوربختانه جوانانمان درو شدند و قاتلان دچار صدمه چندانی نگردیدند. در عوض، دستاورد و نتیجه خونهای به زمین ریخته شده، عکسالعمل بسیار وسیع بینالمللی و ابراز انزجار از قتل و کشتاری بود که میتوان آن را در حد خود کمنظیر دانست. رژیم جمهوری اسلامی دچار چنان ضربه و لکه ننگی گردیده که دیگر پاکشدنی نیست و چنانچه از این مبارزه نابرابر با مردم خودش بهصورت فاتح بیرون آید، چارهای جز این ندارد که سکان کشتی را به دست کشتیبانان خوشنامتری بدهد؛ چون با قتلهای احتمالی بیشتری که در راه است، مردم ما با وجود تعداد وسیع عزیزان و نزدیکانی که از دست دادهاند و باز هم خواهند داد، محال است دیگر حتی قادر به دیدن چهرههای کریه افراد این حکومت باشند.
در عین حال خطاست چنانچه محاسبههای کاملاً غلط و اشتباه شاهزاده را با دیده اغماض کامل بنگریم. چنانچه با یک دید حسابگرانه و منطقی محاسبه کنیم، نمیتوانیم در نهایت شاهزاده را برنده نهایی این قیام خونین به حساب آوریم. اگر یادمان باشد بعد از انقلاب نحس ۵۷، خمینی و انقلابیون بسیار سازمانیافته حکومت را در دست گرفتند. «او» رفت و «این» آمد و هر جایی را که «او» خالی کرد، «این» پر نمود. شاهزاده با کمال تأسف نه از یک اتاق فکر و نه از مشاورین آشنا به جو داخل و خارج ایران در این برهه خطرناک برخوردار است. سوار شدن بر موج نوستالژی نمیتواند ضمانت کافی برای موفقیت باشد.
ناشیگری دیگر ایشان، یارگیری غلط بینالمللی میباشد. چنانچه به اتفاقات روزانه صحنه بینالمللی بنگرید، تنها فردی که با دنیا درافتاده دونالد ترامپ میباشد. ادعای علنی تسخیر گرینلند و ادعای کاملاً غلط و اشتباه او که اروپا در جنگ افغانستان بیشتر نقش فرعی داشت تا نقش اصلی، آمریکا را برای اولین بار در مقابل اروپا قرار داد. فرض را بر این میگذاریم که ونزوئلا بهجای یک کشور نفتخیز، یک شورهزار بود؛ مطمئن باشید جناب ترامپ حتی زحمت یک نیمنگاه به آن کشور را به خود نمیداد. آمریکا که تا چندی پیش دارای یکی از بهترین دموکراسیها بود، در حال حاضر تدریجاً مشغول از دست دادن ضمانتهایی میباشد که در هر دموکراسی لازمه کنترل بیطرفانه حکومت است. آنوقت بهخاطر نبود فکر، اندیشه و تدبیر در اطراف آقای پهلوی، جوانان مبارز خیابانی پیام دریافت میکنند که ترامپ به کمک خواهد آمد. البته ناو هواپیمابر در راه است؛ باید دید حمله به ایران و حمله به رژیم و نیروهای سرکوبگر، همراه با تحویل حکومت به شخصیتهای داخل کشور میباشد یا محاسبههای دیگری در راه است؟
دوستان، گوش به زنگ باشیم؛ سلاخ مشغول تیز کردن تیغ برای ادامه خونریزیهاست. سرزمینمان آبستن جنگ و خونریزی است و شاید روزهایی در انتظارمان باشد که خون گریه کنیم. وطنم، وطنم.
ژانویه ۲۰۲۶
■ با دوستانی در شهرهای مختلف اروپا که صحبت میکنم کارشان شده گریه و ناله. هم از سر فشار فاجعه کشتار مردم و هم بدلیل دست بسته بودن و عدم توانایی انجام کاری موثر. در بحبوحه جنگ و کشتار غزه بسیاری هشدار میدادند که ایران نیز به سمت سرنوشتی شوم میرود. جمهوری اسلامی آخر الزمانی است، رهبرانش از سران آلمان نازی ددمنشترند و برای لحظه آخر قرص سیانور حمل نمیکنند، چسبیدهاند به موشک و اورانیوم و سلاحهای جنگی. اگر این بار دها هزار نفر را کشتند کوچکترین ابایی از نابودی میلیونها نفر را ندارند. قذافی، رژیم پل پت، ایدی امین، صدام همگی در مقابل جمهوری اسلامی به بچههای بازی گوش شبیهاند. و صد البته چنین رژیمی در جبهه بین المللی “ضد دموکراسی” بخوبی میگنجد. فقط باید کمبودهایش را اصلاح کند: اول وجهه بینهایت آبرورفته باید کمی تغییر کند (لوکاشنکو، احمد الشرع، دولت فعلی ونزوئلا)، دوم با پراگما و مصلحتهای روز کنار بیاید (نظیر مدارا با نتانیاهو)، و سوم از ثبات نسبی بر خوردار باشد. از اینروست که با گفتههای آقای مجلسی موافقم که قلدرهای بینالمللی دستور العملهای خود را برای ایران دارند. اما معادلههای همه در یکجا میتواند به شکست و بنبست بیانجامد و آن فاکتور مردم و جنبش آزادیخواهی ایران است. این را تا حدودی میفهمند و سرکوب ندای آزادی شدیدتر ادامه خواهد داشت. هفتهها قبل از کشتار بگیر و ببندها آغاز شد، نرگس و یارانش را به زندان بردند، تاجزاده و برخی دیگر را به همچنین. جمهوری اسلامی کنونی و محتملا بعدی قصد کوتاه آمدن و آزاد گذاشتن رهبران دمکرات و لیبرال مردم را مطلقا نخواهد داشت.
من کوچکترین تایید یا دفاعی از فراخوان آقای پهلوی نمیکنم، اما بیانصافی و مغلطه است که حتی کوچکرتین بخشی از ددمنشی رژیم را به پای وی بنویسیم. بله این احتمال نیز هست که کمی بازی خوردند، چون دولت ترامپ اگر چه کانال مستقیم با آنها ندارد ولی غیر مستقیم زیاد دارد. شاهزاده رضا پهلوی از رهبران موثر جنبش است و بیش از هر زمان دیگر نزدیک شدن نیروهای سکولار و دموکراسی خواه به وی ضروری است، هر چه اطراف آقای پهلوی از نیروهای تکثر گرا خالی شود راه برای سیاست های زد و بندی و پشت و پرده باز تر میشود.
به امید روزهای بهتر، پیروز.
■ دوستان فراخوان برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آن بدون سازماندهی و زمینه ها و نیروهای مناسب قابل نقد است ولی آیا بدون آن رژیم دست به این کشتار نمیزد؟ رژیم به خاطر حفظ موجودیتش همیشه آماده سرکوب جنبشهای مردمی هست و پیشبینی این اعتراضات وسیع علیه خود را داشت. به همین خاطر انگشت اشاره سمت و سویش معلوم است و مغلطه در آن قرار گرفتن در کنار جانیان است. همه ستمدیگان و بازماندگان این جنایت و سلاخی باید مشاهدات و تجربیات تلخ و دردناک خود را مکتوب کرده و به دست دستاندرکاران حقوق بشر که اکنون در حال جمعآوری مدارک و شهادت مردم داغ دیده هستند، برسانند. هیچ به قتل رسیدهای نباید بینام و نشان بماند و فراموش شود. سند جنایت این رژیم ضد انسانی باید بدین وسیله قطورتر شود و عاملان و قاتلان فرزندان رشید این آب و خاک باید افشا شده تا در نورنبرگی ایرانی جوابگوی جنایت خود باشند.
ملت داغ دیده: وظیفه انسانی و اخلاقی همه ما به عنوان شهروندانی متمدن ثبت این جنایتها و افشای جانیان است تا نتوانند آسوده سر بر بالین بگذارند و احساس امنیت کنند. ثبت جنایت و نام عاملان آن جدا از وظیفه، عاملیست بازدارنده برای دد منشی نیرویهای سرکوب.
هر چه ازین درد بگویم کم است / بار گرانی که نامش غم است
سالاری
■ جناب مجلسی، من نوشته های شما را از چند سال پیش می خوانم و به درجه خلوص و خوش نیتی شما ایمان دارم. در عین حال برداشتم اینست که چند خبر، گاها غیر رسمی یا چند نوشته شما را و قضاوتتان را عمیقا تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا در مورد کارهایی که قرار بود پزشکیان انجام دهد. نوشته شما در اینمورد موجود است و می توان به آنها مراجعه کرد.
در مورد این نوشته بالا من شک ندارم که سیاست امنیتی های رژیم اینست که صورتحساب قتل عام اخیر را بجای خامنه ای به حساب رضا پهلوی بنویسند. به عبارت دیگر این کشتار بجای از بین بردن باقیمانده مشروعیت رژیم از دشمنش مشروعیت زدایی می کند. بخشی از مخالفان رژیم هم که با پهلوی از اول مخالف بودند از این موضوع استفاده می کنند. اونها سالها می گفتند رضا پهلوی در خارج هوادارانی دارد ولی در داخل نه. گفتند اگر راست می گوید یک فراخوان بدهد تا ببینیم چه وزنی دارد. بعد از شروع تظاهرات گفتند ویدیو ها صدا گذاری دیجیتالی شده. بعد که فراخوان داد و مردم میلیونی پاسخ دادند گفتند او مسئول خون های ریخته شده است.
من شخصا هوادار پادشاهی یا جمهوری نیستم و خواهان رفتن این رژیم و آمدن یک رژیم سکولار دمکرات هستم. اینرا هم میدانم که آقای رضا پهلوی معصوم نیست، اشتباه هم می کند و باید بکند و مهم اینست که مجموعه فعالیتش صحیح است و اشتباهاتی هم دارد. ایشان الان موقعیت استثنایی دارد و مملکت ما هم در موقعیت تعیین تکلیف است و همه ما در قبال خونهای ریخته شده مسئولیت داریم. مسئولیت ما اینست که کاری بکنیم که این خون ها بی فایده ریخته نشده اند. اگر می توانیم رژیم را تضعیف کنیم. حداقل با زدن مخالفین جدی رژیم، رژیم را تقویت نکنیم.
زید آبادی معتقد به براندازی رژیم نیست. او حتی معتقد به گذار از رژیم هم نیست و به آقای موسوی و هوادارنش هم انتقاد دارد و معتقد است که آنها با مشی خود نیروهای تند رو را تقویت می کنند. زید آبادی اصلا با به خیابان آمدن مخالف است، چه کشته بدهد و چه کشته ندهد. سقف نوع مبارزه زیدآبادی همان ویدیو ها و چند نوشته است که از فیلتر دستگاههای امنیتی عبور کرده اند و بی خطر و شاید مفید تشخیص داده شدهاند.
به امید رهایی میهن و مردم / بابک خرمدین
■ از اصلاحطلبی آقای زیدآبادی نوشته شد، نمیدانم وقتی که ایشان از گفتن نام عاملان این جنایت طفره میروند، چگونه برای پیوستن به رضا پهلوی شرط و شروط میگذارند که یکیش “حمایت صریح از حق مردم فلسطین” است. این اصلاحطلب حکومتی خیابان که هیچ اصلا مبارزه با رژیم را قبول نداشته و با آه و ناله از بالاییها انتظار رحمت دارد. گدایی این جناب کجا و سخنان بیپرده آقای ابوالفضل قدیانی از زندان اوین کجا. بد نیست آقای زیدآبادی از تززیق آمپول خود سانسوری به خویش مثل آقای عبدی صرفنظر کنند و همان طور که آرزومندند و اگر میتوانند “به یادِ لحظههای غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن” شوند. نمیدانم شاید این یک نوع چشمک غیر مستقیم به نمایندگی از جاهایی به رضا پهلوی باشد.
با احترام سالاری
■ با درود، من با شریکِ جُرم خواندنِ آقای پهلوی در قتل و عامِ هموطنانِ به ستوه آمده مخالفم، اما او را رهبری فاقدِ توانمندیهای کافی جهتِ پیوند یا پُل زدن میانِ جامعه متکثرِ ایران با انبوهی بحرانها و پیچیدگیهایش میبینم، همچنین ایشان فاقدِ شناخت ِکافی از ولع بیپایان آخوند درحفظِ قدرت، میزان درندهخویی و سَبُعیتِ جمهوری اسلامی، الخصوص رهبرِ قصی القلبِ آن هست.( توضیح میدهم)
١- از مهمترین نیازهای مُبرم در یک میدانِ جنگ/ میدانِ مبارزاتی/ خیابان، ارتباطات و حفظِ آن است. آیا نخستین بار بود که ج.ا انترنت را قطع میکرد و دست به کشتار میزد؟ آیا آقای پهلوی میدانست که اگر انترنت قطع شود چگونه ارتباط را با نیروی کفِ خیابان برقرار کند؟ چه لزومی به دادنِ فراخوان بود؟ با این فراخوان چه کردیم؟ چقدر دستاورد داستیم؟
٢-به باورِ من پاسخِ بخشِ قابلِ توجهای از ایرانیان به فراخوان آقای پهلوی نه الزاما به توانمندیهای راهبردی او، بلکه بخاطرِ معروفیت جناب پهلوی، استیصال و درماندگی جامعه،عملکردِ ضعیف جمهوری خواهان، وقول و وعده های ترام در رسیدنِ کمک وتکرار آن توسط آقای پهلوی، مردم را با رغبتِ بیشتری به خیابانها کشاند.
٣- ما کار و فعالیتهای سیاسیِ سازماندهی شده را در چهارچوب احزاب، نهادها و شبکه سازی تجربه نکردیم، در مُقابلِ آن دستور العمل ها، فرمانها، فراخوانهای فردی، و مهمتر از آن اعتقادِ عمیق و ریشه دار ایرانیان به ناجی و نجات دهنده برایمان از جذاببتِ بیشتر ی برخوردار است تا فعالیت های جمعی و چهارچوبدار که مسئولیت جمعی را طلب میکند.
۴- آقای پهلوی استراتژی ندارد، استراتژیست هم اطراف او نیست، یک رهبر باید بداند در چه زمینی باید رهبری کند، قوائدِ آنرا باید بشناسد، نقاط ضعف و قوتِ حریف را بشناسد، باید بداند به چه اطلاعات و دانشی نیاز دارد، بعداً تاکتیک ها و استراتژی را تنظیم کند، ایشان فراخوان دادند: مراکزِ دولتی را تسخیر کنید! فرض کنید یک پاسگاه یا یک فرمانداری یا یک وزارتخانه تسخیر شد، چه کنیم با آن؟ چقدر و با چه نیرویی میتوانیم آنرا حفظ کنیم؟
۵- مشاورانِ آقای پهلوی یا تحلیلگران او آدمهایی اندیشه ورز نیستند، پیچیدگیهای سیاست ورزی و سیاست را نمیشناسند،آتش آنها بسیار تند است. تاکید و اصرارِ آنها روی شعارِ جاوید شاه، نتنها همگرایی ایجاد نمیکند، بلکه موجب شکاف و تفرقه بیسابقه ایرانیان شده.
۶- رفتار آقای پهلوی مانند رهبران غیرِ مسئول ِخاورمیانه است، هنگامیکه ازاو سوال شد چرا فراخوان دادید؟ فرمودند فراخوان ندادم، نه رسانهای او را نقد کرد! نه شخصی از سامانه او از ایشان پرسشگری کرد. چگونه میتوانیم از جمهوری اسلامی به یک نظام دموکراتیک با حداقل هزینه عبور کنیم؟ آیا آقای پهلوی که خود را رهبر خوانده و بخشی از مردم او را به هر دلیلی صدا میزنند، توانسته جوابی در خور به این صداها و انتظارات بدهد؟
با احترام مرادی
■ در همراهی با آقای سالاری و توضیح بیشتر در مورد “اصلاحطلبان” نظیر آقای زیدآبادی، رجوع میدهم به کامنت چند هفته پیش آقای علی سعید زنجانی که لزوم داشتن تاریخ مشترک را برای همراهی و همگرایی توضیح دادند. در مورد انقلاب ۵۷ اگر چه تشتت نظری در اپوزیسیون بسیار است اما در کلیت فاجعه آمیز بودن ۵۷ و یا نتیجه فاجعهآمیز زود هنگام ۵۷ اشتراک نظر گفته و نا گفتهای وجود دارد. ولی این بخش از “اصلاحطلبان” نه تنها بند ناف را نبریدهاند از قضا در آینده نیز چنین نخواهند کرد، و خواسته یا نا خواسته نقش محوله خود را که نمک بر زخم مردم پاشیدن است ادامه خواهند داد.
با احترام، پیروز
■ دوستان، میبینم با تفاوتهایی، نوعی اشتراک نظر بین وجود دارد. لذا بهتر است اشاره ای داشته باشم به خبری که از ایران شنیدم و شهریار آهی هم در مصاحبه اش به آن اشاره داشت. از این قرار: جمعی از فعالان سیاسی، فرهنگی و مدنی داخل کشور، مشغول مذاکره و راهیابی برای دور زدن خامنه ای و ایجاد تغییرات در حکومت را آغاز کرده اند. یکی از آن ها خانم آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات میباشد. بد نیست برای آشنائی با افکار او، به بیانیه جدید او توجه کنید.
با احترام مجلسی
(بیانیه آذر منصوری)
■ با نظرات شما موافقم. بایستی لکنت زبان و ترس از برچسب های گوناگون را کنار گزارد. خون هزاران هموطن بیگناه و داغ ابدی خانوادههای آنان میطلبد که از این فاجعه کالبد شکافی شود. اینکه علی خامنهای تبهکار و نظام مافیایی ملایان متهم اصلی این کشتار هستند جایی برای مناقشه باقی نمیگذرد؛ اما از حکومتی که پنج هزار (۵،۰۰۰) اسیر را در سال ۶۷ به قتل رسانید چیز دیگری میبایستی انتظار داشت؟ به هنگام جنگ ایران و عراق که حکومت ملایان هزاران کودک سرباز را به جبهه ها و به روی میدان های مین منج انسانی گسیل داشت، صرف مشروع بودن دفاع از میهن و مقابله با دشمن متجاوز سبب نشد که خمینی از تیغ اتهام عنوان مقصر اصلی ان کشتار ها رها یابد. آیا به صرف اینکه صدام آغاز گر جنگ و متجاوز به خاک میهن بوده، می بایستی ازجنایات ملایان درگسیل هزاران کودک به جبهه چشم پوشید؟ در ان هنگام هم هزاران کودک و خانواده بیگناه به فراخوان خمینی پاسخ مثبت دادند! در ان زمان مخالفین حکومت، و از جمله سلطنت طلبان، به درستی خمینی را مسول کشتار کودکان میهن دانستند، چه از صدام جز کشتار توقعی نمیرفت! رضا پهلوی مبارزه با رژیم ملایان را “جنگ” نام نهاده و میبایستی با همین استدلال به ان نگریست. اما قبل از ان مروری بر آنچه که گذشت.
جنبش اعتراضی اخیر که از روزهای ۲۸-۲۷ دسامبرآغاز گشت اساسا جنبش مال باختگان بود. مال باختگانی به گستره ایران. مردم می دیدند که دارایی آنها روزانه کاهش می یابد. آنها بدرستی حکومت را مسول نابودی دارائی خویش میدانستند. از آنجا که این آسیب متوجه پول ملی و بی ارزشی روزانه ان بود، جنبش اعتراضی حتی سنتی ترین اقشار را در بر گرفت و با با به میدان آمدن بازاریان آغاز شد. در عمر ۴۷ ساله جمهوری اسلامی این اولین بار بود که بازاریان به اعتراض بر خواسته بودند. و حکومت در مقابل این عمل در مانده بود. اعتراض را برسمیت شناخت و به عنوان اولین اقدام ریس بانک مرکزی را عزل کرد. جنبش مدنی چند روز ادامه یافت ومیرفت تا با پیوستن اقشار گسترده تری از مردم همراه با اشکال دیگر مبارزه مدنی همچون اعتصابات به حرکت نیرومندی علیه ساختار حکومت ملایان تبدیل شود. این جنبش خود جوش بود و هیچ جریان سیاسی شناخته شده ای در براه اندازی ان دخالتی نداشت، تا اینکه در روز نهم سر و کله آقای رضا پهلوی پیدا شد و نخستین گام برای ربایش حرکت خودجوش مردم توسط رضا پهلوی برداشته شد، و ایشان فراخوان به خیابان آمدن در شبهای پنج شنبه و جمعه (۸ و ۹ ژانویه) را دادند؛ فراخوانی که بوی خون ان به مشام می رسید.
البته شعارهایی به طرفداری از پهلوی داده میشد، هر چند در آغاز کم رنگ تر، ولی در ادامه جنبش با دوپینگ ایران انترناسیونال و منوتو شدید تر داده میشد. در ان زمان بود که رضا پهلوی وهم برش داشت و به ناگاه فرمان حمله را صادر کرد. از دید پهلویون جنگی آغاز گشته بود و اینک هنگام انتقام کشی بود؛ رضا پهلوی در اندیشه انتقام کشی از مردم ایران است؛ همان مردمی که در بهمن ۵۷ او و خوانده اش را آواره کردند.
اگر رضا پهلوی کوچکترین احساس همدردی و مسولیتی،در قبال هزاران جانبازی، که از پی ددمنشی ملایان حاکم به خاک و خون خفتند، می دشت، در اولین برخورد به این کشتار با همدردی با بخون خفتگان آغاز میکرد، همانها که بسیاری از آنها در لحظه جان دادن، بجا و یا نابجا، نام او را بزبان داشتند. در عوض، او در پاسخ به سوال خبرنگار شبکه خبری سی بس نیوز در مورد مسولیت او در قبال فرستادن جوانان به قتلگاه ملایان، با بیشرمی تمام شانه ها را بالا انداخت و گفت: ” ما در حال جنگیم و جنگ تلفات دارد!”
حال که رضا پهلوی اعتراضات مدنی شهروندان را به جنگ همانند نموده است، بایستی از ایشان پرسید که کدام طرف جانگ را آغاز نمود؟ آیا رضا پهلوی که به عنوان فرمانده سپاه خودی در کمال عدم آمادگی نیروی پیاده نظام خود را به قتلگاه دشمن خونخوار میفرستد، پاسخگو است؟ در هر جامعه پیشرفته جنین اقدامی متلزم محاکمه فرمانده (رضا پهلوی) به داگاه صحرایی است. ایشان چه فکر میکرد؟ آیا ایشان بر این خیال باطل بود که ملایان خونخوار در این مورد به ملایمت برخورد خواهند کرد؟ در اینصورت دیگر مبارزه ایشان علیه ملایان محلی از اعراب ندارد. اگر ایشان حساب پاسخ خون آلود ملایان را نکرده بود، در این صورت بایستی به جرم بی لیاقتی تحویل دادگاه صحرایی داد.
با احترام سعادتی