سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 9 June 2026
ايران امروز

iran-emrooz.net | Tue, 09.06.2026, 16:52

فوتبال، پرواز چارتر و اعتراض مدنی / بهروز اسدی

فوتبال، پرواز چارتر و اعتراض مدنی؛ ایران متعلق به مردم است، نه جمهوری اسلامی

رفتن یا نرفتن به استادیوم هر دو می‌تواند شکلی از اعتراض باشد، اما اگر ایرانیان ساکن آمریکا به استادیوم می‌روند، نباید حضورشان به تصویر تبلیغاتی جمهوری اسلامی تبدیل شود. باید با شعار، پلاکارد، نام کشته‌شدگان و اعدامی‌ها و مطالبه آزادی بویژه ازادی زندانیان سیاسی و نه اعدام و اعدام ها را متوقف کنید، پیام را روشن کنند.

حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، در ظاهر یک رویداد ورزشی است؛ اما در ایران امروز، فوتبال فقط فوتبال نیست. تیم‌های ملی در جهان معمولاً نماینده مردم، جامعه و کشور خود هستند. اما وقتی پای جمهوری اسلامی خون و جنایت در میان است، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا تیمی که زیر پرچم و سرود رسمی این حکومت به میدان می‌رود، واقعاً می‌تواند بی‌واسطه نماینده همه مردم ایران باشد؟

مسئله ما دشمنی با فوتبال یا بازیکنان نیست. بسیاری از ایرانیان عاشق فوتبال‌اند، سال‌ها با فوتبال زندگی کرده‌اند و هنوز هم ممکن است از تماشای بازی هیجان‌زده شوند. اما میان عشق به فوتبال و تأیید جمهوری اسلامی باید خطی روشن کشید. حمایت از ورزشکاران ایرانی یک چیز است؛ اجازه دادن به حکومت برای مصادره نام ایران، احساسات ملی و شادی مردم، چیز دیگر. بازیکنان در گروگان تبلیغاتی رژیم قرار دارند.

در هفته‌های اخیر، سفر تیم ملی؟ ایران به مکزیک نیز پرسش‌های تازه‌ای درباره شفافیت و هزینه‌ها ایجاد کرده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، تیم ملی پس از اردوی ترکیه با پرواز چارتر و با توقف در اسپانیا راهی تیخوانا در مکزیک شد.

گزارش‌ها این پرواز را به یک هواپیمای بزرگ ایرباس A340 متعلق به شرکت خصوصی هواپیمایی آلمانی USC در فرانکفورت و اشیانه ان در فردوگاه هان مرتبط کرده‌اند. شرکت USC در صفحه رسمی خود ظرفیت Airbus A340-300 را ۲۵۳ مسافر اعلام کرده است، شامل ۲۱۵ صندلی اکونومی و ۳۸ صندلی بیزنس، با این حال، افکار عمومی هنوز نمی‌داند چه تعداد از صندلی‌ها واقعاً استفاده شده، چه کسانی همراه تیم بوده‌اند، هزینه نهایی چقدر بوده و این هزینه از چه محلی پرداخت شده است. طبق گزارش،های ورزشی رسانه های ایران ۲۵ بازیکن و بقیه شامل کادر خدمات و مربیان و دستباران و عناصر های وزارت اطلاعات و امنیت و سپاه هستند که حدود ۶۰ تا ۸۰ نفر در مجموع تخمین زده شده است.

این پرسش‌ها کوچک نیستند. در کشوری که بخش بزرگی از جامعه زیر فشار همراه با فساد و رانت و دزدی و چپاول، تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید، اجاره‌های سنگین و هزینه‌های درمان و زندگی قرار دارد، هر هزینه کلان باید شفاف و قابل توضیح باشد. اگر برای یک سفر ورزشی، هواپیمای غول پیکر چارتر می‌شود، مردم حق دارند بدانند قرارداد چگونه و توسط چه ارگانی!! بسته شده، چه مبلغی پرداخت شده، آیا گزینه‌های کم‌هزینه‌تر بررسی شده‌اند، و چه نهادی مسئول این تصمیم بوده است.

موضوع فقط هزینه یک پرواز نیست. مسئله این است که در جمهوری اسلامی، بسیاری از هزینه‌های عمومی، پروژه‌های تبلیغاتی، امنیتی، نظامی و سیاسی بدون شفافیت کافی انجام می‌شوند. منابعی که می‌توانست صرف زندگی مردم، آموزش، درمان، رفاه و آینده جوانان شود، بارها در مسیرهای دیگری همچون ترور و نیروهای نیابتی خرج شده است؛ از پروژه‌های نظامی و امنیتی تا تبلیغات حکومتی و نمایش‌های پرهزینه. فوتبال نیز از این چرخه بیرون نیست. جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌داند که فوتبال پرمخاطب‌ترین صحنه هیجان جمعی است و می‌تواند از آن برای عادی‌سازی، مشروعیت‌سازی و پوشاندن بحران‌های داخلی و سفید شویی استفاده کند.

در این میان، پرسش درباره نقش نهادهای حکومتی، امنیتی و نزدیک به قدرت نیز کاملاً مشروع است. در ساختار جمهوری اسلامی، قدرت فقط در دولت رسمی خلاصه نمی‌شود. نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و در راس ان سپاه پاسداران، و وزارت اطلاعات سپاه و دستگاه‌های قضایی و مجموعه‌های وابسته به قدرت، در کنترل جامعه و سرکوب اعتراضات نقش مهمی داشته‌اند. به همین دلیل، وقتی درباره کاروان تیم ملی، همراهان، هزینه‌ها و سفرهای خارجی صحبت می‌شود، مردم حق دارند بپرسند چه نهادهایی در تصمیم‌گیری، تأمین هزینه، همراهی یا بهره‌برداری تبلیغاتی از این سفر نقش داشته‌اند. این پرسش، اتهام‌زنی نیست؛ مطالبه شفافیت است.

از سوی دیگر، حساسیت بین‌المللی نسبت به حضور افراد وابسته به سپاه در هیئت‌های رسمی ایران نیز نشان می‌دهد که موضوع فقط ورزشی نیست. وقتی بحث روادید، هیئت همراه، افراد وابسته به نهادهای قدرت و محدودیت‌های امنیتی مطرح می‌شود، روشن است که فوتبال ایران زیر سایه سیاست و امنیت قرار دارد. پس نمی‌توان از مردم خواست فقط بازی را ببینند و درباره پشت پرده آن سؤال نپرسند.

بخش مهم‌تر ماجرا، مسئله پرچم و سرود است. برای بسیاری از ایرانیان، پرچم و سرود رسمی جمهوری اسلامی تنها یک نماد اداری نیست؛ یادآور خون‌های ریخته‌شده، زندان‌ها، شکنجه‌ها، اعدام‌ها، سرکوب اعتراضات، خانواده‌های داغدار و جوانانی است که به خاطر آزادی‌خواهی قربانی شدند. زیر همین پرچم و با همین سرود، حکومتی خود را نماینده ایران معرفی کرده که بسیاری از مردم آن را عامل درد، فقر، سرکوب و بی‌عدالتی و ناقض صریح حقوق بشر می‌دانند.

این شکاف در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر آشکارتر شد. پس از قتل حکومتی ژینا مهسا امینی و آغاز جنبش و مانیفست «زن، زندگی، آزادی»، بخش بزرگی از مردم انتظار داشتند صدای اعتراض و رنجشان در جهان شنیده شود. در نخستین بازی ایران در جام جهانی ۲۰۲۲، بازیکنان سرود جمهوری اسلامی را نخواندند و بسیاری این حرکت را نشانه‌ای از همدلی با مردم معترض دانستند. اما در ادامه در بازی،های بعدی و فشار های امنیتی و تهدید ها، وقتی سرود خوانده شد، بخشی از جامعه احساس کرد فوتبال رسمی دوباره به ساختار حکومت نزدیک شده است. این فاصله تا جایی پیش رفت که پس از شکست ایران برابر آمریکا، گروهی از مردم در خیابان‌ها شادی کردند؛ نه از شکست بازیکنان به عنوان انسان، بلکه از شکست پروژه تبلیغاتی حکومتی که می‌خواست تیم ملی را به نام خود مصادره کند.

امروز همان پرسش دوباره مطرح است: آیا ایرانیان، به‌ویژه ایرانیان ساکن آمریکا، باید به استادیوم بروند یا نه؟ پاسخ برای همه یکسان نیست. برخی ممکن است تصمیم بگیرند بازی‌ها را تحریم کنند تا تصویر حضورشان به سود جمهوری اسلامی مصرف نشود. این تصمیم قابل احترام است. اما گروهی دیگر معتقدند باید به استادیوم رفت، نه برای تشویق جمهوری اسلامی، بلکه برای پس گرفتن نام ایران از حکومت.

اگر حضور در استادیوم با سکوت، پرچم رسمی حکومت و تصویرسازی تبلیغاتی همراه باشد، می‌تواند به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. اما اگر حضور ایرانیان با پیام روشن، پلاکاردهای آزادی‌خواهانه، یاد جان‌باختگان، صدای زندانیان سیاسی، شعارهای مدنی و مرزبندی آشکار با جمهوری اسلامی همراه باشد، استادیوم می‌تواند از صحنه تبلیغات حکومت به صحنه اعتراض مردم تبدیل شود.

پیام باید روشن باشد: ما برای ایران آمده‌ایم، نه برای جمهوری اسلامی. ما طرفدار مردم ایرانیم، نه حکومت سرکوبگر. ما فوتبال را دوست داریم، اما اجازه نمی‌دهیم فوتبال به ابزار سفیدشویی سیاسی تبدیل شود. ما نام جان‌باختگان، زندانیان، زنان معترض، خانواده‌های دادخواه و جوانان سرکوب‌شده را به استادیوم می‌بریم تا جهان بداند پشت پرچم و سرود رسمی جمهوری اسلامی چه حقیقتی پنهان شده است.

اعتراض باید مدنی، مسالمت‌آمیز، قانونی و هوشمندانه باشد. هدف نباید درگیری با تماشاگران عادی، بازیکنان یا کارکنان ورزشگاه باشد. هدف، شکستن روایت جمهوری اسلامی است؛ روایتی که می‌خواهد ایران و حکومت را یکی نشان دهد. ایرانیان می‌توانند با پلاکارد، شعار، لباس، نام قربانیان، نمادهای جنبش آزادی‌خواهی، و ثبت و انتشار تصاویر اعتراضی، نشان دهند که مردم ایران با جمهوری اسلامی یکی نیستند.

در کنار اعتراض در استادیوم، مطالبه شفافیت نیز باید ادامه پیدا کند. باید پرسید هزینه پرواز چارتر چقدر بوده است؟ چه کسانی همراه تیم بوده‌اند؟ هزینه‌ها از کجا تأمین شده‌اند؟ آیا نهادهای حکومتی، امنیتی یا وابسته به قدرت در این سفر نقشی داشته‌اند؟ آیا فهرست همراهان منتشر می‌شود؟ آیا قرارداد پرواز در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد؟ آیا در شرایط فشار اقتصادی بر مردم، چنین هزینه‌هایی قابل توجیه است؟

این پرسش‌ها ضد فوتبال نیستند؛ دفاع از مردم‌اند. ضد بازیکن نیستند؛ دفاع از کرامت ورزش‌اند. ضد ایران نیستند؛ دفاع از ایران در برابر حکومتی‌اند که نام ایران را برای تبلیغات خود مصرف می‌کند.

در نهایت، مسئله اصلی این است: فوتبال متعلق به مردم است، اما جمهوری اسلامی تلاش می‌کند آن را به ابزار قدرت تبدیل کند.

فقر، سرکوب، اعدام، زندان، تبعیض و بی‌عدالتی زندگی شرایط کنونی مردم را رقم زده است.

ایران متعلق به مردم ایران است، نه به جمهوری اسلامی. حضور در استادیوم، اگر با اعتراض روشن و مدنی در دفاع از صدای مردم ایران همراه باشد، می‌تواند فرصتی برای گفتن همین جمله به جهان باشد.

بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net