با فرض حمله دوگانه آمریکا- اسراییل، ایران به دلیل ماهیت جغرافیایی و تفاوت در توانمندیهای تکنولوژیک، در موقعیت «دفاعی» قرار میگیرد. این جایگاه، فارغ از قدرت بازدارندگی ایران، حامل ریسکهای زیر است:
۱. مهاجم زمان، مکان و شدت حمله را تعیین میکند. ایران ناگزیر است منابع محدود خود را در مرزهای گسترده پخش کند که منجر به استهلاک نیرو و هزینههای گزاف نگهداری در وضعیت هشدار دائمی میشود.
۲. آمریکا با اتکا به برتری هوایی، تلاش خواهد کرد در اولین موج حمله، شبکه راداری، فرماندهی و کنترل و آشیانههای موشکی را فلج کند. قرار گرفتن در مقام «ضربه دوم»، توان پاسخگویی را به میزان موفقیت پدافند در دقایق اولیه وابسته میکند.
۳. جغرافیای ایران صحنه اصلی نبرد خواهد بود. این یعنی حتی در صورت پیروزی نظامی، زیرساختهای توسعهای کشور که طی دههها ساخته شدهاند، با تخریب گسترده روبرو خواهند شد.
۴. پیشرفتهترین سامانهها نیز در برابر حملات موجی پهپادها و موشکهای کروز همزمان با اخلال الکترونیک، دارای سقف رهگیری مشخصی هستند و خطر عبور پرتابهها از لایههای دفاعی همواره وجود دارد.
۵. تاسیسات حیاتی مرزی-دریایی، اهدافی ثابت و در دسترس هستند. فلج شدن صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی، «پشت جبهه» را با بحران تامین معیشت و سوخت مواجه میکند.
۶. ایران ابزار لازم برای انتقال جنگ به خاک اصلی ایالات متحده را ندارد؛ در حالی که تمام نقاط ایران در تیررس پایگاههای محیطی و ناوگان دریایی آمریکا قرار دارد.
۷. حمله به پایگاههای میزبان آمریکا در خلیج فارس، شمشیر دولبهای است که میتواند کشورهای عربی را از وضعیت «بیطرفی منفعل» به «دشمنان فعال» تبدیل کرده و محاصره جغرافیایی ایران را کامل کند.
۸. ورود نیروی هوایی اسرائیل به درگیری، فشار بر پدافند هوایی را دوچندان کرده و تمرکز لایههای دفاعی را از جنوب به مرکز و غرب کشور منحرف میکند.
۹. همزمان با درگیری خارجی، گروههای شبهنظامی واگرا و هستههای عملیاتی سرویسهای جاسوسی در جدارههای مرزی، ممکن است با ایجاد ناامنی داخلی، تمرکز نیروهای مسلح را از جبهه اصلی منحرف کنند.
۱۰. نیروی هوایی و دریایی کلاسیک ایران (ارتش) با تجهیزات نسلهای گذشته فعالیت میکنند. در یک جنگ طولانی، کمبود قطعات یدکی و تکنولوژی جایگزین در برابر ماشین جنگی نوسازی شده آمریکا، یک بنبست لجستیکی ایجاد میکند.
۱۱. آمریکا و اسرائیل توانایی بالایی در مختل کردن شبکههای ارتباطی، برق و اینترنت دارند. قطع ارتباط بین فرماندهی مرکزی و واحدهای عملیاتی میتواند منجر به فروپاشی هماهنگی در دفاع موزاییکی شود.
۱۲. پایش ۲۴ ساعته ماهوارهای دشمن، حرکت یگانهای موشکی و جابجایی نیروهای ایران را شفاف میکند؛ این موضوع «عنصر غافلگیری» را که رکن اصلی استراتژی ایران است، به شدت تهدید میکند.
۱۳. در صورت جنگ تمامعیار، محور مقاومت در لبنان، عراق و یمن نیز تحت فشار سنگین قرار میگیرند. اگر این بازوهای منطقهای زودتر از موعد فلج شوند، عمق راهبردی ایران کاهش یافته و جنگ به داخل مرزها محدود میشود.
۱۴. آغاز درگیری میتواند منجر به فعال شدن مکانیسمهای بینالمللی (مانند مکانیسم ماشه) و انسداد کامل باقیمانده منافذ مالی کشور شود که تامین هزینههای هنگفت یک جنگ مدرن را غیرممکن میسازد.
به گمانم بس بعید است اتاق جنگ جمهوری اسلامی، نسبت به این تنگناها و کمبودهای کلان نااگاه و بیتفاوت باشد. به همین دلیل دستور کار استراتژیک ملی اصولا باید بر مبنای گفتگو و تفاهم باشد.
یدالله کریمیپور
@karimipour_k