مجمع ملی ایرانیان، پارلمان در تبعید، دولت موقت، دولت در تبعید، کابینه ملی ایران، حکومت مردمی ایران، یا با هر اسم دیگری که نماینده حداکثری مردم ایران باشد الآن از نان شب هم برای ایرانیان واجبتر است. جمهوری اسلامی که الآن بر ایران حاکم است، با همه ارکان خود اعم از مجلس و قوه قضاییهاش، با توجه به قتلعام اخیر و با توجه به اینکه حکومت از نیروهای خارجی برای قتلعام ایرانیان استفاده کرده و باعث دریای خون بین خود و مردم ایران شده است از حیز اعتبار سیاسی و حقوقی و اخلاقی و ملی ساقط است. این حکومت دیگر نماینده مردم ایران نیست.
مردم ایران دو راه دارند؛ یا همین وضع را ادامه میدهند و هر کس راه خود را میرود و به هر کس که دلش میخواهد فحش میدهد یا اینکه بالاخره میفهمد که این وضع واقعاً ادامه دادنی نیست و با ایجاد یک مجمع ملی که همه در آن نماینده داشته باشند موافقت و برای راهاندازی آن صادقانه کار میکند. اگر هر گروه بر جزمیات خود پافشاری کند و بخواهد که سرنوشت مملکت را بعد از «پیروزی» هم خودش در دست بگیرد میشود همین جهنمی که الآن هست. اصول دنیاپسند روشن است؛ هیچکس همه حق را صاحب نیست و هیچکس هم بیحق مطلق نیست. اگر ریگی در کفش ندارید و اگر بجز از عقل و منطق و انصاف و خیر ایرانیان دستور نمیگیرید چرا با ایجاد یک مجمع ملی قدرتمند مخالفت میکنید؟
مگر میشود از همین حالا یک گروه و یک فکر را کنار گذاشت چون شما با آن مخالفید؟
هر گروهی که به تنهایی به مجامع بینالمللی رجوع و خود را نماینده ایران معرفی کند هم خود و هم مردم ایران را مسخره کرده است. این مجمع ملی ایرانیان را حتی بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی هم باید حفظ کنیم تا نماینده همه آحاد مردم باشد اگر آن حکومت بعدی هم به سمت دیکتاتوری رفت. اینکه شاه خوبه یا شیخ یا کمونیست و مجاهد و آنارشیست یا جمهوری سکولار یا بهایی، اینکه ایران باید یکپارچه باشد یا مجموعهای فدرالی، اینکه رایگیری باید از همه باشد یا از واجدان شرایطی مشخص، اینکه اقتصاد باید دولتی باشد یا خصوصی و نسبت بین آنها، این که آیا باید حتی با تجزیهطلبان هم وارد گفتگو شد یا نه، این که سیاست زبانی و فرهنگی ما چگونه باید باشد و هزاران نکته مانند اینها را اگر از حالا بخواهیم با رگهای برجسته گردن و با فحشهای چارواداری و با مشت و لگد و چماق روشن کنیم پس حالا حالاها باید دموکراسی و حتی یک زندگی معمولی را هم در خواب ببینیم. ببینید حاکمان بر سرنوشت ما، اعم از ایرانی و انیرانی، چگونه راه با هم کار کردن را یاد گرفتند. از دشمن باید بیاموزیم. البته آنها که دشمن ایرانند و یا نماینده و مواجببگیر دشمنان ایران، در هر گونه صحبت از همکاری بین گروههای سیاسی ایرانی موش میدوانند.
ما از آنان دعوت نمیکنیم چون این مجمع مربوط به ایرانیان است و آنان که ایران را دوست دارند. در وقایع اخیر دیدیم که چگونه “دوست خارجی” و دشمن داخلی دست در دست هم چند ده هزار از مردم ایران را کشتند و چند صد هزار را زخمی کردند و برای هرکداممان هم یک پرونده گشودند. آیا بس نیست؟ آیا هنوز هم بر جزمیات خود پا میفشارید؟ آیا هنوز هم ایران را تنها برای خود میخواهید؟
هیچکس کمکمان نمیکند. هیچ اسکندر و نادری نمیآید. هیچ خدا و قدیسی دست ما را نمیگیرد. فقط خودمانیم و خودمان و کم هم نیستیم اگر با هم کار کنیم. نمیگویم متحد شویم که محال است. به اصول دموکراتیک احترام بگذاریم و در چارچوب عقل و منطق با هم کار کنیم تا مجمع ملی ایرانیان قدرتی باشد در مجامع بینالمللی بهعنوان نماینده مردم – و نه حکومت – ایران. اگرچه شخصاً معتقدم که حتی از حکومت فعلی هم باید نمایندگانی به این مجمع دعوت شوند.
خب حالا این زنگوله را کی باید به گردن آقا گربه بیندازد؟ فقط دو راه داریم: یکم اینکه ده بیست سی چهل نفر از چهرههای ایرانی که در مجامع بینالمللی بهعنوان فرد – نه نماینده یک گروه سیاسی – شناخته هستند آستین بالا بزنند و آمادگی همکاری خود را اعلام کنند. اعلام نظر در خصوص این افراد باید موجز و مختصر و حتیالامکان با آری یا نه باشد تا در اسرع وقت گروهی انتخاب شوند که کار راهاندازی و مدیریت و ثبتنام اعضای مجمع را شروع کنند. حقوقدانان بینالمللی ما هم میتوانند بر روند حقوقی کار نظارت کنند.
اگر مجمع ملی ایرانیان به این طریق تشکیل شود کمال مطلوب خواهد بود و به احتمال زیاد تصمیمات آن در خصوص پذیرش یا رد کمک خارجی، نحوه گذار و نوع حکومت بعدی مورد پذیرش اکثریت مردم ایران خواهد بود. اگر به دلایل “رئال پولیتیکی” و نیروهای موثره خارج از قوه واقعی ما، این امر مطلوب به ثمر نرسید، عمر نوح که نداریم، باید از گزینههای موجود آن را که بتواند ما را به گزینه مطلوب هدایت کند و با سازوکارهای حقوق بینالملل بتوان رسنش را تا حد تابآوری فشرد، انتخاب و با او همکاری کنیم. ایران دارد ویران میشود، همین الان هم دیر شده است.