فاشیسم در سال ۱۹۴۵ از نظر نظامی شکست خورد، اما ایدئولوژیهای انسانستیز هرگز خودبهخود از میان نمیروند. امروز نیز جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که وقتی ایدئولوژی، دستگاه نظامی، سرکوب داخلی و صدور خشونت به هم گره میخورند، خطر فقط متوجه یک کشور نیست؛ منطقه و جهان نیز از آن آسیب میبینند.
هشتم مه، روز پایان جنگ جهانی دوم در اروپا، فقط یک تاریخ در تقویم نیست. این روز یادآور ویرانی، کشتار، آوارگی و شکست نظامی یکی از خشنترین ایدئولوژیهای قرن بیستم است. اما اهمیت ۸ مه تنها در گذشته خلاصه نمیشود. معنای اصلی آن در این است که ما امروز نیز بتوانیم نشانههای بازتولید سرکوب، نفرت، اقتدارگرایی و خشونت ایدئولوژیک را بشناسیم.
فاشیسم در سال ۱۹۴۵ از نظر نظامی شکست خورد، اما ریشههای فکری آن ،انسانزدایی، دشمنسازی، پرستش قدرت، حذف مخالف، نفرت از آزادی و تقدیس خشونت ’ از جهان ناپدید نشد. این ریشهها گاهی با لباس ملیگرایی افراطی بازمیگردند، گاهی با نام مذهب، گاهی با شعار امنیت، و گاهی با ادعای دفاع از مردم و منافع مردم !! که مردم هیچگونه عاملیت و عامریت در این جنگ ها ندارند.
امروز در ایران، مسئله دقیقاً همین است: مردم ایران قربانی یک حکومت عادی نیستند، بلکه زیر سلطه نظامی قرار دارند که ایدئولوژی سیاسی، دستگاه امنیتی، قوه قضاییه، زندان، سپاه پاسداران و تبلیغات حکومتی را در خدمت حفظ قدرت قرار داده است. این حکومت خود را نماینده مردم ایران معرفی میکند، اما در عمل بخش بزرگی از مردم را دشمن، عامل بیگانه، محارب، مفسد فیالارض یا تهدید امنیتی مینامد.
در چنین شرایطی، شعار «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی» یک موضع انسانی و مسئولانه است. این شعار نه سادهلوحانه است و نه متناقض. برعکس، دقیقاً مرز روشن میان صلحطلبی واقعی و مماشات با سرکوب است.
نه به جنگ یعنی مخالفت با ویرانی، بمباران، آوارگی و تبدیل مردم ایران و منطقه به قربانی رقابتهای نظامی، زیرا این جنگ جنگ مردم ایران نیست ،بلکه نظام جنگ طلب و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است
نه به جمهوری اسلامی یعنی مخالفت با حکومتی که خود یکی از سرچشمههای بحران، سرکوب، جنگافروزی منطقهای و نابودی زندگی مردم ایران است. جنگ جمهوری اسلامی با مردم در ایران گویا یک واقعیت تلخ است که مردم در دو جبهه جنگ داخل نا برابر و جنگ از خارج روبرو هستند .
صلح واقعی با سکوت در برابر دیکتاتوری به دست نمیآید. صلح واقعی زمانی معنا دارد که هم با جنگ مخالفت شود و هم با حکومتی که از اعدام، زندان، شکنجه، گروگانگیری سیاسی، سرکوب زنان، تبعیض دینی و اتنیکی و صدور خشونت برای بقای خود استفاده میکند.
وضعیت امروز ایران هشداری جدی است. سازمان حقوق بشر ایران و نهاد «با هم علیه مجازات اعدام» گزارش دادهاند که در سال ۲۰۲۵ دستکم ۱۶۳۹ نفر در ایران اعدام شدهاند؛ رقمی که آن را بالاترین آمار ثبتشده از سال ۱۹۸۹ معرفی کردهاند. این گزارش همچنین از افزایش چشمگیر اعدامها نسبت به سال قبل سخن میگوید.
دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد که از آغاز موج اخیر درگیری و سرکوب، دستکم ۲۱ نفر اعدام و هزاران نفر بازداشت شدهاند؛ بسیاری از این پروندهها با اتهامهای امنیتی، ارتباط با اعتراضات، عضویت در گروههای مخالف یا اتهام جاسوسی همراه بودهاند. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار توقف اعدامها، تضمین دادرسی عادلانه و آزادی بازداشتشدگان خودسرانه شده است.
مسئله فقط اعدام نیست. مسئله یک ساختار است: بازداشتهای خودسرانه، اعترافگیری اجباری، ناپدیدسازی، فشار بر خانوادهها، محرومیت از وکیل مستقل، انتقال زندانیان به مکانهای نامعلوم و استفاده از زندان به عنوان ابزار ترس. دیدهبان حقوق بشر در سال ۲۰۲۶ گزارش داد که هزاران زندانی، از جمله زندانیان سیاسی و حتی کودکان، در معرض خطر جدی قرار دارند و جمهوری اسلامی به جای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، سرکوب و اعدامهای خودسرانه را ادامه داده است.
اقلیتهای دینی و عقیدتی نیز همچنان هدف فشار سیستماتیکاند. بهاییان، مسیحیان، نوکیشان مسیحی، دراویش گنابادی، یارسان، اهل سنت، یهودیان و دیگر گروههای مذهبی و عقیدتی در ایران با تبعیض قانونی و عملی روبهرو هستند. دیدهبان حقوق بشر گزارش کرده است که این اقلیتها با تبعیض، بازداشت و اتهامزنیهای امنیتی مواجهاند. کمیسیون آزادی مذهبی بینالمللی آمریکا نیز در گزارش ۲۰۲۶ خود نوشته است که شرایط آزادی مذهب در ایران همچنان وخیم است و حکومت هدفگیری سیستماتیک اقلیتهای غیرشیعه و دگراندیشان مذهبی را تشدید کرده است.
در این میان، نقش سپاه پاسداران محوری است. سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست؛ ستون فقرات ایدئولوژیک، امنیتی، اقتصادی و منطقهای جمهوری اسلامی است. این نیرو هم در سرکوب داخلی و فرامرزی نقش دارد، هم در پروژههای منطقهای حکومت. به همین دلیل نقد سپاه، نقد یک نهاد اداری یا نظامی عادی نیست؛ نقد ساختاری است که ایدئولوژی حاکم را با ابزار خشونت، زندان، اقتصاد رانتی، ترور و سیاست خارجی تهاجمی پیوند میزند.
از همینجاست که پیوند میان حافظه تاریخی ۸ مه ۱۹۴۵ و وضعیت امروز ایران ۸ مه ۲۰۲۶ معنا پیدا میکند. درس ۸ مه این نیست که هر بحران سیاسی باید با جنگ پاسخ داده شود. برعکس، یکی از درسهای اصلی جنگ جهانی دوم این است که جنگ فاجعه است و مردم همیشه سنگینترین هزینه آن را میپردازند.
اما درس دیگر آن نیز به همان اندازه مهم است: نباید در برابر ایدئولوژیهای سرکوبگر، ضدانسانی و جنگساز سکوت کرد. نباید دیکتاتوری را به نام ثبات پذیرفت. نباید زندان، اعدام و تبعیض را مسئله داخلی یک حکومت دانست. نباید قربانیان را تنها گذاشت. جهان باید بداند که مردم ایران مرکز ثقل جامعه هستند نه نظام زور و تزویر .
جمهوری اسلامی تلاش میکند هر صدای مخالفی را به جنگطلبی، بیگانهپرستی یا خیانت متهم کند. اما واقعیت این است که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی، همزمان مخالف جنگ نیز هستند. آنان خواهان آزادی، عدالت، کرامت انسانی، جدایی دین از حکومت، لغو اعدام، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به دستگاه مخوف سرکوباند.
این همان معنای واقعی شعار امروز است:
نه به جنگ.
نه به جمهوری اسلامی.
نه به اعدام.
نه به زندان سیاسی.
نه به سرکوب زنان، کارگران، دانشجویان، اقلیتهای دینی و اتنیکی.
آری به آزادی، کرامت انسانی و حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود.
هشتم مه فقط یادآوری شکست گذشته نیست. هشدار امروز است. اگر یادآوری به عمل سیاسی و اخلاقی تبدیل نشود، به مراسمی بیاثر بدل میشود. یادآوری یعنی دیدن رنج انسانهای زنده، نه فقط سوگواری برای قربانیان گذشته.
امروز، ایران پر از انسانهایی است که زیر سایه اعدام، زندان، فقر، تبعیض و ترس زندگی میکنند. صدای آنان نباید در میان جنگها، معاملات سیاسی و محاسبات قدرتهای جهانی گم شود.
حافظه تاریخی زمانی زنده است که ما از آن برای دفاع از انسان امروز استفاده کنیم.
علیه فراموشی
بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در آلمان