ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 9:17
مصاحبه با خلبان اف‌۱۵ سرنگون‌شده در ایران

نورا اودانل و کیت شارمن / سی‌بی‌اس نیوز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

هنگامی که یک جت جنگنده آمریکایی در تاریخ ۲ آوریل گذشته بر فراز ایران سرنگون شد، نه یک، بلکه دو افسر نیروی هوایی آمریکا در رشته‌کوهی صعب‌العبور تنها و سرگردان ماندند، در حالی که نیروهای ایرانی در تعقیب آن‌ها بودند. ارتش آمریکا برای جلوگیری از اسارت آن‌ها — آن هم در پنجمین هفته از جنگی پرهزینه و نامحبوب که جان ۱۸ تن از نیروهای نظامی آمریکا را گرفته بود — یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های جست‌وجو و نجات در تاریخ خود را آغاز کرد.

امشب، پنجاه‌ونهمین فصل برنامه خود را با روایت چگونگی پیش‌رفتن این مأموریت آغاز می‌کنیم. ما تصاویری را که به‌تازگی از حالت محرمانه خارج شده‌اند به شما نشان خواهیم داد و با سرهنگی آشنا خواهید شد که از آن ماجرا جان سالم به در برد تا داستانش را برای ما بازگو کند.

وقتی آمریکا در ماه فوریه گذشته وارد جنگ با ایران شد، عملیات‌ها از طریق دریا و عمدتاً از طریق هوا انجام می‌شد.

دریابان برد کوپر: به‌طور کلی، ما تا آن لحظه حدود ۱۳ هزار سورتی پرواز انجام داده بودیم. بنابراین برتری هوایی داشتیم، اما بدیهی است که بر فراز ایالت کانزاس پرواز نمی‌کردیم.

دریابان برد کوپر، فرمانده آمریکایی مسئول این جنگ است. ما از او پرسیدیم چه عاملی باعث شد آن جت جنگنده به منطقه‌ای کوهستانی در جنوب شهر اصفهان — نزدیک به محلی که ایران بخش عمده‌ای از مواد هسته‌ای با غنای بالا را در آن نگهداری می‌کرد — کشیده شود.

نورا اودانل: آن‌ها در آن منطقه چه می‌کردند؟

دریابان برد کوپر: مأموریت آن‌ها در آن شب، حمله به تأسیسات صنعتی مرتبط با برنامه پهپادی و موشکی بود، نه تأسیسات هسته‌ای اصفهان.

نام عملیاتی (کال‌ساین) این هواپیما «DUDE 44» بود. این یک فروند F-15E بود؛ نوعی جنگنده دو‌سرنشینه که دهه‌هاست نقشی کلیدی در عملیات‌های رزمی هوایی ایالات متحده ایفا می‌کند. این جت ۳۰ میلیون دلاری توسط یک موشک دوش‌پرتاب که قیمت آن حدود ۱۰۰ هزار دلار است، سرنگون شد.

تصاویری از لاشه هواپیما توسط رسانه‌های ایران در فضای مجازی منتشر شد. «پیت هگ‌ست»، وزیر دفاع، پنجشنبه‌شب با شنیدن این خبر از خواب بیدار شد.

نورا اودانل: وقتی شنیدید که یک جنگنده آمریکایی در پشت خطوط دشمن در ایران سقوط کرده است، چه فکری از ذهنتان گذشت؟

وزیر پیت هگست: احتمالاً این فکر که: «می‌دانید، همیشه می‌دانستیم که چنین احتمالی وجود دارد.» و بلافاصله ذهن به سراغ گام‌های بعدی می‌رود: «آیا حالشان خوب است؟ آیا ایران از این موضوع خبر دارد؟» و... می‌دانید، چه زنده باشند و چه نباشند، ما خواهیم رفت و آن‌ها را بازمی‌گردانیم.

براوو: آن روز برای ما هم مثل بقیه روزهای جنگ بود، تا لحظه‌ای که هدف اصابت سلاح ایرانی قرار گرفتیم.

این «براوو» است، یکی از دو افسری که هواپیمایشان بر فراز ایران سرنگون شد. تا به حال هیچ‌کدام از آن‌ها در این باره علناً صحبت نکرده‌اند.

براوو: فکر می‌کنم بهترین توصیفی که می‌توانم از آن لحظه داشته باشم، حس برخورد با یک قطار باری است.

ما توافق کردیم که به دلیل تهدیدهای امنیتی از سوی ایران، از نام مستعار عملیاتی این افسرِ مسئولِ سیستم‌های تسلیحاتی، یعنی «براوو»، استفاده کنیم.

براوو: ما تمام تلاشمان را برای نجات هواپیما کردیم. اما مشخص بود که این کار ممکن نیست. خیلی زود پس از آن، ایجکت کردیم (با صندلی‌پران خارج شدیم) و خودمان را معلق در آسمانِ قلبِ ایران یافتیم.

نورا اودانل: پس در عرض چند ثانیه ایجکت کردید؟ تصمیم‌گیری تا این حد سریع انجام می‌شود؟

براوو: بله، همین‌طور است. تا آخرین لحظه عمرم سپاسگزار خلبان و هم‌تیمی‌ام، «آلفا»، خواهم بود که جان ما را نجات داد و شرایط خروج اضطراری (ایجکت) را فراهم کرد.

پس از خروج اضطراری، آلفا و براوو در حالی که از هم جدا شده بودند، خود را در فاصله ۵ مایلی یکدیگر و تنها در بیابان‌های ناهموار ایران یافتند. آلفا به سلامت فرود آمد و براوو هم خوش‌شانس بود که زنده ماند.


براوو با نورا اودانل از برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه سی‌بی‌اس گفتگو می‌کند

براوو: چتر نجاتم در همان حمله اولیه آسیب دیده بود. یک لحظه که سرم را بالا آوردم و دیدم چتری در کار نیست، وحشتناک‌ترین صحنه‌ای بود که تا آن زمان دیده بودم. همان‌جا بود که مکثی کردم و دعا کردم: «خدایا، خواست تو جاری شود؛ اما اگر قرار است از این مهلکه جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»

نورا اودانل: یعنی همان‌طور که در هوا معلق بودید؟

براوو: بله.

نورا اودانل: آیا وضعیت شبیه سقوط آزاد بود؟ چطور آن را توصیف می‌کنید؟

براوو: «سقوط آزاد» تعبیر مناسبی است. من به سرعتِ سقوطم توجهی نداشتم؛ در عوض، تمام تمرکزم روی رفع مشکلاتی بود که پیش رو داشتم و اینکه هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم تا چتر را باز کنم یا بخش‌هایی از آن را که گیر کرده بود، آزاد سازم.

ما هرگز دقیقاً نخواهیم دانست که سرعت سقوط براوو چقدر بوده است، اما می‌دانیم که نیروهای نظامی برای زنده ماندن در فرودهای سخت آموزش می‌بینند.

نورا اودانل: خب، فکر می‌کنید وقتی به زمین برخورد کردید، سرعتتان چقدر بود؟

براوو: بر اساس توضیحات من و جراحاتی که برداشتم، متخصصان معتقدند که من با سرعتی بین ۷۰ تا ۱۰۰ مایل در ساعت به زمین برخورد کرده‌ام.

نورا اودانل: چطور از آن حادثه جان سالم به در بردید؟

براوو: یک معجزه امروزی. من معتقدم این نشانه‌ای از لطف و عنایت خداوند در زندگی من است که مرا از آن لحظه عبور داد؛ به گونه‌ای که اگرچه دچار جراحت شدم، اما از آسیب‌های فاجعه‌باری که می‌توانست مانع زنده ماندنم شود، در امان ماندم.

سقوط باعث شکستگی کمر براوو شد. او همچنین دچار شکستگی دست و شانه و پیچ‌خوردگی مچ پا شد و سر و صورتش بر اثر بریدگی و خراشیدگی خونریزی می‌کرد.

براوو: من مجروح شده بودم، اما همه ما آموزش می‌بینیم تا خود را با شرایط وفق دهیم و بر مشکلاتی که با آن‌ها روبرو می‌شویم، غلبه کنیم. با وجود جراحات، هرچه سریع‌تر از محل فرود خود دور شدم.

نورا اودانل: هوا تاریک است، درست است؟ می‌توانید بگویید چه چیزهایی در اطراف خود می‌بینید؟

براوو: بله، تاریک است. اما درست مثل سفرهای شکار در صبح زود، وقتی خورشید شروع به طلوع می‌کند، کم‌کم می‌توانید اجزای محیط اطراف خود را تشخیص دهید. وسعت ایران به اندازه آلاسکا است. و در قلب ایران، یعنی همان‌جایی که ما بودیم، دره‌های مرتفع بیابانی و همچنین صخره‌های ناهموار و شگفت‌انگیزی وجود دارد. و حالا من خود را در یکی از آن دره‌ها می‌بینم که در دو طرفش صخره‌هایی قرار گرفته‌اند.

«براوو» به ما گفت که امن‌ترین مسیر برای او حرکت به سمت بالا بود؛ بنابراین با وجود شکستگی استخوان‌هایش، بی‌درنگ تصمیم گرفت از یک خط‌الرأس ۷۰۰۰ پایی بالا برود.

نورا اودانل: با وجود آن جراحات، چطور توان و نیروی لازم برای صعود از کوه را پیدا کردید؟

براوو: هرگز اجازه ندهید بی‌انگیزگی باعث شود سر از تلویزیون ایران درآورید.

نورا اودانل: واقعاً چنین فکری می‌کردید؟

براوو: قطعاً.

اندکی پس از سقوط، یکی از مجریان اخبار ایران برای دستگیری آمریکایی‌ها جایزه‌ای تعیین کرد.

ویدیوهایی در اینترنت منتشر شد که گروه‌های مسلح را در حال جستجو برای یافتن خدمه هواپیمای سقوط‌کرده نشان می‌داد.

براوو: با اطمینان کامل به شما می‌گویم که آن‌ها به دنبال من بودند.

به گفته منابع نظامی ایالات متحده، نیروهای ایرانی تا فاصله چند صد متری «براوو» پیشروی کرده بودند.

ژنرال کین: نیروی زمینی ایران قصد و نیت آشکاری برای پیدا کردن آن دو نفر داشت.

ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش و خلبان سابق جنگنده است.


نورا اودانل و ژنرال دن کین به ویدیوی عملیات نجات نگاه می‌کنند

ژنرال کین: وقتی به این احتمال فکر می‌کنید که آن‌ها را در مرکز شهر تهران و مقابل دوربین‌های تلویزیونی به نمایش بگذارند، می‌بینید که این اصلاً وضعیت خوشایندی برای هیچ‌کس نیست.

دریابان برد کوپر: ما نیروهای ایرانی را همچون دانه‌های ریز (ساچمه) زیر نظر داشتیم. حدود ۱۵۰۰ نفر از آن‌ها در شعاع ۱۰ مایلی حضور داشتند و ما آن‌ها را به‌دقت رصد می‌کردیم.

پس از گذشت شش ساعت، نیروهای آمریکایی «آلفا» — همان خلبان — را زیر نظر داشتند. این ویدیویی است که از حالت محرمانه خارج شده و عملیات پرخطرِ روزانه برای نجات او را نشان می‌دهد؛ عملیاتی که در آن دو فروند بالگرد از مجموع ۲۱ فروند هواگردِ اعزام‌شده، مشارکت داشتند.

ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، بالگردهای آمریکایی را در حال هدف قرار گرفتن نشان می‌دادند.

پیت هگسث (وزیر): در تمام مسیر رفت و برگشت، درگیری مسلحانه در جریان بود. اما آن‌ها «آلفا» را نجات دادند و برگرداندند. و بعد... بلافاصله متوجه می‌شوید—یعنی در حالی که از بازگشت آلفا خوشحالید، درمی‌یابید که... کار تازه به نیمه رسیده است.

«براوو» همچنان مفقود بود. تیم نجاتِ آلفا تلاش کرد تا او را نیز پیدا کند، اما موفق نشد و سرانجام عقب‌نشینی کرد.

سپس، با فرارسیدن شبِ همان روزِ نخست در ایران، پیامی از سوی براوو...

نورا اودانل: چه زمانی برای اولین بار موفق به ارسال سیگنال شدید؟

براوو: به محض اینکه جایی پیدا کردم که احساس می‌کردم تا حدی مرا از دید پنهان نگه می‌دارد، برای برقراری ارتباط دست‌به‌کار شدم.

نورا اودانل: در آن پیام چه گفتید؟

براوو: وقتی به لحظه‌ای رسیدم که می‌توانستم آنچه را که پشت سر گذاشته بودم مرور کنم و درباره‌اش بیندیشم، پیام «خدا مهربان است» را فرستادم؛ پیامی برای اذعان به تمام آن مراحلی که او مرا از آن‌ها عبور داده بود.

دریابان برد کوپر: پیامی دریافت شد که می‌گفت «مجروح شده‌ام، اما در حال حرکت هستم» و همچنین پیام «خدا مهربان است» در آن میان بود. حالا دیگر می‌دانستیم که او زنده است و دارد حرکت می‌کند. بسیار خب، پس به برنامه‌ریزی ادامه می‌دهیم.


پیت هگسث، وزیر دفاع آمریکا

پیت هگسث: ابتدا این ایده مطرح بود که شاید عملیات در شامگاه جمعه انجام شود، اما شرایط جور درنیامد. تصمیم بسیار دشواری بود. هرگز لحظه‌ای را که در اتاق عملیات بودم و گفتم «بسیار خب، فکر کنم باید گزینه ۲۴ ساعته را اجرا کنیم» فراموش نمی‌کنم؛ تصمیمی که به این معنا بود که تیم «براوو» باید عملاً ۲۴ ساعت دیگر هم در آن وضعیت باقی می‌ماند.

تیم «براوو» می‌بایست یک روز کامل دیگر را تقریباً بدون آب و غذا، در باد و سرمای آن منطقه کوهستانی و مرتفعِ بیابانی، تاب می‌آورد. در نهایت، این سازمان سیا (CIA) بود که نقشی کلیدی ایفا کرد و عملیاتی چندجانبه را به راه انداخت؛ عملیاتی که شامل اقدامات فریبکارانه برای گمراه کردن نیروهای ایرانی و استفاده از فناوری‌های فوق‌سری برای تعیین دقیق موقعیت تیم «براوو» می‌شد.

برای هموار کردن مسیر نجات آن‌ها، بمب‌افکن‌ها و پهپادهای آمریکایی به نیروهای سپاه پاسداران ایران در آن نزدیکی حمله کردند؛ همان‌طور که در این ویدئوی تازه از حالت محرمانه خارج‌شده، دیده می‌شود. تقریباً دو روز پس از سقوط هواپیمای «دود ۴۴» (Dude 44)، نوبت به انجام عملیات نجات تیم «براوو» رسیده بود.

نورا اودانل: و این عملیات شامل چند نیروی ویژه می‌شد؟

دریابان برد کوپر: آن عملیات دوم، حدود ۹۲ نیرو در میدان نبرد داشت. این نخستین حضور نیروهای زمینی آمریکا در منطقه طی ۴۶ سال گذشته محسوب می‌شد...

نورا اودانل: در ایران؟

دریابان برد کوپر: بله، در ایران. ما حدود چند صد نفر در آسمان داشتیم و احتمالاً ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر هم در مجموع کار پشتیبانی را انجام می‌دادند. این عملیاتی در دلِ یک عملیات دیگر بود.

نورا اودانل: پس برای بیرون آوردن یک نفر، نزدیک به ۱۰۰ نیروی نظامی دیگر درگیر بودند و جان خود را روی زمین به خطر می‌انداختند؟

ژنرال کین: نورا، نکته‌ای که باید بدانید این است که ما برای نجات آن سرنشین دوم (که در صندلی عقب هواپیما بود) هم نیروهای بیشتری اعزام می‌کردیم.

براوو: من از جزئیات دقیقِ آنچه اعزام کردند خبر ندارم، اما خوشحالم که آن را فرستادند.

این نیروها با دو هواپیمای بزرگ جست‌وجو و نجات وارد شدند و در یک باند فرود موقت در بیابان فرود آمدند. سپس بالگردهای کوچک «لیتل برد» (Little Bird) را پیاده کردند؛ بالگردهایی که قادر بودند خود را به «براوو» در خط‌الرأس کوه در فاصله‌ی چند مایلی برسانند.

این «براوو» است که روی خط‌الرأس کوه منتظر انتقال است. پنتاگون این ویدئو از عملیات نجات را از حالت محرمانه خارج و منتشر کرد. ما از ژنرال کین خواستیم تا جزئیات آن را برایمان شرح دهد.

ژنرال کین: خب، ما داریم تصاویر ارسالی از یک سامانه اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی را می‌بینیم. آن بالا «۴۴ براوو» است؛ کاملاً مطمئنم. دو نفر از نیروهای ویژه هم دارند جلو می‌آیند و به نظر می‌رسد که دارند او را بیرون می‌آورند.

آن دو نیروی نظامی که در دو سوی «براوو» قرار داشتند، از نیروهای زبده‌ی عملیات نجات هوایی (Pararescue) نیروی هوایی بودند که در اصطلاح نظامی با نام «PJ» شناخته می‌شوند.

براوو: لحظه‌ای که یکی از آن نیروهای امدادگر (PJ) بر فراز آن خط‌الرأس به سراغم آمد، یکی از بهترین لحظات زندگی‌ام بود. و نمی‌توانم این موضوع را واضح‌تر از این بیان کنم. سپاسگزار تمام کارهایی هستم که آن‌ها انجام دادند.

نورا اودانل: وقتی امدادگران به شما رسیدند، چه گفتند؟

براوو: فکر می‌کنم جزئیات آن گفتگو را به فرصتی دیگر موکول کنم؛ چرا که نمی‌خواهم مطالبی را فاش کنم که روایتِ صرفاً شخصیِ من نیست.

نورا اودانل: شما به آن‌ها چه گفتید؟

براوو: «بزن بریم.»

براوو در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته بود، اما هنوز از خطر رهایی نیافته بود. در آن باند پروازِ موقت، ارابه‌ی فرودِ هواپیمای امداد در شن‌های بیابان گیر کرده بود و هواپیماها قادر به برخاستن نبودند.

نورا اودانل: شما بیش از ۹۰ نیروی نظامی در منطقه عملیات داشتید که باید نجات داده می‌شدند.

دریابان برد کوپر: ما بیش از ۹۰ تن از زبده‌ترین نیروهای نظامی آمریکا را در آنجا داشتیم و تمرکزمان در آن مقطع، اطمینان از خروج ایمن آن‌ها بود.

برای خارج کردن «براوو» و آن بیش از ۹۰ نیروی عملیات ویژه از ایران، به یک یگان سری نیروی هوایی ایالات متحده نیاز بود. سپس آمریکا هواپیمای زمین‌گیرشده خود را بمباران کرد تا هیچ‌گونه فناوری‌ای به دست ایران نیفتد.

پنجاه ساعت پس از سرنگونی، براوو نجات یافت و در حالی که خورشیدِ روز یکشنبه عید پاک طلوع می‌کرد، در امنیت کامل قرار گرفت. در خانه و در ایالات متحده، همسرش منتظر تماس او بود.

نورا اودانل: آن تماس چطور بود؟

براوو: واقعاً به او افتخار می‌کردم و سپاسگزارِ آن استقامتی بودم که از خود نشان داد.

نورا اودانل: می‌خواهید مردم آمریکا درباره این عملیات نجات چه بدانند؟

براوو: این داستانِ آنچه من از سر گذراندم نیست؛ بلکه روایتی است از کار تیمی، آموزش، ایمان، تصمیم‌گیری‌ها و رهبری برای انجام کاری که در تاریخ به عنوان نمونه‌ای از عزم آمریکا برای وفای به عهد و رها نکردن هیچ‌یک از نیروها در میدان نبرد، ماندگار خواهد شد.

***

یادداشت سردبیر سی‌بی‌اس نیوز: «آلفا» که هم‌اکنون دوباره برای نیروی هوایی پرواز می‌کند، به دلایل امنیتی درخواست برنامه «۶۰ دقیقه» (60 Minutes) برای مصاحبه را نپذیرفت. او مراتب قدردانی خود را بابت عملیات نجاتِ هم خودش و هم «براوو» ابراز داشت.

آلفا در بیانیه‌ای گفت: «من همچنان مبهوتِ سطح بالای حرفه‌ای‌گری و مهارت‌های تاکتیکی متخصصان “جستجو و نجات رزمی” و نیروهای مشترکی هستم که عملیات نجات من و “دود ۴۴ براوو” (DUDE 44 Bravo) را — چه در میدان عملیات و چه در پشت صحنه — به انجام رساندند. کلمات قادر به توصیف میزان سپاسگزاری من و خانواده‌ام و همچنین افتخاری که از خدمت در کنار تک‌تک آن‌ها دارم، نیستند.»