تنشهای دنبالهدار و تقابلهای غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده در خاورمیانه، همراه با تحرکات مستمر نظامی واشنگتن در آبهای خلیج فارس و دریای عمان، همچنان کانون توجه تحلیلگران بینالمللی است. استقرار ناوگانهای جدید آمریکایی و رزمایشهای مرتبط با امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، بار دیگر گمانهزنیها درباره احتمال گسترش دامنه درگیریها و تغییر فاز تقابلات نظامی را به یکی از مهمترین موضوعات محافل سیاسی و امنیتی تبدیل کرده است.
به گزارش فرارو، در ماههای اخیر و تا پایان تیرماه ۱۴۰۵، پویاییهای امنیتی منطقه شاهد تغییرات ملموسی بوده است. از یک سو، ایالات متحده تلاش میکند با تقویت شبکه ائتلافهای منطقهای خود، فشار بازدارندهای ایجاد کند و از سوی دیگر، پاسخها و رزمایشهای پدافندی ایران نشان از آمادگی تهران دارد. با این حال، تداوم این فضای پرالتهاب، نگرانیها درباره ورود بحران به مرحلهای تازه و پیشبینیناپذیر را در میان ناظران افزایش داده است.
محسن جلیلوند، استاد روابط بینالملل، در گفتوگو با فرارو به بررسی سناریوهای احتمالی در دکترین نظامی آمریکا، نقش استراتژیک جزایر جنوبی ایران، موازنه توان آفندی و پدافندی طرفین و چشمانداز گسترش احتمالی تنشها پرداخته است:
جنگ امروز، جنگ سنجش تابآوری دو طرف است
محسن جلیلوند در خصوص ارزیابی خود از سناریوهای تقابل نظامی احتمالی با ایالات متحده به فرارو گفت: «جنگ ۴۰ روزه نشان داده که از نظر پدافندی، به ویژه در بخش پدافند هوایی و دریایی، توان سطح بالایی برای چالشی سنگین با ایالات متحده و اسرائیل نداریم، اما در حوزه آفندی، این توانمندی را داریم که با بهرهگیری از قدرت موشکی خود، ضربات مهلکی را به منافع آمریکا و متحدان منطقهای آن وارد کنیم.»
وی در ادامه با تاکید بر تغییر ماهیت نبردها افزود: «بنابراین، نوع جنگ در دوران کنونی تغییر ماهیت داده و به جنگ سنجش ارادهها تبدیل شده است. میزان تابآوری و تحمل ضربه طرفین، متغیری است که در هر جنگ مدرنی باید به دقت محاسبه شود. مسئله اصلی این است که باید ارزیابی کنیم آنها تا چه حد ظرفیت تحمل ضربات متقابل ما را دارند و در مقابل، آستانه تحمل ما در برابر فشارهای آنها چقدر است.»
این کارشناس روابط بینالملل تصریح کرد: «البته ایالات متحده و اسرائیل در بخش پدافندی نیز آنگونه که ادعا میکنند قدرتمند ظاهر نشدهاند؛ چنانکه تجربه نشان داده موشکهای ایران نه تنها به راحتی توانایی عبور از سامانههایی نظیر گنبد آهنین را دارند، بلکه میتوانند پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه، اعم از اردن، عراق، بحرین و سایر نقاط را هدف قرار دهند.»
جلیلوند در پایان این بخش خاطرنشان کرد: «با این حال، باید این واقعیت را بپذیریم که آنها در حوزه نیروی دریایی و هوایی از برتری برخوردارند. در این چارچوب، احتمال گسترش دامنه جنگ بسیار بالاست و به احتمال فراوان، بحران فعلی روندی تصاعدی به خود خواهد گرفت.
ممکن است سنتکام از نقطهای حمله کند که هیچکس انتظارش را ندارد
این تحلیلگر حوزه سیاست خارجی، درباره تاکتیکها و نوع حملات احتمالی آمریکا به مناطق جنوبی کشور اظهار داشت: «آمریکاییها در حال حاضر به دنبال آسیبرسانی حداکثری به مسیرهای ارتباطی بنادر ما و فلج کردن تواناییهای لجستیکی در این مناطق هستند. به همین دلیل، چنانچه سناریوی ورود زمینی آمریکا مطرح باشد، با شرایط بسیار پیچیده و سختی مواجه خواهیم شد.»
وی با اشاره به تاکتیکهای نظامی واشنگتن ادامه داد: «با این حال، این احتمال نیز قویاً وجود دارد که آمریکا در حال اجرای یک عملیات فریب است. به عبارت دیگر، آنها مهرههای نظامی خود را به گونهای میچینند و تبلیغات رسانهای را به سمتی هدایت میکنند که اینطور القا شود هدف نخستشان تسخیر بندرعباس و جزایر سهگانه است، اما در عمل رفتار دیگری از خود نشان دهند. هدف اصلی واشنگتن از این تحرکات، سردرگم کردن سیستم محاسباتی و نیروهای نظامی ماست.»
جلیلوند در ادامه تبیین استراتژی نظامی ایالات متحده افزود: «این سناریو مطرح است که آمریکا بهطور ناگهانی نقطهای را هدف قرار دهد که ما اساساً تصور و پیشبینی قبلی درباره آن نداشتهایم. در واقع، برای ناظران نیز پیشبینی این موضوع دشوار است که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) دقیقاً قصد دارد از چه محوری و با چه کیفیتی وارد عمل شود.»
وی استراتژی تقابل را چنین تشریح کرد: «با توجه به حجم و نوع نیروهای واکنش سریع و آبی-خاکی که آمریکا اخیراً وارد منطقه کرده است، گمانهزنی اصلی روی جزایر ایرانی متمرکز است؛ چرا که جزایر، خط مقدم هرگونه تقابل نظامی محسوب میشوند.»
این استاد دانشگاه تاکید کرد: «اما اینکه ایالات متحده بتواند توانایی و زیرساختهای موشکی ایران را از بین ببرد، جداً محل تردید است. ظرفیتهای راهبردی و توان موشکی ایران در اعماق و مرکز کشور متمرکز شدهاند و تهران قادر است از همین طریق، تمامی کشورهای میزبان نیروهای بیگانه و متحدان آمریکا را تحت فشارهای گسترده و بیسابقه قرار دهد.»
کشورهای عربی و ترکیه پیام پایان دوران مذاکره را دریافت کردهاند
این استاد دانشگاه با اشاره به نقش و کنشگری کشورهای عربی منطقه و ترکیه و همچنین دیدارهای دیپلماتیک اخیر مقامهای این کشورها، خاطرنشان کرد: «کشورهای عربی و ترکیه سیگنالهای واضحی از سوی واشنگتن دریافت کردهاند مبنی بر اینکه دوران اتکا صرف به مذاکره و تفاهم به پایان رسیده است.»
وی افزود: «تا پیش از این، مبنای سیاست خارجی قدرتها بر پایه دیپلماسی و تفاهم استوار بود و تلاش میشد بحرانها از این طریق مدیریت و ختم به خیر شوند، اما در مقطع کنونی، به نظر میرسد رویکردها تغییر کرده و تلاشها به این سمت هدایت شده که ایران، چه از طریق فشارهای قهری و چه از مسیر دیپلماتیک، مجبور به پذیرش شرایط تحمیلی شود.»
جلیلوند در خصوص نقش و جایگاه اسرائیل در معادله تنشهای اخیر گفت: «در این میان، اسرائیل صرفاً نظارهگر تحولات است و از تشدید تنشها میان ایران و آمریکا استقبال میکند. تلآویو تنها زمانی مستقیماً وارد کارزار میشود که از سوی ایران یا محور مقاومت (نظیر حزبالله) هدف حمله قرار گیرد.»
وی در رابطه با استراتژی فعلی تهران تصریح کرد: «جمهوری اسلامی ایران در شرایط فعلی قصد چنین اقدام پیشدستانهای را ندارد، زیرا هنوز در موقعیتی قرار نگرفته است که خود را ناگزیر به ورود به جنگ مستقیم با اسرائیل ببیند. البته، چنانچه تهران در شرایط اجبار و ضرورت استراتژیک قرار گیرد، احتمالاً مواضع اسرائیل را نیز هدف قرار خواهد داد.»
این تحلیلگر در پایان این بخش یادآور شد: «به نظر میرسد نوعی تقسیم کار نانوشته میان اسرائیل و ایالات متحده صورت گرفته است و در شرایط فعلی، آمریکا بهصورت مستقل هدایت حملات و فشارها را بر عهده دارد.»
آمریکا بیثباتی سیاسی را میپذیرد اما بیثباتی امنیتی را نه
این کارشناس ارشد حوزه سیاست خارجی، در ارزیابی و مقایسه شرایط فعلی ایران با تجربیات تاریخی مداخله آمریکا در سوریه و عراق توضیح داد: «آمریکاییها ممکن است حاضر باشند بیثباتی سیاسی در ایران را بپذیرند، اما به هیچ وجه خواهان بروز بیثباتی امنیتی فراگیر نیستند. واشنگتن به خوبی میداند که از دل هرجومرج و فروپاشی امنیتی، دستاورد استراتژیکی برای غرب حاصل نخواهد شد، چرا که آنها پیشتر پیامدهای فاجعهبار این رویکرد را در مدلهای لیبی و عراق تجربه کردهاند.»
وی با اشاره به نگرانی همسایگان ایران اظهار داشت: «علاوه بر آمریکا، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ترکیه و همسایگان شمالی ایران نیز به هیچ عنوان حاضر نیستند بیثباتی امنیتی در جغرافیای ایران را تحمل کنند؛ زیرا سرریز شدن این ناامنیها به مرزهای آنان، تبعات ژئوپلیتیکی و اقتصادی بسیار سنگینی به همراه خواهد داشت.»
محسن جلیلوند در جمعبندی اظهارات خود گفت: «به همین دلیل، آمریکاییها ابتدا تلاش کردند در جریان جنگ ۴۰ روزه، زمینه را برای تغییر ساختار فراهم کنند. آنها حتی به این سناریو تن دادند که ساختار سیاسی ایران دچار بیثباتی شود، اما کشور به ورطه ناامنی مطلق کشیده نشود.»
وی در پایان هشدار داد: «با تمام این تفاسیر، در عرصه سیاست و روابط بینالملل هیچ پدیدهای بهطور مطلق قابل پیشبینی نیست و گاه یک اتفاق یا خطای محاسباتی ساده میتواند تمامی معادلات را به هم بریزد.»