ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 19:34
حق بازگشت به میهن یا پروژه تبلیغاتی حکومت؟

الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

هم‌زمان با مانور مسئولان برای بازگرداندن چهره‌ها، ورود نامجو به ایران واکنش‌های متضادی به همراه داشته است: حقوق‌دانان از ناامنی قضایی برای چهره‌‌‌‌های خارج از ایران می‌گویند، فعالان از پرونده‌های مفتوح و جامعه‌شناسان از مواجهه او با نسلی جدید.

در روزهایی که ایران در میانه بحران‌های منطقه‌ای، افزایش آمار اعدام‌ها و سرکوب‌ بی‌سابقه معترضان قرار دارد، خبر بازگشت محسن نامجو، خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرای ایرانی به کشور واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخته است.

برخی تحلیل‌گران و فعالان مدنی این اقدام را در راستای تلاش دستگاه‌های حکومتی برای ارائه تصویری از بازگشت چهره‌های فرهنگی و عادی‌سازی شرایط ارزیابی می‌کنند.

روند این بازگشت با انتشار گفت‌وگوی ویدئویی بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی، با محسن نامجو در هفته‌های اخیر آغاز شد. نامجو در این مصاحبه با ابراز تاسف از “خواندن ترانه‌ای بر اساس آیات قرآن” که پیش‌تر به همین دلیل با “حکم غیابی ۵ سال حبس تعزیری” مواجه شده بود، از تمایل خود برای بازگشت به کشور سخن گفت.

در پنجم شهریورماه، بابازاده با انتشار پست‌هایی در شبکه اجتماعی ایکس، خبر ورود او به ایران را تایید کرد و هم‌زمان ویدئویی از نامجو منتشر شد که در آن حضورش در ایران را اعلام کرد. ساعاتی بعد، تصاویر حضور او در فرودگاه “امام خمینی” تهران منتشر شد. با این حال، ماجرا با انتشار ویدئویی از سوی آزاده اخلاقی، همسر نامجو، ابعاد جدیدی یافت. او اعلام کرد که نامجو چند روز پیش به بهانه‌ای از منزل خارج شده، تور کنسرت‌های خود در خارج از کشور را به طور یک‌طرفه لغو و بدون اطلاع خانواده و با ابهام در وضعیت گذرنامه، راهی ایران شده است.

در پی این واکنش‌ها، نامجو با انتشار ویدئویی جدید مدعی شد که تصمیمش صرفا “شخصی، خانوادگی و برای دیدن وطن” بوده و ربطی به جریانات سیاسی ندارد؛ ادعایی که با واکنش بابازاده نیز همراه شد که هرگونه مذاکره یا معامله سیاسی با مقامات حکومتی را تکذیب کرد.

بازگشت این خواننده موجی از بحث‌های قطبی‌شده را در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد. بخشی از افکار عمومی با انتقاد از این اقدام و نقش رسانه‌های واسطه، آن را هم‌سو با اهداف تبلیغاتی حکومت در شرایط بحرانی می‌دانند. از سوی دیگر، این اتفاق بار دیگر پرونده‌های مربوط به اتهامات آزارگری جنسی منتسب به نامجو در جریان جنبش “می‌تو” (MeToo) را به محور بحث‌ها تبدیل کرده است؛ گروهی از فعالان حقوق زنان بر ضرورت پاسخگویی و طی شدن مراحل دادخواهی پیش از بازپذیری اجتماعی این خواننده تاکید دارند. با این حال، طیفی دیگر از کاربران با استناد به اصول اولیه حقوق بشر یادآوری می‌کنند که “حق بازگشت به وطن” حق اساسی و اولیه هر شهروندی است و نباید هیچ فردی را صرفا به دلیل استفاده از این حق اساسی سرزنش یا امکان حضور در خاک مادری را از او سلب کرد.

تحریریه فارسی دویچه وله طی نامه‌ای رسمی خطاب به محسن نامجو، خواهان شفاف‌سازی درباره روند و تمهیدات بازگشت او به کشور، موانع قانونی یا برخوردهای قهری احتمالی پیش‌رو و همچنین انعکاس روایت و دیدگاه کامل وی درباره حواشی جنبش “می‌تو” شد. با این حال، تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از سوی او به پرسش‌های دویچه وله دریافت نشده است.

از فهرست ۱۰۰ نفره تا استقبال جریان‌های داخل

هم‌زمان با حواشی بازگشت محسن نامجو، اظهارات رسمی مقامات عالی‌رتبه حکومت، ابعاد تازه‌ای به سناریوی تسهیل بازگشت چهره‌های خارج از کشور داده است. عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز پنج‌شنبه ۵ شهریور و اندکی پیش از خبر بازگشت محسن نامجو به ایران، در گفت‌وگو با روزنامه “فرهیختگان” از تهیه فهرستی شامل نام بیش از ۱۰۰ چهره سرشناس ایرانی مقیم خارج خبر داد و تاکید کرد که وزارت ارشاد در تلاش است موانع سفر یا بازگشت این افراد را برطرف کند. صالحی حتی مدعی شد که “منتقدان جمهوری اسلامی” نیز در صورت تمایل می‌توانند بازگردند، اما بلافاصله مرزهای این بازگشت را روشن ساخت: «بازگشت هنرمندان لزوما به معنای اجرای برنامه یا انجام فعالیتی در کشور نیست و آنها می‌توانند صرفا برای دیدار از ایران بازگردند.»

وزیر ارشاد با اشاره به اسامی چهره‌هایی نظیر عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و محسن کدیور افزود: «آنها که آن طرف هستند بیشتر از ما فحش می‌خورند و هزینه می‌دهند و در این جنگ وجودی پای ایران ماندند.»

صالحی عملکرد رایزنان فرهنگی را در جلب همراهی غیرمستقیم چهره‌های خارج از کشور مثبت ارزیابی کرد، اما از ارائه جزئیات درباره ماهیت این اقدامات خودداری کرد.

در امتداد این رویکرد رسمی، برخی چهره‌ها و فعالان سیاسی داخل کشور نیز به استقبال این موضوع رفتند. محمدرضا جلائی‌پور، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و جامعه‌شناس، با انتشار یادداشتی در کانال تلگرامی خود نوشت: «محسن نامجو برگشت؛ همان‌طور که اقتضای حرف‌های قبلی‌اش بود؛ و چنان‌که در هنگامه‌بزرگ‌ترین تهدیدها علیه مام وطن از ایران‌دوستان انتظار می‌رود.»

جلائی‌پور در ادامه اظهار امیدواری کرد که به‌زودی خبر “بازگشت امن” طیف گسترده‌ای از اندیشمندان، فعالان و هنرمندان خارج از کشور را بشنود. جلائی‌پور در ادامه فهرستی از چهره‌های سرشناس فکری، سیاسی و رسانه‌ای خارج از کشور، از جمله عبدالکریم سروش، سیدحسین نصر، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مسعود بهنود، همایون کاتوزیان، اکبر گنجی، فرخ نگه‌دار، حمید دباشی و تریتا پارسی را برشمرد و افزود: «اگر هر نقدی هم به مواضع‌شان وارد باشد، در ایران‌دوستی‌شان تردیدی نیست، دل‌شان در ایران و با ایران است و در ساختن همبستگی ملی برای دفاع میهنی مشارکت داشتند.»

حق بازگشت؛ از ابزار سیاسی حکومت تا تبعیض ساختاری و ناامنی قضایی

پاسخ دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی به بازگشت چهره‌های شهیر و مخالفان خارج از کشور، پرسش‌های حقوقی عمیقی را درباره ماهیت “حق بازگشت به وطن” مطرح کرده است؛ اینکه آیا حضور در خاک مادری حقی سلب‌نشدنی برای تمام شهروندان است یا ابزاری گزینشی در دست حکومت برای مدیریت افکار عمومی.

سینا یوسفی، وکیل و فعال حقوق بشر، در گفت‌و‌گو با بخش فارسی دویچه وله و با استناد به حقوق بین‌الملل و به‌ویژه ماده ۱۲ میثاق حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز به آن پیوسته است، تاکید می‌کند هیچ‌کس نباید به‌طور خودسرانه از ورود به کشور خود محروم شود و این حق را نمی‌توان امتیازی وابسته به میزان وفاداری سیاسی فرد به حکومت دانست. به گفته او، نقطه آغاز بحث درباره بازگشت نامجو یا هر شهروند دیگری این است که دولت مکلف است حق بازگشت شهروندان خود را بدون تبعیض و بدون استفاده سیاسی تضمین کند.

اما این وکیل حقوق بشری دست روی چالش اصلی می‌گذارد؛ یعنی نحوه اعمال این حق در ایران امروز. یوسفی تشریح می‌کند که جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر با ایرانیان خارج از کشور که به فعالیت سیاسی، رسانه‌ای یا مدنی انتقادی پرداخته‌اند، برخوردی کاملا متفاوت داشته است. تشکیل پرونده‌های قضایی، صدور احکام غیابی، تهدید و تعقیب خانواده‌ها، محدودیت یا عدم ارائه خدمات کنسولی، مشکلات مربوط به گذرنامه و تمدید آن، توقیف حساب‌ها و اموال و طرح موضوع مصادره دارایی‌ها، بخشی از ابزارهایی بوده که برای اعمال فشار بر مخالفان خارج از کشور به کار رفته است.

به گفته این وکیل حقوق بشری، در چنین شرایطی، حق بازگشت نمی‌تواند صرفا با این استدلال ساده سنجیده شود که “مرز برای همه باز است”: «اگر شهروندی به دلیل مواضع سیاسی یا فعالیت‌های قانونی خود با خطر بازداشت، تعقیب قضایی یا محرومیت از حقوق مدنی و مالی مواجه باشد، حق بازگشت او در عمل با تهدید و ناامنی حقوقی همراه شده است؛ امری که تفاوت اساسی میان شناسایی صوری یک حق و تضمین واقعی آن را برآفتاب می‌افکند.»

از این منظر، سینا یوسفی معتقد است آنچه درباره بازگشت برخی چهره‌های شناخته‌شده اتفاق می‌افتد باید در بستر گسترده‌تری دیده شود: «اگر در یک مقطع، حکومت امکان بازگشت برخی افراد شناخته‌شده را فراهم کند یا حتی از بازگشت آنان به عنوان نشانه‌ای از عادی شدن شرایط و پذیرش مخالفان سخن بگوید، اما هم‌زمان شهروندان دیگری را به دلیل بیان دیدگاه‌های مخالف یا فعالیت‌های مدنی در خارج از کشور تحت تعقیب قرار دهد، با اعمال برابر حق مواجه نیستیم و حق بازگشت به یک ابزار سیاسی تبدیل می‌شود.»

به گفته این وکیل حقوق بشری، صحبت از “حق بازگشت” بدون توجه به تضمین‌های لازم برای امنیت قضایی و برخورداری از حقوق اساسی، می‌تواند بیش از آنکه بیانگر پذیرش یک حق باشد، به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و بازسازی تصویر مشروعیت حکومت تبدیل شود.

بازگشت جغرافیایی، اجتماعی و نمادین؛ آزمون نامجو در جامعه تحول‌یافته

از منظر جامعه‌شناختی، اقدام نامجو برای بازگشت به ایران بر بستر گسل‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران روایتی پیچیده‌تر می‌یابد. اورال حاتمی، جامعه‌شناس، بازگشت محسن نامجو به ایران را یک “آزمون اجتماعی برای بازتعریف سرمایه نمادین یک هنرمند تبعیدی مناقشه‌برانگیز” می‌داند و در گفتگو با دویچه وله تاکید می‌کند که نامجو به همان جامعه‌ای بازنگشته که حدود بیست سال پیش آن را ترک کرده بود؛ چراکه هم خود او تغییر کرده و هم جامعه ایران.

به تحلیل این جامعه‌شناس، نامجو پیش از مهاجرت هنرمندی حاشیه‌ای بود که هنر او نوعی شورش علیه قواعد رسمی تولید فرهنگی در ایران محسوب می‌شد: «مهاجرت، محدودیت‌ها و سپس محکومیت قضایی در ایران، موقعیت او را تقویت کرد و بخشی از سرمایه نمادین او را ساخت.»

اما نقطه گسست مهم‌تر در زندگی هنری و سیاسی نامجو به چالش جنبش “می‌تو” بازمی‌گردد؛ حادثه‌ای که جایگاه اجتماعی او را به‌شدت تحت تاثیر قرار داد.

در مرداد ۱۳۹۹، هم‌زمان با اوج‌گیری روایت‌های آزار جنسی در ایران، اتهاماتی علیه نامجو مطرح شد. او چند ماه بعد در فروردین ۱۴۰۰ با انتشار ویدئویی رسمی، مسئولیت رفتارهای گذشته خود را پذیرفت، بابت “رفتارهای اشتباه و عدم درک مرزهای دیگران” عذرخواهی کرد و مدعی شد که آمادگی پاسخگویی دارد.

او همچنین در مصاحبه‌ها و اظهارات بعدی‌اش بارها مدعی شد که قضاوت‌ها درباره‌اش “یک‌طرفه، شتاب‌زده و غیرمنصفانه” بوده و فرصت دفاع عادلانه به او داده نشده است.

به باور حاتمی، واکنش امروز جامعه ایران نسبت به نامجو یکدست نیست و در چندین لایه شکل می‌گیرد. دسته‌ای از مخاطبان او را تنها در مقام یک موسیقیدان می‌بینند که دست به “مهاجرت معکوس” زده: «برای این گروه، اصل بر خود هنر است و اعتقاد بر این است که مسائل خصوصی یا اتهامات مطرح‌شده نباید مانع شنیده‌شدن یا حذف آثار او شود. در نقطه مقابل، بخشی از جامعه، پرونده اخلاقی و اجتماعی او را کماکان مفتوح می‌دانند و حواشی جنبش “می‌تو” برایشان تسویه‌نشده باقی مانده است.»

به گفته این جامعه‌شناس، در کنار این دو، گروه دیگری نیز حضور دارند که ماجرا را نه از زاویه موسیقی می‌بینند و نه لزوما جنبش “می‌تو”؛ بلکه بازگشت او را پس از بیست سال با شعار “غربت بس است”، نمادی از “شکست روایت مهاجرت” تلقی می‌کنند، تصویری که در تعارض مستقیم با برداشت رایج جامعه ایران از مهاجرت به عنوان مسیر پیشرفت و خوشبختی قرار می‌گیرد.

اورال حاتمی با استناد به ادبیات جامعه‌شناسی مهاجرت، میان “بازگشت جغرافیایی”، “بازگشت اجتماعی” و “بازگشت نمادین” تفکیک قائل می‌شود. به گفته او، بازگشت فیزیکی به معنای بازگشت اجتماعی یا بازگشت نمادین نیست و مشخص نیست آیا جامعه دوباره همان منزلت سابق را به او خواهد داد یا خیر، تجربه‌ای که در ادبیات مهاجرت با مفهوم “شوک فرهنگی معکوس” توضیح داده می‌شود.

تناقض اصلی در این میان آن است که “نامجوی تبعیدیِ” دیروز، امروز در ایران چه موقعیتی خواهد داشت؟

حاتمی خاطرنشان می‌کند از آنجا که بخشی از هویت هنری نامجو در فضای مهاجرت شکل گرفته و مخاطب داخل نیز او را به‌عنوان صدایی “از بیرون” دریافت کرده، بازگشت او این موقعیت را کاملا تغییر می‌دهد: «اگر اجازه برگزاری کنسرت نداشته باشد یک وضعیت شکل می‌گیرد، اگر فعالیت محدود داشته باشد وضعیتی دیگر، و اگر بتواند رسما کنسرت برگزار کرده و اثر منتشر کند، پرسش‌های سیاسی بسیار جدی‌تری درباره چگونگی این امکان مطرح خواهد شد؛ چراکه در جامعه‌ای که رابطه حکومت و هنرمندان به‌شدت سیاسی شده، بازگشت هنرمندی چون نامجو تقریبا غیرممکن است که صرفا یک تصمیم شخصی تلقی شود.»

در نهایت، این جامعه‌شناس پیش‌بینی می‌کند که نامجو در ایران با نسلی مواجه می‌شود که “فرهنگ هواداری” متفاوتی در عصر شبکه‌های اجتماعی دارد.

به گفته او، مخاطب امروز دیگر الزاما میان “دوست داشتن هنرمند” و “محکوم کردن رفتار او” دست به انتخاب یک‌طرفه نمی‌زند؛ بلکه می‌تواند هم‌زمان موسیقی او را بشنود و رفتار او در ماجرای “می‌تو” را نپذیرد. این “موقعیت خاکستری” سبب می‌شود جامعه ایران نه او را به تمامی طرد کند و نه مانند یک قهرمان با او برخورد کند.

محرک‌های روان‌شناختی، قربانی‌شدن ثانویه و مسئله مسئولیت‌پذیری

بخش قابل‌توجهی از کاربران و فعالان مدنی، بازگشت نامجو به ایران را “تلاش برای فرار از پاسخ‌گویی” در جوامع آزاد و پناه‌بردن به ساختاری ارزیابی کردند که حساسیتی نسبت به حقوق زنان و جنبش‌های دادخواهی ندارد. منتقدان تاکید دارند که علت اصلی انزوای او در خارج از کشور، نه مسائل سیاسی، بلکه عدم پذیرش اجتماعی پس از انتشار “فایل صوتی توهین‌آمیز خطاب به زنان و فمینیست‌ها و تاختن به راویان آزار جنسی” بود؛ از این رو، استفاده از کارت‌هایی مانند “دلتنگی برای وطن” یا “دیدار با خانواده” را نوعی “عادی‌سازی، سفیدنمایی و سرکوب دوباره” صدای زنانی می‌دانند که برای شکستن فرهنگ سکوت و بی‌کیفری هزینه‌های سنگینی داده‌اند.

صبا آلاله، روان‌شناس و از فعالانی که خود از نزدیک درگیر بررسی پرونده‌های جنبش “می‌تو” بوده است، بازگشت نامجو به فضای عمومی را موضوعی فراتر از یک خبر روز می‌داند. آلاله توضیح می‌دهد که برای کسانی که سال‌ها پیش درگیر روایت‌های مطرح‌شده درباره آزار جنسی، واکنش‌های اجتماعی و عذرخواهی‌های متعاقب آن بودند، این بازگشت یک محرک روانی و اجتماعی قوی برای فعال‌شدن دوباره گذشته است.

به گفته او، از نظر روان‌شناختی، گذشت زمان الزاما به معنای پایان اثر یک تجربه دشوار نیست و یک محرک جدید می‌تواند خاطرات، هیجان‌ها و احساسات مرتبط را دوباره زنده کند، فرایندی که با مفهوم “بازآسیب‌دیدگی” توضیح داده می‌شود و بازگشت خشم، ترس، ناامنی، بی‌اعتمادی یا احساس درماندگی نشان می‌دهد که تجربه گذشته هنوز از نظر هیجانی زنده است.

این روان‌شناس به بُعد دیگری از این آسیب اشاره می‌کند که “قربانی‌شدن ثانویه” نام دارد: «در پرونده‌های خشونت جنسی، تنها آسیب اولیه مطرح نیست؛ بلکه واکنش محیط اجتماعی (انکار، سرزنش، بی‌اعتبارسازی، حمله به راوی و بازگرداندن بار اثبات رنج بر دوش فرد آسیب‌دیده) می‌تواند خود به تجربه‌ای به مراتب آسیب‌زاتر تبدیل شود.

آلاله با یادآوری تجربیات دوران جنبش “می‌تو” تاکید می‌کند که در مورد چهره‌های مشهور، فرد آسیب‌دیده فقط با یک شخص مواجه نیست، بلکه با شبکه‌ای از تعلق عاطفی، فرهنگی و اجتماعی پیرامون او روبه‌رو می‌شود: «طرفداران و مخاطبان برای حفظ تصویر ذهنی که سال‌ها از آن هنرمند ساخته‌اند (با جملاتی نظیر “من با موسیقی او بزرگ شده‌ام” یا “او چنین شخصیتی ندارد”)، ترجیح می‌دهند اعتبار یک مرد محبوب را بر تجربه یک زن قربانی ترجیح دهند؛ رفتاری که به بی‌اعتبارسازی راویان و زن‌ستیزانه شدن فضا می‌انجامد.»

این روان‌شناس معتقد است که اگر قرار باشد درباره امکان بازگشت اجتماعی واقعی صحبت شود، این روند تنها در چارچوب مسئولیت‌پذیری، پذیرش آسیب، پاسخ‌گویی، جبران تا حد امکان، تغییر واقعی و احترام به مرزهای افراد آسیب‌دیده معنا پیدا می‌کند، نه در قالب پاک کردن گذشته، عادی‌سازی یا مطالبه بخشش.

در نهایت، بازگشت محسن نامجو به ایران فراتر از سفر جغرافیایی یک هنرمند، بازتاب‌دهنده تقاطع سه پرونده مفتوح در فرهنگ و سیاست امروز ایران است: سیاست رسمی حکومت در استفاده ابزاری از “حق بازگشت” برای عادی‌سازی شرایط، تغییر فرهنگ هواداری در جامعه‌ای که دیگر چشم‌بسته به دفاع از چهره‌های محبوب نمی‌پردازد، و زخم‌های التیام‌نیافته جنبش‌های دادخواهی برابر آسیب‌های جنسیتی.

اگرچه حقوق‌دانان بر ذات اساسی “حق بازگشت به وطن” بدون قید و شرط تاکید دارند، اما اینکه آیا این بازگشت به تسویه‌حساب با گذشته و پاسخ‌گویی واقعی منجر می‌شود یا به تعمیق بی‌اعتمادی و بازآسیب‌دیدگی قربانیان می‌انجامد، آزمونی است که در حافظه جمعی و رفتارهای اجتماعی روزهای آینده رقم خواهد خورد.