نامهای سرگشاده: «از دیپلمات ارشد ایرانی تا شهروند آلمانی – پروندهٔ سید حسین موسویان و پیامدهای حقوقی آن»
جناب آقای دادستان کل فدرال آلمان، دکتر رومل
خانمها، آقایان محترم در دادستانی کل فدرال آلمان،
بدینوسیله با این نامهٔ سرگشاده، با ارجاع به شکایت کیفری ما مورخ ۱۴ آوریل ۲۰۲۵، مکاتبات بعدی و نیز نامهٔ شما به تاریخ ۲۷ ژوئن ۲۰۲۵ (شماره پرونده: 13 ARP 1000/25-5)، بار دیگر به شما مراجعه میکنیم.
دلیل نگارش این نامه، از دیدگاه ما، همچنان بررسینشده و ناکافی ماندن نقش افرادی است که طی دههها جزئی از ساختارهای سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی جمهوری اسلامی ایران بودهاند و امروز برخی از آنان در کشورهای غربی، از جمله در آلمان، بدون مزاحمت زندگی میکنند یا حتی تابعیت آلمانی دارند.
با استناد به مکاتبات پیشین و نیز شکایتها و گزارشهای ارائهشده، بار دیگر این نامهٔ سرگشاده را خطاب به شما ارسال میکنیم.
موضوع این نامه، از نظر ما، همچنان روشن نشدن کافی نقش افرادی است که طی دههها بخشی از ساختارهای سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی جمهوری اسلامی ایران بودهاند و اکنون در کشورهای غربی، از جمله در آلمان، بدون پیگرد زندگی میکنند یا حتی تابعیت آلمانی دریافت کردهاند.
بهعنوان نمونه، از آقای سید حسین موسویان (معروف به سید حسین موسوی)، دیپلمات بلندپایهٔ پیشین جمهوری اسلامی ایران، نام میبریم.
آقای موسویان در دههٔ ۱۹۹۰ سفیر و دیپلمات جمهوری اسلامی ایران بوده و در آن دوره از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بوده است.
او طی سالیان متمادی جزو هستهٔ نزدیک به قدرت در حوزهٔ سیاست خارجی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران به شمار میرفت و بعدها از جمله بهعنوان مذاکرهکننده و تحلیلگر در ارتباط با برنامهٔ هستهای ایران فعالیت داشت.
از دستکم سال ۲۰۱۵، آقای موسویان در دانشگاه پرینستون (ایالات متحده آمریکا) در حوزهٔ سیاست امنیتی و هستهای فعالیت میکرد و در چارچوبهای بسیار حساس آکادمیک ـ سیاسیِ مشورتی حضور داشت. در سال ۲۰۲۵، دانشگاه پرینستون اعلام کرد که آقای موسویان از فعالیت خود در این دانشگاه «بازنشسته» شده است.
آقای موسویان سالهاست که بهعنوان یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای دستگاه حکومتی ایران شناخته میشود. از سوی منابع مختلف، این اتهام مطرح شده است که او در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در ساختارهای سیاسی و دیپلماتیکی حضور داشته که با قتل شمار زیادی از مخالفان برجستهٔ جمهوری اسلامی ایران در اروپا مرتبط بودهاند. در این زمینه، از جمله نامهای شاپور بختیار، فریدون فرخزاد، عبدالرحمن قاسملو و کاظم رجوی مطرح میشوند.
در ارتباط با ترور میکونوس (۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲) در برلین، آقای موسویان در آن زمان بهطور علنی بهعنوان مدافع موضع جمهوری اسلامی ایران ظاهر شد و اعلام کرد که دولت ایران هیچ نقشی در این جنایت نداشته است. با این حال، احکام قضایی بعدی مسئولیت دولتی را بهطور روشن و قطعی اثبات کردهاند.
بهویژه برای ما غیرقابلدرک است که بنا بر اطلاعات ما، آقای موسویان در سال ۲۰۱۹ تابعیت آلمانی دریافت کرده است؛ آن هم در حالی که در آن زمان، سالها بود در ایالات متحده در حوزههای بهشدت حساس امنیتی و هستهای فعالیت میکرد.
از دیدگاه ما، در اینجا پرسشهای الزامآور و متعددی با اهمیت جدی حقوقی و امنیتی مطرح میشود:
• چگونه ممکن است اعطای تابعیت آلمانی صورت گرفته باشد، در حالی که مرکز واقعی زندگی این فرد آشکارا در خارج از آلمان قرار داشته است؟
• این اعطای تابعیت بر اساس چه دادههای واقعی و پس از چه نوع بررسیهای امنیتی انجام شده است؟
• این شخص در روند اخذ تابعیت چه اطلاعاتی دربارهٔ پیشینهٔ سیاسی، مسئولیتهای پیشین و فعالیتهای بینالمللی خود ارائه کرده است؟
• و آیا این اطلاعات توسط نهادهای امنیتی ذیربط بهطور کامل و انتقادی بررسی شدهاند؟
افزون بر این، اطلاعاتی در اختیار ماست که نشان میدهد آقای موسویان با وجود موارد فوق، در مقاطعی در آلمان اقامت داشته، اما در این مدت چندین بار محل سکونت و نشانی ثبتشدهٔ خود را تغییر داده است. در این خصوص نیز ما اکیداً انجام بررسیهای اداری را ضروری میدانیم.
همچنین نشانههایی در دست است که در اکتبر ۲۰۲۴ یک درخواست پلیسی یا تعقیب بینالمللی از حوزهٔ نفوذ جمهوری اسلامی ایران ـ احتمالاً با استفاده از سازوکارهای اینترپل ـ مطرح شده و اندکی بعد دوباره پس گرفته شده است. این رویداد نیز پرسشهای جدی دربارهٔ مانورهای سیاسی ـ تاکتیکی و احتمال سوءاستفاده از ابزارهای بینالمللی را برمیانگیزد.
از نگاه ما، تمامی این موارد در کنار یکدیگر تصویری کلی را شکل میدهد که ظن آن را تقویت میکند که فردی با اهمیت بالای امنیتی و با پیوندهای عمیق در ساختارهای قدرت جمهوری اسلامی ایران، توانسته است طی سالها از فضاهای امن غربی بهرهمند شود.
به باور ما، چنین وضعیتی با درک و تعریف جمهوری فدرال آلمان از خود بهعنوان یک دولت حقوقی، دموکراسی و پناهگاه امن برای قربانیان آزار و تعقیب سیاسی، سازگار نیست.
در عین حال، ما این پرونده را نمونهای بارز از راهبرد سرکوب فراملی جمهوری اسلامی ایران میدانیم؛ راهبردی که نهتنها در قالب ترور و ربایش، بلکه در شکل نفوذ بلندمدت، شبکهسازی، زندگینامههای پوششی و رخنهٔ سیاسی در خارج از کشور ـ بهویژه در آلمان ـ بروز مییابد.
از اینرو، از شما اکیداً درخواست میکنیم بررسی فرمایید:
• آیا در پروندهٔ سید حسین موسویان، نشانههای واقعی کافی برای آغاز تحقیقات کیفری در خصوص اقدامات احتمالیِ حمایت، مشارکت یا معاونت وجود دارد یا خیر؛
• آیا ارتباط کافی با قلمرو داخلی آلمان مطابق با قواعد صلاحیت جاری وجود دارد یا نه؛
• آیا بررسیهای مرتبط با تابعیت، از جمله امکان بازبینی یا لغو تابعیت اعطاشده، از نظر حقوقی ضروری است؛
• و آیا انجام یک بررسی میاننهادی با مشارکت نهادهای امنیتی لازم به نظر میرسد یا خیر.
قتل فریدون فرخزاد و موارد متعدد دیگر تا امروز بهطور کامل روشن نشدهاند. این پروندهها برای بسیاری از قربانیان و ناظران، فصلهای بستهشده محسوب نمیشوند.
آلمان نباید به پناهگاه یا محل امنی برای کارگزاران، شبکهسازان یا عوامل نفوذ یک دستگاه سرکوب و ترور تبدیل شود.
بدینوسیله اعلام میداریم که این نامهٔ سرگشاده را در اختیار رسانهها، پارلمان فدرال آلمان و نیز سازمانهای ملی و بینالمللی حقوق بشری قرار خواهیم داد.
آقای سید حسین موسویان محل سکونت خود را در آلمان دارد. بنا بر اطلاعات ما، ایشان در ماههای اخیر در داخل ایالت هِسِن نقل مکان کرده است. در صورت درخواست مشخص، میتوانیم نشانی فعلی ایشان را ارائه دهیم.
برای پاسخ به پرسشها و نیز ارائهٔ اطلاعات تکمیلی، در دسترس هستیم.
با احترام
با عالیترین احترامات
بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن «زن، زندگی، آزادی آلمان»
صندوق پستی ۹۳ ۰۲ ۲۰
۶۰۴۵۷ فرانکفورت آم ماین