نیل مکفارکوهر / نیویورک تایمز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
این پیام به فرمانده وقت تمامی نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ منتقل شد.
پیام که از طریق یک واسطه ارسال شده بود، از سوی ژنرال مرموزی میآمد که مسئولیت نیروهای نامنظم برونمرزی ایران را بر عهده داشت. با این حال، او فرمانده آمریکایی، ژنرال دیوید پترائوس، را چنان خطاب کرده بود که گویی همتای اوست: «ژنرال پترائوس، باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران را در عراق و همچنین در سوریه، لبنان، غزه و افغانستان کنترل میکنم.»
ژنرال پترائوس بعدها روایت کرد ــ و در پیامی ایمیلی که اخیراً ارسال کرده نیز آن را تأیید کرد ــ که این پیام تلاشی از سوی ایران بود تا نشان دهد راهحل منازعات منطقه از تهران میگذرد.
با نگاهی به گذشته، برخی تحلیلگران این پیام را که در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۸ ارسال شد، نقطه عطفی میدانند که آغاز یکی از گستردهترین دگرگونیهای سیاسی منطقه را رقم زد؛ تحولی که از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ علیه ایالات متحده سرچشمه گرفت: ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقهای.
پس از یازده سپتامبر، واشنگتن به عراق حمله کرد و صدام حسین، رئیسجمهور این کشور، را سرنگون ساخت؛ اقدامی که روندی را به حرکت درآورد که در نهایت به ایران امکان داد بر همسایهای مسلط شود که پیشتر مهمترین دشمنش به شمار میرفت. این تحول ظاهراً اشتهای تهران برای برتریجویی منطقهای را به گونهای برانگیخت که پیامدهای آن تا امروز و در منازعه با ایالات متحده نیز بازتاب دارد.
استفان لاکروا، استاد دانشیار دانشگاه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po) که بر اسلام معاصر تمرکز دارد، گفت: «جنگ عراق واقعاً همه چیز را تغییر داد، زیرا ایران را به بخش بسیار مهمتری از معادله تبدیل کرد. این جنگ راه را برای نوعی توسعهطلبی ایران و نفوذ بسیار گستردهتر آن در سراسر منطقه باز کرد.»
ایران دههها بینتیجه امیدوار بود که صدام حسین را از قدرت کنار بزند، اما تحقق این هدف از جایی غیرمنتظره حاصل شد؛ زمانی که ایالات متحده در مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد.
حتی پیش از یازده سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش از تغییر رژیم در عراق حمایت میکرد و استدلال داشت که صدام حسین به عامل بیثباتکنندهای در منطقه تبدیل شده است؛ از جمله به دلیل حمله به کویت در سال ۱۹۹۰. حملات یازده سپتامبر بهانه لازم را فراهم کرد، هرچند هیچ مدرک مشخصی که عراق را به القاعده مرتبط کند وجود نداشت.
چند روز پس از یازده سپتامبر، بوش «جنگ علیه ترور» را اعلام کرد؛ جنگی که در ابتدا بر حکومت طالبان در افغانستان ــ که به القاعده پناه داده بود ــ متمرکز بود، اما او تأکید کرد که این جنگ تمامی گروههای تروریستی دارای دامنه فعالیت جهانی را در بر خواهد گرفت.
در همان دوره، بنیامین نتانیاهو که در آن زمان نخستوزیر پیشین اسرائیل بود، در کنگره آمریکا شهادت داد که سرنگونی رهبر عراق «بازتابهای مثبت» در سراسر منطقه به همراه خواهد داشت و حتی ممکن است به تغییر رژیم در ایران نیز بینجامد.
چند ماه بعد، بوش دامنه این رویکرد را گسترش داد و در سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت کشور در اوایل سال ۲۰۰۲، ایران و عراق را همراه با کره شمالی در قالب «محور شرارت» قرار داد؛ کشورهایی که به گفته او در پی دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی بودند تا یا خود از آنها استفاده کنند یا در اختیار تروریستها بگذارند.

اعضای ارشد دولت او نیز این موضعگیری را پی گرفتند و این تصور را تقویت کردند که اقدام نظامی علیه ایران به عنوان حامی تروریسم میتواند در دستور کار قرار گیرد. چند سناتور آمریکایی نیز طرحهایی را برای تأمین مالی گروههایی ارائه کردند که در جهت سرنگونی حکومت تهران فعالیت میکردند.
تمامی این اظهارات موجب نگرانی ایران شد؛ کشوری که از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ در تقابل با ایالات متحده قرار داشت.
رایان کروکر، سفیر پیشین آمریکا در عراق و چند کشور دیگر منطقه، گفت که پس از سخنرانی «محور شرارت»، ایران به این نتیجه رسید که ایالات متحده «در پی سرنگونی رژیم» است و از همین رو بسیج شد تا با قدرت بیشتری در منطقه در برابر آمریکا صفآرایی کند.
ایران خیلی زود دریافت که برای مقابله با نیروهای آمریکایی و نیروهای دولتی عراق، و نیز جهادگرایان سنی که اکثریت شیعه عراق را تهدید میکردند، نیازی ندارد سربازان، تانکها و موشکهای خود را مستقیماً به میدان بفرستد. در عوض میتوانست بر شبهنظامیان محلی تکیه کند. به همین دلیل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تسلیح، تأمین مالی و آموزش گروههای شبهنظامی در عراق پرداخت؛ تلاشی که هدایت آن بر عهده ژنرال سلیمانی بود.
«موضوع صرفاً ایجاد آنقدر هرجومرج در عراق از طریق نیروهای شبهنظامی بود که بهراحتی قابل شناسایی نباشند؛ به گونهای که ایالات متحده نتواند بر آن غلبه کند.» این را افشون استوار، نویسنده کتاب «جنگهای جاهطلبی»؛ تاریخچهای از رویارویی مدرن میان ایالات متحده و ایران، میگوید.
همزمان با نبرد علیه شبهنظامیان آموزشدیده توسط ایران، ظهور «دولت اسلامی عراق و سوریه» یا داعش ــ خلافتی سنیمذهب ــ حضور آمریکا در عراق را به باری سنگین و پرهزینه برای واشنگتن تبدیل کرد و در نهایت آمریکا خواهان خروج از این کشور شد.
ایران که نفوذ تازه بهدستآمده خود در عراق را یک پیروزی میدانست، به آزمودن این موضوع پرداخت که چگونه میتواند همین الگو را در سراسر منطقه گسترش دهد.
استوار گفت عراق «به نوعی بزرگنماینده و تشدیدکننده جاهطلبیهای خود ایران برای صدور انقلاب و گسترش نفوذ سیاسیاش شد.» او افزود: «هرچه ایران در عراق نفوذ بیشتری به دست میآورد، جاهطلبیهایش نیز بیشتر میشد. عراق به عاملی تبدیل شد که ایران را به سمت شکل دادن به ضدجنگ صلیبیِ خود سوق داد.»
پیش از آنکه در سال ۲۰۲۰ در عراق در حمله ایالات متحده کشته شود، ژنرال سلیمانی فرمانده نیروی قدس، شاخه برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بود. او برای مقابله با قدرت آمریکا، فعالیت خود را فراتر از عراق گسترش داد و شبکهای از نیروهای نیابتی را از سوریه و لبنان گرفته تا غزه و یمن سازمان داد؛ شبکهای که گاه از آن با عنوان «هلال شیعی» یاد میشد که در سراسر خاورمیانه امتداد یافته بود.
ایران این شبکه را «محور مقاومت» مینامید.

سپاه پاسداران علاوه بر مقابله با ایالات متحده، دههها اسرائیل را نیز به نابودی تهدید کرده بود. ایران با در اختیار داشتن آنچه عملاً خط مقدم متشکل از نیروهای نیابتی محسوب میشد، به این نتیجه رسید که رویارویی مستقیم با اسرائیل دیگر چندان دور از ذهن نیست.
جمهوری اسلامی در پی آن بود که اسرائیل را در محاصره قرار دهد و همزمان یک کمربند بازدارنده برای جلوگیری از حمله مستقیم به خود ایران ایجاد کند. سپس در سال ۲۰۲۳ حمله حماس به غیرنظامیان اسرائیلی رخ داد. اسرائیل در واکنش، برای نابودی حماس تقریباً نوار غزه را ویران کرد و بخشهای وسیعی از لبنان را نیز با این امید که حزبالله، مهمترین نیروی نیابتی ایران، را از میان بردارد، با خاک یکسان کرد.
اندکی بعد، در سال ۲۰۲۴، یک جهادگرای پیشین سنیمذهب از سوریه که از داعش جدا شده بود، قدرت را در دمشق به دست گرفت، شبهنظامیان وابسته به ایران را اخراج کرد و یکی از ستونهای اصلی نفوذ منطقهای ایران را از میان برداشت.
در نتیجه، راهبرد تکیه بر نیروهای نیابتی تقریباً از هم فروپاشید و نتوانست نقش بازدارنده مورد نظر را ایفا کند. ایالات متحده و اسرائیل هر دو در ژوئن ۲۰۲۵ مستقیماً به ایران حمله کردند؛ حملهای که مقدمه جنگ کنونی بود.
اکنون ایالات متحده درگیر همین جنگ شده و نتیجه آن همچنان نامشخص است. نیروهای نیابتی ایران در منطقه بهشدت تضعیف شدهاند و خود ایران نیز در داخل کشور متحمل ویرانیهای گستردهای شده است.
در عین حال، تهران برای حفظ نفوذ منطقهای که پس از یازده سپتامبر آغاز به ساختن آن کرد، کنترل تنگه هرمز ــ یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال نفت در جهان ــ را در دست گرفته است. همچنین در هفتههای اخیر، متحدان ایران در یمن، یعنی حوثیها، با پیشرویی برقآسا، مناطق راهبردی را از کنترل دولت مورد حمایت عربستان سعودی خارج کردهاند.
تحلیلگران میگویند راهبرد منطقهای ایران از برخی جهات بازتاب همان درسی است که این کشور نخستین بار در عراق آموخت: اینکه لازم نیست به پیروزی کامل دست یابد؛ کافی است آنقدر عمل کند که مانع دستیابی دشمنانش به اهدافشان شود. در این جنگ، هدف مشترک ایالات متحده و اسرائیل سرنگونی حکومت بود؛ بنابراین دولت مستقر در تهران فقط باید دوام میآورد.
استوار گفت: «حفظ موجودیت جمهوری اسلامی خود یک پیروزی بود، درست است؟»
او افزود: «به محض آنکه تهدید وجودی علیه جمهوری اسلامی برطرف شد، ایران توانست واقعاً دامنه اقدام خود را گسترش دهد و مرزهای آنچه را که پیروزی تلقی میکرد، پیشتر ببرد. تنگه هرمز اکنون خط مقدم جدید این نبرد است، اما بعید به نظر میرسد که ماجرا در همینجا پایان یابد.»