ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 10:20
چرا باید از آقای پهلوی پشتیبانی کرد؟

اسد فیروزمند

نیازمند همراهی فروغی‌ها و داورها هستیم ... امیدوارم آقای پهلوی هم نظر دهند...

۱- نوشته‌ام را با یک فرض تخیلی شروع می‌کنم: فرض کنیم که براثر حادثه‌ای – مثلا حمله آدم فضایی‌ها – جمهوری اسلامی ایران همین فردا به کل از بین برود با تمام نهادهایش – و از ملت ایران (چه در داخل کشور و خارج) بخواهند که بدیلی بیابند یا کارگزاری معرفی کنند و تا یک ماه دیگر جایگزینی انتخاب کنند.

چه خواهد شد؟ اصلا چگونه می‌توان صحنه را کارگردانی کرد و به نتیجه مطلوب رسید؟ این اولین مساله عیان و حیاتی برای حفظ کشور خواهد بود. سردرگمی در جواب این سوال، ریشه در بی‌حاصلی ۴۷ سال فعالیت اپوزیسیون داخلی و خارجی دارد. در داخل به علت نبود نهادهای مدنی و دموکراتیک، سرکوب و کشتار رهبران بالفعل، بی‌آبرویی کسانی که احتمال می‌رفت اصلاحاتی کنند و تاثیرگذار باشند و در مجموع، سلطه بلا منازع نهادهای انحصارطلب، رهبریتی تاثیرگذار شکل نگرفته است. در خارج هم، در میان اپوزیسیونی که متشکل است از گروه‌های سیاسی رانده شده از ایران، روشنفکران و نویسندگان و روزنامه‌نگاران مهاجر و ایرانیان دیگری که صرفا به خاطر شرایط اقتصادی یا سیاسی جلای وطن کرده‌اند، تشتت آرا یا نفوذ نهادهای امنیتی، یا فقدان جدیت، به حدی بوده است که تاکنون نماینده‌ای کارآمد و فعال و مقبول عامه معرفی نشده است.

وجه مشترک بارز فضای سیاسی داخل و خارج این است که تعداد سیاسیون آماتور بسیار بسیار بیشتر است از سیاستمداران حرفه‌ای. سیاسیون حرفه‌ای یعنی کسانی که تعریف درستی از منافع ملی دارند. از اول انقلاب ۵۷ هم اینگونه بود: گروهی در پی آرمانهای رویایی امت و جامعه توحیدی و ولایت فقیه بودند، و گروهی در اندیشه اتحاد کارگران جهان، و آنچه از نظر دور مانده بود منافع ملی ایران بود و اینکه چگونه باید کشوری آزاد و آباد داشت در این جهانی که حتی آیت‌الله‌اش خدعه می‌کند!

۲- نتیجه آشکار بند ۱ این است که از میان دهها گروه سیاسی و مدنی ما در طی ۴۷ سال گذشته آلترناتیوی برنخاسته است که سخنگوی طیف نسبتا بزرگی از مخالفان داخلی و خارجی باشد. تردیدی نیست که هر کار اجرایی – اینجا گذار از جمهوری اسلامی به حکومتی دمکراتیک – نیازمند کارگزار، رهبر، یا نهادی است که اعتراضها، اعتصاب‌ها، و فعالیت‌های مدنی را سروسامان دهد، به تمامیت ایران و ایرانیان فکر کند، پذیرای همه افکار و نظرها باشد، برای آینده برنامه پیشنهاد کند، امید بیافریند و در داخل و خارج ایران مقبولیت داشته باشد.

چنین آلترناتیوی بعد از ۴۷ سال هنوز در داخل پدید نیامده است. ممکن است یکی دو نام را ذکر کرد، ولی حتی یک آمار سردستی هم مقبولیت بالفعل آنها را تایید نمی‌‌کنند. اگر در این گزاره اتفاق نظر هست، به بند ۳ بپردازیم.

۳- در این دوران گذار، ما نیازمند یک رهبر و سازماندهی هستیم که محصول توافقی دمکراتیک باشد (رهبر و سازمانده با تصمیم‌گیر و مدیر عامل متفاوت است). این رهبر باید شناخته شده و نوعی از سرمایه ملی باشد. می‌تواند هنرمندی شهیر باشد (کاش شجریان زنده بود) یا ورزشکاری یا یک فعال اجتماعی‌... . الزاما نیازی به سیاستمداری کار کشته نیست. اگر بود چه بهتر. ولی نداریم! اما با توافقی مدنی و دمکراتیک می‌توان یک سرمایه ملی شناخته شده را کمک کرد تا رهبری دوران گذار را به خوبی انجام دهد. برای همین است که جمهوری اسلامی همه سرمایه‌های ملی را که می‌توانستند رهبران بالقوه جنبش مدنی باشند یا کشت، یا زندان کرد، یا دقمرگ.

۴- آیا کسی هست در خارج و داخل ایران که در نزد ایرانیان به اندازه آقای پهلوی شناخته شده باشد و از نظر سیاسی و اخلاقی بی‌حاشیه؟ می‌نویسم آقای پهلوی و نه شاهزاده، تا صلاحیت را ژنتیکی نکنم. همان نام خانوادگی پهلوی برای اعتبار وی کافی است. بی‌تردید، ایشان تنها کسی است که الان می‌تواند جمعیت بزرگی از ایرانیان را با خود هم آوا کند، و هم آنقدر اعتبار در بین رهبران دنیا داشته باشد تا سخنگوی بین‌المللی نهضت ایرانیان باشد. برای همین است که جمهوری اسلامی و همه کسانی که داعیه سیاست دارند ولی بویی از منافع ملی نبرده‌اند به نبرد آقای پهلوی آمده‌اند و از دروغها و ادبیات سخیف و کاریکاتورهای مستهجن گرفته تا ترساندن مردم از دیکتاتوری پادشاهی بعد از گذار، فروگذار نیستند. ایشان تا حال جز از دمکراسی، انتخاب حکومت با رای مردم و اجابت رهبریت گذار چیزی دیگر نگفته‌اند.

۵- اگر همه ما متفق‌القول هستیم که باید جمهوری اسلامی برود، باید در عمل نشان بدهیم که چگونه در کمپین آقای پهلوی نقش مثبتی داشته باشیم برای حفظ منافع ملی. باید در این کمپین فعال باشیم تا همه ترسهای احتمالی بعدی را به حداقل برسانیم. اگر ترس این است که دیکتاتوری پادشاهی برگردد، گرچه نه زمانه چنان است و نه نسل جدید که چنان انتخابی کنند، تقصیر ما خواهد بود که در این کمپین گذار فعالانه شرکت نکرده ایم. اگر شعارهای “جاوید شاه” را خوش نمی‌‌داریم که عده‌ای پیش از هر گونه انتخاباتی سر داده‌اند – باز تقصیر عدم شرکت فعالانه و دمکراتیک ما در کمپین پهلوی است. شرکت فعالانه در این کمپین آن نیست که به آقای پهلوی بگوییم آنچه دلخواه ماست انجام بده، بلکه باید بر سر مهمترین آرمان همه ما که حذف جمهوری اسلامی است توافق کنیم و نیرومندترین جبهه ضد جمهوری اسلامی را در داخل و خارج تشکیل دهیم. شرکت فعالانه ما آینده دمکراتیک را تضمین می‌کند، نه گوشه‌نشینی و انتقاد.

۶- گروه‌های محترم سیاسی، احزاب، نویسندگان و روشنفکران: لطفا در یک نوشته کوتاه و بسیار واضح، بگویید که گزینه رهبری شما برای صد روز اول دوران گذار چیست؟ “اگر”‌ها را کنار بگذارید و بگویید فردای روزی که جمهوری اسلامی ساقط شد مشخصا چه باید کرد. یک.... دو..... سه...!

۷- می‌گویند آقای پهلوی تجربه مدیریت ندارد و در این مدت اقامت در خارج کاری نکرده است. فکر می‌کنم اکثر سیاسیون خارج هم چنین بوده‌اند. ولی باز با مشارکت فعالانه همه دلسوزان وطن است که یک سرمایه ملی به یک وزنه موثر در بازسازی ملی تبدیل می‌شود. با مشارکت اندیشمندان است نهادهای متعددی در راستای منافع ملی ایجاد می‌شوند. با احتمال بسیار زیاد می‌توانم بگویم که رضای سردارسپه و حتی رضای نخست‌وزیر تصوری از فرهنگستان زبان و سالن تشریح دانشکده پزشکی و واژه گزینی و ... نداشت. فروغی‌ها و داورها و تقی‌زاده‌ها بودند که در کنار او – که به منافع ملی می‌اندیشید – نهادهایی آفریدند که هنوز از آنها بهره می‌بریم. آقای پهلوی هم الان نیازمند فروغی‌هاست. بعد از گذار، این رای مردم خواهد بود که شکل حکومت چه باشد.



نظر خوانندگان:


■ آقای اسد فیروزمند گرامی
مقاله و پرسش‌های مطرح‌شده از سوی شما، به‌درستی بازتاب‌دهندهٔ دغدغه‌ای فراگیر در میان بسیاری از ایرانیانِ منتقد حکومت است.
بی‌گمان یکی از عوامل اساسی بقای جمهوری اسلامی، توانایی آن در ایجاد یا بازتولید شرایطی است که یا مانع شکل‌گیری اپوزیسیونی منسجم می‌شود، یا به پیدایش نیروهای مخالفی می‌انجامد که در برابر این راهبرد ناتوان‌اند. از این منظر، عاجل‌ترین وظیفهٔ نیروهای مخالف، ایجاد ائتلاف و همبستگی سیاسی در مسیر گذار از نظم موجود است؛ ائتلافی که بتواند شکاف‌های درونی را کاهش داده و کنش جمعی مؤثر را جایگزین پراکندگی کند.
در این میان، نیروهای چپ نیز اگر در پی ایفای نقشی تعیین‌کننده در این مقطع تاریخی باشند، ناگزیرند به این واقعیت توجه کنند که در وضعیت کنونی، تقریباً تمامی طبقات اجتماعی در معرض فرسایش ساختاری قرار گرفته‌اند و تمرکز انحصاری بر منافع یک طبقه، در چنین شرایطی، ناخواسته می‌تواند به استمرار همان سازوکاری یاری رساند که این فرسایش را پدید آورده است. تأکید بر منافع ملی، در این چارچوب، نه نفی مطالبات طبقاتی، بلکه فراهم‌آوردن بستری فراگیر است که بتواند از رهگذر آن، حقوق اقشار فرودست نیز به‌طور پایدار پیگیری شود.
پس از جنبش‌ها و خیزش‌های خونینی که جامعه از سر گذرانده، اکنون در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که اگر در این بزنگاه تاریخی نتوانیم از چرخهٔ بحران‌های داخلی و فشارهای بین‌المللی عبور کنیم، خطر فروپاشی اجتماعی به‌عنوان تهدیدی جدی و فراگیر در برابر کشور قد برافراشته است.
در چنین بستری، ارزیابی نقش آقای رضا پهلوی مستلزم تفکیک روشن میان دو جایگاه بالقوه است: ایفای نقش به‌عنوان چهره‌ای نمادین و فراگیر در دوران گذار، یا پذیرش مسئولیت اجرایی و تصمیم‌گیر در این مرحلهٔ حساس. این تمایز از آن رو اهمیت دارد که هر یک از این دو موقعیت، الزامات نهادی، حدود مسئولیت و انتظارات متفاوتی را در پی دارد.
چنانچه ایشان خود را عمدتاً در مقام نماد ملی و سخنگوی یک ائتلاف گسترده تعریف کند، منطقی خواهد بود که دامنهٔ مداخلات مستقیم در فراخوان‌های عملیاتی از جمله دعوت به تصرف مراکز دولتی یا نظامی را محدود سازد و تمرکز خود را بر شکل‌دهی به نهادهایی متکثر، فراگیر و نمایندهٔ طیف‌های گوناگون مخالف حکومت، چه در داخل و چه در خارج از کشور، قرار دهد. در این چارچوب، نقش او بیش از آنکه فرماندهی میدانی باشد، هماهنگ‌کننده و تسهیل‌گر فرایند ائتلاف‌سازی خواهد بود.
در مقابل، اگر ایشان خواهان ایفای نقشی اجرایی در دوران گذار است، انتظار می‌رود که کارنامهٔ کنش‌های سیاسی خود را به‌صورت نظام‌مند و شفاف منتشر کند، سازوکارهای تصمیم‌گیری را توضیح دهد و نسبت خود با شبکه‌های کنشگری در داخل کشور را به‌روشنی تبیین نماید. چنین جایگاهی مستلزم پاسخ‌گویی نهادی، شفافیت سازمانی و پذیرش مسئولیت سیاسی است، نه صرف اتکا به سرمایهٔ نمادین.
در هر دو سناریو، بسیاری بر این باورند که ظرفیت اجرایی کشور محدود به نیروهای تبعیدی نیست. در داخل ایران نیز افراد دارای تجربهٔ مدیریتی و تخصصی، هرچند در شرایط سرکوب، زندان یا انزوا حضور دارند و در خارج از کشور نیز متخصصانی وجود دارند که می‌توانند در صورت فراهم‌شدن شرایط، در سازمان‌دهی دوران گذار نقشی مؤثر ایفا کنند. بهره‌گیری از این سرمایهٔ انسانی، مستلزم سازوکاری نهادی، فراگیر و غیرانحصاری است.
از منظر تحلیلی، اگر آقای پهلوی در پی آن باشد که در نزد طیف‌های گسترده‌تری از جامعه به‌عنوان نماد دوران گذار پذیرفته شود، انجام اقداماتی مشخص و قابل راستی‌آزمایی، نه صرفاً نمادین می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در گسترش اعتماد عمومی ایفا کند، از جمله:
۱) دعوت علنی و عملی و مستمر هواداران به پرهیز از توهین، طرد و برچسب‌زنی به دیگر نیروهای مخالف.
۲) تلاش برای توزیع متوازن ظرفیت‌های رسانه‌ای در اختیار او، میان سایر جریان‌های اپوزیسیون.
۳) خودداری از روایت‌های اغراق‌آمیز یا غیر مستند در تبلیغات سیاسی.
۴) استقرار سازوکارهای شفافیت مالی و نظارت مستقل بر منابع و مصارف فعالیت‌های سیاسی مرتبط با او.
در مجموع، مسئلهٔ محوری نه صرفاً شخص آقای رضا پهلوی، بلکه نحوهٔ تعریف نقش او در نسبت با نهادسازی جمعی، پاسخ‌گویی سیاسی و گسترش اعتماد میان طیف‌های متکثر مخالف حکومت است؛ امری که می‌تواند تعیین کند آیا او در عمل به‌عنوان نماد فراگیر دوران گذار پذیرفته خواهد شد یا در حد یکی از بازیگران عرصهٔ رقابت اپوزیسیون باقی خواهد ماند.
سلمان گرگانی


■ مقوله رهبری، نه یک مقوله انتصابی، انتخابی و یا اختیاری می‌باشد. در طول مسیر مبارزه، مردم رهبر خودشان را نظر به کاریزما، شخصیت و پایداری او در دفاع از منافع ملی در برابر استبداد و استعمار، به صورت طبیعی، انتخاب می‌کنند. مصدق، بعد از تحصن در دربار به اتفاق یارانش، مدتی طول کشید تا مردم با مصدق در طول مسیر مبارزه آشنا شدند، خصایصی که در شاهزاده رضا پهلوی دیده نمی‌شود. ثانیا به یاران مصدق در طول مبارزات سیاسیش بنگرید و مقایسه کنید با بر و بچه هایی که در اطراف شاهزاده قرار دارند.
با احترام، داریوش مجلسی


■ واقعیت این است که بعد از دوران مشروطه تصمیمات و انتخاب درستی انجام نشد و بعد از ان همیشه خون ریخته شده است الان هم فرصتی تاریخی پیش امده است که ۵۰ سالی دیگر سرنوشت مردم تعیین شود اگر اگاهان و کسانی که ادعا دارند صلاح مردم را بهتر تشخیص می‌دهند تضمین می‌کنند که دموکراسی برقرار خواهد شد و دیکتاتوری مجدد نخواهد بود چه اشکالی دارد که هرکسی می‌آید بیاید اما متاسفانه هیچ اگاه سیاسی هیچ تضمینی نمیدهد و از متن نوشته‌ها یک امیدواری یا انشالله دیکتاتوری نمیشه برمی‌آید من نمی‌دانم چرا باید بین بد وبدتر بد راباید انتخاب کنیم چرا در فرهنگ ما گزینش خوب وجود ندارد. امیدوارم مثل زمان مشروطه مثل زمان مصدق مثل زمان آری به جمهوری اسلامی دیگر بار اشتباه نکنیم اگر عنصر اجتماعی اشتباه تصمیم بگیرد درد ٱور است ولی اگر عنصر آگاه اشتباه کند وخط غلط بدهد فاجه بار وخونین خواهد شد امیدوارم خدا از خطا بدور نگه دارد.
حسین اردبیلی


■ با عرض احترام
با توجه به تاثیری که آقای پهلوی و پیروان و طرفداران ایشان در صحنه سیاسی ایران دارند که می‌شود بطور خلاصه گفت که برای سایر کنشگران سیاسی مشکلاتی دارد اگر کلا از ایشان فاصله بگیرند و مشکلات بیشتری دارد که بخواهند با ایشان یک کار مشترک انجام دهند و همین واقعیت که بخشی از جامعه ایران پیرو دعوت ایشان هستند و در تلویزیون ها، مدیا، نشریات و سایت های مختلف موضوع صحبت هستند، ضرورت دارد که صاحب نظران مختلف توهم زدایی کنند که به عنوان یک ایرانی باید ایشان را در چه نقش مشخصی ببینیم.
یک نقش که فکر کنم درصدی از طرفداران و نزدیکان ایشان برای ایشان قائلند، شاه آینده ایران مطابق همان نقشی که پدر ایشان داشت که هم مقام تشریفاتی و سمبلیک و هم نقش اجرایی تام و تمام خواهد بود. سوالی که مطرح است اینکه آیا آنها که دعوت به همکاری میکنند، به چه صورت باید با شخصی که قرار است در آینده آن نقش را ایفا کند، همکاری کنند. (جزء اطاعت امر و یا مشاور)
نقش دیگر ایشان می‌تواند یک نقش سمبولیک باشد همانند نقش پرنس سیهانوک در کامبوج و حمایت ایشان از جریانات سیاسی مختلف برای عبور از حکومت خمر های سرخ و یا شاهزاده ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم. در این صورت خود ایشان هستند که باید نقش رهبر سیاسی و مشوق سلطنت طلبان را کنار گذاشته و حمایت خود را از همه جریانات سیاسی اپوزیسیون اعلام کنند. مطمئنا سازمان های مختلف این حمایت ایشان را لبیک گفته و قدردان ایشان خواهند بود. برای چنین نقشی فاصله گرفتن از گروه های سلطنت طلب لازم و ضروری است، در غیر این صورت نقش سمبولیک ایشان بی رنگ خواهد بود.
نقش سومی که ایشان می‌توانند ایفا کنند، کنار گذاشتن لقب شاهزاده و ولیعهد بودن و نقش آفرینی بعنوان یک سیاستمدار است. در این حالت منطقا جریان و برنامه سیاسی خود را به جامعه سیاسی ایرانیان و مردم اعلام خواهند کرد و مانند و هم‌تراز هر کنشگر سیاسی دیگر در صحنه خواهند بود. در چنین نقشی تجزیه و تحلیل های و راهکارهای ایشان محک توانمندی سیاسی ایشان خواهد بود. و الا خیر.
بدون واضح بودن نقش ایشان، حضور ایشان در صحنه سیاسی بیشتر باعث تشتت و به هم ریختگی خواهد بود.
ممنون از توجه شما؛ بهمن


■ ممنون از نظرات شما. می‌توانم بگویم که خواسته‌ها و نظرات آقایان مجلسی و اردبیلی در شروطی که آقای گرگانی نوشته‌اند مستتر است. در زیر عنوان مقاله هم نوشتم کاش آقای پهلوی هم نظر دهند، مخصوصا به موارد چهار گانه‌ای که آقای گرگانی متذکر شده‌اند تا حصول وحدت همه کسانی که به منافع ملی می‌اندیشند تسهیل شود.
اسد فیروزمند


■ آقای فیروزمند عزیز. من نیز در راستای نظرات شما هستم و برای جلوتر بردن بحث، به چند نکته اشاره می‌کنم.
اول اینکه، بر اساس آنچه همان اوایل انقلاب در ایران در اطراف خود می‌دیدم، برایم بسیار جالب بود که حدود دو سال بعد از انقلاب، حداقل نیمی از مردم می‌گفتند که زمان شاه بهتر از ج.ا. بود، و از انقلاب پشیمان بودند! منظورم این است که ترجیح حکومت پادشاهی و رو آوردن بخشی از مردم به رضا پهلوی، مسبوق به سابقه بسیار طولانی‌تری است.
دوم اینکه من این را شانس ملت ایران می‌دانم که فردی سرشناس مثل رضا پهلوی وجود دارد که مسؤلیت دوران گذار را به عهده گرفته و بارها اعلام کرده است که رأی مردم، ملاک نوع حکومت آینده خواهد بود. جمله‌ای از زیگموند فروید همواره در ذهنم هست که می‌گوید، نگویید این کار باید انجام شود، بگویید انجام این کار را به عهده می‌گیرم.
نکته سوم اینکه، بر اساس مصاحبه‌ها و سخنانی که وی می‌گوید، من او را فردی قابل اطمینان ارزیابی می‌کنم. در مصاحبه دیشب رضا پهلوی با برنامه اول تلویزیون آلمان (جمعه ARD) این ارزیابی مثبت من تقویت شد. اکنون که چنین پیش آمده است که بخش قابل توجهی از مردم میهن ما رهبری او را در مبارزه با ج. ا. پذیرفته‌اند، برای من نیز همراهی با آنان معقول است.
موفق باشید. رضا قنبری. آلمان



■ آقای قنبری عزیز، من نیز همواره حمایت از آقای پهلوی را کار درستی پنداشته‌ام، اما تحت عنوان یکی از رهبران جنبش ملی ایران، نه مسئول و رهبر دوران گذار. آقای گرگانی شروطی را به درستی مطرح کردند که می‌تواند نقش همه گیر تری به موقعیت آقای پهلوی بدهد و آقای پهلوی به سادگی می‌توانند در آن سمت حرکت کنند و مبلق پیام تنوع پذیری باشند. در مورد تعیین نوع حکومت، بسیار خوب است که همه به انتخابات پسا جمهوری اسلامی اشاره میکنند، اما این کافی نیست، حرف و عمل امروز ما نیز باید خریدار و حامی انتخاب آینده باشد. از این روست که حمایت ما از آقای پهلوی بهتر است همواره با طرح خواسته‌هایی همراه باشد. از طرف دیگر رویکرد ستیزه گرا با پهلوی بسیار مخرب به حال جنبش است و متاسفانه برخی از روشنفکران ما این ستیزه گری را به هویت سیاسی (و گاه فردی) خود گره زده‌اند.
موفق باشید، پیروز.


■ آقای فیروزمند عزیز با درود، من نقدی بر مقاله شما را به دلیل امتناع ایران امروز، در اخبار روز نوشته‌ام، میتوانید در آن سایت مطالعه کنید. سپاسگزار خواهم بود اگر پاسخ شما را در همین سایت دریافت کنم.
ممنون سعید سلامی


■ آقای سلامی. ممنون از مقاله‌تان در اخبار روز (که مانند دیگر نوشته‌هایتان غنی بود.) نوشته من برای پاسخ دادن به یک سوال عملی و عینی بود و یافتن پاسخی مشخص و پرکتیکال. می‌توان بحثهای نظری را مدتها ادامه داد. ولی وضعیت موجود چنین است:
+ مردم جان به لب آورده در حال قیامند.
+ حکومت مقبولیت داخلی و بین‌المللی‌اش را از دست داده - گرچه همچنان کشتار می‌کند. این تقابل روز به روز شدیدتر می‌شود و ممکن است حتی باعث ریزش در باقی مانده طرفداران رژیم و اختلاف در بین بالادستی‌ها شود.
+ از جنبش ۸۸ تا کنون، نبود رهبری منسجم به هر شکلی (رهبری فردی یا دولت در تبعید،...) باعث شده که آن همه انرژی بر روی اهدافی مشخص متمرکز نشود و دستاوردی مشخص به بار نیاورد (گرچه بر اثر جنبش مهسا، عادی سازی حجاب اختیاری دستاوردی بزرگ بود).
+ تاکنون مخالفان داخلی و خارجی نتوانسته‌اند رهبری وجیه‌المله معرفی کنند یا نهادی برای دوران گذار خلق کنند که تاثیرگذار باشد.
+ حالا، این جنبش هر روز می‌تواند به شکلی در جایی دوباره سر کند واگر سازمان داده نشود همان تراژدی‌های قبلی تکرار خواهد شد. چه کنیم؟
بنشینیم و منتظر پدیدار شدن رهبری بی‌نقص و کامل از عالم مُثُل افلاطونی باشیم یا از امکانات موجود – که گرچه کامل نیستند ولی می توانند موثر باشند – استفاده کنیم؟ طیف اپوزسیون حرفهای بسیار خوب و زیبا ممکن است بزنند، ولی کسی آنها را نمی‌‌شناسد تا رهبریت‌شان را بپذیرد. بدون قبول این واقعیت تلخ نمی‌‌توان قدمی جلوتر رفت.
برای همین در نوشته‌ام تاکیدم این بود که همه به طور ایجابی و نه سلبی مشارکت کنند و تا کسی که شناخته شده تر از دیگران است در قالب رهبریت دوران گذار عرض اندام کند. حتما عیب و ایراد هم دارد ولی اگر همه این گروهها و افرادی که سر حذف جمهوری اسلامی متفق القولند سر بنیادی ترین خواسته‌ها با این فرد همراهی کنند، هم رهبریت بهینه می‌شود و هم نتایج مطلوب به دست می‌آید. این قسمت کار مثل بستن قرارداد است.
+ اینکه پهلوی منجر به دیکتاتوری خواهد شد، قصاص قبل از ارتکاب گناه است. مردم ایران در فردای روز آزادی تصمیم خواهند گرفت. در این دنیای مدرن و با این نسل زد جدید و با این تجربه ولایت فقیه، احتمال بسیار ضعیفی وجود دارد که جز جمهوری حکومتی دیگر شکل گیرد. اگر هم به پادشاهی رای دادند باید به رای اکثریت احترام گذاشت و باز مشارکت کرد تا پادشاهی‌ای نظیر کشورهای اسکاندیناوی شکل گیرد.
+ و چند مورد دیگر به اختصار برای جلوگیری از اطناب کلام: پهلوی مردم را به سوزاندن بانکها و مسجدها فرا نخواند. یادمان باشد که احمدی نژاد اعتراف کرد که آتش‌سوزی‌ها و خشونت‌ها در جنبش‌های قبلی کار خود وزارت اطلاعات رژیم بوده است. در باره طرفداران دو آتشه پهلوی هم باید با قدرت تمام روشنگری و انتقاد کرد تا معایب این رهبری کمتر گردد و مردم هم خطرات چنین انحصارطلبی را بدانند. فهم این افراط‌گرایی هم تا حدودی ساده است: در غیاب هر کورسوی امیدی، طرفداری از تنها امکان موجود طبیعی است.
+ اگر گزینه عملی دیگری هست لطفا راهنمایی کنید. اگر فردا شعله طغیان در کشور سر کشید چه باید کرد؟ دوباره وااسفا گوییم از ۴۷ سال بی‌حاصلی اپوزسیون؟ بحث نظری کنیم؟ امید واهی ببندیم که ملت رهبر خود را خلق خواهند کرد؟
+ مخلص کلام این است که مانند یک مهندس و صنعتکار باید از وسایل موجود استفاده کرد و مساله را تا حد امکان حل کرد، نه این که در هوای شرایط ایده آل ماند، و به مصداق آن مثل قدیمی که “نه خود خورم، نه کَس دهم، گَنده کنم به سگ دهم” امکانات را سوزاند.
اسد فیروزمند


■ جناب فیروزمند گرامی، ممنونم که خواهش مرا به جا آوردید و پاسخ دادید. می‌شد روی دو سه نکته باز هم صحبت کرد. اما دیگر دیر شده و به احتمال خیلی زیاد فردا پس فردا وضعیت به گونه‌ای دیگر خواهد بود؛ نمی‌دانیم چگونه؛ بنابراین ادامه صحبت را به بعد موکول کنیم با این امید که روند حوادث، آرامش بعد از توفانی باشد بر زخمی‌هایی که دی ماه خونین بر روح و روان میلیون ها هم میهن ما بر جا گداشت.
با ارادت سعید سلامی