حتی اگر توافقی هم در کار نباشد، بعید است آمریکا طی ۶۰ روز آتی به جنگی فراگیر و گسترده علیه ایران دست بزند.
۱۷ روز تا آغاز جام جهانی، ۳۸ روز هم برای درازمدتترین جام جهانی تاریخ فوتبال.
برگزاری یک جنگ تمامعیار همزمان با جام جهانی، آمریکا را در موضع «برهمزننده صلح و شادی جهانی» قرار میدهد. چنین اقدامی برخلاف زمانبندی سیاسی است. ممکن است نادیده انگاری زمانی، اجماعسازی را علیه ایران در افکار عمومی دشوار سازد.
بنابراین، این ۶۰ روز میتواند وقفهای تاکتیکی برای جلوگیری از خودزنی رسانهای باشد، نه لزوماً ناتوانی نظامی.
تاریخ پر است از جنگها یا رخدادهایی که شروع یا پایانشان با محاسبات سیاسی و انتخاباتی گره خورده است (مثل “سورپرایز اکتبر” در انتخابات آمریکا).
در واقع، سیاستمداران برخلاف نظامیان، همیشه به «تقویم» نگاه میکنند. البته برعکس، اگر این ۶۰ روز با دورهای از ضعف سیاسی دولت مستقر در واشینگتن یا نزدیکی به انتخابات تداخل داشته باشد، قطعاً جنگیدن آخرین گزینه خواهد بود.
همچنین ممکن است آمریکا طی این مدت در پی یافتن راههای جایگزین برای انتقال انرژی یا تقویت سیستمهای پدافندی برای بیاثر کردن تهدید بستن تنگه باشد.
در عین حال، ممکن است کاخ سفید با تمرکز بر روی «گسلهای اجتماعی» و جنگ نرم در داخل ایران طی یک بازه ۲ ماهه، بخواهد توان مقاومت ملی را پیش از شروع هر درگیری نظامی فرسایش دهد. در واقع، ۶۰ روز زمان مناسبی برای پختن یک استراتژی فروپاشی از درون است تا نیاز به جنگ سخت کاهش یابد.
کوتاه آن که این ۶۰ روز لزوما دوران فلج بودن امریکا نیست؛ بلکه میتواند تلهای استراتژیک باشد. چگونه؟
۱. هزینهی پرستیژی جنگ را مدیریت کند.
۲. بر روی نقاط ضعف ژئوپلیتیک ایران (مثل امنیت انرژی و تنگه) راهحل فنی پیدا کند.
۳. و از همه مهمتر، بر روی نا آرامیهای داخلی سرمایهگذاری کند تا در صورت وقوع جنگ، با ایرانی روبهرو باشد که از درون دوقطبی و ضعیف شده است.
با این نگاه، ۶۰ روزه توقف جنگ، نه یک “فرصت دیپلماتیک”، بلکه یک بازه عملیاتی در حوزه جنگ نرم و آمادگی لجستیک مینماید.
#یدالله_کریمی_پور
@karimipour_k