خشایار سفیدی، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق در نامهای به علی خامنهای نوشت: امروز، پس از ۴۷ سال حکومت اسلامی، تو بهعنوان رهبری جداافتاده از ملت، حکومتت را تهی از معنا میبینی؛ حکومتی که کالبد بیجان و بیمعنایش تنها با اتکا به سازمان سرکوب تداوم مییابد. و این شکست دوم تو و همفکرانت است: شما که همواره از معنا سخن میگفتید، امروز به جسدی بیجان رضایت دادهاید.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
آقای خامنهای،
این نامه را برای پاسداشت زندگی مینویسم. زندگیای که مدتهاست در این سرزمین، بهواسطهی حکمرانی تو و سلفت خمینی، به تعلیق درآمده است.
نظام جمهوری اسلامی از آغاز با اتکا به مذهب تشیع بر سر کار آمد و با پرتاب هدف زندگی به بیرون از آن، زندگی را به امری مبتذل تقلیل داد. حاصل آن، بیارزش شدن جان انسانها در این سرزمین بود: از اعدامهای گستردهی سالهای پس از انقلاب ۵۷، تا به کشتن دادن جوانان ایرانی در هشت سال جنگ با عراق که به گفتهی بسیاری از کارشناسان با دیپلماسی معقول و غیرانقلابی قابل پیشگیری بود؛ از تحمیل تحریمهای گسترده به ملت ایران با پافشاری بر ایدئولوژی شکستخوردهای که نتیجهای جز انزوا و خصومت با جهان نداشت، تا امروز که آشکارا در برابر ارادهی ملت برای پایان دادن به کابوس سیاه حکومت دینی ایستادهای.
همهی اینها نشان میدهد که زندگی و جان انسان، در نظر تو و همفکرانت، در برابر موهومات ذهنیای به نام ایدئولوژی، بیارزش است.
آقای خامنهای، تو رهبر راه مرگ هستی.
راه مردن را بلد هستی، اما زندگی را فقط از دور دیدهای.
زندگی امکان فرود آمدن معنا در جهانی است که در آن زیست میکنیم. هر لحظه زاینده است، اطاعت نمیکند، قابل کنترل و توقف نیست و حتی در وضعیت شکستخورده نیز به ادامهی خود اصرار دارد.
از اینرو، جنگ تو با زندگی از پیش شکستخورده است. قدرتت علیه چیزی مصرف میشود که قابل حذف نیست. تو میکوشی زندگی را با منطق مرگ اداره کنی و این تضادی حلنشدنی است.
منطق مرگ میکوشد رودخانهی زندگی را بند کند.
زندگی، هر سد و دیواری را شکافته، از لابهلای سنگها مسیر تازه میسازد.
تو میتوانی سرکوب کنی، اما هرگز نمیتوانی جریانش را متوقف کنی.
زندگی واقعیت خود را در هر شرایطی تحمیل میکند.
زندگی، مانند آمدن بهار، در رگ و ریشهی این جهان و در همهی جهات میجوشد. ایستادن تو در برابر زندگی، ناگزیر به جنونی خونین چون سرکوب و کشتار گستردهی مخالفان حکومتت میانجامد.
امروز، پس از ۴۷ سال حکومت اسلامی، تو بهعنوان رهبری جداافتاده از ملت، حکومتت را تهی از معنا میبینی؛ حکومتی که کالبد بیجان و بیمعنایش تنها با اتکا به سازمان سرکوب تداوم مییابد. و این شکست دوم تو و همفکرانت است: شما که همواره از معنا سخن میگفتید، امروز به جسدی بیجان رضایت دادهاید.
در پایان، ما زندگی میکنیم، حتی زمانی که تصمیم تو بر تعلیق است.
این شیوهی حکمرانی، ادارهی جامعه نیست؛ مدیریت وقفه است.
قدرتی که برای مهار زندگی مصرف شود،
دیر یا زود، فقط نگهبان مرگِ خود خواهد شد.
زن، زندگی، آزادی ادامه دارد.
خشایار سفیدی
بهمن ۱۴۰۴