مطالبی از چپ و راست دریافت میکنم که نشان میدهد حمله احتمالی آینده امریکا و اسرائیل دارای تبعات و نتایج اسفباری میباشد که متفاوت با جنگ ۱۲ روزه خواهد بود. البته در جنگل اخبار و شایعات غیرواقعی، آسان نخواهد بود واقعی از غیرواقعی را از هم تمیز دهیم. ولی فراموش هم نباید کرد، در دنیائی که در صحنه سیاسی بینالمللی، سه دیوانه (ترامپ، پوتین و نتانیاهو) بدون کوچکترین آشنائی با آرمانهایی مانند انسانیت، آزادی و حقوق بشر ، بازیگران اصلی میباشند، عجیب نخواهد بود چنانچه وقایعی را که ما غیرمنطقی و غیرعملی مینامیم، صورت عمل به خود بگیرند.
حالا چنانچه در این شرایط نامعلوم و گاهی خطرناک، حکومتی در ایران حاکم بود که قادر به حفظ مناقع ملی میبود، اقلا جای نگرانی کمتری وجود میداشت. بد نیست محض نمونه به سخنان اخیر یکی از نمایندگان تندرو در مجلس شورای اسلامی توجه کنید که میگوید “جنگ بعدی با اسرائیل جنگ دوم نیست، بلکه جنگ آخر است” یعنی به عبارت دیگر یا اسرائیل نابود میشود یا جمهوری اسلامی. این مردک که لقب نماینده مجلس شورای اسلامی را هم یدک میکشد، مثل این که در طویله به دنیا آمده، کور و کر است، نمیبیند که زنش آب برای غذا پزی ندارد، مصرف آب و برق نوبتی شده و زحمتکشان کم در آمد کشورمان باید حسرت یک وعده غذا با گوشت را برای خودش و خانوادهاش به گور ببرد و خوشحال است چنانچه قادر باشد با نان و پنیر به خانه بیاید. آنوقت در این کشور هرت، این ادم به خودش اجازه میدهد ادعا کند که در جنگ آینده یا ایران و یا اسرائیل نابود میشوند.
حالا در کنار این هارت و پورتهای توخالی و در عین حال خطرناک، به گفتههای یک افسر باز نشسته ارتش افغانستان نیز توجه کنید که در کانال “کیان ملی” تلویزیون افغانستان ادعا میکند: ” قرار است در حمله آینده به ایران، قوای طالبان به عنوان نیروی پیاده نظام آمریکا، استانهای شرقی ایران را اشغال کند و این اشغال تا زمانی که رژیم ایران خواستههای اسرائیل و آمریکا را بر آورده نکند ادامه خواهد داشت”. حالا شخصا وقتی گفتههای این افسر بازنشسته افغانی را زیر ذره بین میگذارم نمیتوانم به راحتی این ادعای بدون مستند او را قبول کنم. در دورانی که جنگها یا در هوا و یا دریا انجام میگیرد از “پیاده نظام” نام بردن، قدری مضحک به نظر میرسد ولی از سوی دیگر چون، نه آمریکا و نه اسرائیل مایل به پیاده کردن نیروی جنگی در سرزمینی دور از سر زمین خود نمیباشند، میتواند این امکان هم وجود داشته باشد که آمریکا این مهم را به عهده طالبان میگذارد که سربازهای خودش را به کشتن ندهد.
ما فرض را بر این میگذاریم که این ادعا صحت داشته باشد. نکته مجهول در ادعای این افسر باز نشسته، همان سطر آخر است که میگوید “این اشغال تا زمانی که رژیم ایران خواستههای اسرائیل و آمریکا را برآورده نکند ادامه خواهد داشت”. ما فقط میتوانیم خواستههای این دو دیوانه، از رژیم حاکم بر ایران را حدس بزنیم. بسیار خوشبینانه است چنانچه تصور کنیم خواستههای دو متجاوز از رژیم حاکم، استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ایران باشد.
رفتار غیر مسئولانه ترامپ با همپیمانهای خود در ناتو و اتحادیه اروپا در رابطه با روسیه و اوکراین از یک سو، و از سوی دیگر، با خاک یکسان کردن سراسر غزه، در حالی که حماس هنوز به اعدام مخالفینش در غزه ادامه میدهد، نشاندهنده این واقعیت است که دل بستن به خارج کشور، یعنی تبدیل شدن به عروسک چوبی که شعبدهباز از پشت پرده به میل خود عروسک را به رقص وامیدارد. سرنوشت به اصطلاح “صلحی” را که ترامپ، پوتین و نتانیاهو با ساز و دهل اعلام نمودند، هم در اوکرائین و هم در غزه شاهدیم. این باید درس عبرتی برای شخصیتها و فعالان خارج کشور باشد که علنا مشوق آمریکا و بخصوص اسرائیل برای حمله به ایران میباشند.
ما خود شاهد هستیم این سه دیوانه چطور دنیا را به لبه پرتگاه میبرند. پوتین از یکسو مشغول مغازله با دیوانه دیگر (ترامپ) بر سر اوکرائین میباشد، در حالی که به دنیا بشارت قراداد صلح قریبالوقوع میدهند و از سوی دیگر پوتین اعلام میکند، هرگز تمایلی به ترک سرزمینهای اشغالشده اوکرائین را ندارد، ما هم هر روز شاهد حملات هوائی روسیه به خانه و زندگی اهالی نگونبخت اوکرائین میباشیم و ترامپ (مدعی شایسته بودن عنوان قهرمان صلح!!) در گوشه دیگر دنیا، مشغول آغاز ماجرای خطرناک دیگری با ونزوئلا میباشد.
تنها نور امید ضعیفی که در ته تونل به چشم میخورد موضعگیری شجاعانه (و در عین حال غیر منتظره) لاریجانی میباشد که وقتی خامنهای اعلام میکند علاقهای به مذاکره با آمریکا ندارد، لاریجانی اعلام میکند هنوز شانس و امکان مذا کره با آمریکا وجود دارد و نیز موضعگیریهای علنی و شجاعانه حسن روحانی در برابر خامنهای که، امید به نور ته تونل را قدری قویتر میکند.
دوباره تکرار میکنم، صحنه میانی سیاسی داخل کشور در انتظار اجماع جمعی شخصیتهای مدنی، سیاسی و اصلاح طلب به اضافه تشکلهای صنفی، جبهه ملی و جبهه اصلاحات میباشد. دور و بر خامنهای در حال خالیشدن است، صدای روحانیت معترض رساتر شده. اجازه ندهیم “سه دیوانه” با سرنوشت ما بازی کنند. درون کشور باید تبدیل به نیرویی گردد که اجازه ندهد، ارتجاع دوباره در زمینهای حجاب و فیلترینگ نقش غالب را بازی کند. به میدان آمدن فعال و سازمانیافته جبهه متشکل مدنی، سیاسی، ملی و اصلاحات داخل کشور، در عینحال میتواند اخطاری به سه دیوانه باشد که از این سو راهی برای آنها نیست.
داریوش مجلسی، دسامبر ۲۰۲۵
■ خلاصهٔ کوتاه درباره خطر اشغال بخشهایی از ایران در صورت وقوع جنگ گفته اخیر یک نماینده مجلس درباره «جنگ آخر» بیشتر فضاسازی سیاسی است تا تحلیل واقعی. سناریوی اشغال بخشهایی از ایران توسط طالبان، گروههای کرد معارض یا جمهوری آذربایجان از نظر عملیاتی، سیاسی و میدانی بسیار بعید است.
سه دلیل اصلی:
۱. ایران از نظر نظامی و جغرافیایی قابل اشغال نیست. ورود چند گروه پراکنده نمیتواند به اشغال پایدار منجر شود.
۲. آمریکا و اسرائیل استراتژی اشغال زمینی ایران را ندارند. تجربه عراق و افغانستان نشان داده ورود به جنگ زمینی علیه کشور بزرگ و کوهستانی مانند ایران غیرممکن و پرهزینه است.
۳. طالبان و کردهای عراق توان و انگیزه چنین عملیات بزرگی را ندارند. طالبان درگیر بحران داخلی است و کردهای عراق تحت کنترل آمریکا و بغداد اجازه ورود به جنگ علیه ایران را نخواهند داشت.
جمعبندی:
این نوع سناریوها بیشتر جنگ روانی است و احتمال وقوع آن بسیار کم است؛ اما تنشهای منطقهای واقعی است و نیاز به عقلانیت، پرهیز از ماجراجویی و دیپلماسی فعال دارد.
خسرو نامور، بندر انزلی
■ دور از دسترس نیست که طالبانیان به ایران یورش بیاورند بویژه اینکه استان سیستان و بلوچستان در کشور حنفی مذهب هستند و مانند آنها. و چون در ۴۷ سال گذشته ستم و نابرابری اجتماعی در جامعه سنی ایران بیداد میکند و هنوز کشتار سه سال پیش مردم در زاهدان و چاه بهار فراموش نشده و هیچ احقاق حقی با همه تلاشهای مولوی عبدالحمید به آنها داده نشده است. این گفته این فرمانده ارتش افغانستان بیمورد نیست.و ضمنا آمریکا هم از برگ برنده در منطقه برای کنترل زمینی هر دو کشور استفاده میبرد.
با تشکر از مقاله در خور تفکر شما / طلایی
■ آقای مجلسی عزیز. در مقاله شما نکته جالبی بود که دوست داشتم آن را مطرح کنم. اما عنوان “سه دیوانه”، و کنار هم قرار دادن پوتین و ترامپ، هضمش برایم دشوار بود. و اما نکته جالب این بود که شما جهت مثبت و امیدبخشی در موضعگیری حسن روحانی و لاریجانی دیدهاید. آیا این دو نفر تعبیر و تفسیر جدیدی از اسلام دارند؟ و آن را اعلام نمودهاند؟
توضیح: من (چه بسا مثل شما) معتقدم که تنها اسلام میانهرو میتواند اسلام افراطی را مهار کند. اما این اسلام میانهرو باید تعبیر و تفسیری از اسلام ارائه دهد که با حقوق بشر و دمکراسی سازگار باشد. آیا این دو نفر که ذکر نمودید چنین خوانشی از اسلام ارائه میدهند؟ بدون یک پشتوانه فکری قوی که بتواند تز “ولایت مطلقه فقیه” را به حاشیه براند، و به جای آن رأی مردم را ملاک قرار دهد، اسلام میانهرو شانسی ندارد.
رضا قنبری. آلمان
■ چه اوضاع و احوالی ست که راهبردهای به اصطلاح اپوزیسیون شده: از جبهه پایداری تا پادشاهیخواهان، از لشکر پاسداران انقلاب اسلامی تا سلطنت، از جریان دزدان موتلفه تا فرقه مجاهدین خلق و حالا هم لاریجانی تو دهنی خورده در لبنان و طرفدار حزب الله و گروههای نیابتی با روحانی شیاد. فقط مانده آقا مجتبی و پدرش که وارد اپوزیسیون شوند. اصلا معلوم نیست این ها چه چیزی را میخواهند عوض کنند. آقای تاجزاده که میفرمایند: “آیا امکان دستیابی به توسعه و دمکراسی در ایران کنونی با یک رژیم اقتدارگرای تضعیف شده بیشتر است یا با سرنگونی خشونتبار آن؟” انگار راه حل دیگری نیست ولی کمی پایین تر ذکر میکنند: ” اکنون هم مردم میتوانند با همان سیاق، یعنی با مقاومت مدنی و با کمترین تلفات و ضایعات و بیشترین ابتکارات و صدالبته با پایداری، «اسلام آمرانه» و «ولایت زوری» را از میدان به در کنند، حکومت روحانیون را برچینند و به نظام ولایت فقیه پایان دهند”. یعنی مردم بعد از این همه تلاش و مبارزه “یک رژیم اقتدارگرای تضعیف شده” را جانشین «ولایت زوری» کنند. چیزی که جناب مجلسی هم در پی آن است ولی به صراحت تاجزاده بیانش نمیکند. واقعا که باید به حال و روز چنین اپوزیسیونی گریست. به جای رو به ملت کردن و سعی در ارتقای مبارزه شان برای برچیدن این بساط نکبت، چشمشان به بالاییها و زد و بند است و حرکت مردم برای تثبیت و به سرانجام رساندن آن.
با احترام سالاری
■ نوشته شما کاملا درسته، هدف این است اگر شرایط مهیا شد بخشهایی از ایران را جدا کنند: کردستان، بلوچستان و جزایر سه گانه.
علی بهمنیاری، استان فارس
■ در وحله اول با درود به دو هموند گرامی از ایران، جناب نامور بر مبنای منطق، صحبت میکنند، از جمله اینکه امریکا و بغداد اجازه حمله به ایران را نخواهند داد. شما نمی توانید کوچکترین اعتمادی به ترامپ داشته باشید. هیچ کس فکر نمیکرد آمریکا روزی پشت به اروپا کند و به سوی روسیه گرایش پیدا کند، اتفاقی که الآن صورت گرفته. در عین حال جوابیست به جناب قنبری عزیز.
ضمنا قنبری عزیز، به اعتقادات دینی روحانی و لاریجانی اشاره نمودند، موضوعی که اصلا مورد اشاره من نبود بلکه اختلاف دید و نظرشان با خامنه ای مورد نظر من بود.
جناب سالاری به این مهم توجه ندارند که انسان ها قابل تغییرند. نمی توان افراد را بر مبنای اعمال و گفته هایشان در گذشته مورد قضاوت قرار داد. تاجزاده دو روز از زندان آزاد بود، طول صفی که در خیابان منتظر دیدارش بودند به قدری طولانی بود که رژیم حاکم وحشت کرد و مجددا او را به زندان برگرداند. لاریجانی از درون حاکمیت است، در چکسلواکی، واسلاو هاول ویارانش هدفشان جذب هرچه بیشتر هواداران رژیم حاکم بود، چیزی که حالا هم مورد نظر ما و شرط موفقیتمان است.
در خاتمه، از توجه دو هموند از درون وطن و همشهریام طلائی سپاسگزارم.
با احترام، مجلسی
■ با درودجناب مجلسی گرامی، من هم از راه حل شما پس از این همه خسارتی که ملت مبارز دیده متحیر شدم لاریجانی و روحانی مورد اعتماد مردم نیستند و چه بسا آن ها برای ماندگاری رژیم در طرحی خود را مخالف رهبر هم جا بزنند. آنها میدانند با سرنگون شدن رژیم هیچ کدامشان از دم تیغ ملت سر سالم بدر نخواهند برد. بهترین و سریعترین راه سرنگون کردن رژیم فاسد اسلامی ائتلاف بین دو نیروی اصلی تاریخی است بدون این که هنوز مجبور به تن دادن به آخوندی دیگر یا مردی مرموز مانند لاریجانی باشیم. شما خوب میدانید من از کدام دو نیرو حرف میزنم . بلی جبهه ملی ایران با مشروطه خواهان که از تنه یک درخت بنام مشروطیت هستند می توانند بسرعت صحنه آچمز سیاسی ایران را عوض کنند و گره کور ۴۶ ساله را باز نمایند. افسوس که جبهه ملی ایران ارزش نام خود را به فراموشی سپرده است. اگر ایران و مردم ایران مد نظر است این دو نیرو که اکثریت ملت را تشکیل میدهند از هر جهت توانایی همراهی با هم را دارند که بر دشمن مشترک فائق آیند. کجاست جوانمرد و شاهپور بختیاری دیگر از جبهه ملی به کمک مشروطه خواهان بیاید و از تجارب ذیقیمت سیاسی و نام خوشی که دارد برای رهایی ایران استفاده کند.
سیاوش-ل
■ آقای سیاوش گرامی. عقیده شما درست است (جبهه ملی ایران با مشروطه خواهان که از تنه یک درخت بنام مشروطیت هستند می توانند بسرعت صحنه آچمز سیاسی ایران را عوض کنند و گره کور ۴۶ ساله را باز نمایند)، به شرط اینکه نیروهای مخالف در جامعه را در نظر نگیریم. نیروهای مخالفی هستند که حاضرند جان خود را از دست بدهند تا مانع تحقق اهداف سازنده دیگران شوند. از جمله، اسلام راستگرای افراطی چنین نقشی بازی میکند. این نوع اسلام قادر به سازندگی نیست، اما توان زیادی برای تخریب دارد. برای همین است که من در کامنت خود نوشتم که تنها اسلام میانهرو میتواند جلوی اسلام افراطی را بگیرد. مشکل اساسی این است که اسلام میانهرو، هم در عمل و هم در نظر، بسیار ضعیف است.
با احترام. رضا قنبری
■ جناب مجلسی شما با این اظهارات تنها نآمیدی و انفعال را تبلیغ میکنید و “صحنه میانی سیاسی داخل کشور در انتظار اجماع جمعی شخصیتهای مدنی، سیاسی و اصلاحطلب به اضافه تشکلهای صنفی، جبهه ملی و جبهه اصلاحات میباشد” با لاریجانی و روحانی جور در نمیآید. انتظار این بود که شما پس از نا امیدی از پزشکیان یک کمی و فقط ذرهای رادیکالتر شوید و انگار چشم راست شما غالب است و بهتر میبیند. شما در بیت رهبری دنبال متحد میگردید و بقیه اظهاراتتان در باره جنبش اجتماعی با آن همخوانی ندارد و انگار بخاطر استتار آن بیان میشود.
شرایط بغرنج جامعه راهکار های شفاف و قابل اجرا میطلبد و اگر بعدها در اثر ریزش حاکمیت عدهای به این سمت آمدند و این جبهه را واقعا تقویت کردند، چه بهتر. بعد از این همه ویرانی و فجایع باید تمام تلاش صرف ایجاد آلترناتیوی شود که کشور را از این بن بست به در آورد نه اینکه شرایط را برای به قدرت رساندن یک اولیگاشی نظامی هم شرقی و هم غربی بزک کرده جدید فراهم کند. نیرو و پتانسیل کافی وجود دارد، فقط کمبود همت است. خودبینیهای فردی و گروهی را باید نقد کرده به کناری نهاد تا اتحادی برای گذار از وضع موجود شکل گیرد.
در نیت خوب آقای تاجزاده شکی نیست وی دیدگاه سیاسی و راهحلهای ایشان دچار زیک زاک است و گاهی از اصول خودشان هم عدول میکنند و به بالایی ها چشم میبندند. خلاصه کردن همه مشکلها به خامنهای و چشم بستن به سایر اجزای هیولای حکومت اسلامی خطایی ست که خود را در راه حلها منعکس خواهد کرد از جمله نصیحتهای ممتد به خامنهای برای تغییر. صف کشیدن شاید نشانه مقبولیت باشد ولی به هیچ وجه دلیلی بر درست بودن نظرات کسی نیست. صفی که برای خمینی کشیده بودند را بیاد بیاورید.
با احترام سالاری
■ با سپاس از آقای مجلسی و اشتراک نظر دوستان.
آقای سالاری بخوبی و صراحتا جوهر مطلب را بیان کردند. در مورد تاجزاده و گفتههای اخیرشان تصور میکنم که نباید مته به خشخاش گذاشت، ایشان و نامشان به جناح “گذار از جمهوری اسلامی” اپوزسیون گره خورده و حمایتهای بیدریغ از ایشان نیز از همین جهت است، همینطور دوباره به حبس بردن ایشان توسط حاکمیت نیز به همین دلیل است. مانورهای اخیر لاریجانی و روحانی بیشتر به کمپین برای شرایط بعد از خامنهای میماند (اگر اشتباه نکنم)، به هر حال باندهای داخل حلقه قدرت در تکاپوی یارگیری هستند. هم در داخل و در میان سپاه و امنیتی ها، و هم چراغ زدن به خارجیها (امریکا، روسیه، چین، عربستان ...) . آنچه پا در هوا و نامعلوم است منافع آزادیخواهی مردم است و آپوزسیونی که هنوز در تب فقدان تشکیلاتی فراگیر میسوزد.
اشاره میکنم به کامنت آقای قنبری در مورد اسلام “میانه رو”. صحبت ایشان هم امروز و هم در آینده درست است. ایران کشوری مسلمان است، ضدیت یا تلاش برای حذف دین و اسلام عواقب وخیم به بار میآورد. تنها اصلاح و تحول درونی میتواند آینده روشنتری داشته باشد، و اینکار بیشتر بر دوش مذهبیون متحول شده است تا روشنفکران غیر مذهبی. پا فشاری بر جدایی دین و سیاست آغاز خوبی برای تحول مذهبی در جامعه ایران است.
با احترام، پیروز.
■ جناب قنبری گرامی ائتلاف جبهه ملی و مشروطه خواهان (که می تواند به ائتلاف تعدادجبهه های بیشتر ایران دوست منجر شود) ذاتا هیچ کدام طبق شواهد تاریخی مشکلی با اسلام میانه رو ندارند. جبهه ملی ایران و مشروطه خواهان دو نیروی قدیمی و شناسنامه دار ایران هستند و می توانند گام نخست این ائتلاف نجات دهنده را بردارند و متفقا از سایر نیروها دعوت به ائتلاف نمایند . کلید اصلی این مهم که بسود هر نوع طرز تفکر ملی است در گرو همت جبهه ملی ایران است که هنوز اعتبار سیاسی خود را از دست نداده است . رهبر مشروطه خواهان بار ها دستش را بسوی همه احزاب و جبهه ها برای همگاهی و همکاری دراز کرده و اینک جبهه ملی باید با دادن پاسخ مثبت صحنه مبارزات اوپوزسیون را در جهت اقتدار و نیرومندتر شدن تغییر دهد. این طبیعی ترین ائتلاف و ساده ترین راه پیروزی برای نجات ملت گرفتار شده ایران است.
سیاوش
■ آقای سیاوش گرامی، همانطور که نوشتهاید جبههملی و مشروطهخواهان مشکلی با اسلام ندارند. اصولا این دو، احزاب سیاسی هستند و مطابق اصل جدایی دین از سیاست عمل میکنند. اما آنچه منظور من بود یک حرکت و تحول دینی است که زمینه گسترش راست افراطی در اسلام را از بین ببرد. در کامنت بالا آقای پیروز به خوبی به این مطلب اشاره کرده است که مذهبیون باید متحول شده و با کوشش فراوان و قامت استوار از جدایی دین از دولت حمایت کنند. ادغام دین و دولت در ج. ا. نشان داد که چه فاجعهای به بار میآید.
با احترام. رضا قنبری
■ مقاله داریوش مجلسی تصویری روشن از فضای متشنج جهانی ارائه میدهد؛ جهانی که رفتار قدرتهای بزرگ ـ از آمریکا و روسیه تا اسرائیل ـ هر روز پیشبینیناپذیرتر میشود و کشورهای منطقه را در معرض فشارهای مستقیم و غیرمستقیم قرار میدهد.
بحران منطقهای و فشارهای خارجی
مجلسی بهدرستی توضیح میدهد که آرایش نظامی و تحرکات قدرتهای فرامنطقهای، مجموعاً فضای فشار گستردهای علیه ایران ایجاد کرده است. این فشار تنها بُعد نظامی ندارد، بلکه بُعد سیاسی و روانی را نیز شامل میشود و هدف آن تضعیف جایگاه ژئوپولیتیکی ایران است.
تمامیت ارضی؛ محور هویت ملی
تمامیت ارضی تنها یک موضوع نظامی یا حقوق بینالملل نیست؛ بلکه قلب هویت و حافظه تاریخی ملت ایران است. تهدید به تغییر وضع جزایر ایرانی، تحمیل روایتهای جعلی درباره خلیج فارس، یا ایجاد شکافهای اجتماعی و قومیتی، همه در یک پروژه بزرگتر تعریف میشوند: پروژهای که میکوشد ستون فقرات هویت ملی را تضعیف کند.
نهادهای مدنی؛ خط مقدم پایداری ملی
یکی از نقاط کلیدی برای مواجهه با تهدیدهای خارجی، نقش نهادهای مدنی است. نهادهای مدنی، ستون فقرات امنیت پایدار و انسجام اجتماعی به شمار میروند و میتوانند همزمان: فهم عمومی نسبت به تهدیدهای واقعی را افزایش دهند؛ شکافهای اجتماعی، قومی و نسلی را کاهش دهند؛ جامعه را نسبت به ارزش تمامیت ارضی حساس نگه دارند؛ روایت ملی و منافع عمومی را تقویت کنند؛ نقش نظارتی بر تصمیمات خطرساز و ماجراجویانه داشته باشند.
توان ملی صرفاً در قدرت نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه در بلوغ جامعه مدنی و ظرفیت مردم برای مشارکت و مطالبهگری ریشه دارد. هر جا نهادهای مدنی فعال و مستقل بودهاند، شفافیت، پاسخگویی و انسجام اجتماعی تقویت شده است؛ و هر جا تضعیف شدهاند، ناکارآمدی و فساد گسترش یافته است.
پرهیز از ماجراجویی؛ تأکید بر عقلانیت ملی
تحلیل مجلسی نشان میدهد که هرگونه رفتار هیجانی یا نمایش قدرت بدون محاسبه میتواند بهانهای برای تشدید فشار بینالمللی شود. عقلانیت ملی اقتضا میکند که امنیت ایران بر منافع جمعی، تحلیل واقعگرایانه و مدیریت راهبردی تهدیدها بنا شود، نه بر واکنشهای احساسی یا سیاستهای کوتاهمدت.
جمعبندی عقلانی و راهبردی
بازخوانی تحلیل داریوش مجلسی از نگاه ملیگرایانه نشان میدهد که تهدیدهای امروز ایران تنها نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی است از فشار بینالمللی، رقابت منطقهای، جنگ روایتها و سوءمدیریت داخلی. در برابر چنین چالشهایی، راهکار عقلانی و ملی عبارت است از:
تقویت نهادهای مدنی فعال و مستقل؛ ایجاد مشارکت آگاهانه و فراگیر مردم در امور ملی و محلی؛ بازسازی اعتماد اجتماعی و ظرفیت نظارتی جامعه؛ بهرهگیری از دیپلماسی هوشمند و مدیریت راهبردی تهدیدها؛ حفظ منافع ملی بر اساس تحلیل واقعگرایانه و پرهیز از واکنشهای احساسی یا ماجراجویانه.
ایران زمانی پایدار، مقاوم و مقتدر خواهد بود که امنیت، قدرت و انسجام ملی بر عقلانیت جمعی، بلوغ نهادهای مدنی و برنامهریزی راهبردی بنا شود، نه صرفاً بر واکنشهای فردی یا هیجانات مقطعی.
خسرو نامور، ایران