ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 20.01.2026, 11:35
یک گام به پس!

احمد پورمندی

وقتی بغض فروخورده، سیل اشک شد و در منشور قطرات شور آن، منظره شهرهای ماتم‌گرفته را شکسته بر جای گذاشتی، برای آنکه دوباره برخیزی و کمر راست کنی، لختی درنگ کن، به راه رفته و به بایدها و نبایدها!

خیزشی که به آرامی آغاز شد و با نشستن در مقابل تفنگ و در سکوت، بانگ برآورد که «خسته‌ایم و در جست‌وجوی خانه بهار، در سودای آبرو، نان و کاریم»، به سرعت تغییر مسیر داد تا در آن آخر هفته سیاه، به سیلی سهمگین بدل شود و در دستان سنگین و آماده حرامیان تا دندان مسلح، در قربانگاهی مهیب فرو افتد.

آن‌ها می‌دانستند. همه پیمایش‌ها به آن‌ها گفته بودند که سیلی خواهد آمد و باید برای مهار آن آماده باشند و آماده بودند! دیگرانی فراتر از مرزها هم گویا آماده بودند. با بوق‌هایی که می‌شناسیم و وظیفه دارند مغزهای جوان و ساده را داغ کنند. و این بار گویا، با ساز و برگی فراتر از بوق، آن‌گونه که خود رسماً فریاد کردند که «دل قوی دارید، ما نه در کنار شما، که در میان شما هستیم!»

آن‌ها آماده بودند، آیا ما هم آماده بودیم؟ آن زمان که وعده آن تاجر حراف و چشم‌شیشه‌ای، آن «پرزیدنت دل‌ها» را همچون تکیه‌گاه مطمئن به مردم فروختیم، آیا با خود اندیشیدیم که اگر آن کمک‌ها در راه بمانند، چه خواهد شد؟ آیا به جان‌های عزیزی که ممکن بود بر باد بروند، به هزاران چشمی که نابینا شده‌اند و ده‌ها هزار نفری که در سیاه‌چال‌ها در انتظار مرگ، روزشماری می‌کنند، اندیشیده بودیم؟ آیا به خانواده‌های آن‌ها که بی‌نان سر به بالین می‌گذارند، فکر کرده بودیم؟ آیا واقعاً کمکی از جنس نان در راه بود که امروز شرمنده جانبازان و جان‌باختگان نباشیم و آن‌ها فقط «قهرمانان» رسانه‌هایمان نباشند؟ و مهم‌تر از این‌ها، ما دنبال چه بودیم، کدام نقشه راه را داشتیم و چرا این‌گونه برق‌آسا گرفتار فاجعه شدیم؟

آنکه ردای رهبری را به تن کرد، باید پیش از دیگران و بیش از دیگران به این سوالات آزاردهنده بیندیشد و برای آنکه فرصت اندیشیدن بیابد، ابتدا باید یک گام به پس بردارد. خود را از چنگ ماشین پروپاگاندایی که ساخت یا برایش ساختند، دور کند، با بزرگان صاحب‌اندیشه متواضعانه بنشیند و ببیند که با خود، با خانواده پهلوی، با مشروطیت و با مردم ایران چه کرده است. کدام خطاها می‌توانست رخ ندهد؟

این شاید، وجه مهمی از بازاندیشی باشد، اما همه داستان نیست. همه باید از ویرانه‌ای که به‌جا مانده، فاصله بگیریم و با خود خلوت کنیم که «بر میهنم چه رفته است؟» جمهوری‌خواهان، چپ‌ها، ملیون، فمینیست‌ها، سبزها، فعالین اتنیکی، دموکرات‌ها و هر کس که مدعی سیاست بود و هست، برای اندیشیدن، باید از لجن‌زار سیاسی، آلوده به نکبت فردگرایی، گروه‌گرایی، پوپولیسم و... که ساخته‌ایم، فاصله بگیرد تا بتواند ببیند و بشنود.

مگر همگی مطمئن نبودیم که خیزشی بزرگ در راه است؟ کدام آمادگی را گرفته بودیم؟ چرا به استقبال آن نرفته بودیم؟ چرا در این ده روز طوفانی، حیرت‌زده، همچون برق‌گرفته‌ها، در شوک، فقط نظاره‌گر بودیم؟ مسئولیت ما در تبدیل فضای سیاسی اپوزیسیون به عرصه تاخت و تاز بوق، دروغ و عوام‌گرایی چه بود؟ صحبت از ارقام حیرت‌انگیز کشته، زخمی و زندانی است. کسی که وارد عرصه سیاست می‌شود، باید پذیرای مسئولیت و عواقب همه اقدامات و نااقدامات خود باشد. ما باید ابتدا از فضاهای بسته و مسموم فاصله بگیریم. درنگ کنیم، درنگ و درنگ!

مردم ما شریفند، مبارزند، قهرمانند و... بله، می‌توانیم ده‌ها صفت خوب دیگر هم ردیف و آن‌ها را بار مردم کنیم. اما آیا این مردم، در لایه‌های مختلف خود، فقط قهرمان و شریفند و نیاز به تیمار فکری ندارند؟ روشنگران جامعه آیا، می‌توانند با این‌گونه لالایی‌ها بخوابند و چشم به روی همه نشانه‌ها و نگرانی‌های فروپاشی اجتماعی ببندند؟ امروز جامعه ما به یک پرسش بزرگ بدل شده است: چرا؟

تنگدستی و سختی معیشت، بسیار بیشتر از زمان وقوع این خیزش، ده‌ها میلیون تن از مردم را مچاله کرده است. با این وصف، همین مردم سر در گریبان، باید تشویق شوند و خود نیز بخواهند که به راه رفته بیندیشند و آن چرای بزرگ را مزاحم تلاش برای معاش ندانند.

و سرانجام حکومت اقتدارگرایان، به رهبری علی خامنه‌ای، بدون برداشتن یک گام به پس، چگونه می‌تواند این پرونده سیاه جنایت علیه بشریت را در نزد حامیان خود ببندد؟

بعد از آنکه خیزش تاریخی و بی‌نظیر «زن-زندگی-آزادی» بخش‌های بزرگی از جامعه را تکان داد، امروز با درهم کوبیده شدن بی‌رحمانه خیزش جان‌به‌لب‌رسیدگان برای یک زندگی معمولی، جامعه زخمی ایران، خواه ناخواه وارد یک دوران رنسانس بزرگ شده است.

جناح چپ و میانه اپوزیسیون، با یک کارنامه کم‌مایه ۴۷ ساله، همه سنگرها را به جناح راست سلطنت‌طلب واگذار کرد. آن‌ها با شتاب آمدند، زدند، کوبیدند، رقصیدند و با همان شتاب که شروع کردند، در نخستین هم‌آوردی اجتماعی، به سختی بر زمین خوردند.

برای همراه شدن با رنسانسی که جامعه ایران را بازتعریف خواهد کرد، ابتدا باید همگی یک گام عقب بنشینیم. مدال‌های حلبی یا طلایی‌مان را دور بریزیم. بر همه باورها و ناباوری‌های خود شک کنیم و به‌ویژه به اندیشمندان و نسل جوان و زنان‌مان فضا بدهیم که نقش پیشتازی خود در این بازنگری ملی را ایفا کنند.

بقای ایران شاید همچنان فصل مشترک همه بازیگران صحنه سیاست باشد. یک گام به پس برداریم! آنکه بر جای خود بایستد، شاید سرباز جزیره دورافتاده‌ای است که خبر پایان جنگ را نشنیده است!



نظر خوانندگان:


■ پورمندی عزیز، حتی اگر با برخی گفته‌هایتان موافق نباشم اما لحن سخن شما را می‌ستایم. صدای شما دردمند و در ضمن دراز کردن دست برای همکاریست. من و بسیاری همفکرانم مستمرا پشتیبانی از رضا پهلوی را ضروری دیده‌ایم، ولی همواره مایوس می‌شدم که برخورد سکولارها، جنبش او را هر چه بیشتر از دایره عقل‌گرایی دور کند. صادقانه نمی‌دانم آیا هنوز امیدی هست که پادشاهی‌خواهان از در غلتیدن به پروژه‌های توطئه‌گرانه ترامپ-پوتین و شرکا جلوگیری کنند؟ اما فرقی نمی‌کند، که آنها بخشی از مردم و جنبش ایران هستند و در این شرایط حساس دوری از ادبیات تقسیم و حذف، وظیفه هر ایرانی است.
پورمندی گرامی قابل نفی نیست که بسیاری از بدخواهان سوءاستفاده نابکارانه از قتل عام مردم داغدیده ایران کردند و می‌کنند، اما هر خردمند ایرانی نیز بیاید و به مسولیت و کوته‌کاری خود معترف باشد که هنوز ایجاد ابزار مادی و معنوی حمایت و سازماندهی مردم شروع هم نشده. سخن شما دال به فاصله گرفتن از “لجن‌زار سیاسی، آلوده به نکبت فردگرایی، گروه‌گرایی، پوپولیسم و... که ساخته‌ایم...” لازم است توسط اندیشمندانی همچون خودتان معنی دقیق و کالبد شکافی شود، تا کسانی که مصالحه در اصول را غیر ممکن می‌دانند دست کم آمادگی در بازنگری اصول را جایز بدانند.
موفق باشید، پیروز.