هفت تن از شخصیتها و کنشگران سیاسی و مدنی، طی نامهای سرگشاده به رئیسجمهور آمریکا، بهتلویح و آشکار، خواستار دخالت نظامی بهمنظور خنثی کردن نیروی سرکوب جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات سراسری مردم ایران شدند.
انتشار این نامه، بار دیگر بحث «دخالت و کمکهای خارجی» را در مرکز توجه افکار عمومی قرار داد.
در این یادداشت میکوشم توجه خواننده را به برخی ملاحظات قابل اعتنا در باب نحوه تعامل با عوامل خارجی جلب کنم.
۱- در جهان امروز، در خاورمیانه و در ایران بهویژه، تأثیر و گاه تأثیر تعیینکننده لینک خارجی غیرقابلانکار است. تاریخ دویست سال اخیر کشور، سرشار از شواهد معتبر در اثبات این نظر است.
۲- وظیفه سیاست حرفهای و راهبردی، نه انکار نقش این عامل، بلکه تدوین استراتژی مدیریت و تعامل با آن، بر پایه تعادل قوا و واقعیتهای سخت روی زمین است. سیاستمداران حرفهای ایران، از مشروطه تا بهمن، در مجموع و با برخی کمبودها، سیاست خارجی کشور را بر این اساس طراحی میکردند.
۳- تدوین این استراتژی مدیریت و تعامل، منوط و مشروط به استراتژی کلان گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است. در راهبرد انقلاب قهرآمیز یا جنگ مسلحانه، عامل تعیینکننده «قهر انقلابی» است و هر نوع حمایت خارجی مؤثر نیز ناگزیر از این جنس یا در خدمت مستقیم آن خواهد بود. دشواری کار سیاست هم از همین نقطه آغاز میشود.
۴- در مدل راهبری مبتنی بر گذار جامعهمحور، خشونتپرهیز و سامانمند، چون قدرت نرم نقش تعیینکننده را در راهبرد کلان بر عهده دارد و بسیج انقلابی برای سرنگون کردن حکومت موضوعیت راهبردی ندارد، مدیریت لینک خارجی نیز شامل درخواست یا رد کمک نظامی و اعمال خشونت از خارج نمیشود.
۵- بنابراین، محل اصلی نزاع کنونی نه چگونگی مدیریت لینک خارجی، بلکه راهبرد گذار است. وقتی کار حکومت و آنها که «وظیفه رهبری انقلاب ملی» را بر عهده گرفتهاند به تقابل مستقیم «گارد جاویدان» با یگان ویژه فرا میروید و شعار «چشم در مقابل چشم» راهنمای میدان میشود، مدیریت لینک خارجی نمیتواند به گونهای دیگر جز دعوت به حمایت نظامی انجام بگیرد. در این نقطه که سر گاو را در کوزه کردهاند، جامعه را وارد بازی دوسر باخت میکنند: کمک خارجی نرسد، بازندهایم؛ برسد هم بازندهایم!
برای طرفداران گذار خشونتپرهیز، مداخله در این بحث ممتنع و بلاموضوع است. اما کسی که پشت این میز قمار نشسته، باید ریسک تصمیمگیری بزرگ را نیز بپذیرد. به خرج پسر حاجی پولدار همسایه داماد شدن، خطرات خود را هم خواهد داشت.
۶- در چارچوب راهبرد گذار خشونتپرهیز، استفاده از امکانات جهانی غیردولتی عموماً امری بدیهی و ضروری به حساب میآید. اما دریافت کمکهای نرم، چه از جنس پول و رسانه و چه سازمان، مناسبات و اعتبار از دولتها، در گام نخست تابع این اصل اساسی است که دستگاه دیپلماسی و مقامات سیاسی هر کشوری بنا به عرف و قانون موظف به دفاع از منافع ملی کشور خود هستند و حق ندارند پول مالیاتدهنده کشورشان را صرف کاری کنند که سودی عایدشان نمیکند. در نتیجه، تنها در چارچوب تعریف منافع مشترک و روابط «برد-برد» میتوان انتظار دریافت کمکهای نرم را داشت.
۷- برای آنکه بتوان رابطه «برد-برد»ی را تعریف کرد و از حمایت جامعه نسبت به آن نیز اطمینان حاصل کرد، وجود حداقل سه پیششرط ضروری است:
اول ـ شفافیت
نمیتوان به نام ملت و سعادت آن از جایی پول گرفت، اما ملت را در جریان نگذاشت. روشن است که منظور از شفافیت، جار زدن نیست؛ منظور وجود مکانیسمی جمعی، محاسبهپذیر و مورد اعتماد است که هر لحظه قابل کنترل بهوسیله بازرسان قسمخورده و امین باشد.
دوم ـ اثبات ضرورت
اینکه به هزینه کشور ثالث رسانهای تأسیس شود، نیازمند اثبات ضرورت آن نزد خبرگان کار و قانع کردن الیت جامعه در بحث هزینه–فایده، در سطح ملی است. نمیتوان با اقوام نشست، پروژه تعریف کرد و فاند گرفت.
سوم ـ اصل اندازهها
رعایت «اندازه» صرفاً مربوط به رابطه با دولتهای دیگر نیست و در همه زمینههای زندگی امری ضروری است، اما در تنظیم رابطه با خارج بهویژه مهم است. برای بازی در لیگ برتر سیاست جهانی، باید عضو تیم لیگ برتر کشورت باشی! اینکه یک روزنامهنویس با پول فلان دولت صاحب رسانه شود، یا بهمان دلال سیاسی در راهروهای وزارت خارجه پرسه بزند تا شاید او را برای جوشکاری فرا بخوانند، موارد آشکاری از عدم رعایت اصل اندازههاست که به چیزی جز نوکری و رسوایی ختم نمیشود.
کسی در سطح ماندلا، هوشیمین، خمینی یا موسویِ دوران جنبش سبز میتواند خود را در اندازهای ببیند که توان تعریف رابطه «برد-برد» را دارد. بازیکنان زمین خاکی کنار محله باید اندازه خود را بدانند و قاطی بازی بزرگان نشوند.
۸- حساب اقدامات تبلیغی، نظیر انتشار نامه سرگشاده، را باید از سیاست حرفهای جدا کرد. در اینجا یا اهداف تبلیغاتی دنبال میشوند یا آرزوها و دعاهای خیر انتشار بیرونی مییابند و در همین حد اهمیت دارند که باعث گفتوگو و تبادل اندیشه میشوند.
۹- تا آنجا که به وعده ترامپ مربوط میشود، ظاهراً تاریخ مصرف آن گذشته است. حکومت که انفجار اجتماعی را پیشبینی میکرد، خود را از همه نظر برای مقابله آماده کرده بود و گامبهگام برنامه خود را به اجرا درآورد. در فاز نخست، برنامه رادیکالیزه کردن خیزش مدنی و «پهلویزه» و اجنبیپرستانه کردن آن پیش برده شد. در فاز دوم، پس از سلطه تاریکی اطلاعاتی، قتلعام با شلیک از پشتبامها تا خیابان و کوچهپسکوچهها به اجرا درآمد و در فاز سوم، با اعلام سه روز عزای عمومی، مراسم لکهگیری و تدارک اعدام اسرا آغاز شد.
در همین دو هفته طوفانی که نقطه اوج قهرمانیهای بینظیر ملتی اسیر و بیپناه بود، پرونده سیاه خامنهای و الیگارشی حاکم باز هم سیاهتر شد و صورتحسابهای قطوری آماده شدهاند که بخش بزرگی از آن را مدعیان رهبری انقلاب ملی ـ آنها که در حمایت از آن سینه بر تنور چسباندند و با طناب ترامپ به چاه رفتند ـ باید بپردازند.
■ نوشتههایی از این دست، آن هم در شرایطی که جنبش آزادیبخش مردم ایران زنده، جاری و بیوقفه در نبردی نابرابر با رژیمی فاسد و تا دندان مسلح ایستاده است، چیزی نیست جز نمک پاشیدن بر زخمی عمیق و منحرف کردن صورتمسئله.
در حالی که بقولی و تمثیلی نه چیزی به بار است و نه بر دار، راویان این روایت، پایان رمان را پیشاپیش نوشتهاند؛ دادگاه را خود اقامه کردهاند، متهمان را خود برگزیدهاند، محاکمه را برگزار کردهاند و احکام سنگین و غلیظ را نیز صادر فرمودهاند؛ آن هم برای پروندهای که بازیگران اصلی آن هنوز در صحنه نبرد هستند.
القای اتهام، انگزنی، یافتن مقصر و خاطی، در چنین بزنگاه سرنوشتسازی برای ایران عزیز، چه حاصلی دارد جز ترویج یأس، ناامیدی و فرسایش سرمایهٔ روانی جامعه؟
به نظر میرسد روش همیشگی نویسنده، صبر منفعلانه، انتظار بیعمل و عافیتجویی بوده است؛ با این خوشباوری که «انشاءالله همهچیز خودبهخود درست خواهد شد». این رویکرد، نه تحلیل است و نه مسئولیتپذیری؛ صرفاً تعلیق عقلانیت در پوشش احتیاط است.
نادیده گرفتن شرایط پیچیدهٔ کنونی، سادهسازی واقعیتها و شتابزدگی در تفسیر آنها، ثمری ندارد جز تخطئهٔ این خیزش؛ آن هم درست در میانهٔ تلاش عظیم و پرهزینهٔ مردم ایران. این میزان بیمبالاتی و لجاجت، دستکم شگفتآور است.
تنها نیروی واقعی و تعیینکننده در پیروزی مردم، اتحاد و حمایت تمام نیروهای مترقی و سکولار از این انقلاب بزرگ است؛ نه نقزدن، بهانهجویی و تفرقهافکنی.
اطمینان داشته باشید این خیزش بزرگ و باشکوه به سرانجام خواهد رسید، و هیچگونه پهلویستیزی یا تسویهحساب ذهنی، از ارزش ایستادگی و فداکاری قهرمانانهٔ این مردم نخواهد کاست.
و به قول شاعر:
«مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان.»
شهرام