ای خطّهٔ ایرانِ مهین، ای وطن من.
ایران امروز در سایهٔ جنگی خانمانسوز قرار گرفته است؛ جنگی که ریشههای آن را باید در پیوند خطرناک جهل و جنون سیاسی جستوجو کرد. جنونی که جمهوری اسلامی پیش از استقرار رسمی خود نیز نشانههایش را بروز داد؛ زمانی که هنوز در مرحلهٔ تولد بود، فاجعهٔ سینما رکس آبادان فضای خشونتبار آن را شکل داد. پس از استقرار نیز، حکومتی بر کشور حاکم شد که طی بیش از چهار دهه، با تکیه بر جهل سازمانیافته، ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و اقلیمی جامعه را دستخوش فرسایش کرد.
در این میان، پیوند جهل و جنون بارها به فاجعه انجامیده است؛ فجایعی که در قالب سرکوبها، جنگها، کشتارها و تخریب سرمایههای انسانی و مادی کشور خود را نشان دادهاند. تاریخ جمهوری اسلامی سرشار از خونهایی است که در جایجای ایران بر زمین ریخته شده است. با این حال، مثنوی این خونبارگی چنان طولانی است که در حوصلهٔ یک نوشته نمیگنجد.
آنچه در این لحظهٔ تاریخی اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «میهن» است.
حکومت جهل و جنون در نزدیک به نیمقرن، شکافی عمیق میان مردم و حاکمیت ایجاد کرده است. این شکاف گاه چنان گسترده شده که حتی مفهوم میهن نیز در ذهن برخی دچار ابهام و تیرگی شده است. ارزشهای مشترکی چون بقای کشور، حافظهٔ تاریخی، هویت ملی و میراث فرهنگی از خاک و سرزمین تا یادگارهای نیاکان گاه در سایهٔ خشم و ناامیدی به حاشیه رانده شدهاند.
رقص بر کشتهها و ویرانههای جنگ و تقدیس متجاوزان به خاک کشور نشانههای این از خود بیگانگی و فراموش کردن مفهوم میهن است.
یک اصل اساسی را هرگز نباید فراموش کرد: میهن با حکومت یکی نیست.
میهن پدیدهای تاریخی و پایدار است؛ در حالی که حکومتها موقتیاند. دولتها میآیند و میروند، اما سرزمین و ملت باقی میمانند. جمهوری اسلامی نیز، دیر یا زود، همانند بسیاری از حکومتهای دیگر در تاریخ ایران، جای خود را به نظمی دیگر خواهد داد.
در چنین شرایطی، نفرت از حکومت امری قابل درک و حتی طبیعی است؛ اما نفرت از میهن نه طبیعی است و نه قابل توجیه. از همین رو باید با دقت به پدیدهای نگرانکننده نگریست: کسانی که در فضای خشم و انتقام، حملهٔ خارجی به ایران یا ویرانی کشور را به عنوان راهی برای پایان دادن به جمهوری اسلامی توجیه میکنند.
این پرسش اساسی باید بار دیگر مطرح شود:
آیا ویرانی سرزمین و نابودی زیرساختهای یک کشور میتواند راهی عقلانی برای تغییر یک حکومت باشد؟
تجربهٔ کشورهای منطقه پاسخ روشنی به این پرسش میدهد. در عراق، لیبی و برخی دیگر از کشورها، مداخلههای نظامی خارجی نه تنها به آزادی و ثبات پایدار منجر نشد، بلکه اغلب به ویرانی ساختارهای دولتی، بحرانهای طولانی و وابستگیهای تازه انجامید.
بنابراین باید پرسید: آیا جایگزینی یک حکومت ناکارآمد با سلطهٔ نیروهای خارجی میتواند به سود ملت باشد؟ یا آنکه نتیجهٔ نهایی، انتقال هزینههای جنگ و بازسازی به دوش همان مردمی خواهد بود که پیشتر نیز قربانی حکومت بودهاند؟
آیا فاتحان نیز، همانند حاکمان کنونی، هزینهٔ تیر و موشک را از ملت مطالبه نخواهند کرد؟
آیا جهل و جنون بار دیگر، این بار در چهرهای دیگر، بر ما حاکم نخواهد شد؟
در عین حال، باید واقعیت دیگری را نیز پذیرفت: جمهوری اسلامی در بسیاری از ابعاد حیاتی خود دچار مرگ سیاسی و کارکردی شده است. بحرانهای عمیق اقتصادی، فرسایش مشروعیت سیاسی، بحرانهای اجتماعی و حتی تخریب گستردهٔ محیط زیست نشانههایی از این وضعیتاند.
اما تاریخ نشان داده است که فروپاشی یک نظام سیاسی لزوماً نیازمند نابودی یک کشور نیست. تجربهٔ مبارزهٔ طولانی مردم آفریقای جنوبی علیه رژیم آپارتاید نمونهای روشن است. آن مبارزه نزدیک به نیمقرن طول کشید، اما در نهایت بدون نابودی کشور به تغییر نظام سیاسی انجامید.
در ایران نیز طی سالهای اخیر نشانههایی از قدرت جامعهٔ مدنی دیده شده است؛ از مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری تا گسترش اعتراضات و اعتصابات اجتماعی. این روند میتوانست و میتواند مسیر تحول سیاسی را تسریع کند.
با این حال، ورود جنگ به این معادله، خطر آن را دارد که روند تحول داخلی را به مسیری ویرانگر منحرف کند؛ مسیری که نتیجهٔ آن ممکن است تنها جایگزینی غارتگر خارجی به جای غارتگر داخلی باشد.
از این رو، دفاع از میهن و مخالفت با جنگ به معنای دفاع از حکومت نیست. برعکس، میتوان همزمان با جنگ مخالفت کرد و خواستار پایان حکومت جمهوری اسلامی شد.
آنچه باید از آن دفاع کرد، بقای ایران و آیندهٔ ملت ایران است.
ایران سرزمینی است که مردمان گوناگون آن طی قرون متمادی پیوندهای عمیق تاریخی و عاطفی با یکدیگر ساختهاند. همهٔ نقاط این سرزمین از زاهدان تا کردستان، از خوزستان تا آذربایجان متعلق به همهٔ ایرانیان است و همهٔ ایرانیان صاحبان این میهناند.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، حفظ این پیوندها ضروری است. زیرا در شرایطی که جهل سیاسی حاکمیت موجود، بقای کشور را به مخاطره انداخته است، تنها آگاهی، همبستگی ملی و دفاع از مفهوم میهن میتواند ایران را از چرخهٔ تازهای از ویرانی نجات دهد.
از زاهدان تا کردستان:
جانم فدای ایران
بیژن مهر
۱۲ اسفند ۱۴۰۴
بوستون – آمریکا