مهدی یراحی: چهار سال از قتل مهسا امینی گذشت؛ از خشونتی که بر او رفت، از کشته شدن و مجروح شدن و زندانی شدن هزاران ایرانی معترض و از عزادار شدن خانوادههایشان تا ایستادگیها، سوگواریها و فسردگیِ تکتکمان، و از آغاز «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
🔹به گمانم، خیزشهای اجتماعی جزایر جدا از هم نیستند؛ هرکدام بخشی از رنج، تجربه و حافظه پیشین را با خود حمل میکنند و به بعدی میسپارند. پیوستگی اما به معنای یکسان بودن شعار، رهبر یا مقصد سیاسی نیست؛ و نمیتوان برای اثبات تصویری مطلوب از حال و آینده، گذشته و مفهومِ تجربه میلیونها انسان را بازتعریف کرد.
🔹زن، زندگی، آزادی نیز در همین روند، مسئله زن، بدن، کرامت انسان، معیشت، حجاب اجباری و نسبت فرد و حکومت را به رویارویی کشاند. شکافی عمیق در جامعه را آشکار کرد و در عین تکثر، میان بخش بزرگی از جامعه «مایی» ساخت که پیش از آن به این روشنی وجود نداشت. این دو با هماند و یکی دیگری را پاک نمیکند؛ تجربهای انسانی و ملی.
🔹این جنبش، به گمان من، نفی مشخصی است: نه به تحقیر، نه به حجاب اجباری، نه به حکومت بر بدن و نه به فرودست کردنِ انسان در برابر ایدئولوژی.
🔹همین تکثر، روایتهای مختلفی ساخته و میسازد؛ اما هر روایت مخدوشی امروز، خاستگاه واقعی دیروز را تغییر نمیدهد.
🔹زن، زندگی، آزادی به باور من، نه نقطه آغاز این مسیر است و نه پایان آن؛ در امتداد تجربههای پیشین شکل گرفت، معنای تازهای به آنها داد و خود نیز به تجربهای برای آنچه پس از آن آمده و میآید تبدیل شد؛ بخشی از همان دریای تجربههای گران جامعه ایران که باید تا رسیدن به آزادی و دموکراسی چراغ راه بماند، نه دستاویزی برای جدلهای فرسایشی، نه بازگشتی به اصلاحطلبی بیافق در دل همین ساختار، و نه تکرار چرخه جایگزینی یک اقتدار با اقتدار دیگر.
از صفحه اینستاگرام نویسنده