درود به مردم شریف ایران.
امروز، در سایهی این غم جمعی، در کنار کسانی که صداشان بریده شده تا فریاد نزنند و دستانشان بسته شده که قلم برندارند، ایستادهایم؛ ما، دانشجویان حقوق، وظیفهی اصلی خود میدانیم که از حقها و آزادیهایی سخن بگوییم که در خیابانها خون و پشت درهای بستهی زندانها محبوس شدند و در اتاقهای درمان جان سپردند.
حال، مفاهیم کلاسهای درس حقوق، نه دیگر امری ذهنی هستند و نه بازی نظریهها. در هیاهویی که مفاهیم حقوقبشری با گلوله خاموش میشوند، چیزی فراتر از واژهها فرومیریزد؛ این حقهای زخمی ما است که به خاک میافتد و روی آسفالت جان میدهند. امروز، اینجا و در سکوت سنگین رسانهها، اصول حقوقیای چون دادرسی منصفانه در دست زمامداران به مضحکهی تلخی بدل شده. وقتی عدالت به جای آنکه پناه مظلوم باشد، به ابزار قدرت بدل میشود، واژهها معنای خود را از دست میدهند. آنچه باید تکیهگاه امنیت و کرامت انسان باشد، به نمایشی فرسوده فرومیکاهد که تنها ظاهر قانون را حفظ کرده و روح آن را تهی ساخته است.
اعدامهای بیسروصدا، دستگیری پزشکان، حبس کودکان، فقدان هرگونه دادگاه علنی و بسیاری از حقوق پایمالشده، همگی گواه آن میباشند که حکومت همهی آنچه را که استادان حقوق، سالها در تلاش برای نهادینهسازی آن بودهاند، به سخره گرفته است. اینک که زمان دادخواهی آن چیزی که در دستان حکومت جان باخته فرارسیده، شاهد سکوت مرگبار و انفعال زهرآگین استادان و صاحبنظران جامعهی حقوقی ایران هستیم. اما باید دقت داشت که بیطرفی در این برهه معنای خود را از دست داده است و سکوت هر شخص، نشانهای از پذیرش ستم تلقی میشود.
اگر اکنون که مردم ایران در اعتراضات مسالمتآمیز جان پاکشان را از دست دادهاند، استادان به سکوت خود ادامه دهند، بعد از این، هیچ حق و آزادیای باقی نخواهد ماند که بتوان تدریس کرد و داد از روزی که حق و آزادیای نماند برای نظریهپردازی؛ داد از روزی که دانشجویی نتواند گوش به سخنانی فرادهد که در لحظههای فریاد، رنگ فراموشی به خود میگیرند.
از این رو ما، جمعی از دانشجویان حقوق دانشگاه شهید بهشتی، اقدامات سرکوبگرانه علیه جریانات اخیر میهن خود، ایران را با مشتهای گرهکرده محکوم میکنیم، ادعای واهی تروریست بودن جاویدنامان پرکشیده از میانمان را پس میزنیم و هرگونه اتهام از این قبیل را بهمثابه اهانت به یاد پاک و شریف آن عزیزان میدانیم.
به امید آزادی