دیدهایم که حکومتی که در معرض تهاجم یک کشور بیگانه قرار میگیرد، مردمان خود را به بسیج عمومی جلب میکند تا از هرآنچه قوای اجتماعی ست در دفاع از میهن بهره گیرد. مفهوم “جنگ میهنی” هم حکومت و هم مردم را در بر میگیرد. رژیم اسلامی تلاش دارد تا در مقابله با تهاجم اسرائیل، این ستیز نظامی را یک «جنگ میهنی» جلوه دهد و در تبلیغات خود، از ملیگرایی بگونه حیله گرایانهای بهره جوید.
ملیگرایی دمکراتیک در برابر ناسیونالیسم حیلهگر
این رژیم که نتیجه سیاست جنگافروزانهاش را میبیند و زیر حملات اسرائیل درمانده شده، از همان مردمی که دههها سرکوبشان کرده است، میخواهد به نام «دفاع از میهن»، از وی حمایت کنند؟ این ناسیونالیسم حیلهگر، دست مایه ساختار درماندهایست که برای ادامه حیاتش به گوشت دم توپ نیاز دارد.
نیروهای وطندوست، ملی گرا و دمکراسی خواه میدانند که ناسیونالیسم حکومتی رژیم اسلامی یک جعل تاریخی ست، و هدفی جز بهره بری از وضع موجود و ابزار سازی از مردم برای ادامه بقا خود ندارد. به محض اینکه نظام مجددا به ثبات برسد (که احتمالش نزدیک به صفر است)، بر شدت سرکوبهای خود میافزاید. رژیم حتی در دوران جنگ به سرکوب ادامه داد.
برعکس، ملیگرایی ما دمکراتیک، تکثرگرا و شامل است. شامل همه مردمان ایران، از همه اضلاع مسلم جامعه ایرانی ست. این ملیگرایی شهروندگراست. وطن را مقصد و سکولاریسم دمکراتیک را امکانی برای برپایی توسعه و آبادانی میهن میداند. هیچ برتری میان گروههای مردمی (بخوان قوم، ملیت، اتنیک) نسبت به یک دیگر، وجود ندارد. در ایران ما، هر واحد انسانی تنها و تنها یک «شهروند» است و دارای حقوقی برابر. نمایندگان همه گروههای مردمی در تدوین قانون اساسی، تشکیل دولت و مجلس موسسان آینده شرکت خواهند کرد، به آن جهت که حس مالکیت و تعلق در عمل در همه گروههای مردمی پدید آید. اما اینهمه با فکر و منش رژیم اسلامی و ناسیونالیسم حیلهگر آن، سالهای نوری فاصله دارد.
جبهه نجات ملی
با این رژیم اسلامی نه با جنگ که با اتحاد ملی باید مقابله کرد. در بحران کنونی، این نظام یا مجبور به تعییر سیاست و ساختار درونی میشود یا فرو میپاشد. بهعلاوه آنکه نشانههای اندکی این عقبنشینی از هم اکنون به چشم میخورد.
آنچه این روند را تسهیل میبخشد تنها اتحاد ملی ماست. «نجات ملی» کلید واژه این دوره تاریخی ست. همه مردمان از همه آحاد کشور: کردهای ما، ترک زبانهای ما، فارسها، عربها، بلوچها و همه دیگران، همچون کارگران و معلمان، روشنفکران، کارمندان، مبارزین مدنی و همه دلسوزان وطن که دل درگرو گذار از این رژیم دارند، و خواهان یک میهن توسعهیافته و یک نظام سکولار دمکرات و بدون تبعیضاند، برای نجات وطن، یک قامت همبسته را پی میریزند. قامت ایران.
در وطندوستی و ملیگرایی دمکراتیک مهمترین وظیفه ما مدیریت تمایلات ملیگرایانه است. نباید روحیه دوستی وطن به ابزاری علیه تکثرگرایی، اخلاقمداری و احترام به غیرشهروندان {افغانستانیها}، بدل شود. از این منظر، از ورود به سرزمین پرخطر ناسیونالیسم جعلیِ رژیم اسلامی به بهانه جنگی که خود سازنده اصلی آن بوده است، ناسیونالیسمی که تک صدا، دیگرساز و دیگرزداست، باید به شدت پرهیز کرد.
اهمیت شبکه در برابر حزب
در مسیر برپایی این همبستگی ملی هیچ اتحاد سازمانی و حزبی سراسری قابل تحقق نیست. و هیچ رهبری تحمیلی پذیرا نخواهد بود. در دوران کنونی، سازمان سراسری نه قابل تحقق است و نه فعالینِ امروزین در داخل یا خارج کشور، به آن تن میدهند. فرماسیونهای قدیمی لازماند اما جذابیت خود را از دست دادهاند. آنچه عملی ست «شبکه» است که در آن هزار پنجره گشوده میشود و هر نیرو و هر اندیشه، فضای باز برای تنفس دارد. در شبکه هیچ ایدئولوژیی مسلط نیست و هیچ اندیشهای مبحوس نمیماند. این نحوه اقدام امکان تمرین دمکراسی را از امروز و در عمل فراهم میکند. فراموش نمیکنیم که همبستگی ما نخست در دلهاست، نه در بیانیههای سیاسی.
جبهه نجات ملی که ساختار شبکهای دارد، امکان کنارهم نشستن نیروها و شخصیتهای سکولاردمکرات، بدون هژمونیطلبی و رهبریطلبی، را میدهد، تا در برابر ناسیونالیسم جعلی نظام، همبستگی ملی حقیقی را محقق کند، و در تحول خود امکانات برپایی آلترناتیو سیاسی آینده را مهیا نماید.
سوم جولای ۲۰۲۵
■ درود و سپاس جناب آقای هودشتیان. قامت سبز عزمت استوار همبستگی ملی مبتنی بر پلورالیسم سیاسی که سنگ بنای دموکراسی ست تنها راه نجات ملی ست.
حسن توانا
■ آقای هودشتیان گرامی. شما به درستی به “ناسیونالیسم حیلهگر” از طرف ج.ا. اشاره کردهاید. همچنین در پایان مقاله، به نقش و اهمیت “شبکه سازی” پرداختهاید. ای کاش این مفهوم “شبکه” را که امروزه بسیار رایج است، بیشتر توضیح میدادید. آیا “هژمونیطلبی و رهبریطلبی” بد است؟ یا اینکه در «شبکه» هم باید به دنبال نوعی مدیریت و جهتگیری جمعی بود؟
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان
■ خوش بود گر محک تجربه آید به میان
جناب هودشتیان، تجارب ما ایرانیان و دیگر کشورها، مشحون از پیامدهای وحشتناک و گاهی هم «مفید» از جنگهای بین همسایهها یا منطقهای، جهانی، استعماری، ایدئولوژیک و..... بوده ست. پیامدهای وحشتناک جنگها در حافظه مردم گاهی انگیزه مقاومت و دفاع از مرزهای سرزمین آبا اجدادی را کاهش میدهد. پیامدهای وحشتناک میتواند به از دست دادن بخشی از سرزمین آبا اجدادی مانند ایران خودمان در دوره صفویه و قاجاریه یا در همین دوران، بعداز جنگ جهانی دوم و جنگ سرد صورت گیرد. اینها بعضی نکات کلیدی ست که با نفرتی که حکومت نکبت ولایت فقیه با بلاهتها و ساختوپاختهائی که با قدرت های جهانی کرده ست، خوشبختانه نمیتواند از مردم برای اهداف جاهطلبانهی ولایت شیعی به جنگ ادامه دهد. مضافا این که، امروزه شیوهی جنگها عوض شده ست.
مردم برای حکومتی که ۴۶ سال در جنگ علیه مردم ایران بوده و حتی بعداز سقوط حکومت صدام حسین تا امروز بیش از بیست سال به جنگهای تجاوزکارانه در سراسر منطقه تا سوریه، لبنان، یمن، غزه و... با ایجاد گروههای نیابتی آتش افروزی کرده پشیزی ارزش قائل نیستند. بهمین دلیل در این جنگها که اسرائیل و آمریکا سرزمین ما و زیر ساختهای آن را نابود می کنند و حکومت اسلامی آنها با ثروتهای مردم ساخته ست شرکت نمی کند.
درگذشته، علیه اشغالگران فاشیست و نازیست برای نیروهای متفقین، در کشورها انگیزه های متفاوت برای نجات میهن و مردم ایجاد میکردند. در چین، مائوئیست ها با نیروهای حکومتی علیه اشغالگران فاشیست ژاپن متحد شدند. در ایران ما در شهریور ۱۳۲۰ کسی در برابر متفقین مقاومت نکرد. ایران در پیروزی متفقین بر نازیسم و فاشیسم سهیم و به پُل پیروزی معروف شد.
در جنگ تحمیلی ایران و عراق ادامه جنگ بیمعنی بعداز باز پس گرفتن خرمشهر به بالا کشیدن جام زهر توسط خمینی منجر شد که جنایت های خود را برای ادامه حکومت به اشکال مختلف دیگری عوض کرد
غنی سازی هسته ای!! حال که می بینیم بناست با بمباران با حکومت جنگ افروز و دیوانه اسلامی تسویه حساب شود بایدبا همایش های وسیع علیه حکومت اسلامی در خارج بپا خاست تا مردم در ایران ببینند که ما هم حکومت کودک کش و جنگ آفرین را نمیخواهیم. به مردم و میهن خود افتخار میکنیم.
کامران امیدوارپور
■ جناب رضا قنبری عزیز
با ارجاع به آنچه نوشتید درباره شبکه، اجازه بدین چند نکته را یادآور شوم. ایده اصلی این است که ساختارهای سازمانی گذشته دیگر کار آمد نیستند. زیرا ساختارهای متوقع، ایده محور و برخی رهبر محور هستند. این در مورد سازمانها/احزاب و گروه بندیهای ایرانی در دوران پیش از انقلاب و پس از آن معتبر است.
با علم پراکندگی و اتمیزه شدن گروهی نیروها، ایده ساختار شبکهای میتواند راه گشا باشد. این نظریه را در کتابم، «رهبری نوین سیاسی» گشودهام و از آن به عنوان «سازمان باز» نام بردهام (در بخش نظریه ۲۱) ساختار شبکهای مجازی نیست. اما مجازی هم میتواند باشد. این ساختار عبارت میشود از فعالین و گروهبندیهای سیاسی (و حتی اجتماعی یا مدنی) که بر سر یک پروژه معین به گردهم میآینده، بدون تعهد در ایدههای درازمدت، بلکه تنها برای رفع یک تکلیف یا وظیفه معین، آنرا محقق میکنند و سپس، جدا میشوند.
زیرا تعهد است که فعالین را در دوران ما، به جای نزدیک کردن، از یکدیگر دور میکند. این فضای سیاسی که بیتعارف در میان گروههای اپوزیسیون جاری ست. بیشک همه متعهد به یک آرمان (مثلا حکومت سکولار) هستند، اما بدبیتی نسبت به هژمونی است که آنها را زخم زده و از هم میترساند.
بنابراین راه حل چه میتواند باشد؟ از نگاه من، راه این است که هرگروه کار خودش را بکند، هژمونی خود را در جغرافیا و حوزه فعالیت خود داشته باشد، لیکن در موارد معین و به شکل موقتی با گروههای دیگر برسر پروژه معین همکاری موقتی میکند. در فضای همکاری موقت و برای زمان موقت داشته باشند. بدون تعهد دراز مدت. هر گروه تنها به آٰمان خودش متعهد است نه به آرمان دیگری. این نگاه برای خاموش کردن نزاعها، کارسازتر است.
این ایده، از ساختار یک شبکه میسازد، دمکراتیک، با هزار پنجره که هر گروه با پشتوانه خودش وارد میشود و صدایت خفه نمیشود و میتواند نفس بکشد. از این نگاه، روشن است که این ساختار شدیدا عملگراست و اساسا برای تسهیل کار به میان می آید. با اینحال چنین ساختاری در همه جا امکان تحقق ندارد، و برای تحقق پروژههای موقتی به میان میآید. اما برای پروژههای پایدار. دراز مدت، نمی تواند کار ساز باشد. مثلا برای برپایی یک دولت، یا ارتش، بی تردید نیاز به تعهد و پایداری دراز مدت است. اما امروز در آن مرحله نیستیم.
در شرایط ایران امروز. یعنی در طول چهار ده اخیر که عمر طولانی ست، اگر ما این ایده را در سر داشتیم، گروه بندیها و احزاب سیاسی و اجتماعی بهتر میتوانستند، بدور از ترس، بیاعتقادی و بیاعتمادی به دیگری، هژمونی طلبی یا ترس از هژمونی دیگران، به یکدیگر نزدیک شوند.
با سپاس هودشتیان