بهار آمده است و ما روزهای سختی را میگذرانیم. طبیعت تمام تلاشش را برای به ارمغان آوردن نشاط و شور و سرزندگی میکند، اما دلهای ما در میانهی جنگ همچنان فسرده است و پردرد.
در روزهایی که حتی مجال سوگواری برای شهدایمان را نداریم.
باورمان نمیشد که مرگ این سان نزدیکمان باشد.
«منظر طریقت» همشاگردی من بود. بعد شد فامیل سببی، عروس عزیز عموی همسرجان، همان روزهای اول قربانی جنگ شد و با آن خانواده بزرگ و گستردهای که داشت، باز هم غریبانه و مظلومانه به سوی قرارگاه ابدیاش شتافت.
بعد از آن چند نام آشنای دیگر به گوشمان رسید که به خیل شهدای مظلوم پیوستند و ما فقط توانستیم دورادور با خانوادههایشان همدردی کنیم.
مردمان بیگناهی که داشتند زندگیشان را میکردند و هنوز فاصلهی نزدیکشان با فرشتهی مرگ را باور نداشتند،نابهنگام با زندگی وداع کردند.
و ما ماندیم و درد وطن، درد ستمهای مستمر از هر سو.
حالا به عنوان خانوادهی زندانی سیاسی از بیان رنج و درد خود شرم میکنیم.
از این که تلاشهای بیهودهمان برای مطالبه حداقل حقوقمان را برای آنان که از احوالاتمان جویا میشوند، بازگو کنیم.
اما با دلهای تنگ چه کنیم؟ در آستانهی سال نو و در این روزهایی که گذشت بدون امکان دیدار عزیز دربند ستم مان. دیدار کوتاهی که از پیش از وقوع جنگ از همهمان دریغ شدهاست.
ای همهی عزیزانی که باوجود تلخکامی و بدحالی خود، از حال زندانیان سیاسی در اوین پرسش میکنید و سراغ آزادی، مرخصی و یا لااقل ملاقات را میگیرید، من بواقع نمیدانم در این روزهای پرخطر کار دست کیست اما متأسفانه باید بگویم از این حقوق حداقلی هیچ خبری نیست.
و ما با آرزوی صلح و امنیت و آرامش برای ایران عزیز و روزهای روشن برای هموطنانمان و رهایی آزادگان دربندمان همچنان صبر میکنیم.
الیس صبح بقریب!
فخرالسادات محتشمیپور
هشتم فروردین ۱۴۰۵