نیمه شب نهم اسفند ۱۴۰۴، پس از بمباران پاستور و شروع جنگ چهل روزه، والدین را بدون اطلاع هیچکدام از افراد خانواده، از خانه خارج و به مکانی نامعلوم که هنوز از کجایی و شرایط آن بی اطلاعیم منتقل کردند. در آن اوضاع مبهم نا به سامان چند بار دیگر نیز جا به جایی هایی داشتند که سرانجام منجر به بیماریی همه جانبه، سخت و باعوارضی طولانی مدت و بستری شدن مهندس موسوی در بیمارستان شد. چنانکه مادرمان هم چند بار گفته است که «ما را غم غذا و نان نکشت. ما را غم غربت کشت»
نکته مهم دیگر وضعیت مساله خانه شخصی زهرا رهنورد و میرحسین موسوی در بن بست اختر (https://t.me/kaleme/7637) است. در همه پانزده سال اخیر با ایزوله کردن آنها از جامعه و سلب حقوق شهروندی، کلیدها، درها و بخشی از خانه در اشغال ماموران بوده، هرگونه تعمیر یا بررسی شرایط، منوط به اجازه و تشخیص آنهاست. ما بر روی مساله «خانه شخصی » تاکید داریم چون مالکیت یک حق مدنی و عینیست.
خانه و ماشین در بمباران آسیب دید اما تخریب کامل نشد. و پدر و مادر هم از بیمارستان به خانه موقتی دیگری برای ادامه ایام حصر منتقل شده اند. پس از آن بارها خواهان این بودیم که مثل هر جنگ زده دیگری بگذارند به خانه خود مراجعه کرده از وضعیت آن باخبر شویم که سرانجام پس از سعی و فشار فراوان و خواستهای مکرر، بیش از هفتاد روز بعد از آغاز جنگ، برای بار اول این مجوز به مدت چندساعت و فقط برای ما، ولی نه برای والدین، صادر شد. در آن بازدید متوجه شدیم خانه به دلیل بی در و پنجره ماندن و تخریبها، تبدیل به مکان حیات وحش گردیده است.
اما در بازدید دوم هم، مجوزی برای والدین صادر نشد.
تا امروز هربار مطرح کردن این خواست به جا که دکتر رهنورد ومهندس موسوی، یعنی صاحبان و ساکنان اصلی خانه، ضروریست و می خواهند که به آن جا مراجعه کنتد، به طرز عجیبی موکول به اجازه شعام در آینده ای نامعلوم شده و معلق مانده است. حال این سوال پیش می آید که با کدام اصل حقوقی، دینی و اخلاقی در تطبیق با کدام قانون، افرادی، خانه شخصی دیگری را تصرف و بر آن رفتار غیرقانونی اصرار کرده و برای ساکنان آن تصمیم گیری هم بکنند؟ نبز مجوز و امکان هر تغییری و شکل دسترسی به آن اگرچه حیاتی به دست کسانی باشد که دخلی در آن ندارند. تا بدان اندازه که حتی پس از جنگ هم به صاحبان ملک اجازه ندهند نا کلید خانه در دست خودشان باشد و به دلخواه و تصمیم و نیاز خود به آن مراجعه و با نطارت مهندسین و کارشناسان معتمد امین آن را تعمیر کرده و برای ادامه زندگی حتی در همین حصر ظالمانه در مکان مورد نظر خود- هرجا که باشد- تصمیمی آگاهانه و ازادانه بگیرند؟ آیا واقعا این امر عادی و شخصی، منوط به اجازه شعام و در سطح تصمیم کلان ملیست؟ یا مفهوم ملکیت استحاله پیدا کرده و ساختمان بن بست اختر، کلیدها و مجوز برای سرزدن به خانه شخصی هم به مثابه سلاح علیه آنان بوده و منع صاحبان اسیرش از دسترسی به آن نوعی جنگی ماهیتی است؟
کوکب، زهرا، نرگس موسوی خامنه