ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 18.01.2026, 19:00
برای عبرت سرکوب‌گران ملت ایران

شیریندخت دقیقیان

برای عبرت سرکوب‌گران ملت ایران: سرانجامٍ فرزندانِ سرانِ نازی

وطن خون‌ریزان است و ما دور از وطن، اشک‌ریزان: صحنه‌های دلاوری مردم با دست‌های خالی، دیدن عکس‌های جوانان به خون تپیده در کیسه‌های سیاه، عمق رذالت مهاجمان جانی که جمعیت را مانند برگ خزان به زمین می‌ریزند...

اما یکی از این روزها اشک ریزانی متفاوت رخ داد: شبکه‌ای که اخبار خیزش در ایران را پخش می‌کرد، گفتگوی تلفنی دختر یکی از فرماندهان سرکوب ملت و جنایت علیه بشریت را پخش کرد: ابتدا بی‌اعتماد بودم که بازی و فیک نیوز نباشد، اما وقتی بغض دخترک شکست و به ضجه‌هایی جانگداز تبدیل شد، مرا به اشک ریزانی از نوع دیگر برد. به احتمال زیاد، راست بود.

دختر جوان فرمانده نیروهای سرکوبگر زنگ زده بود که افشا کند پدرش مانند یک هیولا مسئول کشتار ده‌ها هزار نفر در این دیماه ۱۳۰۴ است و با پاسپورت‌های جعلی برای کل خانواده و چمدان‌های پر از دلار آمادهء گریختن است. می‌گفت که پیشتر در جریان خیزش مهسا او و دوستان دخترش را دستگیر کرده بودند، اما خودش را با پیگیری پدرش فوری آزاد کردند. آن دختران بعدها به او گفتند: “خوشا به حالت که پدرت نجاتت داد، تو رفتی و به ما تجاوز شد...” دختر جوانِ فرماندهء جنایت علیه بشریت زیر بار عذاب وجدان ضجه می‌زد و می‌خواست که او را به دادگاه لاهه راه دهند تا از جنایت‌های پدرش بگوید. او در هراس از جان خود که پس از این تماس به دست پدر کشته شود، رفت و گویندگان و بینندگان را در اشک ریزانی از نوعی دیگر به جا گذاشت.

او – اگر این فیلم و صدای گفتگوی تلفنی راست باشد – مرا به یاد گفتهء یکی از فرزندان سران جنایتکار نازی می‌اندازد. پس از پایان جنگ دوم جهانی، نیکلاس فرانک، پسر‌هانس فرانک، یکی از خونخوارترین فرماندهان مناطق تحت اشغال نازی‌ها در لهستان، در کتابی پدرش را “یک اراذلِ بی وجود” نامید. او نوشت: “نباید پدر خود را برتر از حقیقت نشاند.” آ‌ن روز، این دختر جوان ایرانی نیز حقیقت را برتر از پدر نشانده بود. خدایش پناه باشد.

پس از آنکه اردوگاه‌های مرگ نازی، توسط اسیران و ارتش‌های متفقین آزاد شدند، فیلم‌ها، عکس‌ها و شهادت شاهدان در دادگاه نورنبرگ در سراسر دنیا پخش شد که حاکی از شقاوت و جنایت علیه بشریت سران درجه اول نازی تا نگهبانان خرده پای اردوگاه‌های مرگ بودند...

نازی‌ها فرزندانی داشتند. برخی مانند فرزندان آدولف هیتلر و گوبلز به دست والدین خود هنگام خودکشی آ‌نها در زیرزمین مجاور فاضلاب برلین کشته شدند. آنها نماندند تا با کارنامهء اهریمنی پدران و مادران روبه رو شوند. اما فرزندان بسیاری از سران نازی زنده ماندند و زندگی معمولی در پیش گرفتند. آنان ناچار در اثر فشار افکار عمومی جهانیان یا ندای وجدان خود به مغاک تیرهء ساختهء پدران و مادران خود چشم دوختند و شگفتی ندارد که مغاک نیز به آنها چشم دوخت: برخی خودکشی کردند؛ برخی برای جلوگیری از تداوم نسل پدران و مادران جنایتکارشان، خود را عقیم ساختند؛ برخی با داغ ننگ روبه رو و خود به محقق جنایت‌های نازی تبدیل شدند؛ برخی تعادل روانی خود را از دست دادند؛ و شماری هم،”آقازاده‌های” نازی بودند که با گذرنامه‌های جعلی و سرمایه‌های غارت شده بی هیچ عذاب وجدانی گوشه کنار دنیا خوش گذراندند و بر جنایت‌های پدران و مادران خود صحه گذاشتند.

اینجا می‌خواهم برای عبرت فرزندان نازی‌های مسلمان نمای حاکم بر ایران از زمان انقلابِ واژگون ۵۷، شمه‌ای از این سرنوشت‌های تلخ را روایت کنم. می‌گویم ‘مسلمان نما” به احترام بسیاری از هم میهنانم که به دور از اسلام سیاسی و ایدئولوژیکِ نازیسم اسلام نما، دیندار هستند و برخی مانند رضا اسکندری پور که در ۱۷ دیماه سال جاری به تیر جانگداز نازی‌های مسلمان نما به خاک افتاد، پیش از خروج از خانه و خداحافظی همیشگی با مادر و خواهرش، دو رکعت نماز خواند...[۱]

پیشتر در پژوهش‌های منتشر شده ام نشان داده ام که اسلام سیاسی و آ‌نچه در انقلابِ واژگون ۱۳۵۷ بر ایران حاکم شد، مستقیم توسط نازیسم هیتلری بنیان گذاشته شده بود.[۲] پس دوچندان جای عبرت گیری از فرزندان سران نازی وجود دارد. آن فرزندان که بودند و چه واکنشی به جنایت‌های پدران و مادرانشان داشتند؟

رینر هوئس نوهء اولین فرمانده اردوگاه آشوییتس روایت می‌کند که چگونه عکس‌های دوران کودکی پدرش که در ساختمان جنب اردوگاه آشوییتس می‌زیسته و دیدن سردر شوم اردوگاه، او را تا مرز جنون آزار می‌دهند. او آ‌نرا “دروازهء جهنم” می‌نامد. مادربزرگ به بچه‌هایش که در جنب کوره‌های آدمسوزی می‌زیستند، می‌گفته:

رینر به مصاحبه‌گر بی‌بی‌سی می‌گوید:

روایت تاریخچهء برادران هیملر در کتابی به همین نام، به کاترین هیملر دختر طراح ماشین کشتار اردوگاه‌های مرگ نازی‌هاینریش هیملر، امکان کنار آمدن با بحران‌های روحی سخت را داد. او نوشت:

کاترین هیملر هنگام پژوهش در نقش خانواده اش در جنایت علیه بشریت و اردوگاه‌های مرگ نوشت:

بیشتر این افراد در نوشته‌های خود از کسانی که پدر یا مادر آ‌نها بوده‌اند، به عنوان ‘هیولا’ نام برده‌اند. مانیکا هرتوینگ دختر فرمانده یک اردوگاه مرگ مخوف در لهستان اذعان داشت که:

او دختر همان فرمانده سادیستیک است که در فیلم فهرست شیندلر تصویر می‌شود. پدرش آمون گوت نام داشت و شرح آزارهایی که به اسیران اردوگاه می‌داد، برای دخترش تحمل ناپذیر بود. مانیکا نوزاد بود وقتی که پدرش را در نورنبرگ به دار آویختند. در کودکی به او این روایت القا شد که پدرش و آن یهودیانی که آنجا زندگی می‌کرده‌اند، همچون یک خانواده بوده اند! مانیکا وقتی به سن نوجوانی رسید در گفتگو با مادر خود جنایت‌های پدرش را محکوم کرد، اما مادرش با همان خوی وحش نازی، سال‌ها پس از جنگ، با یک سیم برق او را به باد شلاق گرفت.

بتینا گورینگ، دختر خواهر هرمان گورینگ روایت می‌کند که پس از جنگ در آلمان به خاطر نام خانوادگی شان، او و برادرش را به بازدید مدارس از آشوییتس نمی‌‌بردند. در جوانی بتینا به همراه برادرش خود را عقیم ساختند تا از ادامهء میراث بیولوژیک آ‌ن جنایتکار علیه بشریت خودداری کنند. بتینا نوشت:

“هر دو این کار را کردیم تا دیگر هیچ گورینگ دیگری به دنیا نیاید. وقتی برادرم عمل جراحی را انجام داد به من گفت: آن خط را قطع کردم.” [4]

بتینا نقطهء دورافتاده‌ای در مکزیک را برای زندگی برگزید.

اما فقط برخی از فرزندان سران و فرماندهان عالیرتبهء نازی نبودند که بار گناهان پدران خود را دستمایهء استعلایی اخلاقی و اجتماعی کردند. داگمار درکسل، دختر یکی از فرماندهان گروهان‌های کشتار جمعی میلیون‌ها غیرنظامی که با کامیون‌های گازهای سمی یا تیرباران مردم در خندق‌ها به سران نازی خدمت می‌کردند، پس از جنگ به گفتگو و افشاگری و دلجویی از بازماندگان قربانیان پرداخت.

کوتاه سخن آنکه از ترامای بینانسلی در میان بازماندگان جنایتکاران و سرکوبگران ملت ایران نیز گریزی نیست و نخواهد بود، مگر آنکه این بازماندگان به ندای وجدان درون پاسخ گویند، به صف مردم بپیوندند و به صدارسانی قربانیان، ثبت تاریخ و حقیقت یابی یاری رسانند.

شیریندخت دقیقیان
۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
—————————————
[۱] دربارهء این دلاور جان باخته
[۲] این تحقیق و برای نخستین بار اثبات نازی‌ها به عنوان بنیانگذاران اسلام سیاسی در قرن بیستم در کشورهای مسلمان از جمله ایران، با استفاده از آرشیوهای نازی را در این کتاب می‌یابید: شیریندخت دقیقیان. بازشناسی روایت پوریم. لس آنجلس، ۲۰۲۵. ناشر نویسنده:
برای نازیسم اسلام‌نما در ایران به منابع زیر رجوع کنید: نقد علی سجادی پیرامون کتاب “بازشناسی روایت پوریم” نوشتهء شیریندخت دقیقیان
شیریندخت دقیقیان: گفتمان‌های نازیسم و نازیسم اسلام‌نما در فضای سیاسی ایران

[3] https://www.bbc.com/news/magazine-18120890
[4] https://www.skeptic.com/article/the-inheritance-of-shadows-intergenerational-guilt-trauma-and-the-legacy-of-atrocity/

تماس با نویسنده: .(JavaScript must be enabled to view this email address)