هشدار پنجم
پرداخت مقدماتی: ابرتورم بهمثابه بستر بحران بزرگ
۱. ابرتورم در ایران صرفاً یک پدیده پولی یا اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه عریان فروپاشی حکمرانی، زوال نظام تصمیمگیری و انسداد ساختاری قدرت است.
۲. امنیتیشدن آمارهای اقتصادی، از نقدینگی تا بدهی دولت، بیانگر خروج اقتصاد از حوزه سیاستگذاری عمومی و ورود آن به مدیریت بحران امنیتی است.
۳. دلاریزهشدن شتابان اقتصاد، به معنای مرگ عملی پول ملی و سلب حاکمیت پولی از دولت است؛ دولتی که دیگر ابزار مهار تورم را از دست داده است.
۴. چاپ افسارگسیخته پول، نه برای توسعه، بلکه بهعنوان آخرین ابزار بقا و موتور شتابدهنده ابرتورم است.
۵. بار اصلی این بحران، بهصورت سیستماتیک بر دوش طبقات فرودست و طبقه متوسط در حال زوال منتقل شده و فقر به پدیدهای تودهای بدل شده است.
۶. ابرتورم مستقیماً با ناآرامیهای اجتماعی پیوند خورده و خود به عامل بسیج خشم عمومی تبدیل شده است.
۷. با تعمیق بحران، اقتصاد رسمی کوچک و اقتصاد بقا، بازارهای غیررسمی، رانت، قاچاق و خشونت اقتصادی گسترش مییابد.
۸. در این مرحله، هرگونه اصلاح تدریجی، جابهجایی مدیران یا سیاستهای مقطعی بیاثر است؛ مسئله، انسداد ساختاری است نه خطای فردی.
۹. تجربه تاریخی کشورها نشان میدهد ابرتورم یا به تغییرات بنیادین سیاسی میانجامد یا به فروپاشی اجتماعی طولانیمدت.
۱۰. بدون پیوند آگاهانه میان بحران معیشتی، جنبشهای اجتماعی و پروژه سیاسی جایگزین، ابرتورم میتواند به هرجومرج و فرسایش ملی منتهی شود.
این چارچوب، بستر عینی و مادی تمام آن چیزی است که امروز در خیابان، جامعه و سیاست ایران جریان دارد.
از ابرتورم تا انفجار مدنی
همزمانی اوجگیری ابرتورم با حوادث دیماه نشان داد که جامعه ایران وارد مرحله انفجار مدنی شده است؛ مرحلهای که خشم انباشته اقتصادی، بیاعتمادی سیاسی و فرسایش اجتماعی در هم تنیدهاند. اما این انفجار، ذاتاً دوگانه است:
یا به آشوبهای فروپاشانه، پراکنده و فرساینده میانجامد،
یا میتواند به نقطه عزیمت یک رستاخیز شهروندی و میهنی بدل شود.
تفاوت این دو مسیر، نه در شدت فقر و خشم، بلکه در سطح آمادگی گفتمانی، استراتژیک، سیاسی، تشکیلاتی، لجستیکی و روانی جامعه نهفته است.
در هشدارهای پیشین تصریح شد که جامعه ایران، هرچند در آستانه انفجار قرار گرفته، اما هنوز به بلوغ و انسجام نسبی لازم برای یک قیام منسجم ملی نرسیده است. متأسفانه، فضای سیاسی با وعدهوعیدهای زودرس برخی جریانهای سلطنتطلب و بزرگنمایی حمایت دولتهای خارجی، دچار خطای محاسبه شد.
فراخوانهای شتابزده برای تسخیر مراکز قدرت، بدون وجود سازماندهی میدانی، ستاد اجرایی، لجستیک پشتیبان و اجماع سیاسی–اجتماعی، نه نشانه شجاعت، بلکه مصداق بیتدبیری بود. وعدههای پوشالی درباره حمایت نیروهای نظامی و انتشار اخبار نادرست از آمادگی گسترده، توهمی خطرناک آفرید که رژیم از آن برای آمادهسازی سرکوب و قتلعام بهره برد.
در روزهای ۱۷ و ۱۸ دیماه، هیچ نشانهای از یک قیام منسجم، رهبری هماهنگ یا ستاد ملی دیده نمیشد؛ در حالی که رژیم، آگاهانه و حسابشده، برای سرکوب آماده بود. این شکاف مرگبار میان سطح خشم اجتماعی و سطح آمادگی سازمانی، درسی است که نادیدهگرفتن آن، به تکرار فاجعه میانجامد.
بیمها و امیدها در آستانه مرحلهای خطرناک
امروز جامعه ایران در وضعیتی ایستاده که همزمان حامل بیم و امید است.
از یکسو، تداوم ابرتورم، فروپاشی معیشت، و شکست سازمانیابی میتواند کشور را به سوی انفجارهایی بهمراتب شدیدتر، خشونتهای مهارناپذیر و حتی سناریوهای خطرناک جنگ داخلی سوق دهد.
و از سوی دیگر، همین بحران میتواند آخرین هشدار برای ارتقای آگاهی، بازسازی سازماندهی، پیوند جنبشهای اجتماعی و شکلگیری رهبری مسئولانه و ملی باشد.
ابرتورم، خودبهخود رهایی نمیآورد؛ اما میتواند بستر تاریخی انتخابی سرنوشتساز باشد. گذار از انفجارهای کور به رستاخیز میهنی، تنها از مسیر صبر سیاسی، کار تشکیلاتی، و پرهیز از شتابزدگی و توهم ممکن است.
پرداخت تفصیلی این خطرات در هشدار ششم خواهد آمد.
این، هشدار پنجم است؛ هشداری برای دیدن واقعیت، آموختن از خطاها، و آمادهشدن برای رستاخیزی آگاهانه، ملی و مسئولانه.