احمد زیدآبادی
رابطۀ تهران - واشنگتن وارد مرحلهای از تلاطم شده است که ناظران سیاسی یک روز آنها را در آستانۀ ورود به جنگ میبینند و روز بعد وقوع جنگ را منتفی میدانند!
واقعیت این است که هیچکدام از دو کشور آمریکا و ایران، نفعی در ورود به جنگی بزرگ و همه جانبه برای خود نمیبینند و به همین دلیل، پس از برداشن هر گام به سمت جنگ، بلافاصله گامی در جهت معکوس برمیدارند.
این وضعیت سبب شده است تا بسیاری از تحلیلگران بینالمللی، سیاست آمریکا در برابر جمهوری اسلامی را ناروشن و مذبذب ارزیابی کنند. این اما نکتهای است که به نظرم محافل دستراستی اسرائیلی که علاقهای وصفناپذیر برای شعلهور شدن جنگ بین ایران و آمریکا دارند، به عمد به آن دامن میزنند.
سیاست آمریکا در برابر جمهوری اسلامی از قضا بیش از اندازه روشن و شفاف است. آنها با قطع صادرات نفت ایران، راه تنفس آزاد اقتصاد کشور را بند آوردهاند و به امید روزی نشستهاند که سران جمهوری اسلامی برای پیشگیری از فروپاشی اقتصادی، پشت میز مذاکره بنشینند تا مجموعۀ اختلافات دو کشور به صورت یکجا و یکبار برای همیشه حل شود.
سران آمریکا نسبت به موفقیت این سیاست ظاهراً تردید ندارند و حتی عجلهای هم در کار آنها دیده نمیشود! گویی آنان مطمئناند که مذاکره دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد و برای این منظور فقط لازم است فشارها را تشدید کنند. به همین دلیل، مقامهای آمریکایی پس از هر بار تشدید تشنج در روابطشان با ایران، بر این نکته انگشت میگذارند که خواهان تغییر رژیم و یا جنگ با ایران نیستند و صرفاً در پی تغییر رفتار دولت آن هستند.
جمهوری اسلامی اما نمیخواهد کار به آن نقطه برسد. یک تغییر رفتار کلان از نظر برخی از مسئولان ایرانی، کم از تغییر رژیم ندارد چرا که هویت جمهوری اسلامی را دگرگون میکند. از همین رو، مقامهای ایرانی به نوبۀ خود میکوشند تا از ابزارهای در اختیارِ خود در منطقه، برای ناکام گذاشتن سیاست آمریکا استفاده کنند.
گروههای متحد ایران در برخی کشورهای خاورمیانه بخصوص عراق، در واقع مهمترین ابزارهای جمهوری اسلامی برای تأثیرگذاری بر این روند هستند. اما ظاهراً آمریکا و متحدان منطقهایاش از چندی پیش همین گروهها را هدف قرار دادهاند تا به زعم خود پر و بال جمهوری اسلامی را در منطقه قیچی کنند.
آنچه در عراق جریان دارد، به واقع حرکتی پیچیده برای دستیابی به همین هدف است.
این در حالی است که ناآرامیهای آبان ماه و پیامدهای آن، کار جمهوری اسلامی را در مواجهه با کارزار خارجی پیش روی آن سختتر کرده و فرا رسیدن موعد انتخابات مجلس نیز در این وضعیت، بر ابهام اوضاع افزوده است.
واقعیت این است که از نگاه یک ناظر بیرونی، دیگر نمیتوان جهت حرکت ایران را برای عبور از این موقعیت به درستی تشخیص داد. صداهای ناهمگونی از محافل صاحبِ نفوذ و قدرت به گوش میرسد که صدای غالب در آنها گم است. با اینکه گویا محافل اصولگرا تسخیر مجلس آینده را به عنوان گامی برای یکدستی بیشتر قدرت و اتخاذ سیاستهای مشخصتر تلقی میکنند، اما بسیاری از آنها در همین هدف نیز چندان قاطع و مصمم به نظر نمیرسند و اصرار عجیبی بر لزوم مشارکت جناح اصلاحطلب در انتخابات دارند. این اصرار البته در نزد تندروترین شاخۀ آنها نوعی تلذذ آنی از شکست اصلاحطلبان در پای صندوق رأی است، اما برخی دیگر حضور اصلاحطلبان را برای گرم کردن “تنور انتخابات” و بالا بردن میزان حضور مردم در پای صندقهای رأی کاملاً ضروری میدانند و حتی از به کارگیری زبان تهدید در این زمینه پرهیز ندارند!
با این حال، موضع مجموعۀ اصولگرایان چیزی بیش از موارد فوق جلوه میکند. بسیاری از آنها از یک دست شدن قدرت به دست خودشان کاملاً بیمناک به نظر میرسند. در شرایط ته کشیدن منابع مالی و کسری هنگفت بودجه و نارضایتی رو به گسترش اقتصادی، تسخیر یکپارچۀ قدرت طبعاً چندان حلاوت و جذابیتی ندارد که کارکشتگان اصولگرا را به کلی اغفال کند! با این همه هیچ تلاشی برای رقابتی کردن انتخابات و حضور نیروهای تازه نفستر در این میدان هم از سوی آنها دیده نمیشود!
به گمانم هنری کیسینجر هم از تحلیل شرایط داخلی ایران درمانده شده باشد!