امروز شاهد یک نظر از دو شخصیت، از دو قطب متفاوت سیاسی بودم. این دو از دو خانواده سیاسی متفاوت بودند که در رابطه با یک واقعه، نظر مشترک زیادی داشتند: شهریار آهی، مشاور سابق شاهزاده رضا پهلوی و احمد زیدآبادی، اصلاحطلب. مورد خطاب آنها آقای رضا پهلوی بود که با ادبیاتی مشابه از ایشان میپرسیدند: «آیا شما از عواقب فراخوانی که دادید مطلع بودید؟ میدانستید یا اقلاً حدس میزدید این روشی که در پیش گرفتهاید به کجا میانجامد؟» من شاید سؤال این دو را با کلمات متفاوتی بیان کنم، ولی هر دو سؤال از لحاظ محتوا یک معنا دارند.
سؤال من نیز این است: با آگاهی به این واقعیت که جوانان ما با دست خالی ترغیب میشوند «شهرها را تسخیر کنند» و تضمینهایی داده میشود مانند «۵۰۰۰۰ نفر از قوای مسلح آماده پیوستن به ایشان میباشند» و یا «پایداری کنید کمک در راه است»، آیا باعث نشدهاید که جوانان ما با هزار امید، عملاً از جان بگذرند و ناگهان با عدهای خونخوار و جانیِ تا دندان مسلح و اوباشان وارداتی با اسلحه سرد روبرو شوند؟ در حالی که نه قادر به فرار بودند و نه قادر به رویارویی، عملاً سلاخی شوند و اثری هم از «کمک در راه» به چشم نخورد؟
ما هم در فیلمها دیدهایم و هم در کتابهای درسی خواندهایم که در زمان جنگها و نبردهای مسلحانه، فرماندهان وقتی میدیدند درگیر یک نبرد نابرابر هستند و ادامه نبرد باعث تلفات و از دست دادن نیروی خودی میشود، فرمان عقبنشینی میدادند. عقبنشینی شکست نیست؛ عقبنشینی از روی تدبیر و مصلحت، چه بسا نهایتاً منجر به فتح گردد.
این فراخوانهای شاهزاده مرا به یاد زمانی انداخت که جنگ کره جریان داشت و منجر به ایجاد دو کره شمالی و جنوبی گردید. سربازان ترکیه نیز بر علیه کمونیستها میجنگیدند. تعداد آرامگاه سربازان ترک در قبرستان سربازان ترکیه (نسبت به تعداد کل سربازان ترک) بیش از قبر سایر ملتهای دخیل در جنگ بود؛ آن هم بدین علت که سربازان ترک بیمحابا و بدون محاسبه، به قلب صف سربازان دشمن میتاختند و به همین علت هم متحمل بیشترین تلفات میگردیدند.
من مایل نیستم آقای پهلوی را مقصر خونهای ریخته شده قلمداد کنم. نبرد مبارزان خیابانی با دست خالی، بیشتر نشان از عمق نفرت تلمبار شده در طول سالها نسبت به رژیم حاکم دارد. نفرتی که نتیجه سالها دزدی، فساد، سرکوب و جنایت است و فراخوان برای ریختن به خیابان، فرصتی برای جوانان جهت گرفتن انتقام بود. رشد کینه و نفرت نزد مردممان نتیجه ۴۷ سال قتل و جنایت است. خونریزی و کشتار با خون این رژیم عجین شده؛ شروع انقلاب ۵۷ همراه با اعدامهای بیشمار بود، شهریور ۶۷ را «شهریور خونین» نامیدهاند، قتلهای فجیع زنجیرهای فقط بهخاطر کارشکنی در دولت خاتمی و همینطور در طول سالهای ادامه حکومت این رژیم، اعدام، شکنجه و زندان جزو برنامههای (گاهی روزانه) این موجودات حاکم بر سرزمین ما به شمار میآید. جای تعجب میبود چنانچه عکسالعملی نسبت به بیش از ۴۷ سال اعدام و جنایت صورت نگیرد.
ولی بسیار شوربختانه جوانانمان درو شدند و قاتلان دچار صدمه چندانی نگردیدند. در عوض، دستاورد و نتیجه خونهای به زمین ریخته شده، عکسالعمل بسیار وسیع بینالمللی و ابراز انزجار از قتل و کشتاری بود که میتوان آن را در حد خود کمنظیر دانست. رژیم جمهوری اسلامی دچار چنان ضربه و لکه ننگی گردیده که دیگر پاکشدنی نیست و چنانچه از این مبارزه نابرابر با مردم خودش بهصورت فاتح بیرون آید، چارهای جز این ندارد که سکان کشتی را به دست کشتیبانان خوشنامتری بدهد؛ چون با قتلهای احتمالی بیشتری که در راه است، مردم ما با وجود تعداد وسیع عزیزان و نزدیکانی که از دست دادهاند و باز هم خواهند داد، محال است دیگر حتی قادر به دیدن چهرههای کریه افراد این حکومت باشند.
در عین حال خطاست چنانچه محاسبههای کاملاً غلط و اشتباه شاهزاده را با دیده اغماض کامل بنگریم. چنانچه با یک دید حسابگرانه و منطقی محاسبه کنیم، نمیتوانیم در نهایت شاهزاده را برنده نهایی این قیام خونین به حساب آوریم. اگر یادمان باشد بعد از انقلاب نحس ۵۷، خمینی و انقلابیون بسیار سازمانیافته حکومت را در دست گرفتند. «او» رفت و «این» آمد و هر جایی را که «او» خالی کرد، «این» پر نمود. شاهزاده با کمال تأسف نه از یک اتاق فکر و نه از مشاورین آشنا به جو داخل و خارج ایران در این برهه خطرناک برخوردار است. سوار شدن بر موج نوستالژی نمیتواند ضمانت کافی برای موفقیت باشد.
ناشیگری دیگر ایشان، یارگیری غلط بینالمللی میباشد. چنانچه به اتفاقات روزانه صحنه بینالمللی بنگرید، تنها فردی که با دنیا درافتاده دونالد ترامپ میباشد. ادعای علنی تسخیر گرینلند و ادعای کاملاً غلط و اشتباه او که اروپا در جنگ افغانستان بیشتر نقش فرعی داشت تا نقش اصلی، آمریکا را برای اولین بار در مقابل اروپا قرار داد. فرض را بر این میگذاریم که ونزوئلا بهجای یک کشور نفتخیز، یک شورهزار بود؛ مطمئن باشید جناب ترامپ حتی زحمت یک نیمنگاه به آن کشور را به خود نمیداد. آمریکا که تا چندی پیش دارای یکی از بهترین دموکراسیها بود، در حال حاضر تدریجاً مشغول از دست دادن ضمانتهایی میباشد که در هر دموکراسی لازمه کنترل بیطرفانه حکومت است. آنوقت بهخاطر نبود فکر، اندیشه و تدبیر در اطراف آقای پهلوی، جوانان مبارز خیابانی پیام دریافت میکنند که ترامپ به کمک خواهد آمد. البته ناو هواپیمابر در راه است؛ باید دید حمله به ایران و حمله به رژیم و نیروهای سرکوبگر، همراه با تحویل حکومت به شخصیتهای داخل کشور میباشد یا محاسبههای دیگری در راه است؟
دوستان، گوش به زنگ باشیم؛ سلاخ مشغول تیز کردن تیغ برای ادامه خونریزیهاست. سرزمینمان آبستن جنگ و خونریزی است و شاید روزهایی در انتظارمان باشد که خون گریه کنیم. وطنم، وطنم.
ژانویه ۲۰۲۶
■ با دوستانی در شهرهای مختلف اروپا که صحبت میکنم کارشان شده گریه و ناله. هم از سر فشار فاجعه کشتار مردم و هم بدلیل دست بسته بودن و عدم توانایی انجام کاری موثر. در بحبوحه جنگ و کشتار غزه بسیاری هشدار میدادند که ایران نیز به سمت سرنوشتی شوم میرود. جمهوری اسلامی آخر الزمانی است، رهبرانش از سران آلمان نازی ددمنشترند و برای لحظه آخر قرص سیانور حمل نمیکنند، چسبیدهاند به موشک و اورانیوم و سلاحهای جنگی. اگر این بار دها هزار نفر را کشتند کوچکترین ابایی از نابودی میلیونها نفر را ندارند. قذافی، رژیم پل پت، ایدی امین، صدام همگی در مقابل جمهوری اسلامی به بچههای بازی گوش شبیهاند. و صد البته چنین رژیمی در جبهه بین المللی “ضد دموکراسی” بخوبی میگنجد. فقط باید کمبودهایش را اصلاح کند: اول وجهه بینهایت آبرورفته باید کمی تغییر کند (لوکاشنکو، احمد الشرع، دولت فعلی ونزوئلا)، دوم با پراگما و مصلحتهای روز کنار بیاید (نظیر مدارا با نتانیاهو)، و سوم از ثبات نسبی بر خوردار باشد. از اینروست که با گفتههای آقای مجلسی موافقم که قلدرهای بینالمللی دستور العملهای خود را برای ایران دارند. اما معادلههای همه در یکجا میتواند به شکست و بنبست بیانجامد و آن فاکتور مردم و جنبش آزادیخواهی ایران است. این را تا حدودی میفهمند و سرکوب ندای آزادی شدیدتر ادامه خواهد داشت. هفتهها قبل از کشتار بگیر و ببندها آغاز شد، نرگس و یارانش را به زندان بردند، تاجزاده و برخی دیگر را به همچنین. جمهوری اسلامی کنونی و محتملا بعدی قصد کوتاه آمدن و آزاد گذاشتن رهبران دمکرات و لیبرال مردم را مطلقا نخواهد داشت.
من کوچکترین تایید یا دفاعی از فراخوان آقای پهلوی نمیکنم، اما بیانصافی و مغلطه است که حتی کوچکرتین بخشی از ددمنشی رژیم را به پای وی بنویسیم. بله این احتمال نیز هست که کمی بازی خوردند، چون دولت ترامپ اگر چه کانال مستقیم با آنها ندارد ولی غیر مستقیم زیاد دارد. شاهزاده رضا پهلوی از رهبران موثر جنبش است و بیش از هر زمان دیگر نزدیک شدن نیروهای سکولار و دموکراسی خواه به وی ضروری است، هر چه اطراف آقای پهلوی از نیروهای تکثر گرا خالی شود راه برای سیاست های زد و بندی و پشت و پرده باز تر میشود.
به امید روزهای بهتر، پیروز.
■ دوستان فراخوان برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آن بدون سازماندهی و زمینه ها و نیروهای مناسب قابل نقد است ولی آیا بدون آن رژیم دست به این کشتار نمیزد؟ رژیم به خاطر حفظ موجودیتش همیشه آماده سرکوب جنبشهای مردمی هست و پیشبینی این اعتراضات وسیع علیه خود را داشت. به همین خاطر انگشت اشاره سمت و سویش معلوم است و مغلطه در آن قرار گرفتن در کنار جانیان است. همه ستمدیگان و بازماندگان این جنایت و سلاخی باید مشاهدات و تجربیات تلخ و دردناک خود را مکتوب کرده و به دست دستاندرکاران حقوق بشر که اکنون در حال جمعآوری مدارک و شهادت مردم داغ دیده هستند، برسانند. هیچ به قتل رسیدهای نباید بینام و نشان بماند و فراموش شود. سند جنایت این رژیم ضد انسانی باید بدین وسیله قطورتر شود و عاملان و قاتلان فرزندان رشید این آب و خاک باید افشا شده تا در نورنبرگی ایرانی جوابگوی جنایت خود باشند.
ملت داغ دیده: وظیفه انسانی و اخلاقی همه ما به عنوان شهروندانی متمدن ثبت این جنایتها و افشای جانیان است تا نتوانند آسوده سر بر بالین بگذارند و احساس امنیت کنند. ثبت جنایت و نام عاملان آن جدا از وظیفه، عاملیست بازدارنده برای دد منشی نیرویهای سرکوب.
هر چه ازین درد بگویم کم است / بار گرانی که نامش غم است
سالاری
■ جناب مجلسی، من نوشته های شما را از چند سال پیش می خوانم و به درجه خلوص و خوش نیتی شما ایمان دارم. در عین حال برداشتم اینست که چند خبر، گاها غیر رسمی یا چند نوشته شما را و قضاوتتان را عمیقا تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا در مورد کارهایی که قرار بود پزشکیان انجام دهد. نوشته شما در اینمورد موجود است و می توان به آنها مراجعه کرد.
در مورد این نوشته بالا من شک ندارم که سیاست امنیتی های رژیم اینست که صورتحساب قتل عام اخیر را بجای خامنه ای به حساب رضا پهلوی بنویسند. به عبارت دیگر این کشتار بجای از بین بردن باقیمانده مشروعیت رژیم از دشمنش مشروعیت زدایی می کند. بخشی از مخالفان رژیم هم که با پهلوی از اول مخالف بودند از این موضوع استفاده می کنند. اونها سالها می گفتند رضا پهلوی در خارج هوادارانی دارد ولی در داخل نه. گفتند اگر راست می گوید یک فراخوان بدهد تا ببینیم چه وزنی دارد. بعد از شروع تظاهرات گفتند ویدیو ها صدا گذاری دیجیتالی شده. بعد که فراخوان داد و مردم میلیونی پاسخ دادند گفتند او مسئول خون های ریخته شده است.
من شخصا هوادار پادشاهی یا جمهوری نیستم و خواهان رفتن این رژیم و آمدن یک رژیم سکولار دمکرات هستم. اینرا هم میدانم که آقای رضا پهلوی معصوم نیست، اشتباه هم می کند و باید بکند و مهم اینست که مجموعه فعالیتش صحیح است و اشتباهاتی هم دارد. ایشان الان موقعیت استثنایی دارد و مملکت ما هم در موقعیت تعیین تکلیف است و همه ما در قبال خونهای ریخته شده مسئولیت داریم. مسئولیت ما اینست که کاری بکنیم که این خون ها بی فایده ریخته نشده اند. اگر می توانیم رژیم را تضعیف کنیم. حداقل با زدن مخالفین جدی رژیم، رژیم را تقویت نکنیم.
زید آبادی معتقد به براندازی رژیم نیست. او حتی معتقد به گذار از رژیم هم نیست و به آقای موسوی و هوادارنش هم انتقاد دارد و معتقد است که آنها با مشی خود نیروهای تند رو را تقویت می کنند. زید آبادی اصلا با به خیابان آمدن مخالف است، چه کشته بدهد و چه کشته ندهد. سقف نوع مبارزه زیدآبادی همان ویدیو ها و چند نوشته است که از فیلتر دستگاههای امنیتی عبور کرده اند و بی خطر و شاید مفید تشخیص داده شدهاند.
به امید رهایی میهن و مردم / بابک خرمدین