ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 15.02.2026, 11:18

درباره خطر مصادرهٔ خیزش و تحریف مسئولیت تاریخی / البرز سلیمی


هشدار ششم البرز سلیمی – ۱۵ فوریه ۲۰۲۶

مونیخ؛ همبستگی علیه جنایت و کشتار یا صحنه‌ای برای بازتولید رهبری و بازگشت قدرت تک‌صدا؟

در پی کشتار جمعی، اعدام‌های گسترده، ربودن مجروحان، دستگیری ده‌ها هزار نفر از مردم آگاه و جوانان دلاور کشورمان، و نیز تجاوز و شکنجهٔ سیستماتیک در زندان‌ها، موجی گسترده از خیزش و کنش اعتراضی در برون‌مرزهای ایران، در میان ایرانیان و حامیان حقوق بشر در سراسر جهان شکل گرفته است. این موج، به‌دلیل عمق، گستره و هولناکی جنایت‌های جاری در ایران، از نظر دامنه و شدت، حتی فراتر از دوران جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال‌های گذشته است.

هدایت آگاهانه و مسئولانهٔ این خیزش برون‌مرزی، با هدف افشای جنایت‌ها، دفاع از جان بازداشت‌شدگان، مقابله با موج تازهٔ اعدام‌ها، و پشتیبانی از مردمی که هستی و دارایی‌شان در یورش‌های وحشیانهٔ رژیم جنایت‌پیشهٔ اسلامی با سلاح‌های سنگین جنگی نابود شده است، وظیفهٔ تاریخی و فوری همهٔ نیروهایی است که خود را متعهد به آزادی، حقوق بشر و کرامت شهروندان ایران می‌دانند.

با این حال، آنچه در برخی تجمعات، از جمله اجتماع مونیخ، مشاهده می‌شود، زنگ خطری جدی است: طرح و ترویج شعارها و نمادهایی که نه در راستای همبستگی برای نجات جان مردم، بلکه در مسیر اعمال رهبری سیاسی از بالا، بازگشت شاه، و بازتولید یک ساختار تک‌صدایی قدرت قرار دارد؛ ساختاری که تجربهٔ تاریخی ملت ایران نشان داده است، خود بستر بازتولید استبداد، حذف، و سرکوب است.

درباره خطر مصادرهٔ خیزش و تحریف مسئولیت تاریخی

ایرانِ امروز یکی از سخت‌ترین و سرنوشت‌سازترین دوره‌های تاریخی خود را، هم برای بقا و هم برای آینده، پشت سر می‌گذارد و هم‌زمان در برابر خود دارد. خیزش‌ها و جنبش‌های پی‌درپی دو دههٔ گذشته در کشورمان، در رویارویی با رژیمی که با ادعای امپراتوری شیعی، نه‌تنها ایران بلکه بخش بزرگی از خاورمیانه را به گروگان گرفته و به تهدیدی جدی برای امنیت و بشریت بدل شده است، به‌روشنی نشان می‌دهد که مسألهٔ «رهبری» این جنبش، مسأله‌ای ساده، شخص‌محور یا تبلیغاتی نیست، بلکه مسئولیتی تاریخی، پیچیده و چندلایه است.

اهمیت این مسئولیت دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: هیچ خیزش اجتماعی که با خون، رنج، و فداکاری مردم شکل گرفته است، نباید و نمی‌تواند به سکوی پرتاب پروژه‌های ازپیش‌طراحی‌شدهٔ قدرت بدل شود. مصادرهٔ خیزش مردمی ـ چه به نام نجات، چه به نام نظم، و چه با نوستالژی گذشته ـ به‌معنای تهی‌کردن آن از جوهر آزادی‌خواهانه‌اش و تبدیل مطالبهٔ زندگی، کرامت و عدالت به ابزاری برای بازتولید سلطه است.

تجربهٔ انقلاب ۵۷؛ از مصادرهٔ خیزش تا نهادینه‌سازی فریب

تجربهٔ انقلاب ۵۷ و آنچه بعدها با عنوان فریبندهٔ «دوران طلایی» روح‌الله خمینی تبلیغ و تثبیت شد، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تاریخیِ مصادرهٔ یک خیزش مردمی در ایران است. انقلابی که با مشارکت گستردهٔ نیروهای متکثر اجتماعی، سیاسی و فکری و با مطالبهٔ آزادی، عدالت و رهایی از استبداد شکل گرفت، در مدت‌زمانی کوتاه به‌دست یک قرائت انحصارطلب از قدرت ربوده شد و به ساختاری بدل گردید که نه‌تنها تنوع صداها را برنتافت، بلکه حذف، سرکوب و کشتار را به ستون بقای خود تبدیل کرد.

این مصادره، به انقلاب محدود نماند. پروژهٔ موسوم به «اصلاحات» در درون جمهوری اسلامی ایران نیز نه گسستی از آن مسیر، بلکه استمرار همان منطق سلطه بود؛ سازوکاری برای تخلیهٔ نارضایتی اجتماعی، بازتولید توهم تغییر، و تبدیل «رأی» به ابزار مهندسی‌شده‌ای برای مشروعیت‌بخشی به همان ساختار سرکوبگر. اصلاحات، در عمل، به سوپاپ اطمینان رژیم بدل شد: ابزاری برای مهار خشم مردم، خرید زمان، و تداوم فریب، در حالی که ماشین اعدام، شکنجه، غارت و سرکوب بی‌وقفه ادامه داشت.

هشدار نسبت به نوستالژی رژیم پیشین

ایران امروز با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر و پیچیدگی‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حکمرانی، زمین تا آسمان با جامعهٔ حدود ۳۰ میلیونی پنجاه سال پیش تفاوت دارد. ساختار اقتصادی، توزیع جمعیت، تحولات فرهنگی و اجتماعی، جایگاه منطقه‌ای در خاورمیانه و سطح انتظارات مردم، همه و همه شرایطی متفاوت و نوین را رقم زده است.

رجعت به گذشته و دوران پهلوی‌ها، به ویژه بزرگنمایی پیشرفت‌های اقتصادی و اجتماعی آن دوران، در حالی که نقصان‌ها و محدودیت‌های جدی نظام حکمرانی و نابرابری‌های ساختاری آن نادیده گرفته می‌شود، نه تنها پاسخگوی چالش‌های کنونی نیست، بلکه می‌تواند مردم و جنبش‌ها را به مسیر اشتباه هدایت کند.

هشدار به نخبگان و مسئولیت‌پذیری در خیزش کنونی

در این مرحلهٔ حساس تاریخی، لازم است هشدار داده شود که تکرار خطای دید و تجربه‌های تلخ گذشته می‌تواند فاجعه‌ای تازه رقم بزند. این هشدار به ویژه خطاب به نخبگانی است که سال‌ها در صفوف اپوزیسیون بر ضرورت پیشبرد گفتمان‌های آزادی، حقوق بشر، حاکمیت قانون و تجربه‌های موفق بشری در جوامع متمدن تأکید داشته‌اند. تجربهٔ تاریخی، از جمله هشدارهای دوران تنها و پرچالش شاپور بختیار و مصطفی رحیمی، نشان داده است که شور و شوق لحظه‌ای، تحریک امواج توده‌ای و تمرکز صرف بر کمیت، نه تنها راه‌گشا نیست، بلکه می‌تواند جنبش‌ها را به ناکجا آباد هدایت کند و فرصت‌های تاریخی را از دست بدهد.

آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، و نجات ایران و بهروزی مردمانش از مسیر مسئولیت‌پذیری، انساندوستی، تعامل آگاهانه، کار کارشناسانه و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک و خردورزانه می‌گذرد. هیچ موفقیتی نمی‌توان با تقلیل‌گرایی‌ها، انبوه‌سازی امواج گذرا و تمرکز صرف بر کمیت جایگزین کرد.

جمع‌بندی و فراخوان به اقدام مسئولانه

تجربهٔ تاریخی و وضعیت کنونی ایران نشان می‌دهد که هیچ فرد، گروه یا پروژه‌ای حق مصادرهٔ خون، رنج و امید مردم را ندارد. مسیر آزادی، دموکراسی و عدالت، نیازمند خردورزی، مسئولیت‌پذیری و اقدام استراتژیک است و تنها با تعامل هوشیارانه، کار کارشناسانه و پایبندی به اصول انسانی و حقوق بشر می‌توان از این خیزش بزرگ برای نجات ایران و بهروزی مردم استفاده کرد.

این هشدار ششم جهت یادآوری صادر می‌شود.
البرز سلیمی
۱۵ فوریه ۲۰۲۶