ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 23.07.2025, 7:59
جنگ ۱۲روزه، بیانیه موسوی و نقشه راه

امیرمصدق کاتوزیان

در بزنگاه‌های تاریخی، گاه یک صدا می‌تواند پژواک آرزوهای خفته یک ملت باشد. بیانیه اخیر میرحسین موسوی از این دست است؛ صدایی برخاسته از درون تاریخ معاصر ایران که همزمان گذشته را مرور می‌کند و آینده‌ای دیگر را امکان‌پذیر می‌نماید.

این نوشتار، ضمن واکاوی بیانیه موسوی، تلاش دارد نقشه راهی محتمل و مسئولانه پیش نهد که نه تقلیدی از آن بیانیه است و نه گسسته از آن. در دل این پیشنهاد، فرض بنیادین چنین است: راهِ برون‌رفت از بحران، نه در حذف دیگری، که در اجماع و همکاری بین نیروهای میانه‌رو از هر دو سوی شکاف سیاسی ایران است — اجماعی که بتواند با پشتوانه مردم، تغییراتی تدریجی، اما واقعی و پایدار را در ساختار و رفتار نظام حاکم پدید آورد.

همزمان با بیانیه اخیر موسوی، بر این باورم — چنان‌که بعضی دیگر از تاریخ‌نگاران، کارشناسان علوم سیاسی و تحلیلگران سیاسی ایران در سال‌های گذشته تأکید کرده بودند — که تنها راه برون‌رفت از وضعیت بن‌بست، شکل‌گیری اجماع و همکاری میان میانه‌روهای حکومت و میانه‌روهای مخالف حکومت است.

محور این همکاری باید حمایت از دولت پزشکیان و تقویت سیاست خارجی مذاکره‌محور وزارت خارجه باشد. در شرایط فعلی، این سیاست — به‌سبب توازن قوای نوظهور در صحنه داخلی و بین‌المللی — از حمایت ضمنی رهبر جمهوری اسلامی برخوردار است.

در این مسیر، وظیفه نیروهای میانه‌روی مخالف نظام است که افکار عمومی بخش آگاه، مترقی و دموکراسی‌خواه جامعه را به سمت مطالبه مذاکرات مستقیم — و نه مذاکرات غیرمستقیم از مسیر عمان و قطر — هدایت کنند. همین نیروها همچنین باید دولت را به تعامل مؤثر با رهبر نظام ترغیب کنند تا زمینه آغاز فوری گفت‌وگوهای مستقیم فراهم شود.

به‌علاوه، لازم است مخالفان میانه‌رو، با اقناع بخشی از افکار عمومی که بالفعل و بالقوه به مصالحه‌جویی گرایش دارد، دولت را به برداشتن گام‌هایی مانند توقف موقت غنی‌سازی و رفع نگرانی‌های امنیتی اصلی اسرائیل سوق دهند. چنین اقدامی می‌تواند بسترساز کاهش تنش‌ها و باز شدن گره‌های ساختاری در سیاست خارجی کشور باشد.

همزمان، نیروهای میانه‌رو باید از دولت و شورای عالی امنیت ملی و مشاوران مورد اعتماد رهبر بخواهند راه‌هایی برای حفظ وجهه و آبروی نظام، در صورت پذیرش این تحولات، به آمریکا و از آن مسیر به اسرائیل پیشنهاد دهند. این دیپلماسی دو‌سویه، می‌تواند شکل تازه‌ای از توازن را میان واقع‌گرایی و حفظ اقتدار فراهم آورد.

یکی از مراحل پیشنهادی نخست این تغییرات، آن‌گونه که در بیانیه موسوی نیز تلویحاً آمده، اصلاح در صداوسیماست.

اقشار مختلف مردم باید سیمای خود را در صداوسیما ببینند و صدای خود را از آن بشنوند. از خانم‌هایی که حجاب حکومتی ندارند تا موسیقی عوام پسند باید دیده و شنیده شود.

به اضافه،‌ می‌توان با برگزاری مناظرات و میزگردهایی میان تحلیلگران موافق سیاست فعلی، منتقدان آن، و در نهایت مدافعان مذاکرات مستقیم، آغاز به بازکردن فضا کرد. چنین بحث‌هایی که به مسأله‌ای ملموس و روزمره گره خورده‌اند، می‌توانند اعتماد بخش‌های میانه‌رو و آگاه جامعه را به تدریج جلب کنند.

در گام بعد، صداوسیما می‌تواند زمینه گفت‌وگو درباره مسائل معیشتی چون تورم، بیکاری، گرانی مسکن، سوخت، آب و برق را فراهم سازد و ریشه آن را در تحریم و ناکارآمدی بررسی کند. از رهگذر این گفت‌وگوها، مفهوم شایسته‌سالاری نیز آرام‌آراموارد افق عمومی می‌شود.

در مرحله سوم، موضوعات اجتماعی دیگر را می‌توان به تناسب اولویت، در برنامه‌های مشخص یکی از شبکه‌های صداوسیما مطرح کرد.

رسیدگی به وضع زندانیان سیاسی گام بعدی است. ابتدا وضع رفاهی آنها باید فورا بهبود پیدا کند و آنها امکان تماس عادی با عزیزان خود داشته باشند.

سپس رسیدگی شود به پرونده کسانی چون زنان و دختران زندانی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، سپس چهره‌هایی چون تاج‌زاده و رضا خندان، و در ادامه زندانیانی که بدون وکیل انتخابی در دادگاه‌هایی ناعادلانه به حبس‌های سنگین محکوم شده‌اند. در ادامه، باید در پرونده زندانیانی که مرتکب قتل نشده‌اند بازنگری شود و بر پایه اصل تجمیع احکام، از مدت زندان آن‌ها کاسته شود.

همچنین لازم است قوه قضاییه احکام اعدام محکومان گروه‌های مسلح را، در صورت اثبات جرم در دادگاهی عادلانه، به حبس‌های متناسب کاهش دهد.

همه این اقدامات، تنها مقدمه‌ای برای روندی ژرف‌تر به نام «تحول» است. این تحول، با تغییر قانون مجازات اسلامی، حذف قانون قصاص، و تفسیر نوین نظارت استصوابی آغاز می‌شود. در نتیجه، مسیر انتخابات رقابتی در سطوح شهری و روستایی و سپس در مجلس، هموارتر خواهد شد.

قانون اساسی نه کتاب مقدس است و نه ایستا. حتی تندروها نیز خواهان تغییر برخی مواد آن بوده و هستند. بنابراین، بحث تغییرات در قانون اساسی نباید تابو تلقی شود. لازمه چنین تغییری، همان‌گونه که در بیانیه موسوی نیز آمده، آرام گرفتن فضای جامعه و شکل‌گیری اعتماد سه‌جانبه میان حکومت، جامعه و مخالفان است.

از منظر من، عنصر حیاتی دیگر این فرآیند، تغییر توازن قدرت به سود نیروهای میانه‌رو، دموکرات، سکولار، تکثرگرا و مستقل از قدرت‌های بیگانه است.

روشن است که تا تحقق تغییراتی چون لغو قصاص و اصلاح قانون مجازات اسلامی، دست‌کم دو تا سه سال زمان لازم است. رسیدن به مرحله اصلاح ساختاری قانون اساسی نیز، فرآیندی پنج‌ساله یا بیشتر خواهد بود.

در مرحله‌ای ممکن است تشکیل مجلس مؤسسان و برگزاری همه‌پرسی ضروری شود. اما احتمال دیگر آن است که جامعه، همچون زمان صدور فرمان مشروطه، با همین میزان تغییرات قانع شود و تشکیل چنین نهادی یا منتفی شود یا به زمان دیگری در آینده موکول گردد.

اما اگر حاکمیت و رهبر جمهوری اسلامی صدای معترضان را نشنیده بگیرند یا دیر آن را بشنوند احتمال برهم خوردن نظم اجتماعی کم نیست. امری که بار گذشته در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ روی داد و شهروندان و نسل‌های انقلاب و پس از انقلاب را با هزینه‌هایی روبه‌رو کرد که دیگر الان اکثریت جامعه ایران از آن باخبرند و اکنون از آن پیامدها ناخشنودند.

نقشه‌راهی که در این مختصر پیش‌نهاد شد، مسیری دشوار، زمان‌بر، و پر از پیچ‌وخم است. اما هیچ تغییری در جوامع کهن‌سال و بحران‌زده آسان به دست نیامده است. همدلی نیروهای میانه‌رو، استفاده از ظرفیت‌های به ظاهر اندک موجود در ساختار قدرت، بهره‌گیری هوشمندانه از بخش افکار عمومی حامی این راهبرد، و در عین حال پرهیز از ماجراجویی و خشونت، می‌تواند ایران را از سراشیبی گسست و فروپاشی برهاند و به مسیر تحول تدریجی و صلح‌طلبانه وارد کند.

این نقشه راه، نه وعده ناکجا‌آباد و مدینه فاضله می‌دهد، نه اسیر یأس و نومیدی است؛ بلکه واقع‌بینانه، گام‌به‌گام و با اتکا به بالقوه‌های پنهان و پیدای درونی جامعه و نظام، امید به تغییر سیاسی را همزمان با حفظ نظم اجتماعی زنده نگه می‌دارد.



نظر خوانندگان:


■ آقای کاتوزیان گرامی! مشکل نقشه راه شما این است که ربط کمی با شرایط واقعی ایران دارد. با فراغ بال، برای انجام اصلاحات حداقلی ۸ سال وقت درخواست می‌کند و برای تغییری در حد تبدیل مذاکره غیر مستقیم به مستقم و بطور کلی تر، روی دولت پزشکیان و تعامل رهبر با دولت، حساب باز می‌کند. واقعیت اوضاع ایران را آقای پزشکیان خیلی بهتر از شما فهمیده و بیان کرده است. او بر این باور است که مشکلات خروار، خروار وارد می‌شوند و مثقال، مثقال بیرون می‌روند. می‌دانید که خروار ۳۰۰ کیلو گرم است و مثقال کمتر از ۵ گرم! طرح شما شبیه استفاده از چسپ زخم برای پوشاندن زخم خونریز گلوله است! اما کار بدی که شما در این طرح انجام دادید، تلاش برای حرکت زیر سایه موسوی و طرح سه ماده‌ای او، با هدف آب ریختن در آن و تبدیل آن به یک شیر بی یال و دم و اشکم است: هشت سال بعد، شاید تشکیل مجلس موسسان هم دیگر لازم نباشد!
نوشته‌اید: « در مرحله‌ای ممکن است تشکیل مجلس مؤسسان و برگزاری همه‌پرسی ضروری شود. اما احتمال دیگر آن است که جامعه، همچون زمان صدور فرمان مشروطه، با همین میزان تغییرات قانع شود و تشکیل چنین نهادی یا منتفی شود یا به زمان دیگری در آینده موکول گردد.»!!
حکایت شما و ایران، ندیدن فاصله ۶۰۰۰ برابری خروار و مثقال است! به قول ضرب‌المثل شیرین فارسی: یکی می‌مرد ز درد بی‌نوایی، یکی می‌گفت خانم! شلغم می‌خواهی؟
پورمندی