ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 23:40
جمهوری‌خواهان ایران

کاظم علمداری

مقدمه
ایران در یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر خود قرار دارد. اعتراضات گستردهٔ مردمی، حاصل دهه‌ها استبداد، سرکوب، فساد، تبعیض، زیر پا نهادن کرامت انسانی و فروپاشی اقتصادی است. در چنین شرایطی، مسئولیت نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه — به‌ویژه جمهوری‌خواهان دموکرات و سکولار — حفظ انسجام اجتماعی، پرهیز از بازتولید اقتدارطلبی و کمک به شکل‌گیری یک بدیل دموکراتیک و سکولار است.

۱. پرهیز از جدل‌های فرساینده
جمهوری‌خواهان نباید وارد جدل‌های بی‌حاصل با مدافعان سلطنت — به‌ویژه کسانی که از ادبیات زشت و مستهجن استفاده می‌کنند — شوند. اختلاف و تفاوت جمهوری خواهان و سلطنت طلبان سیاسی است، نه شخصی. ایران جامعه‌ای چندصدایی است و همهٔ شهروندان حق دارند در تعیین شکل حکومت آینده مشارکت کنند. پاسخ‌دادن به ادبیات توهین‌آمیز با ادبیاتی مشابه، تنها به تضعیف جبههٔ دموکراسی‌خواهی می‌انجامد. مسئلهٔ اصلی، نه رقابت‌های هویتی، بلکه نفی هر نوع دیکتاتوری و استبداد است. عمر شعارهایی مانند «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» — که به استبداد ۴۷سالهٔ ولایت فقیه انجامید — و نیز «جاوید شاه» — که یادآور کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است — به سر آمده است. جامعهٔ ایران خواهان حکومتی برآمده از رأی و ارادهٔ همگانی است و باید به آن احترام گذاشت.

۲. واقعیت اعتراضات مردمی
اعتراضات کنونی نه محصول دعوت هیچ فرد یا جریان خاص، بلکه نتیجهٔ ویران‌شدن زندگی مردم زیر سایهٔ یک دیکتاتوری افسارگسیخته است. تجربهٔ خیزش‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نشان داده است که حرکت‌های اجتماعی در ایران خودجوش و از پایین شکل می‌گیرند. نسبت‌دادن این اعتراضات به بیانیه‌ها یا چهره‌ها، تحریف واقعیت و بی‌احترامی به ارادهٔ مردم است.

۳. نقد اقتدارطلبی، فارغ از نام و عنوان
مردم ایران خواهان آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی فراگیر هستند. هر الگوی حکمرانی که در آن قدرت در دست یک فرد متمرکز شود — خواه با عنوان شاه، رهبر یا منجی — در تضاد آشکار با این خواست‌هاست. تجربهٔ جمهوری اسلامی و نیز تجربهٔ سلطنت پهلوی نشان داده است که حواله‌دادن دموکراسی به «پس از استقرار قدرت» سرانجامی جز بازتولید استبداد ندارد. اصول آزادی و دموکراسی باید در همان فرایند گذار ساخته و تضمین شوند، نه به آینده‌ای نامعلوم واگذار گردد. باید از ترفند مشابه خمینی در انقلاب ۱۳۵۷ “همه با هم و همه با من” و بحث بعد از پیروزی به شدت پرهیز کرد. رضاشاه و محمدرضاشاه هر دو به قانون اساسی مشروطه سوگند یاد کردند، اما پس از تثبیت قدرت، آن را زیر پا گذاشتند و به دیکتاتوری روی آوردند. اگر محمدرضا شاه به قانون اساسی مشروطه پایبند می‌ماند، صرفاً سلطنت می‌کرد و ادارهٔ دولت را به نمایندگان منتخب مردم می‌سپرد، انقلاب ۱۳۵۷ رخ نمی‌داد.

۴. دربارهٔ شعارهای خیابانی
اکثریت شعارهای معترضان علیه کلیت نظام استبدادی است، نه در حمایت از یک فرد یا خاندان. بزرگ‌نمایی شعارهای فردمحور — چه از سوی برخی رسانه‌ها و چه جریان‌های سیاسی — انحراف از واقعیت میدانی و تلاشی برای مصادرهٔ اعتراضات مردمی است. بدیل جمهوری اسلامی با شعار سازی فردی ساخته نمی‌شود. سازمان‌ها و جریان‌های متنوع جمهوری‌خواه می‌توانند، ضمن حفظ تشکیلات مستقل خود، حول متن بیانیهٔ ۱۷ نفر به سازمان‌دهی مشترک و رهبری جمعی یا شورایی دست یابند. تأکید می‌شود که محور همگرایی، متن بیانیه است، نه اشخاص.

جمع‌بندی
جمهوری‌خواهان بر این باورند که بدیل جمهوری اسلامی، یک فرد نیست، بلکه یک فرایند دموکراتیک است؛ نفی استبداد دینی نباید به بازتولید استبداد سلطنتی یا فردمحور بینجامد؛ آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی باید از همین امروز، هم در عمل و هم در گفتمان، رعایت شوند؛ و اتحاد نیروهای دموکراسی‌خواه تنها زمانی پایدار است که بر اصول، قانون‌گرایی و ارادهٔ مردم استوار باشد. آیندهٔ ایران نه با «زنده‌باد و مرده‌باد»، بلکه با سازمان‌یافتگی دموکراتیک، همبستگی مسئولانه و احترام به تنوع سیاسی جامعه ساخته خواهد شد

جامعه نه در پی یافتن یا ساختن «چلبی»‌هایی است که از بیرون برگزیده شوند — چنان‌که پیامدهای فاجعه‌بار آن برای ملت عراق آشکار است — بلکه در پی شکل‌دادن به بدیل حکومتی برآمده از ارادهٔ مردم ایران و برخوردار از حمایت نهادهای بین‌المللی است.

تنها با ساختن چنین بدیل حکومتیِ مشروع و مردم‌مدار است که نیروهای نظامی نیز به مردم خواهند پیوست؛ چراکه باید اطمینان یابند در آینده، کدام بدیل سیاسی توانمند، قانون‌محور و پاسخ‌گو می‌تواند حافظ جان، مال و کرامت آنان باشد.



نظر خوانندگان:


■ با درود به آقای علمداری که مقالات بسیار خوبی می‌نویسند. من یک سؤال از جمهوری‌خواهان و نیروهای دموکراسی‌خواه دارم: چرا این نیروها تا این حد پراکنده‌اند؟ ما چند گروه کوچک جمهوری‌خواه داریم؟ قابل قبول است که همه‌ی این نیروها نمی‌توانند در یک یا دو گروه جمع شوند، اما پرسش من این است که آیا این همه گروه کوچک نمی‌توانند در سه یا چهار حزب یا سازمان گرد هم بیایند؟
بهمن


■ جناب علمداری گرامی، با درودهای فراوان نگرانی اصلی من رهبری فردی در دوران گذار و وعده سر خرمن برای استقرار دموکراسی با تشکیل مجلس مؤسسان دراینده است. شما به خوبی به این نگرانی توجه کرده اید و نوشته اید:« تجربهٔ جمهوری اسلامی و نیز تجربهٔ سلطنت پهلوی نشان داده است که حواله‌دادن دموکراسی به «پس از استقرار قدرت» سرانجامی جز بازتولید استبداد ندارد. اصول آزادی و دموکراسی باید در همان فرایند گذار ساخته و تضمین شوند، نه به آینده‌ای نامعلوم واگذار گردد. مردم ما چرا از تاریخ درس نمی گیرند. چگونه می توان به یک فرد، رضا پهلوی و یا هر ایرانی دیگری حتا در اوچ میهن دوستی، فرهیختگی و باور کلامی او به دموکراسی اطمینان کرد و فرمان اداره کشور را هرچند برای یک مدت چند ماهه تا یکساله به او واگذار کرد.اگر قرار است که ایران پس از جمهوری اسلامی، یک ایران مبتنی بر اصول دموکراسی باشد، این فرآیند همانگونه که شما هم به درستی بدان تأکید کرده اید باید از دوران گذار آغاز شود. این مهم با ایجاد یک شورای ۹ تا ۱۲ نفره فراگیر از شخصیت‌های شناخته شده ایران از داخل و یا خارج از کشور به نحویی که گرایش های عمده قومی و فرهنگی کشور را نمایندگی کند و به اصول سه گانه: دموکراسی تمام عیار، سکولاریسم و تمامیت ارضی کشور اعلام وفاداری کرده و کتبا تضمین کنند، برای دوران گذار میسر می شود. من در باره سکولاریسم نگرانی زیادی ندارم، برای اینکه تجربه ۴۷ سال حاکمیت دینی «دو فاکتو» زمینه های عینی استقرار لائیسیته را در جامعه ایران ایجاد کرده است. شورای گذار تصمیمات مهم برای اداره گشور را با اکثریت دو سوم آرای (یعنی ۶ تا ۸ نفر) و تصمیمات جاری را با اکثریت نسبی (یعنی ۵ تا ۷ نفر) اتخاذ خواهد کرد. ضمناً ریاست شورا برای پرهیز از شخصیت گرایی باید دوره ای باشد و هر یک از اعضا برای مدت یکماه ریاست دوره ای را به عهده خواهد گرفت. و سخن پایانی اینکه چرا دست به دست می کنید و با قدرت نسبت به ایجاد جبهه ملی و میهنی جمهوری خواهان ایران و عضو گیری گسترده برای ایجاد بزرگ ترین تشکل سیاسی آینده کشور در چارچوبی کاملا دموکراتیک اقدام نمی‌کنید؟
پاریس شاهرخ بهزادی


■ آقای علمداری عزیز، همواره مقالات شما را میخوانم و از آنها بهره مند میشوم و از این بابت از شما بسیار سپاسگزام. متأسفانه در این نوشته شما درک نادرستی از مقوله وحدت و شعار “همه با هم” در انقلاب ۵۷ به چشم میخورد. در آنزمان اشکال کار نه در شعار و اصل همه با هم، بلکه درک نادرست روشنفکران از دشمن اصلی بود. روشنفکران دمکرات میبایست در آنزمان با پیروی از اصل همه با هم به دفاع از دولت شادروان شاپور بختیار و در مقابل اردوگاه ارتجاع مذهبی و حامیانش متحد میشدند. علم فیزیک و ریاضی هم به ما می آموزند از هم سو و هم جهت شدن هر چه بیشتر بردارهائی که در جهات و زوایای مختلف قرار گرفته اند نیروی به مراتب بیشتری حاصل میشود.
با درود فراوان مسعود


■ آقای علمداری،
این دفعه‌ی دومی یه که دلم نمی خواد رژیم جنایتکار آخوندی سرنگون بشه. دفعه ی اول در اوج جنبش زیبای مهسا بود، اونجا ناگهان احساس کردم یک عنصر مهم در جنبش کمه. کسی نبود که مردم ازش رهبر بسازند (مثل جنبش های جلوترش). گفتم حالا اگر آخوندها سرنگون هم بشن بعد چی؟ تصویرهایی که به ذهنم می آمدند خوب نبودند، آشفته بودند، نا امن بودند، تاریک بودند. تازه اون زمان سلطنت طلب های آماده ی کشت و کشتار توی بازی نبودند، حالا هستند، حالا خودشان را به زور تبلیغات بیرونی وسط بازی انداخته اند، مجاهدین هم‌ نبودند، آنها هم حالا هستند، اونها هم در انتظار انتقام گرفتن از آخوندهان. جنبش سبز رهبر داشت، بخش عظیمی از بدنه ی حکومت برای اصلاح شدن و اداره ی کشور در اختیارش بود یا در اختیارش میامد. حالا چی؟ فقط کشتار و انتقام گیری و درگیری های جدایی طلبانه و‌ فضایی آماده برای نفرت پراکنی های قومی و کشت و‌ کشتار و دوباره بسته شدن فضای سیاسی. اسرائیل ها هم که آماده نشسته اند تا همه ی امکانات نظامی کشور را مثل سوریه نابود کنند ؛ حتا آزمایشگاه های انرژی انمی را بدون نگرانی از آسیب رسیدن به مردم ایران ! این روحیه ی جنایتکارانه را چند بار “نتانیاهو” در جنگ دوازده روزه نشان داد. یکبار آشکارا به ترامپ می گفت اگر تو مراکز اتمی ایران را نزنی ما خودمان این کار را می کنیم، ابزارش را داریم (مقصودش ظاهرن نوعی موشک اتمی بود). اینکه ترامپ روز اول به مردم تهران گفت تا شعاع بیست کیلومتری از شهر دور بشن هم در همین رابطه بود. با این حرف می خواست نتانیاهو را آروم کنه و وانمود کنه که راستی راستی می خواد مرکز اتمی “فردو” را بمباران کنه (اگر چه سوراخ های به جا مانده از اون بمبباران نشون دادند که این کار را به گونه ای کامل نکرده، موشک ها ظاهرن کلاهک انفجاری دوم را نداشته اند. انگار پیش از حمله هم به جمهوری اسلامی خبر داده بوده اند). پرت افتادم. امروز نوشته ی کوتاه خانم “آتش شاکرمی” را دیدم که : “وقتی مردمی گیر بیفتند وسط آخوند، مجاهد، سلطنت طلب یعنی بی پناه ترین مردمانیم.” ایشون راست میگه مردم ما تنها و بی پناه مونده اند، آنهایی که نه آخوندها را می خواهند نه پسر شاه را نه مجاهدین را تنها و بی پناه مانده اند، زیادند، خیلی زیادند، ده ها برابر آنهایی که به خیابان ها آمده اند. اما صداشان تنها مانده. حتا اکثر همان هایی هم که به خیابان ها آمده اند تنها مانده اند، آنها هم جمهوری خواهند، اینرا از شعارهاشان میشه فهمید ، اما اونها هم در میان فشار سلطنت طلب ها گیر افتاده اند(اگر چه پهلوی گفتن هاشان در بیشتر مواقع احتمالن از سر لجبازی با رژیم آخوندهاست. کسانی که توی خیابان های انقلاب ۵۷ بوده اند این احساس را خوب می شناسند). آنها، مردم توی خانه ها ، ما، حتا بسیاری از ظاهرن هواداران جمهوری اسلامی، همه مان تنها مانده ایم، با اینکه اکثریت قاطع ایم، تنها و بی پناه مانده ایم.
همینجوری که می بینید من برای نوشتن “کامنت” به اینجا نیامده ام برای نشان دادن احساس مشترکم با شما و میلیون ها ایرانی دیگر و‌ برای دادن یک پیشنهاد. اکثریت قاطع مردم در خانه ها تنها مانده انده، من این اکثریت بودن را از روی تعداد آنهایی که به خیابان ها آمده اند می گویم. جمعیت تهران را میگن چیزی بیش از ۹ میلیون نفره. دسته های انقلابی یی که من تا اینجا توی خیابون ها دیده ام گاهی صد نفر گاهی هزار نفر و گاهی شاید پنج هزار نفر بوده اند، بیشتر از اینها نبوده اند (ده هزار نفر آدم در حال حرکت می تونند یک خیابون یک کیلومتری به پهنای ده متر را پر کنند، تازه اگر کیپ هم راه برن). با این حساب در هر شب اعتراضی چیزی نزدیک به حداکثر، حداکثر، صد هزار نفر به خیابان ها آمده اند. بگذارید یگوییم دویست هزار نفر این تعداد در برابر جمعیت ۹ میلیونی تهران چیزی نزدیک به ۲ و ۲ درصد (۲.۲۲) میشه. من اینرا برای کوچک کردن همت و شجاعت آنهایی که به خیابان ها امده اند نمیگم، برای نشان دادن انبوه جماعتی که در خانه ها تنها مانده اند میگم. بخش اعظم این جمعیت جمهوری خواهند اما فضایی برای نشان دادن خواست شان ندارند. حالا اگر گروه های جمهوری خواه با طرحی مهربان جلو بیفتند می تونن این مردم تنها رها شده و بی پناه سیاسی را به خیابان بیارن. ما می تونیم به بهانه ی همین مقاله طرحی برای یک فراخوان همه حزبی و همه سازمانی آماده کنیم (حزب توده اعلامیه ای در باره ی جمع شدن جمهوری خواهان در کنار هم فارغ از مرزهای دینی و سیاسی داده). پیشنهاد من اینه که رژیم را هم با همه ی جنایاتی که تا حالا مرتکب شده در تگنا نذاریم و به بازی بگیریم. هدف ما آزاد کردن و آباد کردن ایرانه، نه انتقام گیری از جنایتکاران. من فکر می کنم ما می توانیم به علی خامنه ای پیشنهاد کنیم که رهبری نبروهای نظامی کشور (غیر از پلیس های شهری و بسیجی ها) را در دست داشته باشه اما اختیارات دیگه شو به دست پزشکیان. بسپاره. پزشکیان هم با دعوت از گروه های سیاسی و‌ روشنفکری و دانشگاهی اول بدنه ی حکومت را سکولار کنه، بعد دست به انتخاباتی تازه برای تشکیل مجلس ها بزنه. احتمال پذیرفته شدن این طرح از سوی علی خامنه ای پس از این جنبش هست.
اجازه بدین به یک موضوع مرتبط با این موضوع هم اشاره کنم. پس از جنگ جهانی دوم هیچ گاه اسرائیلی ها اینجوری از سوی افکار عمومی آمریکا زیر فشار نبوده اند. بحث های داغی همین حالا در باره ی نفوذ لابی های اسرائیل در آمریکا و سوً‌‌ٍاستفاده ی اسرائیلی ها از پول مردم آمریکا در جریانه. نمونه ی کوچکی ش را انتخاب ممدانی در نیویورک بازتاب داد. به گفته ی یک مفسر سیاسی آمریکایی تا یکسال پیش هیچکس فکرش را هم نمی کرد که روزی اسرائیلی ها اینجوری زیر رگبار انتقاد هزاران روزنامه نگار مستقل آمریکایی مثل “تاکر کارلسون” و “کندیس او اِن” و همینطور هزاران یهودی تبار روشن اندیش قرار بگیرند. این موج گسترده و عمیق را جنایات “نتانیاهو” در غزه به راه انداخت. من اینرا میگم تا نیاز وحشتناک این آدم را برای یک پیروزی به هر قیمتی نشون بدم. امیدوارم تا دیر نشده به توان از همین جا یک موج جمهوری خواهی با شعارهای رنگ و وارنگ و حضور لطیف زن ها (چیزهایی که این جنبش کم داره اما جنبش مهسا داشت) به راه انداخت. من سال ها پیش پای یکی از نوشته هام نوشته بودم “درد من درد شماست، لطفن همکاری کنید.” این را باز هم می خواهم تکرار کنم.
(از نوشته‌ی شما طولانی تر شد، به بخشید).
علی سعیدزنجانی


■ آقای دکتر علمداری عزیز. متاسفانه مقاله کوتاه شما، بسیاری سوالات را مطرح می‌کند، که به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم.
نوشته‌اید که “محور همگرایی، متن بیانیه است، نه اشخاص”. بعید می‌دانم شما از این نکته غافل باشید که پشت هر بیانیه، “اشخاص” هستند و برای جلو بردن کارها و مذاکرات بر اساس بیانیه‌ها، باز هم “اشخاص” دور میز می‌نشینند و تبادل نظر می‌کنند. در شرایط فعلی شخصی به نام رضا پهلوی هست و حرف‌های منطقی می‌زند. چرا از نظر قانون و حقوق بشر باید خطاهای “احتمالی” پدر را به حساب پسر بگذاریم؟ کلمه “احتمالی” را در گیومه گذاشتم، چون خوبی‌ها و بدی‌های حکومت پهلوی‌ها همچنان محل بحث فراوان است و هر کس برای خود یک نوع جمع‌بندی دارد. کوتاه سخن: نظر من این است که برای همگرایی باید سخنان فعلی رضا پهلوی را ملاک قرار داد.
الان بخشی از مردم ایران سخنان او را ملاک قرار داده و با رژیم ج.ا. به مبارزه برخاسته‌اند. اگر این واقعیت را می‌پذیریم و خواهان همگرایی با این بخش از مخالفین ج.ا. هستیم، باید درک فعلی رضا پهلوی را برای آینده ایران بپذیریم. البته شما می‌توانید درک و تجربه تاریخی خود را به کار بگیرید و به این نتیجه برسید که سخنان فعلی رضا پهلوی بی‌اعتبار است و همگرایی با طرفداران او بی‌معنی و اتلاف وقت میٔ‌باشد.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان


■ آقای بهزادی گرامی. اینکه نوشته‌اید «مردم ما چرا از تاریخ درس نمی گیرند»، توجه دارید که این حکم شامل امثال من و شما نیز می‌شود؟! آیا چاره‌ای هست جز پذیرفتن این نکته که بخش‌های گوناگون جامعه، خواست‌ها و باورهای متفاوت و گاه متضاد دارند؟
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان


■ جناب علمداری گرامی - شخصا معتقد به نظام جمهوری هستم (که منافع و مضار انرا در حاشیه یکی ازنوشته‌های ارزشمند شما توضیح داده بودم) - متاسفانه مرامنامه یا مانفیستی از طرف جمهوری خواهان در مورد جمهوری آینده تا به حال منتشر نشده و یا تا به حال ندیده و نخوانده‌ام. بطور مثال بسیار مهم و خیلی أساسی، مورد زمان و با محدودیت هر دوره از ریاست جمهوری است که اگر محدود و معین و مشخص نباشد (و موکول به آینده باشد) فرد را بیاد جمهوری قذافی و عیدی أمین و صدام و... می‌اندازد که تفاوتی با حکومت‌های سلطنتی و فقاهتی و کمونیستی نخواهد داشت.
با احترام کاوه



■ با سلام، به گمانم یک نکته مهم که کاظم علمداریِ گرامی و دیگران به اندازه کافی به آن نپرداخته‌اند این است که بهترین کار آن است که هر گروهی به تقویتِ انسجام داخلی و سازماندهی خود بپردازد. گاهی به نظر می‌رسد که ما می‌خواهیم برای جبران کم‌کاری‌های خود، به رقبا حمله کنیم (و دشمن را فراموش می‌کنیم).
در مورد ائتلاف‌ها هم می‌توانم بگویم که تا یک فرد نمایندگیِ رسمی از طرف جریان خودش را نداشته باشد، ائتلاف او با دیگران بی‌ثمر خواهد ماند. به عنوان مثال یک فرد سوسیال‌دموکرات بهتر است اول با دیگر سوسیال‌دموکرات‌ها به انسجام داخلی برسد، تا بعد بتواند به نمایندگی رسمی از طرف تمام سوسیال‌دموکرات‌ها به مذاکره با دیگران بپردازد.
با احترام - حسین جرجانی


■ سلام آقای علمداری.
دوران گذار و گذر از دالان تیره و تار جمهوری اسلامی مگر بی چراغ و نور راهنما ممکن است؟ البته که نه.
در شرایطی که تمام بوق و کرنای جهان مثلا آزاد فقط یک راهنما را زوم کرده و دیگر گروه ها یا چراغ های راهنما را به محاق برده اند کی میشود به سلامت جست و به انتهای دالان بی گزند رسید!
به نظرم امروزه جبهه ملی ایران که پیوسته پاسدار دموکراسی و رای مردم بوده بهترین گزینه است.
همه میدانیم که بلند گوهای غرب دوست ندارند صدای آن شنیده شود لا اقل شما آزادی خواهان روشنفکر این بلند گو شوید تا مصدقی دیگر به صحنه ورود کند.
سپاسگزارم اکرم


■ جناب رضا قنبری گرامی، با درود و تجدید ارادت
من عمیقا به کثرت گرایی سیاسی به عنوان پایه اصلی مردم سالاری باور دارم و اگر در شرایط آزاد و بدون فشار، اکثریت مردم ایران به استقرار نظام سلطنتی رای دهند، ضمن اینکه قلبا خوشحال نخواهم بود، در برابر اراده اکثریت مردم تسلیم خواهم شد. در شرابط کنونی فکر نمی کنم که اکثریت مردم ایران، ضمن مخالفت با رژیم اسلامی، خواستار استقرار نظام پادشاهی در ایران باشند.تأکید می کنم که آخرین نظر سنجی های غیر رسمی حاکی از این موضوع نیست که بازگشت سلطنت به ایران مورد تایید اکثریت مردم ایران بوده است( یک بخش قابل توجه 22 درصدی از سلطنت حمایت می کنند). این درصد بر اساس موازین دموکراسی این موضوع را اعلام می کند که برای اداره دوران گذار گروه سلطنت باید در کنار دیگر گروه ها حضور داشته باشد و نه اینکه رهبری دوران گذار را به تنهایی در دست بگیرند. اگر چنین شود، خواب شیرین آنانی که که به دموکراسی باور دارند، تعبیر نخواهد شد و بجای آن ما در آینده با یک رژیم اقتدارگرای لاییک و راست افراطی روبرو خواهیم شد.
پاریس- شاهرخ بهزادی


■ جناب علی سعید زنجانی در اینجا دست به قلم برده و با آه و ناله نسخهٔ حزب توده‌ای می‌پیچند تا رژیم “ضد امپریالیسم” را در تگنا قرار نگیرد و به بازی گرفته شود. انگار مردم به جنگ ارواح ناشناخته رفته‌اند، و تا اونجا پیش می‌روند که پیشنهاد سکولار کردن بدنه رژیم را هم در نسخه‌اش می‌نویسند. خاتمی وقتی قید سکولاریسم را با گفتن این جمله “سکولاریسم با موازین دینی و فرهنگی ما سازگار نیست” زد، چگونه از پزشکیان مطیع اوامر رهبر می‌توان توقع داشت که قهرمان سکولاریزاسیون شود؟
در ضمن اگر به زعم نویسنده مقاله هواداران جمهوری اسلامی هم احساس تنهایی می‌کنند بهتر است چماق‌شان را دور بیندازند و از منافع کوتاه مدت خود صرفنظر کرده و به عاقبت کشور فکر کرده و به مردم بپیوندند.
بله جای خالی تشکیلات جمهوری خواهان سکولار دمکرات بسیار هم خالیست ولی این هیچ شباهتی به جمع شدن جمهوری خواهان طرفداران پوتین و مادورو و جانشینان کاسترو مورد نظر حزب توده ندارد. بقیه چیزهایی را که زینت نوشته مقاله شده می‌تواند درست باشد ولی متأسفانه همه با ظرافت در خدمت حمایت از رژیم و در جهت ترس از سقوط متحد تزار سرخ پوش.
با احترام سالاری