ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 12.08.2026, 13:55

دو نظام، یک منطق بقا؛ جمهوری اسلامی و طالبان


‪ دو نظام، یک منطق بقا؛ جمهوری اسلامی و طالبان، قدرت‌هایی که انسان را ابزار می‌بینند
نان قندی و تازیانه؛ وقتی حقوق انسان قربانی بقای قدرت می‌شود

آنچه امروز بر مهاجران افغانستانی در ایران می‌گذرد، تنها مسئله مهاجرت، اقامت یا کنترل مرزها نیست؛ مسئله اصلی، نوع رابطه قدرت با انسان‌های آسیب‌پذیر است. جمهوری اسلامی زمانی که به مهاجر نیاز دارد از «برادری»، «هم‌دینی» و «سرنوشت مشترک» سخن می‌گوید و زمانی که شرایط سیاسی تغییر می‌کند، همان مهاجر می‌تواند با محدودیت، بازداشت، فشار و اخراج روبه‌رو شود. این همان سیاست «نان قندی و تازیانه» است: امتیاز در زمان نیاز و فشار در زمان بی‌نیازی.
مهاجری که اقامتش نامطمئن، امنیت شغلی‌اش شکننده و آینده خانواده‌اش مبهم است، در برابر فشار و وعده‌های سیاسی آسیب‌پذیرتر از یک شهروند برخوردار از حقوق تثبیت‌شده است. در چنین شرایطی حتی چیزی که ظاهراً «انتخاب» نامیده می‌شود، می‌تواند محصول فقر، ترس از اخراج، نیاز به اقامت یا امید به آینده‌ای امن‌تر باشد.
تجربه فاطمیون نیز باید از همین زاویه دیده شود. درباره انگیزه افراد و شرایط جذب آنان روایت‌های متفاوتی وجود دارد و نمی‌توان همه را یکسان قضاوت کرد؛ اما یک اصل روشن است: فقر، بی‌مدرکی و ناامنی اقامتی نباید زمینه‌ای برای استفاده سیاسی و نظامی از مهاجر شود. اگر حقوق مهاجر فقط زمانی اهمیت پیدا کند که برای یک پروژه نظامی یا سیاسی سودمند است، این رابطه «برادری» نیست؛ رابطه منفعت و قدرت است.
از همین رو، افغانستانی‌ها باید میان داشتن عقیده سیاسی و تبدیل‌شدن به ابزار یک حکومت تفاوت قائل شوند. پیش از ورود به هر فعالیت سیاسی پرخطر باید پرسید: اگر بازداشت شوم چه کسی از من حمایت می‌کند؟ اگر اقامتم به خطر افتاد چه نهادی پاسخ‌گوست؟ اگر مجروح یا کشته شدم چه تضمینی برای خانواده‌ام وجود دارد؟ وعده‌های امروز چه ضمانت قانونی دارند؟ آیا من از حقی که آگاهانه انتخاب کرده‌ام دفاع می‌کنم، یا هزینه بقای ساختاری را می‌پردازم که فردا ممکن است همان حقوق وعده‌داده‌شده را انکار کند؟
این پرسش‌ها در شرایط جنگ و بحران اهمیت بیشتری دارند. جنگ برای مردم عادی معمولاً به معنای مرگ، فقر، آوارگی و ناامنی است، اما برای یک نظام اقتدارگرا می‌تواند فرصتی برای بسیج هواداران، امنیتی‌کردن جامعه، محدودکردن منتقدان و پنهان‌کردن بحران‌های داخلی باشد. دفاع از جان مردم با دادن چک سفیدامضا به حکومت یکسان نیست. هیچ جنگی به‌خودی‌خود مجوز سرکوب، خاموش‌کردن منتقدان یا محدودکردن آزادی‌های اساسی نیست.
در چنین فضایی، مهاجران باید از ورود به موقعیت‌هایی که احتمال خشونت مسلحانه و برخورد امنیتی در آنها بالاست خودداری کنند، به وعده‌های شفاهی درباره پول، اقامت یا مصونیت اعتماد نکنند، اسناد خود را حفظ کنند و پیش از هر تصمیم پرخطر از منابع مستقل درباره پیامدهای حقوقی آن آگاهی بگیرند.
هم‌زمان نباید سرنوشت زندانیان، محکومان و قربانیان سرکوب در هیاهوی جنگ فراموش شود. دوره‌های بحران می‌توانند بهترین فرصت برای پنهان‌شدن بازداشت، شکنجه، بدرفتاری و اعدام باشند. قربانی‌ای که نامش شنیده نمی‌شود و خانواده‌ای که امکان دادخواهی ندارد، برای قدرت هزینه سیاسی کمتری ایجاد می‌کند. به همین دلیل مستندسازی، راستی‌آزمایی اخبار و شکستن سکوت بخشی از دفاع از حقوق بشر است.
اما انتقاد از جمهوری اسلامی نباید به دشمنی میان مردم ایران و افغانستان تبدیل شود. بسیاری از ایرانیان خود قربانی فشار سیاسی، تبعیض، بازداشت و محدودیت‌های اجتماعی‌اند و با افغانستانی‌ستیزی نیز مخالف‌اند. کارگر ایرانی و کارگر افغانستانی، خانواده ایرانی و افغانستانی، در بسیاری موارد قربانی مشکلات و ساختارهایی مشترک‌اند. تبدیل آنان به دشمن یکدیگر فقط توجه را از سرچشمه اصلی بحران منحرف می‌کند.
دفاع از کرامت مهاجر نیز به معنای انکار حق کشورها برای داشتن قوانین مهاجرتی نیست. دولت‌ها می‌توانند درباره ورود و اقامت قانون داشته باشند، اما اجرای قانون باید با دادرسی منصفانه، حفظ شأن انسان، وحدت خانواده و حمایت از کودکان و افراد آسیب‌پذیر همراه باشد. کنترل مهاجرت مجوز تحقیر، خشونت، نفرت‌پراکنی یا مجازات جمعی نیست
. افغان‌ستیزی نه به سود مردم ایران است و نه افغانستان؛ بلکه با دامن‌زدن به ترس و اطلاعات نادرست، به ابزاری برای جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود تا مهاجران افغانستانی را مقصر بحران‌ها جلوه دهد، فضای رعب ایجاد کند و اخراج گسترده آنان را توجیه کند.
جمهوری اسلامی و طالبان، با وجود تفاوت‌های تاریخی، مذهبی و ساختاری، در یک منطق بنیادی به یکدیگر نزدیک می‌شوند؛ هر دو زمانی که بقای قدرت خود را در خطر ببینند، حقوق انسان، آزادی مخالفان و کرامت فردی را به حاشیه می‌رانند.
هر دو نظام ساختارهایی فرسوده و متکی بر ترس، کنترل، دستگاه‌های امنیتی و محدودکردن صدای مخالف ساخته‌اند. در هر دو، قدرت سیاسی بیش از آنکه خود را در برابر مردم پاسخ‌گو بداند، مردم را وسیله‌ای برای حفظ حاکمیت می‌بیند. تفاوت‌های میان طالبان و جمهوری اسلامی واقعی‌اند، اما این تفاوت‌ها نباید شباهت اصلی را پنهان کند: در هر دو ساختار، بقای نظام بر حق انسان تقدم پیدا می‌کند.
طالبان با سرکوب آزادی‌های مدنی و اجتماعی، حکومت خود را حفظ می‌کند و جمهوری اسلامی نیز با استفاده از ابزارهای امنیتی، سرکوب سیاسی، زندان و کنترل اجتماعی در پی استمرار قدرت است. وقتی انسان تنها تا زمانی ارزش دارد که فرمان‌بردار، مفید یا قابل استفاده باشد، نام حکومت هرچه باشد، منطق همان منطق بقاست.
برای یک افغانستانی، فرار از فشار طالبان نباید به معنای افتادن در وابستگی به جمهوری اسلامی باشد. کسی که از افغانستان گریخته تا از ترس، تعقیب، فقر یا محدودیت رهایی پیدا کند، نباید در کشور میزبان بار دیگر با تهدید اخراج یا بهره‌برداری سیاسی و نظامی روبه‌رو شود.
جامعه افغانستانی نباید میان دو نظامی که هر کدام انسان را در خدمت بقای خود می‌خواهند، یکی را به عنوان نجات‌دهنده انتخاب کند. نه طالبان نماینده آزادی و امنیت مردم افغانستان است و نه جمهوری اسلامی پناهگاه قابل اعتماد جامعه افغانستانی. وابستگی به یکی برای مقابله با دیگری فقط تعویض یک ابزار قدرت با ابزار دیگری است.
راه مسئولانه، استقلال مدنی و فکری است: مستندسازی نقض حقوق، ارتباط با نهادهای مستقل حقوق بشری، دسترسی به مشاوره حقوقی، حمایت از خانواده‌های زندانیان و اخراج‌شدگان، راستی‌آزمایی اخبار و خودداری از ورود به فعالیت‌هایی که مهاجر را به نیروی نیابتی، تبلیغاتی، خیابانی یا نظامی یک قدرت تبدیل می‌کند.
مهاجر افغانستانی نباید سرباز طالبان علیه دشمنان طالبان باشد و نباید ابزار سیاسی یا نظامی جمهوری اسلامی نیز شود. هیچ وعده‌ای درباره اقامت، پول، حمایت یا «برادری» ارزش آن را ندارد که انسان استقلال، امنیت یا جان خود را سرمایه بقای یک حاکمیت کند.
درس اصلی ساده است: امتیازی که فقط در روز نیاز حکومت داده شود، حق نیست. حق واقعی آن چیزی است که حتی زمانی که قدرت به شما نیازی ندارد نیز محترم بماند. معیار اعتماد به یک حکومت نه شعارهایش، بلکه امنیت خانواده، وضعیت قانونی، آموزش فرزندان، دسترسی به عدالت و رفتاری است که در سخت‌ترین روزها با انسان دارد.
مردم ایران و افغانستان دشمن یکدیگر نیستند. دشمنی میان دو ملت فقط به سود ساختارهایی است که برای بقای خود به ترس، نفرت، بحران و پراکندگی جامعه نیاز دارند. نقطه مشترک دو جامعه باید دفاع از انسان باشد، نه انتخاب میان دو قدرت.
اگر سرکوب طالبان محکوم است، سرکوب جمهوری اسلامی نیز باید محکوم باشد؛ و اگر نقض حقوق در ایران قابل پذیرش نیست، همان نقض حقوق در افغانستان نیز نباید به دلیل مصلحت سیاسی نادیده گرفته شود. حقوق بشر را نمی‌توان بر اساس دوست و دشمن تقسیم کرد.
مردم افغانستان نباید از ترس طالبان به ابزار جمهوری اسلامی تبدیل شوند و مردم ایران نیز نباید مهاجر افغانستانی را مسئول بحران‌های کشور خود بدانند. مسئله اصلی، دو نظامی هستند که هر یک به شیوه خود بقای قدرت را بر آزادی و کرامت انسان مقدم می‌دانند.
راه شکستن این چرخه، جایگزین‌کردن یک ترس با ترسی دیگر نیست؛ استقلال فکری، حقیقت، مستندسازی، دادخواهی و همبستگی مردم در برابر هر ساختاری است که انسان را وسیله بقای خود می‌بیند.
نان قندی ممکن است شیرین باشد و تازیانه مدتی پنهان بماند؛ اما قدرتی که حق انسان را فقط هنگام نیاز به رسمیت می‌شناسد، در نهایت نه دوست است و نه پناهگاه. انسان نباید سرمایه بقای هیچ نظامی باشد.

بهروز اسدی
فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان