ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 19:04
تابویی به نام دخالت خارجی

محمود تجلی‌مهر

در فرهنگ ایرانیان و به ویژه فرهنگ سیاسی، امر دخالت خارجی در امور داخلی بسیار حساسیت برانگیز و پرداختن به آن چون رفتن روی میدان مین است. پیشینه تاریخی آن که چرا این حساسیت وجود دارد، برای هر ایرانی کمابیش روشن است؛ دخالت‌های روسیه، بریتانیا در قرن هجدهم و نوزدهم در ایران دوره قاجار و یا دخالت آمریکا در قرن بیستم و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نمونه‌هایی هستند غیرقابل انکار که در حافظه تاریخی ما ثبت شده‌اند.

در این نوشته می‌خواهم خواننده را به بازنگری دیدگاه‌ها پیرامون این مقوله و ارزیابی آن از نگاهی دیگر دعوت کنم تا شاید به دیدگاه‌های تازه‌ای دست یابیم. در نگاه و عمل بسیاری از مردم و فعالان سیاسی برخی باورها آن قدر در ذهن تکرار شده‌اند که کسی تردید در درستی آنها ندارد. این گونه است که تابوها ساخته شده‌اند و می‌شوند. تابو کار ذهن انسان را آسان می‌کند چون نیازی به اندیشه ندارد و از ابتدا تا ابد تکلیف خود را می‌داند. اندیشه زحمت دارد و درگیری با ناشناخته‌ها را به دنبال خود می‌آورد. اما تابو یک پاسخ همیشگی دارد. این را هم باید گفت که رفتار بر اساس تابوها یک ویژگی نیرومند و برجسته انسان دین مدار و اندیشه گریز است.

اگر به تاریخ کنونی خود بنگریم، تابوهای زیادی می‌یابیم. یکی همین تابوی بد بودن دخالت خارجی است. دخالت خارجی در امور داخلی یک کشور بد است. تابویی دیگر “وابستگی اقتصادی به خارج” است و ما باید کاملا مستقل باشیم و از میخ تا ماهواره را خود بسازیم. اگر بگردیم باز هم از این تابوها می‌یابیم. یکی دیگر که خیلی هم حساسیت برانگیز است، مساله خودمختاری اقلیت‌های قومی، ربط دادن این بحث کاملا بجا به جدایی‌طلبی و ایستادگی بر یک پارچگی ارضی ایران است. این تابو آن‌چنان محکم است که تردید بر آن سیلی از ناسزا و برافروختگی آریایی رگ گردن به همراه می‌آورد. در حالی که اگر کسی اعتقاد بدون چون و چرا به حقوق بشر داشته باشد، باید این را نیز بپذیرد که حق تعیین سرنوشت مردم بخش نیرومند حقوق بشر است. مردمی که کشور خود را می‌خواهند بسازند، حق آنهاست که چنین کنند و از جغرافیای سیاسی ایران بیرون روند. این حق آنهاست. هر چند که من خود شیفته تنوع فرهنگی، قومی و زبانی ایران هستم و بی شمار می‌توانم استدلال برای حفظ این جغرافیا بیاورم، اما اگر مردم در جایی از کشور در شرایط دمکراتیک و با رای آزاد به جدایی رای دهند، باید آن را بدون تردید پذیرفت.

به هر کدام این تابوها بپردازیم، خواهیم دید که این‌ها تا چه میزان در جهان امروز در سده بیست‌ویکم پرت هستند و تعصب روی این‌ها چگونه تا امروز و تا همین لحظه به منافع ملی ایران و مردم آسیب‌های جدی زده است.

برگردیم به مورد دخالت خارجی که موضوع اصلی ما در اینجاست. من ادعا بر کامل بودن این بحث ندارم و هدف من جدا از ضرورت تاریخی در این روزهای حساس، دعوت به ادامه بحث، گسترش و شکافتن آن در زمینه‌هایی است که از دید من دور مانده و درگیری اندیشه است.

چند گزاره رایج پیرامون دخالت خارجی را برشماریم:

- اپوزیسیون ایران باید مستقل و بدون وابستگی به خارج باشد. دولت از نوع چلبی در عراق را نمی‌‌خواهیم.
- کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا در ایران را فراموش نکرده‌ایم.
- دخالت خارجی و به ویژه آمریکا و ناتو در عراق، لیبی و افغانستان را دیده‌ایم که به کجا می‌انجامد.
- دمکراسی را نمی‌‌توان از خارج وارد و در کشوری برقرار کرد. به افغانستان بنگریم.
- دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا گفته است که در صورتی که حکومت جنایت اسلامی بر روی مردم سلاح بکشد، آمریکا در دفاع از مردم دخالت خواهد کرد. دیروز شنبه ۱۹ دی ماه هفت شخصیت سیاسی و فرهنگی با شروع کشتار مردم از سوی حکومت اسلامی از دونالد ترامپ خواستند بلافاصله به حرف خود عمل کند.

یک گزاره دیگر نیز لازم داریم:

- هر دولت ملی وظیفه‌اش دفاع از منافع ملی و ملت خود است و وظیفه‌ای در برابر دیگر کشورها ندارد. این کف ارزشی سیاست خارجی کشورهاست. حال اگر با پیشرفت تمدنی و انعکاس ارزش‌های انسانی در سیاست خارجی، کشوری پا را فراتر گذاشته و کاری انسان‌دوستانه در جهت یاری‌رسانی بدون چشم داشت برای کشوری دیگر و مردمی دیگر انجام دهد، این را می‌توان ارزشمند دانست. اما نمی‌‌توان توقع اساسی داشت که این یا آن کشور باید این یا آن کار را انجام دهد. البته این سخنان بیشتر در مورد دولت‌های دمکراتیک صادق است. دولت استبدادی به مردم خود نیز توجه ندارد چه رسد به مردم جایی دیگر.

تابومندان (آنهایی که رفتارشان بر اساس تابوهاست و نه اندیشه مستقل در زمان و مکان مشخص) باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا آن زمان که دولت آمریکا یک هواپیمای باری نظامی کمک برای زلزله زدگان بم فرستاد همه به‌به و چه‌چه کردند و کسی به دخالت خارجی اعتراض نکرد؟ البته به خاطر دارم که بسیاری از همان تجهیزات سر از بازارهای تهران درآوردند و در بم هنوز بسیاری در کانکس‌های موقت زندگی می‌کنند. این بی‌مهری با مردمان زلزله‌زده از سوی حکومت اسلامی و دزدان سرگردنه آن هیچ گاه از سوی سیاسیون ایرانی مورد توجه قرار نگرفته است. اما وقتی آمریکا بخواهد بر سر حکومت جهل و جنایت اسلامی که در همین لحظه در حال کشتار مردم ایران است، بکوبد، سروصدایشان در می‌آید و سریع جنایت‌های آمریکا در اینجاو آنجا را به یاد خلق‌الله می‌آورند. البته این منتقدین از همه ابزارهایی که همان دولت و وزارت دفاع آمریکا بدون چشم داشت در اختیار مردم جهان قرار داده است استفاده کرده و انتقاد خود را به گوش خلق‌الله می‌رسانند.

حاشیه‌روی پلمیک: کدام یک از خوانندگان می‌داند که تکنولوژی اینترنت، پروتکل TCP، تکنولوژی مسیریابی GPS و تمام ماهواره‌های آن که شبانه روز دور کره زمین می‌چرخند و برخی چیزهای دیگر، اختراع وزارت دفاع آمریکا و امتیازهای آنها در انحصار آنها بود که اکنون بدون هیچ هزینه‌های در اختیار بشریت در جهان قرار داده‌اند؟

شاید یکی به ذهنش برسد و بگوید که کمک بشردوستانه با دخالت نظامی تفاوت دارد. خب! پس از دولت امپریالیستی آمریکا (بگذارید با واژه رایج سخن بگوییم) نیز کمک بشردوستانه بر می‌آید. پس تابوهای خود را بازنگری کنید!

امروز منافع آمریکا و از جمله منافع شخصی رییس جمهور خودشیفته و عجیب و غریبش به گونه‌ای قرار گرفته‌اند که در راستای منافع جنبش مردم ایران برای سرنگونی و گذار از حکومت آخوندی هستند. تابومندان بگویند که چرا نباید از این موقعیت مناسب بهره برد و مهر پایان بر رژیم جنایت اسلامی زد. در حاشیه نیز باید تاکید داشت که اتفاقا رژیم آخوندی در زمینه تقویت این تابو بسیار هم فعال است و برای حفظ قدرت خود باید هم باشد.

نمونه‌های دخالت نظامی در تاریخ

نخستین نمونه‌هایی که به سرعت به ذهن فعال سیاسی ایرانی می‌رسد، نمونه‌های بی‌شمار دخالت‌های به ویژه آمریکا و بریتانیا در قرن بیستم است، چون جنگ امریکا در کره و ویتنام، کودتاهای نظامی با کمک آمریکا و بریتانیا در آمریکای مرکزی و جنوبی و غیره. اگر هم عقب‌تر رود به قدرت‌های استعماری قرن هجدهم و نوزدهم چون بریتانیا، اسپانیا، پرتغال، هلند و چند جای دیگر می‌رسد. در این میان البته ما ایرانی‌ها عادت نداریم به گذشته استعماری خود نگاه کنیم و برعکس آن را تاریخ پرافتخار می‌نامیم. برخی از سیاسیون امروزی ما حتی به دخالت‌های تروریستی حکومت اسلامی در منطقه و برقراری هلال شیعی نیز زیاد کاری نداشته‌اند و برایشان در راستای سیاست آمریکاستیزی و اسراییل‌ستیزی این کارها مثبت نیز بوده است و همواره تا امروز سکوت کرده‌اند. خود برشمارید نیروهای سیاسی ایرانی که جنایت حماس در ۷ اکتبر و قتل عام مردم بی‌پناه که به یک کنسرت رفته بودند را بدون اما و اگر در همان روزهای نخستین محکوم کرده باشد. بگذریم!

از این روست که در ذهن فعال سیاسی ایرانی تابویی به نام “عدم دخالت خارجی” ساخته شده است که به هیچ رو حاضر به بازنگری آن نیست. البته درست دانستن همیشگی دخالت خارجی در امور کشوری دیگر نیز تابوی دیگری است که البته زیاد مورد اختلاف نیست و کسی دوست ندارد دست نشانده قدرت خارجی نامیده شود. چرا اینها را تابو می‌دانم؟ چون بر اساس تحلیل لحظه با به‌کارگیری تجربه و دانش نیست. حکمی صادر می‌شود که برای همیشه اعتبار دارد.

من اعتقاد چندانی به آوردن نمونه‌های تاریخی برای اثبات درستی یا نادرستی یک سخن ندارم و این کار را اشکال رایج روش تحلیل می‌دانم. هر مورد اجتماعی ویژه و تک است و نمونه دوم برای الگوبرداری ندارد. اما از آنجایی که این روش در میان تحلیل گران سیاسی بسیار رایج و ملموس است، از آن استفاده و چند نمونه تاریخی را می‌آورم.

اگر تاریخ را درست و کامل بخوانیم می‌بینیم که اتفاقا دخالت نظامی خارجی بود که به مصیبت فاشیسم و نازیسم در اروپا به ویژه در آلمان و ایتالیا پایان داد. اکثریت مردم در اروپای دوران جنگ جهانی دوم حامی حکومت‌های فاشیستی خود بودند. در این راستا از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و فرانسه به روشنی می‌توان نام برد. حال این حکومت‌ها چه با رای مردم چون آلمان و ایتالیا به قدرت رسیده بودند و چه با اشغال نظامی اولیه و پشتیبانی یا سکوت اکثریت مردم در تایید آن، چون فرانسه.

در فرانسه دولت ویشی با وجود جنبش نیرومند پارتیزانی، با مقاومت جدی مردم فرانسه روبرو نشد و از همین رو تا روز آخر برسر کار بود. ژنرال دوگل نیز در تبعید بریتانیا به سازماندهی جنبش مقاومت مشغول بود. او با کمک نظامی آمریکا و بریتانیا به فرانسه توانست دولت ویشی را سرنگون و کشور را آزاد کند. آیا فرانسه از آن زمان تا امروز یک دولت دست نشانده و غیردمکراتیک است؟ آیا نیروهای آمریکا و بریتانیا در کشور ماندند و منافع خود را در فرانسه تثبیت کردند یا در نخستین فرصت کشور را تخلیه و به مردم و حکومت انتخابی تحویل دادند؟

ایتالیا نیز با اشغال نظامی خارجی به آزادی و دمکراسی رسید. در آلمان که اشغال نظامی تا سال ۱۹۹۱ ادامه داشت، جنبش مقاومت به قدرت کشورهای دیگر نبود. چرا نبود؟ مردم آلمان در کجای تاریخ ایستاده بودند؟ در اسپانیا دخالت خارجی صورت نگرفت و حکومت فاشیستی فرانکو تا آخر در قدرت بود و هنوز هم ریشه‌های “فرانکیستا” و گرایش‌های غیردمکراتیک هم در جامعه و هم در حزب “مردم” وجود دارند. در کامبوج حمله نظامی ویتنام و همراهی سیهانوک به حکومت چپول‌های پل پت و خمرهای سرخ پایان داد. به مورد ارتش سرخ اتحاد شوروی نمی‌‌پردازم چون آنجا مورد حمله نازی‌ها و متحدانش قرار گرفته بود و از خود دفاع می‌کرد. اما ارتش سرخ با اشغال اروپای شرقی و بخشی از آلمان اتفاقا خود شد قدرت استعماری و این کشورها را در اشغال خود نگه داشت؛ همان کاری که آلمان هیتلری پیش از آن کرده بود. این نمونه بد دخالت نظامی است.

آمریکایی‌ها پس از جنگ جهانی دوم به جز آلمان (که آن نیز در تقابل با شوروی و در دوران جنگ سرد بود) جایی را در اشغال خود نگه نداشتند، به برپایی دمکراسی‌ها یاری رساندند و حتی در مورد ایتالیا که کمونیست‌ها در تلاش رسیدن به قدرت و پیوستن به اردوگاه شوروی بودند؛ دوباره دخالت کردند. آیا ایتالیا اکنون دست نشانده آمریکاست؟ اگر ایتالیا در اختیار کمونیست‌های طرفدار استالین می‌ماند، امروز وضع بهتری می‌داشت؟

اگر کسی این‌ها را در تایید سیاست آمریکا از سوی من بداند، خطا رفته است. از نگاه من سیاست خارجی در زمان و مکان تدوین می‌شود و نه بر اساس دگم‌هایی تغییرناپذیر همیشه معتبر. این جوهره اندیشه من است. همین امروز می‌بینیم که ترامپ در آمریکا سخت به تخریب ساختارهای دمکراسی آمریکا مشغول است، دستش برسد کانادا و گرونلند را به آمریکا می‌چسباند و در ونزوئلا کاری کرده که نامش را به راحتی می‌شود تروریسم دولتی گذاشت. به روشنی نیز گفته که می‌خواهد ونزوئلا را خود اداره کند. برای غزه نیز نقشه‌های حیرت آوری دارد که هر انسان متمدن امروزی را شگفت‌زده می‌کند که چگونه می‌شود چنین برنامه‌ای در ذهن داشت. اما وقتی همین دونالد ترامپ از خیزش مردم ایران حمایت می‌کند و تاکنون دست‌کم در حرف قاطعانه پشت مردم ایستاده است. آیا این مورد در تناقض با دیگر موارد است؟ از دید من نه! حال آیا باید چون دین‌مداران به تابوها بچسبیم و حرام حلال کنیم و یا باید از فرصت ایجاد شده استفاده کنیم و به کشتار مردم ایران و حکومت جنایت پایان دهیم؟ آیا وقتی که نتانیاهو تمام قد از جنبش مردم ایران حمایت می‌کند و با همان ارتشی که در غزه دست به جنایت جنگی زده، به گونه‌ای آگاهانه به حکومت اسلامی به گونه‌ای حمله می‌کند که کمترین صدمه به مردم وارد آید و از جمله به ارتش ایران حمله نمی‌‌کند، ما باید بیاییم و حرام حلال کنیم؟ در این جاست که تفاوت دیدگاه آشکار می‌شود و به دو کنش کاملا متناقض می‌انجامد.

یک استدلال دیگر: در عمل دیده‌ایم که مردم ایران در این ۴۷ سال بارها و بارها برای سرنگونی حکومت برخاسته‌اند و بدون نتیجه و با تلفات زیاد سرکوب شده‌اند. دلیل این ناتوانی هر چه هست، همیشه مورد بحث بوده است. مهمترین آن که همگان کمابیش بر آن اتفاق نظر دارند، نبود اپوزیسیون منسجم و از جمله نبود یک رهبر جنبش بوده است. پس به هر دلیلی که می‌خواهد باشد، مردم ایران به تنهایی نمی‌‌توانند.

دولت خارجی نیز به تنهایی نمی‌‌تواند با زور و قدرت نظامی حکومت را سرنگون و اداره آن را یا خود بر دست گیرد و یا حکومت دست نشانده خود را برگمارد. آن هم در جایی چون ایران با این ذهنیت تاریخی و ناسیونالیسم نیرومند! اگر در گذشته این کار ممکن بوده، هر چند که اشغال ایران دوامی هم نداشته است، امروز دیگر نمی‌‌شود. پیمان ناتو بیست سال افغانستان را در اشغال نگه داشت و نتوانست دولت مورد نظر خود را در آنجا تثبیت کند و سرانجام از آنجا عقب‌نشینی کرد و طالبان به گونه‌ای مسالمت‌آمیز و به تعبیر من به خواست مردم دوباره قدرت را به دست گرفتند. پس این نیز امکان‌پذیر نیست.

اگر هم حدس تابومندان درست درآید و آمریکا و اسراییل بتوانند حکومتی دست نشانده (آن گونه که برخی برای ما سناریو می‌بافند) مدافع منافع خود و بر سر کار بیاورند، باز هم تقصیر ماست و ضعف ما را می‌رساند ک نتوانسته‌ایم از منافع ملی خود دفاع کنیم. مقصر اصلی نیز خودمان خواهیم بود. در هر صورت منفعل ماندن و دست به هیچ کاری نزدن ننگ بزرگ‌تری است. اتفاقا این یکی ویژگی بخشی از سیاسیون ایرانی است که خود کاری انجام نمی‌‌دهند و تنها به انتقاد از کسی می‌نشینند که دست به اقدامی زده است.

کسی که شطرنج بلد است در یک سوی صفحه شطرنج نشسته است، کسی که بلد نیست اما مدعی است، روی آن!

 



نظر خوانندگان:


■ آقای تجلی‌مهر عزیز. مقاله شما مستدل و منطقی و بسیار مناسب برای شرایط فعلی است. از آنجا که خودتان دعوت به ادامه بحث کرده‌اید، فروتنانه اجازه می‌خواهم یک مورد را کمی مفصل‌تر به بحث بگذاریم: من نیز مثل شما اعتقاد دارم که “اگر مردم در جایی از کشور در شرایط دمکراتیک و با رای آزاد به جدایی رای دهند، باید آن را بدون تردید پذیرفت”. می‌خواهم روی “شرایط دمکراتیک” مکث کنیم. حصول شرایط دمکراتیک تا حدی که بشود بر اساس آن جغرافیای سیاسی را عوض کرد و تصمیم به جدایی کامل گرفت، احتیاج به زمان دارد و بهتر است به شکل یک پروسه چندین ساله صورت گیرد. توضیح اینکه، از حالت تمرکز کامل تا جدایی کامل، راه درازی است: خودمختاری در مسائل فرهنگی و ارتباط فرهنگی مستقل با کشورهای همسایه، تصمیم‌گیری در پروژه‌های اقتصادی محلی مثل جاده‌سازی و بهره‌برداری از منابع طبیعی، اداره انتظامات محلی و پلیس، پارلمان محلی و سیستم قضایی و در نهایت بودجه‌بندی سالانه و سیستم پولی و بانک مستقل، سیاست خارجی و گذرنامه مستقل و ارتش مستقل، و..
انقلاب ۱۳۵۷ برای ما درس بزرگی بود. به سرعت و با یک رای‌گیری عجولانه به یک قانون اساسی تمامیت‌گرا رای مثبت دادیم. در حالی که باید فرصت بیشتری برای این کار داده می‌شد، تا وعده‌ها، سیاست‌ها و افکار آشکارتر در معرض دید و قضاوت قرار می‌گرفت. باید برای چنان تصمیم بزرگی که دیده‌ایم بیش از ۴۵ سال است ما را در تسلط خود گرفته، در شرایط دمکراتیک و پایدارتر، زمینه‌سازی می‌شد. برای آنچه الان محل بحث ماست، یعنی خودمختاری، باید در شرایط دمکراتیک و فارغ از تشنج‌ها و تنش‌ها و حب و بغض‌های مقطعی و عجولانه، مرحله به مرحله جلو رفت و در هر مرحله، نتایج را با خواست‌ها مقایسه کرد، و سرعت پروسه را کمتر یا زیادتر کرد، و اگر لازم است یک گام و یک مرحله به عقب برگشت و ارزیابی مجدد از روند کار کرد. به عبارت کلی و خلاصه، پروسه خودمختاری مشکل‌تر و طولانی‌تر از انتخاب یک رئیس جمهور یا پارلمان است و باید با دقت و زمان خیلی بیشتری تصمیم‌گیری کرد.
موفق باشید. رضا قنبری. آلمان