از آشویتس تا امروز؛ چرا حافظه تاریخی، نخستین سنگر دفاع از آزادی و کرامت انسان است؟
در تاریخ بشر، روزهایی وجود دارند که تنها به یک ملت یا یک دوره زمانی تعلق ندارند؛ روزهایی که به وجدان بشریت تعلق دارند. دوم اوت، سالروز نسلکشی سینتی و روما در اردوگاه مرگ آشویتس-بیرکناو، یکی از همان روزهاست. در شب دوم اوت ۱۹۴۴، بیش از چهار هزار زن، مرد و کودک سینتی و روما، که آخرین بازماندگان «اردوگاه خانوادگی» بودند، تنها به دلیل هویت قومی خود به اتاقهای گاز فرستاده شدند. آنان نه به خاطر جرمی که مرتکب شده بودند، نه به دلیل تهدیدی که ایجاد کرده بودند، بلکه صرفاً به دلیل آنچه بودند، کشته شدند.
اما اگر تصور کنیم که آشویتس تنها نام یک اردوگاه است، مهمترین درس تاریخ را از دست دادهایم.
آشویتس پیش از آنکه به اتاقهای گاز برسد، در ذهنها ساخته شد. نخست با زبان آغاز شد؛ با واژههایی که انسانها را «بیگانه»، «مضر»، «ناشایست» و «کمارزش» معرفی میکرد. سپس تبعیض در قوانین نهادینه شد، آزادیها محدود شد، رسانهها به ابزار تبلیغات بدل شدند، دستگاه قضایی استقلال خود را از دست داد و سرانجام جامعهای شکل گرفت که در آن، بخشی از مردم دیگر شایسته برخورداری از حقوق برابر تلقی نمیشدند.
این دقیقاً همان درسی است که امروز باید آموخت.
آموزش درباره آشویتس، آموزش گذشته نیست؛ آموزش تشخیص نخستین نشانههای استبداد است.
اگر نسلهای جدید ندانند که نفرت چگونه به قانون تبدیل میشود، قانون چگونه به سرکوب میانجامد و سرکوب چگونه به جنایت ختم میشود، تاریخ نه به شکل گذشته، بلکه با چهرهای تازه تکرار خواهد شد.
به همین دلیل، دوم اوت تنها روز یاد بود برای قربانیان نیست؛ روز آموزش، مسئولیتپذیری و دفاع از حافظه تاریخی است.
امروز جهان بار دیگر با جنگ، اقتدارگرایی، ملیگرایی افراطی، نفرتپراکنی و محدود شدن آزادیهای مدنی روبهروست. در چنین شرایطی، بسیاری از دولتها با استناد به «امنیت ملی»، «مبارزه با دشمن» یا «شرایط جنگی»، اختیارات خود را گسترش میدهند و محدودیتهای بیشتری بر جامعه تحمیل میکنند. تاریخ نشان داده است که هرگاه نظارت عمومی، آزادی رسانهها و استقلال دستگاه قضایی تضعیف شود، حقوق شهروندان بیش از همه در معرض خطر قرار میگیرد.
ایران امروز نیز از این نگرانیها مستثنا نیست. افزایش فشار بر روزنامهنگاران، فعالان مدنی، دانشگاهیان، وکلا، مدافعان حقوق بشر، زندانیان سیاسی و عقیدتی و همچنین گزارشهای متعدد درباره افزایش اعدامها، محاکمههای ناعادلانه و فشار بر اتنیک ها و اقلیتهای مذهبی، نگرانیهای جدی درباره وضعیت حقوق بشر ایجاد کرده است.
البته مقایسه مستقیم جمهوری اسلامی با رژیم نازی، از نظر تاریخی و علمی دقیق نیست؛ زیرا هر یک در زمینه، ایدئولوژی و ابعاد جنایت تفاوتهای اساسی دارند. اما تاریخ برای یافتن شباهتهای هشداردهنده مطالعه میشود، نه برای همسانسازی.
شباهت هشداردهنده آنجاست که هر نظام اقتدارگرا، پیش از هر چیز تلاش میکند منتقد را «دشمن»، مخالف را «تهدید امنیتی» و گروهی از شهروندان را «غیرخودی» معرفی کند. هنگامی که چنین ادبیاتی بر فضای عمومی حاکم شود، راه برای محدود کردن حقوق اساسی، سرکوب و تبعیض هموارتر میشود.
در چنین فضایی، بیشترین آسیب معمولاً متوجه کسانی است که صدای کمتری دارند؛ زندانیان، روزنامهنگاران، فعالان مدنی، اقللیت های اتنیک و مذهبی و همه کسانی که از قدرت سیاسی برخوردار نیستند.
از همین رو، دفاع از حقوق آنان دفاع از یک گروه خاص نیست؛ دفاع از بنیان عدالت و قانون است.
اگر جامعهای نسبت به نقض حقوق یک زندانی سیاسی بیتفاوت باشد، اگر اعدام بدون دادرسی عادلانه عادی شود، اگر تبعیض علیه اتنیک ها و اقلیتها مسئلهای حاشیهای تلقی شود و اگر آزادی بیان قربانی امنیتگرایی گردد، در حقیقت همه شهروندان بخشی از آزادی خود را از دست دادهاند.
درس بزرگ آشویتس دقیقاً همین است: هیچ فاجعهای ناگهان آغاز نمیشود. جنایت، محصول عادی شدن تبعیض، سکوت در برابر بیعدالتی و بیتفاوتی نسبت به رنج دیگران است.
به همین دلیل، مبارزه با فراموشی، وظیفهای اخلاقی و مدنی است. فراموشی تنها پاک شدن خاطره قربانیان نیست؛ فراموشی، از میان رفتن حساسیت جامعه نسبت به خطرهایی است که میتوانند بار دیگر آزادی و کرامت انسان را تهدید کنند. تمامیت خواهی و فرد گرایی بخشی از یک ناسیولیسم افراطی است.
امروز، یاد قربانیان سینتی و روما، تنها ادای احترام و یاد اوری به گذشته نیست؛ پیمانی است برای آینده. پیمانی که بر اساس آن، هیچ انسانی نباید به دلیل ملیت ، مذهب، زبان، عقیده، جنسیت یا گرایش سیاسی از حقوق برابر محروم شود و هیچ حکومتی نباید بتواند به نام جنگ، امنیت یا مصلحت، کرامت انسانی را نادیده بگیرد.
شعار «هرگز دوباره و یا بعبارتی دیگر هرگز » تنها زمانی معنا دارد که از حافظه تاریخی، آموزش حقوق بشر، دفاع از آزادی و ایستادگی در برابر تبعیض آغاز شود.
زیرا آشویتس، پیش از آنکه یک مکان باشد، یک هشدار است؛ هشداری که به ما میگوید هر جامعهای که رنج دیگران را فراموش کند، دیر یا زود ممکن است همان رنج را تجربه کند. از همین رو، یادآوری، تنها ادای احترام به قربانیان نیست؛ بلکه مسئولیتی برای حفاظت از آینده، از آزادی و از کرامت مشترک همه انسانهاست.
بهروز اسدی
فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان
