ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 15.01.2026, 17:27
فروپاشی رژیم ایران چه معنایی خواهد داشت؟

اکونومیست

۱۵ ژانویه ۲۰۲۶

زمانی که معترضان به بازارها و خیابان‌های ایران آمدند، رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، با گلوله به استقبال‌شان رفت. پس از دو هفته سر دادن شعار «مرگ بر دیکتاتور»، شبه‌نظامیان هم‌پیمان با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سوار بر انبوهی از موتورسیکلت‌ها و با در دست داشتن سلاح‌های خودکار، وارد عمل شدند. همراه با تک‌تیراندازها، به سوی هم‌میهنان خود شلیک کردند و صورت‌ها و اندام‌های جنسی را هدف گرفتند. سردخانه‌ها لبریز شده‌اند. اجساد در کیسه‌ها بر روی پیاده‌روهای آغشته به خون انباشته شده‌اند. ممکن است چندین هزار نفر کشته شده باشند. هزاران زخمی بازداشت شده‌اند؛ برخی را از تخت‌های بیمارستان به سلول‌های زندان کشانده‌اند، با سرنوشتی نامعلوم.

این می‌بایست لحظه‌ای باشد که به ۴۷ سال حاکمیت روحانیون پایان می‌دهد. ایرانیان، دست‌کم به‌خاطر شجاعت‌شان، سزاوار زندگی در کشوری دموکراتیک و برخوردار هستند. جهان نیز از آن سود خواهد برد اگر ایران، به‌جای آن‌که تهدیدی هسته‌ای و صادرکننده خشونت در سراسر خاورمیانه باشد، به قدرتی باثبات، بردبار و تجاری بدل شود. اما اعتراض‌ها به‌تنهایی به استبداد پایان نمی‌دهند. حمله‌ای که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به آن می‌اندیشد، چگونه می‌تواند به سرنگونی ملاها کمک کند؟ و اگر رژیم فروبپاشد، چه چیزی در پی آن خواهد آمد؟

رژیم ایران به‌سبب ضعف خود بی‌رحم است

حاکمان ایران به‌سبب ضعف خود بی‌رحم‌اند. جایی برای عقب‌نشینی ندارند و چیزی جز خشونت برای عرضه به مردم‌شان در اختیارشان نیست. در داخل، شهروندان ایران ناچارند اقتصادی در حال کوچک شدن، افزایش سریع قیمت مواد غذایی، بیکاری و فقر رو به وخامت را تحمل کنند. در خارج، رژیم تحقیر شده است؛ نیروهای نیابتی‌اش در لبنان، سوریه و غزه، عمدتاً به‌دست اسرائیل، از سال ۲۰۲۳ به این‌سو ضربه خورده یا نابود شده‌اند.

جنگ ۱۲روزه سال گذشته نشان داد که رژیم حتی قادر به حفاظت از فرماندهان و تأسیسات هسته‌ای خود نیست. پس از سرکوب اعتراض‌ها در سال‌های پیشین، آقای خامنه‌ای گاه امتیازهایی داده بود، از جمله شل‌گرفتن در اجرای قوانین پوشش زنان. این ماه، دولت او پیشنهاد پرداخت کمک‌هزینه‌ای عمومی معادل ۷ دلار در ماه را مطرح کرد، به امید آن‌که خشم عمومی را بخرد؛ پیشنهادی که با تمسخر مواجه شد.

روزهای پیشِ رو آکنده از عدم‌قطعیت و خطر است. معترضان فعلاً از خیابان‌ها عقب‌نشینی کرده‌اند، هرچند هیچ‌کس نمی‌داند تا چه زمانی. بدترین سناریو آن است که رژیم در قدرت بماند، با خون به هم پیوسته، و ایرانیان را به رکودی همراه با سرکوبی پایدار محکوم کند. سناریوی بد دیگر، فروغلتیدن ایران به خشونتی بدتر است. فروپاشی یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰، تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ و جنگ داخلی سوریه، درس‌های تلخی درباره دشواری پایان دادن به دهه‌ها سرکوب بدون برانگیختن خونریزی گسترده ارائه می‌کنند. کردها، آذری‌ها، بلوچ‌ها یا دیگر جدایی‌طلبان ممکن است قیام کنند و ایران به هرج‌ومرج فرو رود. با افزودن حضور اورانیوم غنی‌شده، دانشمندان هسته‌ای و افراط‌گرایان مذهبی، مخاطرات بسیار جدی می‌شود. هراس از آنچه پس از آن می‌آید، شاید توضیح دهد که چرا برخی در داخل ایران تاکنون به اعتراض‌ها نپیوسته‌اند.

در میانه، سناریوهایی وجود دارد که در آن رژیم دچار شکاف می‌شود. شاید سپاه پاسداران رهبر جمهوری اسلامی را کنار بزند. یا جناحی از سپاه به نام مردم قدرت را در دست گیرد و برای کسب مشروعیت، جناح‌های رقیب را بابت کشتارهای اخیر به پاسخ‌گویی بکشاند. در این صورت، ممکن است ارتش منظم که تاکنون کنار ایستاده است، به آن‌ها کمک کند. در هر حال، مردان جدیدِ در رأس قدرت می‌توانند در پی توافقی برآیند که در آن آمریکا در برابر اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه بر برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران، تحریم‌ها را لغو کند.

آمریکا شاید به «قطع سر سیاسی» بیندیشد

آمریکا می‌تواند بکوشد ضربه‌ای به رژیمی وارد کند که بیش از چهار دهه است زخمی کهنه در سیاست واشنگتن به‌شمار می‌رود. این هفته، آقای ترامپ ابتدا تهران را به اقدام «بسیار شدید» تهدید کرد و هم‌زمان خواستار اعتراض‌های بیشتر شد، و سپس ظاهراً عقب نشست — این‌که این کار نیرنگ بود یا احتیاط، روشن نیست. اگر او حمله کند، گزینه ترجیحی‌اش احتمالاً ضربه‌ای محدود خواهد بود. شاید به «قطع سر سیاسی» بیندیشد، تا حدی شبیه اقدامی که اخیراً در ونزوئلا بر آن نظارت داشت؛ اقدامی که در آن، علی خامنه‌ای منفور برکنار یا کشته شود. یا آمریکا می‌تواند بمب‌ها و موشک‌هایی را بر برخی نقاط منتخب در داخل ایران فرو ریزد، شاید با هدف قرار دادن سازه‌های مرتبط با سپاه پاسداران.

با ریسک کمتر، آمریکا می‌تواند به پایان دادن به قطع ارتباطات تحمیل‌شده از سوی رژیم کمک کند، از طریق قاچاق تجهیزات استارلینک به داخل ایران. یکی از نشانه‌های اهمیت این موضوع آن است که نیروهای امنیتی در پی یافتن نمونه‌هایی هستند که هم‌اکنون در کشور وجود دارد. کاخ سفید همچنین به‌طور ضمنی از یک چهره اپوزیسیون در تبعید، رضا پهلوی، ولیعهد پیشین که پس از سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹ از ایران گریخت، حمایت می‌کند. او نیز از فاصله‌ای امن در ایالت مریلند، معترضان را به قیام برای برقراری دموکراسی فرا می‌خواند. در غیاب اپوزیسیون سازمان‌یافته در داخل ایران، شاید کشور بتواند نوعی از پادشاهی را احیا کند.

با این حال، صرف مرور گزینه‌ها نشان می‌دهد که موفقیت اقدام آمریکا تا چه اندازه دشوار خواهد بود. اگر آقای ترامپ دستور حملات را صادر کند، ایران به مجموعه‌ای قدرتمند از موشک‌های کوتاه‌برد و دوربرد مجهز است که می‌تواند در سراسر خاورمیانه دست به تلافی بزند و به تشدیدی غیرقابل پیش‌بینی بینجامد — و به همین دلیل است که کشورهای منطقه نسبت به حمله آمریکا هشدار می‌دهند. «قطع سر» از هوا به اطلاعاتی بسیار دقیق نیاز دارد، آن هم علیه دشمنی که از پیش آگاه شده است. حتی با کنار رفتن آیت‌الله، توافقی به سبک کاراکاس با سپاه پاسداران بعید است ثباتی پایدار ایجاد کند؛ زیرا ایرانیان داغدار، تشنه انتقام از ژنرال‌هایی خواهند بود که دستانشان به این‌همه خون تازه آلوده است.

شیوه نوین جهان

مخاطرات به‌غایت بزرگ‌اند. با حضور آقای ترامپ در قدرت، قطعیت‌های قدیمی در ژئوپلیتیک در حال ذوب شدن است. دغدغه او هرگز احترام به حقوق بین‌الملل یا پرورش باشگاهی از دموکراسی‌های لیبرال نخواهد بود. اما حتی در حالی که ایران از سوی متحدانش، چین و روسیه، رها می‌شود، او بیش از هر رئیس‌جمهور اخیر آمریکا آماده است اگر گمان کند که این کار نفوذ آمریکا و اعتبار شخصی خودش را افزایش می‌دهد، تغییرات بزرگی را رقم بزند. هر مداخله، آزمونی است از این‌که چه نوع جهانی شکل خواهد گرفت.

زمانی، هر خیزش مردمی نوید تولد یک دموکراسی جدید را می‌داد. افسوس که پس از ناکامی‌های بهار عربی، دیگر به‌سادگی نمی‌توان تصور کرد که مسیر ایران چنین ساده باشد. با این همه، امید آن است که در گذر زمان، فروپاشی رژیم به سود مردم شجاع ایران تمام شود؛ مردمی که بار دیگر ثابت کرده‌اند بزرگ‌ترین موهبت کشورشان هستند.