اگر تاریخ معاصر این سطح از کشتار را ذیل مفهوم نسلکشی طبقهبندی نکند، دستکم اقتضا دارد که در چارچوب حقوق بینالملل، مورد بازبینی و ارزیابی حقوقیِ جدی قرار گیرد. جامعهٔ ایران در وضعیتی از بهت، سوگواری و آسیب جمعی به سر میبرد، حال آنکه در سوی دیگر، عاملان خشونت در فضایی از سرمستی ناشی از تصور تثبیت قدرت عمل میکنند. این دو وضعیت متعارض نمیتوانند بهطور نامحدود تداوم یابند.
با فروکشکردن شوک اولیه و بازگشت عقلانیت به عرصهٔ عمومی، پرسش محوری آن خواهد بود که در دو سوی این مرز خونین چه بازآراییهای سیاسی و اجتماعی رخ خواهد داد. شواهد تاریخی نشان میدهد که حتی بخشی از نیروهای درگیر در سرکوب نیز در مقطعی با پیامدهای کنش خود مواجه میشوند؛ بااینحال، شکافی که در نتیجهٔ خشونت گسترده میان آنان و جامعه پدید آمده، ترمیمپذیر نیست. این شکاف ماهیتی روانی، نهادی و اخلاقی دارد.
در این چارچوب باید تصریح کرد که پس از تلفات گسترده در مقیاس دهها هزار نفر، سخنگفتن از «آشتی ملی» میان عاملان خشونت و قربانیان، بدون عبور از فرایندهای سختگیرانهٔ حقیقتیابی، پاسخگویی کیفری نه واقعبینانه است و نه از منظر اخلاق سیاسی قابل دفاع.
هرگونه تلاش برای گذار سیاسی که این مطالبات بنیادین را به تعویق اندازد، خطر تثبیت زخمهای اجتماعی و بازتولید چرخهٔ خشونت در آینده را در پی خواهد داشت.
سیاست و آرمانهای اجتماعی در عرصهٔ تحقق تاریخی همواره بر یکدیگر منطبق نیستند؛ همانگونه که واکنشهای جمعی در دورههای مختلف اشکال متنوعی به خود میگیرند. ازاینرو، کنش سیاسی و راهبرد گذاری، باید بهمثابه تابعی از این تحولات اجتماعی، بهطور مستمر باز تنظیم شود تا مسیر تغییرات با کمترین هزینهٔ انسانی و در جهت منافع عمومی جامعه هدایت گردد.
در وضعیت کنونی ایران، در یک سوی منازعه سران جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگر قرار دارند و در سوی دیگر، اکثریت جامعهای متکثر که، فارغ از تفاوتهای فکری، ضرورت گذار از نظم سیاسی موجود را برای دستیابی به آیندهای متفاوت احساس میکند.
در این بزنگاه تاریخی که ممکن است از حیث زمانی کوتاهمدت باشد هر جریان داخلی یا هر دولت خارجی که بتواند بهگونهای مؤثر در کنار اکثریت جامعه قرار گیرد و از ظرفیت خشونت سازمانیافته بکاهد، از منظر تحلیلی میتواند عاملی مهم در کاهش هزینههای انسانی و تسهیل فرایند گذار تلقی شود.
هرچند در سیاست واقعگرایانه، دولتها عمدتاً بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند، در شرایط کنونی هم جمهوری اسلامی و هم مخالفان آن در پی جلب حمایت دولتها و نهادهای بینالمللیاند. بااینحال، اگرچه حکومت از منابع و ظرفیتهای مالی گستردهتری برای اثرگذاری برخوردار است، کنشگران سیاسی مخالف برای بهرهگیری از این فضا الزاماً به هزینههایی همسنگ نیاز ندارند؛ مشروط بر آنکه تمرکز خود را از خودافشاییها و خودتبلیغیهای پراکنده به سوی ائتلافسازی و صورتبندی روشن راهبردهای گذار معطوف کنند.
در مقطع کنونی، تنها همبستگی نیروهای ایرانی میتواند امکان شکلگیری توافقهای پنهان یا معاملاتی زیانبار میان جمهوری اسلامی و قدرتهای بزرگ بینالمللی را کاهش دهد. نباید از نظر دور داشت که حکومت از ظرفیت بیشتری برای اعطای امتیاز به بازیگران خارجی برخوردار است؛ ازاینرو، مزیت اصلی نیروهای مخالف در برابر چنین وضعیتی، انسجام و هماهنگی راهبردی آنان است.
این همبستگی، افزون بر تقویت موقعیت سیاسی مخالفان، میتواند هزینههای سیاسی و اقتصادی حمایت خارجی از جامعهٔ ایران را کاهش داده و احتمال آن را افزایش دهد که این حمایتها در مسیری همسو با مطالبات عمومی و نه در قالب بدهبستانهای غیر شفاف سامان یابد.
۵ بهمن ۱۴۰۴
■ با سلام، جان کلام نوشته شما بنظر میآید در این فراز باشد که «نباید از نظر دور داشت که حکومت از ظرفیت بیشتری برای اعطای امتیاز به بازیگران خارجی برخوردار است؛ ازاینرو، مزیت اصلی نیروهای مخالف در برابر چنین وضعیتی، انسجام و هماهنگی راهبردی آنان است.».
ما مردمی هستیم تنها و فقط با همبستگی و اتحاد میتوانیم از پس این نظام جرار و مسلح که از بکار بردن مواد شیمیایی نیز باکی ندارد برآییم. امیدوارم که پس از در آمدن از شوک این فاجعه باورنکردنی همچنان بتوانیم بر عقلانیت تکیه کنیم و از یاد نبریم که امکانات این دولت گسترده است و ما تنها میتوانیم (با حفظ دیدگاهها) با همیاری و اتحاد و فشرده کردن صفها از این دولت ضدمردمی عبور کنیم.
با احترام ی. جاویدان