نیّت به انگیزهها، اهداف اعلامی و تصورات ذهنی کنشگر سیاسی اشاره دارد. نیّات از مسیر عملکردها به نتایج میرسند، اما این مسیر همواره توسط ساختارهای اجتماعی، توازن قوا و محدودیتهای تاریخی فیلتر میشود.
عملکرد آن چیزی است که کنشگر عملاً انجام میدهد و در شیوههای سازماندهی، نوع گفتمان، روشهای بسیج، ائتلافها و تصمیمهای عملی قابل مشاهده است.
نتایج، پیامدهای واقعی و تاریخی کنش سیاسیاند؛ پیامدهایی که میتوانند مستقل از خواست اولیهٔ بازیگران شکل گیرند و در سه سطح کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت بروز یابند.
در تحلیل مبارزات سیاسی، نیتها شرط آغازین کنشاند، عملکردها واسطهٔ ساختاری تحقق آن، و نتایج معیار نهایی داوری تاریخی به شمار میآیند.
کنشگران ممکن است نیتهای مشابهی چون آزادی، عدالت یا پایان استبداد داشته باشند، اما عملکردهای متفاوت، از مبارزهٔ مدنی تا کنش خشونتآمیز میتواند به نتایجی کاملاً متضاد بینجامد، از تقویت جامعهٔ مدنی تا افزایش سرکوب و فرسایش سرمایهٔ اجتماعی.
نیتها عمدتاً در قلمرو «اخلاق باور» قرار میگیرند، حال آنکه عملکردها تابع «عقلانیت ابزاری» هستند و نتایج میدان «اخلاق مسئولیت» را شکل میدهند.
کنشگر جدی کسی است که میداند میان آرمان و نتیجه همواره شکافی تراژیک وجود دارد و نمیتوان صرفِ خلوص نیت را جایگزین پاسخگویی نسبت به پیامدها کرد.
در نسبت میان این سه سطح، خطاهای تحلیلی مهمی رخ میدهد: تقلیل نتیجه به نیت («چون نیت آزادیخواهانه بود، پس پیامد نیز مثبت است»)؛ داوری نیت بر اساس نتیجه («چون نتیجه فاجعهبار شد، پس نیتها لزوماً بد بودهاند»)؛ و نادیده گرفتن عملکرد با تمرکز صرف بر شعارها بدون بررسی روشها و سازوکارهای واقعی عمل.
افزون بر این، نتیجهٔ کنش سیاسی میتواند ناخواسته، حتی متضاد با نیت اولیه باشد یا حاصل برهمکنش چندین بازیگر و ساختار، نه ارادهای واحد.
از این رو، گزارهٔ «نیت من پاک است، پس مسئول پیامدها نیستم» برای سیاستورزی کافی نیست. در سیاست، نیتِ بدون محاسبهٔ پیامد میتواند ویرانگر شود؛ زیرا کنش پس از ورود به عرصهٔ عمومی مسیری مستقل از ارادهٔ فاعل مییابد و با منطق قدرت و خشونت درهم میآمیزد. مشروعیت اخلاقی کنش سیاسی نه از نیت، بلکه از نسبت عمل با رنج واقعی انسانها سنجیده میشود. تجربه نشان داده است که گفتمانهای انقلابی اغلب با «زیبایی نیت» آغاز میشوند، اما بهتدریج نسبت به هزینههای انسانی بیحس میگردند.
بنابراین سنجش نهایی کنش سیاسی باید بر «هزینه و سود اجتماعی» استوار باشد. کشتهها و آسیبهای جسمی و روانی را نمیتوان به اعدادی انتزاعی فروکاست؛ این رنجهای انضمامی معیار اصلی داوری مسئولانه دربارهٔ پیوند نیت، عملکرد و نتیجهاند.
از آنجا که نیّات اعلامشدهٔ کنشگران سیاسی غالباً قابل راستیآزمایی مستقیم نیست، تحلیل ناگزیر باید بر عملکردهای عینی آنان متمرکز شود تا بتوان تصویری محتمل از نتایج به دست داد. معیار داوری در نهایت نه زیباییِ نیتها، بلکه پیامدهای اجتماعی برآمده از عملکرد هاست.
اگر نتایج یک کنش، حتی با وجود نیّات به ظاهر مثبت، به سود اکثریت جامعه نباشد یا به تشدید خشونت و فرسایش همبستگی اجتماعی بینجامد، آن شیوههای عمل نیازمند بازنگری بنیادین خواهد بود.
حتی در مواردی که عملکردها بهطور موقت موجب تخلیهٔ خشم و کاهش تنشهای جمعی میشوند، این کارکرد تسکینی نمیتواند جایگزین ارزیابی عقلانی پیامدهای بلندمدت گردد. اصلاح کنش سیاسی مستلزم آن است که روشها و راهبردها بهصورت علنی، شفاف و پاسخگو مورد نقد قرار گیرند و بر اساس سنجش مستمر هزینهها و منافع اجتماعی تغییر یابند. تنها از رهگذر چنین فرایندی است که میتوان میان نیت، عملکرد و نتیجه، نسبتی مسئولانه و دموکراتیک برقرار کرد.
در نهایت، شدت و دامنهٔ خشونت بهکاررفته در مقطع اخیر در ایران از منظر بسیاری از ناظران با الگوهای پیشین برخورد حکومت با اعتراضات متفاوت بوده است.
مقایسهٔ ابعاد انسانی این سرکوب با دیگر منازعات منطقهای نشان میدهد که حجم تلفات و سرعت اعمال خشونت در مدت زمانی کوتاه، پیامدهای روانی و اجتماعی گستردهای ایجاد کرده است؛ پیامدهایی که میتواند ظرفیت سازمانیابی مدنی و امکان بازتولید اعتراضات را در میانمدت با چالش جدی مواجه سازد.
پرسش بنیادین آن است که آیا کنشگران سیاسی و جامعهٔ معترض از توان نهادی و شجاعت اخلاقی لازم برای بازنگری در عملکردهایی که به ناکامی انجامیدهاند برخوردارند؟ پاسخ به این پرسش مستلزم پذیرش خطاپذیری، ایجاد سازوکارهای نقد درونگفتمانی و آمادگی برای اصلاح راهبردها بر اساس تجربههای عینی است. بدون چنین ظرفیتی، چرخهٔ تکرار روشهای ناموفق میتواند بر شکاف میان نیتهای اعلامی و نتایج واقعی بیفزاید و امکان شکلگیری بدیلی کارآمد را تضعیف کند.
سلمان گرگانی
۱ بهمن ۱۴۰۴
■ با توجه به شرایط... تقویت جامعهٔ مدنی در شرایط سرکوب شدید و کشتار و قتل عام و فرسایش نیرو ها و سرمایهٔ اجتماعی! چگونه انجام و متکی به چه مکانیزم هایی باید باشد.
تقویت جامعه مدنی در شرایط سرکوب شدید، مستلزم تغییر فاز از فعالیتهای تودهای و آشکار به سمت «تولید قدرت در شبکههای مویرگی» است.
چهار مکانیسم کلیدی برای این گذار ...!
۱. ایجاد ساختارهای موازی و خودگردان: در حالی که نهادهای رسمی تحت فشارند، جامعه مدنی باید بر ساختارهای غیررسمی و کوچکمقیاس تمرکز کند. تشکیل صندوقهای همیاری محلهمحور، گروههای آموزشی مخفی و شبکههای امدادرسانی به آسیبدیدگان، افزون بر رفع نیازهای معیشتی، پیوندهای اجتماعی را در برابر فرسایش حفظ کرده و وابستگی مردم به نهادهای سرکوبگر را کاهش میدهد.
۲. تغییر استراتژی از خیابان به زندگی روزمره (مقاومت مدنی خُرد): در شرایط کشتار، حفظ نیروی انسانی اولویت است. تقویت جامعه مدنی از طریق «مقاومت در زیستجهان» صورت میگیرد؛ یعنی تبدیل فضاهای روزمره (مانند محل کار، کافهها و خانهها) به پناهگاههایی برای گفتوگو و حفظ همبستگی. این اقدام مانع از اتمیزه شدن شهروندان شده و سرمایه اجتماعی را در لایههای زیرین جامعه بازتولید میکند.
۳. استفاده ایمن از فضاهای ارتباطی و اطلاعاتی: در شرایط محدودیتهای فیزیکی، میتوان از ابزارهای ارتباطی برای حفظ ارتباط و اشتراک اطلاعات استفاده کرد. تمرکز بر سواد رسانهای و راههای ایمن تبادل اطلاعات به حفظ آگاهی جمعی کمک میکند. این کار به نیروهای اجتماعی اجازه میدهد تا ارتباط خود را حفظ کرده و برای فعالیتهای آتی آماده باشند.
۴. حفظ و بازتولید هویت فرهنگی و اجتماعی: سرکوب میتواند تلاش کند تا هویت و انسجام جامعه را تضعیف کند. فعالیتهای فرهنگی، هنری، و نمادین که به حفظ حافظه جمعی و بازسازی معنای مشترک در میان رنجها کمک میکنند، حیاتی هستند. این اقدامات میتوانند حس تعلق و هویت مشترک را در برابر فشارهای موجود تقویت کرده و از فرسایش انگیزه و امید جلوگیری نمایند.
سپاس - آشنا
■ آشنای گرامی، از نظرات سنجیده و عینیات سپاسگزارم. در حقیقت، نوشتهٔ تو میتوانست ادامهٔ طبیعی متن من باشد و از کلیگویی آن بکاهد؛ کاستیای که با دقت و روشنیِ تحلیل تو بهخوبی جبران شد. از این همراهی و توجهات صمیمانه قدردانی میکنم.
گرگانی
■ آقای گرگانی عزیز. به روشنی دیده میشود که این روزها عدهای بر این باورند که شعارهای تندی مثل هجوم به اماکن دولتی باعث واکنش شدید ج.ا. شدند. اما مگر این شعار تندتر و نابهنگامتر است از شعارهایی که سالیان درازی است داده میشود، مثل “مرگ بر خامنهای” و یا شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی”؟!
من معتقدم که علت برخورد بسیار وحشیانه ج.ا. را باید در جای دیگری جست: اینکه بخشی از مردم به صورت مشخص اسم رضا پهلوی را به میان آوردند و رژیم متوجه خطری شد که این نوع صفآرایی جدید با شعارهای قبلی تفاوت جدی دارد. توجه داریم که تظاهرات اخیر به دعوت بازاریان شروع شد و اساسا ماهیت اعتراضی به وضع اسفبار زندگی داشت. بنابراین دنبال توجیه این استدلال نباید بود که شعارهای معتدلتری پیدا کنیم که باعث خشم زیاد حکومت نشود. به بیان واضح: هرگاه ج.ا. وضعیت را “جدی” ببیند از هیچ کشتاری ابا نمیکند.
نکته دوم، باز واضح بنویسم: مردم با دست خالی از پس این رژیم برنمیآیند، مگر به کمک نرمافزاری و نیز سختافزاری (کمک نظامی) خارجی. در حالی که روسیه و چین و حشدالشعبی و حزبالله با تمام نیرو پشت ج.ا. ایستادهاند، عقل من حکم میکند که تنزه طلبی را باید کنار گذاشت و ریسک کمک خارجی را باید قبول کرد. نظر کسانی که معتقدند کمک نظامی خارجی بدون خطر و بدون چشمداشت نیست و بهتر است از همین ابتدا روی پای خود بلند شویم و بدیلی کارآمد بسازیم، برای من نیز قابل فهم است. اما ارزیابی فعلی من این است که ملت بزرگ ایران قادر است علیرغم استفاده از کمک نظامی خارجی، همچنان سکان کشتی سرنوشت آینده را در دست خود نگه دارد. (البته در جهانی که به سرعت به سمت رویارویی دو قدرت بزرگ چین و آمریکا میرود، ممکن است که هیچ کشوری حاضر نباشد موضوع ایران را به شکل جدی در دستور کار خود قرار دهد).
با احترام. رضا قنبری. آلمان
■ جناب قنبری گرامی
در تحلیل کنشهای سیاسی، تمایز میان نیت کنشگران، شکل بروز عملی این نیتها، و نتایج عینیای که در جامعه برجای میماند، اهمیتی بنیادین دارد. تاریخ سیاسی معاصر ایران بارها نشان داده است که حتی انگیزههای اعلامشدهٔ آزادیخواهانه، هنگامی که در قالب شعارها و اقدامات خاص متجلی میشوند، میتوانند پیامدهایی پیشبینیپذیر اما پرهزینه به دنبال داشته باشند.من تلاش کرده ام اعتراضات اخیر را در چارچوب این سهگانه، نیت، عملکرد و نتیجه مورد واکاوی قرار دهم.
در خشونت و ددمنشی حکومت اسلامی تردیدی نیست؛ با این حال، تحلیل پویایی اعتراضات صرفاً با تمرکز بر سرکوب دولتی کامل نمیشود. کنشهای اپوزیسیون و واکنشهای حاکمیت در رابطهای متقابل شکل میگیرند و هر شعار یا اقدام میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند. در این معنا، مسئلهٔ اصلی نه صرفاً قصد کنشگران، بلکه آثار اجتماعی و سیاسی قابل پیشبینی رفتارهای آنان است.
از این منظر، دعوت به حمله به مراکز نیروهای انتظامی، در قیاس با فراخوان به پرهیز از رویارویی مستقیم، میتوانست هزینههای انسانی متفاوتی رقم بزند. همچنین فراخوان رضا پهلوی پس از گذشت چند روز از آغاز اعتراضات، همراه با طرح امید به حمایت خارجی، فارغ از نیتهای اعلامشده، ممکن است در تشدید جسارت بخشهایی از نیروهای خشمگین برای تصرف مراکز حساس دولتی و نظامی نقش داشته باشد.
در همین چارچوب، طرح شعار «بازگشت پهلوی» بهعنوان نمونهای دیگر از شکاف میان نیت و پیامد قابل بررسی است. حتی اگر طراحان این شعار بر انگیزههای خیرخواهانه تأکید داشته باشند، قابل پیشبینی بود که چنین گزارهای میتواند به تمرکز تبلیغاتی حکومت بر دوگانههای شخصی و تاریخی بینجامد و منازعهٔ جامعه و حکومت را به سطح رقابتهای نمادین میان چهرهها فرو بکاهد.
مسئلهٔ کمک خارجی نیز در همین منطق تحلیلی قرار میگیرد. نقد اصلی نه متوجه اصل حمایت بیرونی، بلکه متوجه اتکای زودهنگام به یاریای است که تحقق نیافته و در عوض، انتظارات اجتماعی و رفتارهای میدانی را شکل داده است. این فاصله میان تصور و واقعیت، خود میتواند به عاملی تشدیدکننده در مسیر خشونت بدل شود.
از منظر تحلیلی، هر کنش سیاسی باید با ارزیابی دقیق هزینهها و فایدههای اجتماعی آن سنجیده شود و جان انسانها نباید به اعداد و آمار تقلیل یابد. تجربهٔ اعتراضات اخیر بار دیگر نشان میدهد که جنبشهای اجتماعی در مسیر رشد و بلوغ نیازمند زماناند و شتاببخشیدن بیرونی حتی با نیتهای اعلامشدهٔ خیر، میتواند نتایجی معکوس و فرساینده به همراه آورد. بازخوانی این تجربه در چارچوب نسبت میان نیت، عملکرد و نتیجه، نه برای نفی اعتراض، بلکه برای اندیشیدن به راههای کمهزینهتر و پایدارتر کنش جمعی ضروری است.
سلمان گرگانی