ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 12:52
«موج‌های انفجاری تازه اعتراضات در راه است»

یورونیوز فارسی

▪️مهرداد وهابی به یورنیوز: جنگ، خدمت به سپاه و دستگاه سرکوب بود، موج‌های انفجاری اعتراضات در راه است

مهرداد وهابی، استاد دانشگاه سوربن در گفت‌وگو با یورونیوز گفت که جنگ اخیر ایالات متحده «با به حاشیه راندن اعتراضات، بهترین هدیه و منبع درآمد نجومی را برای سپاه به ارمغان آورد» با این حال، او هشدار می‌دهد که «فقر گسترده و بن‌بست معیشتی جامعه را به سوی موج‌های تازه و انفجاری از اعتراضات سوق خواهد داد.»

مهرداد وهابی در این گفت‌وگو در پاسخ به پرسشی درباره وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴می‌گوید که «نظام کاملا برای سرکوب آماده بود چرا که چیزی برای ارایه به مردم نداشت. البته برای پر کردن جیب پادوهایشان پول کافی از جیب انفال دارد و حتی برای آوردن نیروهای حشد الشعبی و فاطمیون به خیابان‌های ایران نیز بودجه کافی دارند. با این حال نمی‌توانند برنامه‌ای برای توسعه ایران روی میز بگذارند که در آن موج اعتراضات و آشوب‌ها را کمتر کند. چرا که از این سیستم چنین کارایی بر نمی‌آید.»

به‌گفته آقای وهابی ایران در آینده «با موج‌هایی از آشوب‌های خیابانی و انفجاری از اعتراضات مواجه است و متاسفانه تا کنون نشانه‌ای معقول برای پاسخ به چنین اعتراضاتی دیده نمی‌شود جز اینکه سپاه و نیروی سرکوب در جمهوری اسلامی به اندازه کافی با سلاح و نیروی فربه شده آماده سرکوب است.»

وی می‌افزاید: «سپاه و دستگاه سرکوب در جمهوری اسلامی ساختار نیروهای استانی در ضدشورش را از همان سال ۲۰۲۲ و حتی قبلتر برای چنین روزی در دی‌ماه پیش بینی می‌کردند اما نه در این وسعت که شهر به دست مردم بیفتد. آنها می‌دانند شورش‌ها در راه است و باید امکان سرکوب شورش را داشته باشند. حتی مواد و ابزار مورد نیاز برای سرکوب را خریده‌ و وارد کرده‌ و کاملا آماده‌اند.»

او درباره اینکه فکر می‌کنید در آینده به چه شکلی به سرکوب مردم بپردازند، کوتاه و تاکیدی می‌گوید: «آنها بی‌مهابا و آتش‌به اختیار خواهند بود.»

به باور این اقتصاددان، جنگ، اعتراضات مردمی را کند کرد و در سطح جهانی به تقویت موقعیت سپاه انجامید. وهابی بر این باور است که ترامپ «تاکنون خدمت بزرگی به دستگاه‌های سرکوب کرده است» و می‌افزاید: «ایران در آستانه تحولات بزرگ نهادی قرار گرفته و آماده انفجارهای بزرگ توده‌ای است و می‌توانیم متاسفانه یک بار دیگر مثل سال‌های پیش وارد شورش اجتماعی گسترده اجتماعی شویم. جنگ اخیر نه تنها اعتراضات مردمی را به حاشیه راند، بلکه درآمد نفتی سپاه را تنها در یک قلم به ۳۰ میلیارد دلار رساند و اسکله‌های غیررسمی و انحصار بازار را بیش از پیش در اختیار این نهاد گذاشت.

وهابی همچنین تاکید کرد که «قدرت در ساختار سیاسی ایران میان بیت رهبری، سپاه و تکنوکرات‌ها به شکل یک الیگارشی توزیع شده است؛ نظامی که در آن حدود نیمی از شرکت‌های بزرگ به شبکه انفال وابسته‌اند و سهم بخش خصوصی واقعی به ۱۵ تا ۲۰ درصد محدود شده است. این اقتصاد‌دان با تاکید بر اینکه حدود ۶۰ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر قرار دارند و در حالی که دولت رسمی در پرداخت یارانه‌ها و امور جاری درمانده است، ناتوانی حاکمیت در بهبود معیشت مردم، جامعه را آماده شورش‌های اجتماعی کرده است.»

در اقتصاد سیاسی ایران، انفال به منابع ثروت عمومی بلاصاحب مانند اموال مصادره شده، نفت، معادن، کوه‌ها و اراضی رها شده گفته می‌شود که طبق تعریف حکومتی متعلق به شخص اول حکومت (ولی‌فقیه) است و نهادهایی چون بنیاد مستضعفان، ستاد هیات‌های اجرایی فرمان امام و سپس قرارگاه سازندگی خاتم‌الانیبا، نهاد اقتصادی سپاه پاسداران، بدون نظارت قانونی از این ثروت عظیم برای منافع خود بهره‌برداری می‌کنند.

***

یورونیوز: برای اینکه مخاطب با رویکرد مهرداد وهابی و تحلیل سیاسی و اقتصادی او درباره جامعه ایران بیشتر آشنا شود، لطفا به طور چکیده از آرای خودتان در تحلیل وضعیت جامعه سیاسی ایران و به ویژه موضوع «انفال» بگویید که در ادبیات نظری شما تعیین کننده است.

مهرداد وهابی: تحلیل من در اساس یک نگاه جامع به اقتصاد سیاسی ایران است که ابعاد سیاسی، نظامی و اقتصادی را به هم پیوند می‌زند. برای فهم تاب‌آوری جمهوری اسلامی در برابر بحران‌ها و جنگ اخیر، نباید تنها به هزینه‌های جنگ مانند تعداد کشته‌ها یا خرابی زیرساخت‌ها نگاه کنیم؛ بلکه باید ببینیم چه کسانی از این وضعیت سود برده‌اند. در تاریخ معاصر، جنگ‌ها و تحریم‌ها اغلب کاتالیزوری بوده‌اند که شکل مالکیت و حاکمیت را تسریع و تغییر داده‌اند؛ در ایران نیز این روند به نفع شبکه «انفال» و سپاه تمام شده است.

یورونیوز: نفت به عنوان مهم‌ترین منبع درآمدی کشور چه جایگاهی در این ساختار دارد و منظور از «انفال» چیست؟

مهرداد وهابی: مطابق اصل ۴۵ قانون اساسی و ماده ۲ قانون نفت مصوب ۱۳۶۶ و ۱۳۹۰، نفت در ایران نه ملی است و نه دولتی، بلکه جزو «انفال» محسوب می‌شود. انفال یعنی اموال عمومی و منابع طبیعی بلاصاحب (مانند جنگل‌ها، معادن و نفت و اموال مصادر شده از خاندان پهلوی و نیز دیگر اموال مصادره شده مطابق اصل ۴۹ قانون اساسی) که مالکیت آن‌ها متعلق به ولی فقیه است، نه دولت رسمی.

علاوه بر دولت، نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس رضوی، کمیته امداد و قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا حق بهره‌برداری مستقیم از این درآمدها را دارند. ویژگی اصلی این بخش عدم شفافیت است و هیچ‌کس حق نظارت بر آن را ندارد. با تشدید تحریم‌ها و مسدود شدن مسیرهای رسمی، فروش نفت، جابه‌جایی ارز و استفاده از ارزهای دیجیتال در عمل به دست شبکه سپاه و انفال افتاد.

یورونیوز: آیا تسلط اموال و انفال بر اقتصاد ایران یک‌شبه اتفاق افتاده است؟ مهرداد وهابی روند شکل‌گیری آن را چگونه توضیح می‌دهد؟

مهرداد وهابی: خیر، این روند به صورت تدریجی و در سه فاز تاریخی شکل گرفته؛ فاز نخست (۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ / ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸) با مصادره اموال خاندان پهلوی و سرمایه‌داران بزرگ، بنیاد مستضعفان شکل گرفت و همزمان با ملی شدن بانک‌ها و ایجاد نهادهای حمایتی، تلاش شد تا حرکات خودجوش مردمی کنترل شده و نهادهای موازی ایجاد شوند. در فاز دوم (۱۹۸۹ تا ۲۰۰۶ / ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۵) می‌بینیم که با پایان جنگ، ستاد اجرایی فرمان امام تشکیل شد. در این دوره با مجوز دولت وقت، سپاه وارد حوزه زیرساخت‌ها مانند سدسازی و راه‌سازی شد، هلدینگ‌های اقتصادی خود را ساخت و نظام بانکی با ایجاد بانک‌های نظامی و خصوصی‌سازی‌های اولیه دوگانه شد.

و فاز سوم (از ۲۰۰۶ به بعد / از ۱۳۸۵ به بعد) نیز با اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی آغاز شد. خصوصی‌سازی واقعی اتفاق نیفتاد، بلکه اموال دولتی به بخش شبه‌دولتی و نهادهای انفال منتقل شد. تحریم‌ها و خروج شرکت‌های خارجی باعث شد مدیریت نفت و تجارت کاملا به دست سپاه و بنیادها بیفتد.

یورونیوز: با توجه به این ساختار، وضعیت بخش خصوصی مستقل در ایران چگونه است؟ آیا اصلا می‌توان از بخش خصوصی واقعی نام برد؟

مهرداد وهابی: امروزه حدود نیمی از شرکت‌های بزرگ ایران (از صنایع خودروسازی و پتروشیمی گرفته تا دارو، مواد غذایی و پلتفرم‌های بزرگ) به نوعی با شبکه انفال و سپاه در ارتباط‌ند. به همین دلیل در عمل بخش خصوصی مستقل و بزرگی در ایران وجود ندارد؛ بخش زیادی از شرکت‌های بزرگ یا به این شبکه وابسته‌اند و یا دلالان همین سیستم اقتصادی محسوب می‌شوند و سهم بخش خصوصی واقعی در اقتصاد ایران بیش از ۱۵ تا ۲۰ درصد نیست.

یورونیوز: توصیفی که از اقتصاد انفال و چنبره سپاه بر ارکان کشور ارائه دادید، تصویری آخرالزمانی و بحرانی از بن‌بست ساختاری ایجاد می‌کند؛ ساختاری که در آن سرمایه‌گذاری خالص منفی شده و بخش بزرگی از جامعه به زیر خط فقر رفته‌اند. با توجه به اینکه دولت رسمی نیز در این سیستم عملا به نهادی کم‌اثر تبدیل شده و اقتصاد مبتنی بر رانت مانع تولید است، آیا امکانی برای ایجاد شکاف در این وضعیت وجود دارد؟ آیا جامعه با وجود این تمرکز قدرت می‌تواند به گذار از این وضعیت و تحقق چشم‌اندازی نو امید داشته باشد؟

مهرداد وهابی: برخلاف این تصویر، نگاه من به وضعیت اقتصاد سیاسی ایران آخرالزمانی نیست، بلکه بیانگر یک واقعیت ساختاری است. ساختار اقتصادی دولت مذهبی در ایران، نوع ویژه‌ای از سرمایه‌داری سیاسی که از طریق انفال شکل گرفته، سرمایه‌داری سیاسی یعنی کسب سود پولی از روش‌های غیربازاری، به ویژه توسط اهرم‌های سیاسی یا اهرم‌های وابسته به دستگاه نظامی و روحانی.

در تاریخ غرب، دولت‌های مذهبی بر پایه مالکیت زمین از جانب کلیسا بنا شده بودند؛ اما در ایران، پایه اقتصادی دولت مذهبی بر همین سرمایه‌داری رانتی استوار است.

یورونیوز: آیا این سیستم به توسعه کشور انجامیده است؟

مهرداد وهابی: به هیچ وجه. این اقتصاد مبتنی بر غارت، نه تنها محرک تولید نیست، بلکه مانع اصلی تولید است. برای درک این موضوع کافی است بدانیم تشکیل سرمایه ثابت ناخالص (یعنی سرمایه‌گذاری برای حفظ و نوسازی امکانات کشور) به شدت سقوط کرده است. سهم سرمایه‌گذاری از تولید ناخالص ملی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ حدود ۱۰ درصد بود، در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ به چهار و نیم درصد رسید، و از سال ۱۳۹۰ به بعد به یک و شش دهم درصد سقوط کرد. این یعنی در پانزده سال اخیر، اقتصاد ایران حتی نتوانسته است استهلاک و فرسودگی سرمایه‌ها را جبران کند و میزان سرمایه‌گذاری خالص منفی شده است.

بر اساس گزارش مقدماتی بانک مرکزی، نرخ تشکیل سرمایه ثابت به منفی یازده و نه دهم درصد رسیده است. رشد بخش نفت مثبت و سه و یک دهم درصد، اما بخش خدمات یک و دو دهم درصد، صنایع و معادن منفی سه و دو دهم درصد، ساختمان منفی پانزده و هشت دهم درصد، و کشاورزی منفی چهار و دو دهم درصد ثبت شده است. در مجموع، رشد اقتصادی ایران منفی صفر و هفت دهم درصد است. در چنین شرایطی، انباشت سرمایه غیرممکن است.

یورونیوز: و درباره روند فقیرتر شدن جامعه؟

مهرداد وهابی: ببینید در طی دهه‌های گذشته حدود ۶۰ درصد جمعیت ایران به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند و هزینه‌های زندگی و خوراک به شدت افزایش یافته است. مردم امروز برای آنکه بتوانند سیب‌زمینی بخرند باید اندک درآمد خود را به طلای مجازی تبدیل کنند تا بتوانند بر اساس تورم افسار گسیخته مایحتاج اولیه خود را خریداری کنند. به گمان من، ایران از بسیاری جهات مستعد انفجارهای بزرگ توده‌ای است. جنگ اخیر اگرچه در مقطعی مانع یا کندکننده اعتراضات بوده، اما فشار معیشتی همچنان پابرجا است. این وضعیت لزوما به معنای یک سناریوی آخرالزمانی نیست، بلکه نشان‌دهنده آمادگی جامعه برای ورود به دوره‌ای از شورش‌های بزرگ اجتماعی مشابه سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و جنبش زن زندگی آزادی است. این شورش‌ها ناشی از فقر عمومی، مستمندسازی، تحقیر مردم و سرکوب شدید هستند.

یورونیوز: اگر امکان تغییر از طریق مکانیزم‌های درون‌سیستمی منتفی است، چقدر می‌توان به تغییرات از بالا امید داشت؟

مهرداد وهابی: به عنوان فردی که کارم ارزیابی خونسردانه وقایع است، ترجیح می‌دهم به جای امید، به واقعیت‌های عینی و توانایی‌ها نگاه کنم. مساله اصلی حاکمیت در حال حاضر، رسیدن به یک تفاهم داخلی است که محور اصلی آن اختلافات بر سر سیاست خارجی و روابط منطقه‌ای است. جنگ میان دو جناح در جریان است؛ جناحی که رویکردی عمل‌گرایانه برای کنترل تنش‌ها با ایالات متحده دارد، و جناحی که از بحران و تنش به عنوان ابزاری برای بقای خود استفاده می‌کند.

رفتار عقلایی ایجاب می‌کند که حاکمیت به سمت جناح عمل‌گرا متمایل شود، اما این امر به معنای بهبود وضعیت اقتصادی کشور نیست؛ بلکه به معنای تلاش برای خرید زمان و تنفس موقت است. اگر توافقاتی برای آزادی پول‌های بلوکه‌شده حاصل شود، این درآمدها به خزانه بانک مرکزی و دولت تزریق می‌شود تا دولت بتواند بخشی از یارانه‌ها یا طرح‌های حمایتی را حفظ کرده و به طور موقت از فشارهای اجتماعی بکاهد. با این حال، این اقدامات ساختار اقتصاد رانتی را تغییر نمی‌دهد. تغییر واقعی مستلزم حذف نهاد ولایت فقیه و اقتصاد انفال، پایان دادن به سیستم دوگانه مالی، و ایجاد یک نظام مالی واحد مبتنی بر شفافیت است.

یورونیوز: این تناقض را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ از یک سو، نهادهای قدرتمند مانند سپاه و بخش‌های اقتصادی وابسته به انفال می‌دانند که تغییرات ساختاری به معنای پایان منافع و قدرت آن‌هاست؛ و از سوی دیگر، اصرار بر ادامه مسیر کنونی به بحران‌های مرگبار منتهی می‌شود. این تعارض منافع چگونه حل‌وفصل می‌شود؟

مهرداد وهابی: این مساله ناشی از یک کشمکش درون‌گروهی است. وقتی منابع مالی محدود می‌شود، این جریان‌ها ناچارند برای تصاحب سهم بیشتر با یکدیگر رقابت کنند. به عنوان نمونه، پیشنهادهایی که گاه از سوی بخش‌های اقتصادی برای واگذاری منابع انفال و توزیع سهام آن میان مردم مطرح می‌شود، نشان‌دهنده چالش جدی در نحوه برخورد با این اقتصاد بسته است. این احتمال وجود دارد که در بن‌بست‌های شدید، بخشی از اموال بنیادها برای کاهش فشارها به شکل ظاهری به دولت واگذار شود؛ چرا که در شرایط بحرانی، حاکمیت ناچار است از سهم جریان‌های مختلف برای بقای کلی نظام هزینه کند.

یورونیوز: با توجه به ساختار غیرمتمرکز سپاه و شبکه گسترده آن، آیا این نهاد می‌تواند در غیاب رهبری پیشین، نقش مسلط‌‌ تری ایفا کند یا قدرت میان چند جناح تقسیم خواهد شد؟

مهرداد وهابی: سپاه پاسداران دارای ساختاری کاملا غیرمتمرکز است که به بخش‌های مختلف و فرماندهی‌های استانی استقلال عمل و خودمختاری نسبی می‌دهد. این ویژگی باعث می‌شود که ساختار در برابر ضربه‌های بیرونی یا تغییرات رهبری انعطاف‌پذیرتر باشد و کمتر دچار فروپاشی شود.

در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، بیت رهبری از نظر وسعت به یک وزارتخانه تبدیل شد و نقش محور وحدت و تصمیم‌گیر نهایی را میان نهادهای مختلف ایفا می‌کرد. اما امروز با توجه به تحولات رهبری، با یک ساختار الیگارشی (حکومت اشرافی و گروهی) روبه‌رو هستیم که از ائتلاف نخبگان امنیتی، نظامی، بیتی و تکنوکرات‌های دولتی تشکیل شده است. این مدل شباهت زیادی به دوره گذار از یلتسین به پوتین در روسیه دارد؛ جایی که گروه‌های مالی و نهادهای امنیتی ائتلافی را برای اداره قدرت تشکیل می‌دهند. بنابراین، تقلیل دادن تمامی ساختار قدرت به سپاه یک ساده‌سازی بیش از حد است؛ قدرت در ایران میان سه ضلع نهاد بیت، نهادهای نظامی، و تکنوکرات‌های دولتی توزیع شده است که البته در شرایط کنونی دچار نوعی آشفتگی در تصمیم‌گیری هستند.

یورونیوز: آیا جنگ اخیر را می‌توان هدیه‌ای برای بقای این سیستم و به ویژه سپاه دانست. وضعیت درآمدی آن‌ها در این جنگ چگونه بوده است؟

مهرداد وهابی: بله؛ جنگ اخیر از چند جهت سود سرشاری برای سپاه و شبکه انفال به همراه داشت؛ از جمله آن درآمد ۳۰ میلیارد دلاری از نفت برای سپاه بود. بر اساس تغییرات قانونی سال ۲۰۲۱، فروش نفت ایران به طور مستقیم به سپاه و نهادهای انفال واگذار شد تا دولت رسمی نقش کمتری داشته باشد. با وجود فشارهای حداکثری آمریکا، جنگ سوم خلیج فارس [من جنگ اخیر را مانند برخی رسانه‌ها جنگ سوم خلیج فارس نامگذاری کرد‌ه‌ام] باعث افزایش قیمت نفت شد و طبق گزارش اکونومیست در آوریل ۲۰۲۶، سپاه تنها در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۰ میلیارد دلار از فروش نفت درآمد کسب کرد. اما بخش دیگر درآمدهایی که به جیب سپاه رفت از محل تجارت غیررسمی و بنادر موازی بود. با بسته شدن مسیرهای تجاری رسمی با امارات به دلیل تنش‌های منطقه‌ای، کنترل واردات به دست شبکه اسکله‌ها و بنادر غیررسمی تحت نظارت سپاه افتاد. سپاه از طریق انحصار در حمل‌ونقل کالا و اتصال سیستم پرداخت داخلی (شتاب) به سیستم‌های مالی روسیه و چین، سود هنگفتی به دست آورد. نکته مهم دیگر تسلط سپاه بر بازارهای داخلی است و اینکه دست‌کم نیمی از صنایع بزرگ ایران (مانند پتروشیمی، خودروسازی، ذوب‌آهن و صنایع غذایی) در اختیار بخش انفال است. در جریان جنگ‌های اخیر، قیمت مواد غذایی پردازش‌شده و لوازم آرایشی دو برابر شد و سود آن به طور مستقیم به جیب سپاه رفت. یعنی همزمان با فقیرتر شدن مردم بابت خرید مایحتاج غذایی این سپاه بود که ثروتمندتر و ثروتمندتر شد.

محل درآمد دیگری نیز در این دوران همان نسخه قدیمی مصادره اموال مخالفان بود که هنوز در حد ضوابط تنبیهی است و اهمیت اقتصادی نیافته است.

یورونیوز: وضعیت دولت به چه صورت پیش رفت؟ با توصیف شما از سپاه و شبکه انفال و نهادها و بنیادها چه بر سر دولت آمده است؟

مهرداد وهابی: دولت رسمی امروزه قرار بر این شده تا ۵۰ تا ۶۰ درصد از درآمدهای خودش را از قبل دریافت مالیات کسب کند با رکود اقتصاددی عمیق دوت از چنین درآمدی محروم است بدین اعتبار این دولت «غیرنفتی» که سهم نفت‌اش را به نهادها واگذار کرده است، روزبه‌روز فقیرتر و مفلس‌تر ‌شد. دولت اکنون به وضعیتی رسیدن که حتی در پرداخت یارانه‌های بنزین و نان درمانده، تورم به مرز سه رقمی رسیده و بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی و بخش‌های خدماتی به شدت افزایش یافته است و برای کسری بودجه خود به افزایش هنگفت نقدینگی متوصل شده است. جنگ همچنین باعث بیکاری دو تا چهار میلیون نفر در بخش خدمات و اینترنت شد و همه این‌ها یعنی در روزهایی که سپاه از مسیرهای مختلف در حال فربه‌تر شدن بود، دولت نحیف و مفلس همان اندک داشته‌های خود را از دست داد و مقروض و ضعیف‌تر از پیش شد. تا آنجا که امروز قادر به پرداخت حقوق کارمندان خود و حتی استادان دانشگاه نیست.

یورونیوز: تاب آوری سپاه در آینده این جنگ و شرایط کنونی ایران از چه مسیرهایی ممکن است؟

مهرداد وهابی: تاب‌آوری سپاه به عوامل کلیدی بستگی دارد؛ مهمترین نکته استقلال مالی از اقتصاد عمومی است که در بالا نیز توضیح دادم. بدین معنا که اقتصاد انفال هیچ ارتباطی با معیشت مردم فقیر و طبقه متوسط ندارد و به همین دلیل با مضیقه مالی روبه‌رو نیست. آن‌ها بودجه کافی برای پرداخت هزینه‌های نیروهای خودشان برای حضور در صحنه و نیروهای نیابتی مانند حشدالشعبی و فاطمیون را دارند. آنها مانند بشار اسد در سوریه با مشکل پرداخت حقوق افسران و نیروهای وفادار به خود مواجه نیستند. از سوی دیگر ماهیت جنگ مدرن و پهپادی نیز در این مسیر تعیین کننده است. برخلاف جنگ‌های کلاسیک که نیازمند حمایت همه‌جانبه و بسیج مردمی است، جنگ اخیر پهپادی و الکترونیک بود و نیازی به مشارکت توده‌ای مردم نداشت. ابعاد ژئوپلیتیک جنگ نیز مهم بود. چنانچه بسته‌شدن تنگه هرمز و تنش‌ها به سپاه کمک کرد تا از موقعیت خود برای کسب درآمد و کوتاه کردن زمان جنگ به نفع خود استفاده کند.

یورونیوز: با این تفاسیر فروپاشی سپاه چه زمانی و با در نظر گرفتن چه سناریویی امکان‌پذیر خواهد بود؟

مهرداد وهابی: این سیستم اقتصادی تنها در صورتی فرو می‌پاشد که جنگ بسیار طولانی شود، به بسیج گسترده و نیروی انسانی مردمی نیاز پیدا کند و حاکمیت ناچار شود به اقتصاد عمومی و مردمی تکیه کند. اما اگر جنگ به همین شکل کنترل‌شده و پهپادی باقی بماند، سپاه و شبکه انفال می‌توانند با اتکا به ثروت عظیمی که در اختیار دارند، ماشین سرکوب خود را همچنان حفظ و اداره کنند.

یورونیوز: آیا این ویژگی غیرمتمرکز بودن در ساختار سپاه و قدرت نظامی، از پیش طراحی‌شده است؟

مهرداد وهابی: به گمان من، این غیرمتمرکز بودن نتیجه ترکیبی از الزامات ساختاری و انتخاب‌های سیاسی بوده است. البته نمونه‌هایی از چنین رویکردی را در دوره شاه هم می‌بینیم. شاه نیز با جابه‌جایی مداوم فرماندهان ارتش و ایجاد سازوکارهای مختلف چرخشی تلاش می‌کرد از شکل‌گیری مراکز قدرت مستقل جلوگیری کند.

یکی از عواملی که در ایران اهمیت زیادی پیدا کرد، پیوند مسائل امنیتی با مسائل قومی و منطقه‌ای بود. بسیاری از مرزهای ایران با موضوعات قومی گره خورده‌اند و تقسیم‌های استانی و حتی سازماندهی برخی مناطق، از جمله بنادر، تحت تاثیر همین ملاحظات قرار داشته است. بنابراین غیرمتمرکز کردن ساختارها، علاوه بر دلایل مدیریتی، یک هدف سیاسی نیز داشته است.

یورونیوز: نقش خامنه‌ای در شکل‌دهی‌ به سپاه پاسداران امروز چیست؟

مهرداد وهابی: خامنه‌ای ابتدا به سپاه درجه و سلسله‌مراتب سازمانی داد و یک سیستم «سلسله‌مراتبی» ایجاد کرد که از نظر ساختاری تفاوت زیادی با سازمان نظامی دوره جنگ نداشت. اما در عین حال اجازه نداد این نیرو کاملا متمرکز شود. بسیاری از گزینه‌ها و تصمیم‌ها به طور مستقیم به رهبر و بیت رهبری مرتبط بودند.

تنها دوره‌ای که با توجه به خلا امنیتی منطقه، نقش سپاه قدس به شکل گسترده‌ای توسعه پیدا کرد، دوره قاسم سلیمانی بود؛ دوره‌ای که نفوذ ایران در سوریه، عراق و لبنان گسترش یافت. البته این شبکه امروز آسیب دیده است. نمی‌توان گفت کاملا از بین رفته، اما در عراق و لبنان با چالش‌هایی مواجه شده و سوریه نیز دچار تغییرات اساسی شده است. در نتیجه نقشی که سپاه قدس پیش‌تر ایفا می‌کرد، کمرنگ‌تر شده و اکنون شاهد تلاش‌هایی برای بازسازی آن هستیم.

بنابراین به طور مشخص، هم الزامات ساختاری و هم گزینش‌های سیاسی، در جهت نوعی عدم تمرکز عمل کرده‌اند و روحانیت حاکم نیز نسبت به این مساله حساس بوده است.

یورونیوز: حساسیت روحانیت حاکم نسبت به چه چیزی؟

مهرداد وهابی: آیت‌الله خمینی به صراحت می‌گفت سپاه نباید در مسائل سیاسی مداخله کند. اما آیت‌الله خامنه‌ای چنین موضعی نگرفت. او از سپاه در منازعات سیاسی، از جمله برای مقابله با موسوی و جریان اصلاح‌طلب، استفاده کرد. اما در عین حال، خامنه‌ای می‌خواست این نیروها تابع رهبری باقی بمانند و از چارچوب رهبری خارج نشوند.

یورونیوز: آیا امروز در شرایطی هستیم که این نیروها به شکلی از آن «تبعیت» عبور کرده باشند؟

مهرداد وهابی: به گمان من، این امکان وجود دارد. امروز به دلیل کاهش نقش فصل‌الخطاب رهبری، یک خلا ایجاد شده است.

من هیچ‌گاه نظریه‌ای را که جمهوری اسلامی را صرفا یک نظام سلطانی می‌دانست و همه قدرت را در دست رهبر متمرکز می‌کرد، نپذیرفته‌ام و نمی‌پذیرم. اما رهبر در این نظام نقش فصل‌الخطاب داشت.

امروز ما با شکل‌گیری نوعی اولیگارشی [«حکومت اقلیت» یا گروه‌سالاری] مواجه هستیم. البته این اولیگارشی شبیه الیگارشی روسیه نیست. در ایران، این گروه‌ها اغلب از درون بخش حاکمیت شکل گرفته‌اند. بسیاری از آنها سابقه سپاهی یا امنیتی دارند یا در گذشته در بازار و شبکه‌های اقتصادی مرتبط با روحانیت نقش داشته‌اند.

برای بسیاری از این افراد، داشتن سابقه حضور در سپاه یا دستگاه‌های امنیتی بخشی از پیشینه انقلابی محسوب می‌شود. اما این به این معنا نیست که همه آنها سپاهی هستند. تکنوکرات‌های دولتی نیز وزن مهمی در ساختار قدرت ایران دارند و بسیاری از آنها با سوابق مختلف در مدیریت کشور نقش ایفا کرده‌اند.

یورونیوز: آیا ایجاد مفهوم «امام غائب» یا پنهان کردن نقش رهبری می‌تواند پروژه‌ای از سوی سپاه برای کنار گذاشتن جایگاه رهبری باشد و تلاش برای خروج از آن «تبعیت محض» همیشگی به بیت رهبری؟

مهرداد وهابی: نخست باید بگویم که من این مساله را صرفا به سپاه نسبت نمی‌دهم. بهتر است از مجموعه‌ای از رهبران و جناح‌های اولیگارشیک صحبت کنیم؛ گروه‌هایی که بخشی از آنها به سپاه، بخشی به روحانیت و بخشی به ساختارهای اداری و اقتصادی کشور متصل هستند.

حتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز فقط یک ولی‌فقیه مطرح نیست، بلکه امکان وجود هیات فقها نیز پیش‌بینی شده است. بنابراین الزاما قرار نیست جای یک ولی‌فقیه، ولی‌فقیه دیگری قرار بگیرد و می‌تواند شکل جمعی پیدا کند.

اما غایب بودن مجتبی خامنه‌ای به هر شکل در تصور و تصویر همگان از آن بیت رهبری پیشین تزلزل ایجاد می‌کند. او نه قدرت علی خامنه‌ای را دارد و نه تا اینجای کار توانسته آن هماهنگی پیشین را به وجود‌ آورد.

یورونیوز: سپاه نهادی است که درباره‌اش اطلاعات آماری و جزییات کمتری در دسترس پژوهشگران است. شما چه تحلیل و تفسیری از وزن دقیق سپاه دارید؟

مهرداد وهابی: این پرسش یک میلیون دلاری شماست و پاسخ به آن کار ساده‌ای نیست. یکی از مشکلات اصلی همین است. ما تصویر یا پژوهش جامع و قابل اتکایی درباره وزن دقیق هر یک از این گروه‌ها نداریم.

اگر بخواهیم نقشه قدرت در ایران را ترسیم کنیم، باید مجموعه‌ای از عوامل را کنار هم ببینیم؛ نهادهای اقتصادی، بنیادها، سازمان‌ها، روحانیت، بیت رهبری، سپاه، سپاه قدس و تکنوکرات‌های دولتی. من این ساختار را متشکل از سه گروه اصلی می‌بینم؛ تکنوکرات‌ها، نیروهای وابسته به بیت و ساختار روحانیت، و سپاهیان.

هر کدام از این گروه‌ها نیز شبکه‌ای از وابستگان و حامیان خود دارند؛ از جمله بسیجی‌ها و گروه‌های اجتماعی مرتبط با آنها. مساله اصلی این است که آیا این مجموعه‌ها توانسته‌اند یک نیروی جمعی و هماهنگ ایجاد کنند یا نه. در حال حاضر به نظر می‌رسد وضعیت بسیار آشفته است. دشواری در تمرکز قدرت، تا حدی نشانه کاهش نقش فصل‌الخطاب رهبری است.

یورونیوز: یعنی مجتبی خامنه‌ای نتوانسته نقش فصل‌الخطاب را ایفا کند؟

مهرداد وهابی: ببینید حتی اگر مجتبی خامنه‌ای در موقعیت رهبری قرار بگیرد، مساله اصلی توانایی ایجاد ارتباط و هماهنگی میان این نهادهاست. در شرایط کنونی، اختلال در هماهنگی میان این مجموعه‌ها دیده می‌شود.

یورونیوز: این دوره را شبیه گذار از دوره یلتسین به پوتین در روسیه توصیف کردید. به چه معنا؟

مهرداد وهابی: بدین معنا که در آن دوره، مجموعه‌ای از گروه‌ها شکل گرفتند؛ از الیگارش‌های مالی و صنعتی گرفته تا نیروهای امنیتی سابق کا.گ.ب. و ارتش سرخی‌ها. در نهایت نیز نوعی سرمایه‌داری کرملینی ایجاد شد. بر خلاف چین که بعد از کوبیدن میدان تیان‌آنمن یک قشر کارآفرین از پایین دارید که بخش دیجیتال امروز را در دست دارند اما به باور من در ایران مدل ما شبیه به مدل روسی است.

یورونیوز: یعنی شما در ساحت سیاسی ایران امروز جزایر قدرت پراکنده و آشفته می‌بینید؟

مهرداد وهابی: من به هیچ وجه بر این باور نیستم که پس از جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و جنگ اخیر، ساختار حکومتی ایران از رژیم ولایت فقیه به حکومت نظامی مبدل شده است. جمهوری اسلامی همچنان بر اصل ولایت فقیه متمرکز است اما امروز جزایر آشفته قدرتی در آن به چشم می‌خورند چراکه آنها امروزه دیگر از نقش سیدعلی خامنه‌ای به عنوان فصل‌لخطاب بی‌بهره‌اند.

به همین دلیل است که از یک طرف بحث ادغام سپاه در ارتش مطرح می‌شود و از طرف دیگر درباره وضعیت رهبری و جانشینی ابهام وجود دارد.

اما یک نکته روشن است؛ ما با یک «سیستم» مواجه هستیم؛ سیستمی که قدرت اقتصادی، ایدئولوژیک و نظامی در آن به هم پیوند خورده‌اند. این سیستم در عین حال بسیار غیرمتمرکز است و بخش‌هایی از آن خودمختاری دارند. خود این مجموعه‌ها نیز تا حدی رفتار هیاتی دارند؛ یعنی در جایی با هم جمع می‌شوند، مشورت می‌کنند و بیت رهبری در گذشته نقش مهمی در ایجاد هماهنگی میان آنها ایفا می‌کرد. جنگ اخیر و کشته شدن برخی فرماندهان، بخشی از این سازوکار هماهنگ‌کننده را آسیب زده است. اما نهادهای اصلی باقی مانده‌اند و همه آنها بر سر مساله بقا منافع مشترک دارند.

یورونیوز: آیا واقعا آنطور که برخی گروه‌های سیاسی می‌گویند ما برای «بهبود» وضعیت نیازمند جنگ بودیم؟

مهرداد وهابی: اجازه بدهید صادقانه بگویم؛ بخشی از اپوزیسیون (که نام دقیق‌تر آن‌ها همان سلطنت‌طلب است) این ادعا را مطرح می‌کنند که برای تغییر رژیم به جنگ نیاز داریم. این رویکرد جدا از اینکه به لحاظ فلسفه سیاسی، حق تعیین سرنوشت را از مردم ایران سلب می‌کند، نوعی بلاهت خطرناک در خود دارد. من عمیقا بر این باورم که جنگ، اعتراضات مردمی را کند کرد و در سطح جهانی به تقویت موقعیت سپاه انجامید. بنابراین، ترامپ تاکنون خدمت بزرگی به دستگاه‌های سرکوب کرده است.

پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که به گمانم یکی از غنی‌ترین و در عین حال کمتر مطالعه‌شده‌ترین جنبش‌های تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه است، با یک سرفصل تازه روبه‌رو هستیم. یکی از دلایلی که این جنبش نتوانست به تغییر فوری بیانجامد، دوپاره بودن مطالبات جامعه است؛ از یک سو با مطالبات سیاسی و فرهنگی روبه‌روییم و از سوی دیگر با بحران فقر و معیشت.

ما یا با شورش‌های ناشی از فقر (مانند اعتراضات سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸) مواجهیم یا با تغییرات عمیق اجتماعی که در ساختار نهادها و عادات فکری جامعه رخ می‌دهد. امروز دیگر زنی که روسری برمی‌دارد، تنها پوشش خود را تغییر نداده، بلکه جایگاه خود را بازتعریف کرده است. از این رو، دوره پس از جمهوری اسلامی در دل همین دوران آغاز شده است؛ از یک طرف جنبش‌های فرهنگی-اجتماعی فراتر از ساختار نظام حرکت می‌کنند و از طرف دیگر، مردم درگیر سقوط ارزش ریال و فقر روزمره هستند.

نگرانی اصلی من در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» این بود که این دو حوزه نتوانستند به موقع به هم وصل شوند، چرا که حاکمیت مانع از پیوند خوردن اعتراضات مدنی با شورش‌های اجتماعی شد. با این حال، من کاملا مطمئن بودم و هستم که شورش‌ها دوباره رخ خواهند داد؛ زیرا حاکمیت به دلیل نداشتن امکان مانور اقتصادی، هیچ ابزاری برای پاسخگویی به مطالبات مردم ندارد و تنها به ابزار سرکوب متکی است.

یورونیوز: به طور خاص در مورد سرکوبی که در دی‌ماه شاهد آن بودیم، می‌خواهم بدانم آیا نهادهای امنیتی چنین سطحی از اعتراضات را پیش‌بینی می‌کردند و آیا برای برخورد با آن آماده بوده‌اند؟

مهرداد وهابی: به گمانم آنچه آن‌ها پیش‌بینی نمی‌کردند، وسعت و گستردگی فراگیر اعتراضات در شهرهای مختلف کشور بود؛ اینکه دیدند کنترل شهرها مانند اصفهان، تهران و شیراز دارد از دستشان خارج می‌شود. اما از زمان جنبش سال ۱۴۰۱ (و حتی پیش از آن در سال ۱۳۹۸)، ساختار استانی نیروهای ضدشورش و بسیج سازماندهی شد. دستگاه امنیتی از پیش ابزار و بودجه لازم برای مقابله با شورش را فراهم کرده بود؛ بنابراین آمادگی سرکوب از مدت‌ها پیش وجود داشت، هرچند ابعاد فراگیر جنبش برایشان غیرمنتظره بود.

یورونیوز: با توجه به درآمدهای نجومی اخیر سپاه و تسلط ساختار «انفال» بر اقتصاد، آیا فکر می‌کنید برای موج جدید اعتراضاتی که آن را قطعی می‌دانید، آمادگی بیشتری پیدا کرده‌اند؟

مهرداد وهابی: بله، بدون تردید. آن‌ها لشکرهای وابسته مانند بسیج، فاطمیون و حشدالشعبی را حفظ و سازماندهی می‌کنند. محافظت از پشت جبهه و مناطق مرزی مانند کردستان و سیستان و بلوچستان (که مسائل قومیتی در آن‌ها برجسته‌تر است) به دغدغه اصلی و نقطه بحرانی آن‌ها تبدیل شده است و تردیدی ندارم که در مواجهه با اعتراضات، سیاست «آتش به اختیار» و سرکوب حداکثری را به کار خواهند گرفت.

یورونیوز: با توجه به توضیح شما درباره دولت نحیف کنونی آیا اصلا فکر می‌کنید انتخابات ریاست‌جمهوری در آینده برگزار شود؟

مهرداد وهابی: نمی‌توان با قطعیت پیش‌بینی کرد که به سمت چه تغییرات نهادی مشخصی پیش می‌رویم، اما یک چیز قطعی است اینکه ما در آستانه تحولات بزرگ نهادی قرار داریم.

یورونیوز: منظور شما از این تحولات چیست؟

مهرداد وهابی: نخست اینکه این ساختار از درون به لحاظ امنیتی دچار شکاف و نفوذ شده است؛ به طوری که مقام‌هایی مانند عباس عراقچی، وزیر خارجه به صراحت از مشکلات نفوذ و عدم اعتماد در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سخن می‌گویند. دوم، تکلیف جایگاه روحانیت و نحوه جانشینی رهبری (مانند وضعیت مجتبی خامنه‌ای و روند مبهم تصمیم‌گیری در مجلس خبرگان) کاملا روشن نیست و صداهای خاموشی در این زمینه وجود دارد. سوم، مشخص نیست برنامه اقتصادی آن‌ها برای توسعه کشور چیست.

یورونیوز: یعنی گروه حاضر در قدرت باید تکلیف خودش را با آمریکا مشخص کند؟

مهرداد وهابی: بینید کشور با مشکلاتی چون استهلاک شدید سرمایه ثابت، فرسودگی چاه‌های نفت و گاز و نیاز مبرم به فناوری خارجی روبه‌روست. این بحران‌ها هر گروهی را در قدرت ناچار می‌کند که تکلیف خود را با تحریم‌ها، روابط با ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس روشن کند. شما نمی‌توانید در بلندمدت اقتصاد یک کشور را صرفا بر مبنای بحران‌زایی و سیاست‌های خصمانه اداره کنید.

یورونیوز: برخی منتقدان مانند یوسف اباذری، مفهوم «سرمایه‌داری سیاسی اسلامی» را مقوله‌ای ساختگی می‌دانند که ریشه در مکتب انتخاب عمومی و راست لیبرتارین دارد و از تبیین تضادهای طبقاتی ناتوان است. پاسخ شما به این ارزیابی چیست؟

مهرداد وهابی: در پاسخ به پرسش نخست شما درباره مفهوم «سرمایه‌داری سیاسی» و ادعای برخی منتقدان مبنی بر ساختگی بودن آن، نکات زیر قابل توجه است. اصطلاح سرمایه‌داری سیاسی در سال‌های ۱۹۰۵و ۱۹۲۲ به وسیله ماکس وبر ابداع شد و ناظر بر تحصیل سود پولی از طرق غیربازاری به واسطه اهرم‌های سیاسی یا برخورداری از اهرم‌های نظامی، مذهبی و غیره است.

این مفهوم هیچ‌گونه ربطی به مکتب لیبرترین ندارد، بلکه مفهومی فراگیر است و در مکتب «انتخاب عمومی» (Public Choice) نیز تنها کسی که از این مفهوم استفاده کرده، راندال هولکومب بوده است، در حالی که افرادی مانند جیمز بوکنان، گوردون تولاک و بسیاری دیگر از چهره‌های شاخص این مکتب و همچنین یانس کورنای هرگز از این مفهوم استفاده نکرده‌اند. بنابراین، نسبیت دادن این مفهوم به بی‌خبری، ناشی از عدم دقت است.

مفهوم سرمایه‌داری سیاسی طیفی بسیار بزرگ و فراگیر از مارکسیست‌ها تا لیبرال‌ها را دربرگرفته، از میان مارکسیست‌ها، دیلان رایلی و رابرت برنر (جامعه‌شناس و مورخ اقتصادی مارکسیست) در مقاله هفت‌تز خود در مجله نیولفت ریویو در سال ۲۰۲۲ از این اصطلاح استفاده کرده‌اند. برانکو میلانویچ در سال ۲۰۱۹ در مفهوم سرمایه‌داری تنها، برای بررسی تحولات اقتصادی در چین و کشورهای دیگر (مانند ویتنام و برخی کشورهای آفریقایی) همین مفهوم را برای انتقال از سوسیالیسم به سرمایه‌داری سیاسی به کار برده است. گابریل کلکو (مورخ اقتصادی اقتصاد آمریکا و چهره‌ای رادیکال که مورد اعتراض اندیشمندان لیبرال بوده) نیز از این مفهوم استفاده کرده اند.

یورونیوز: منتقدان روش‌شناختی بر این باورند که رویکرد شما، با تکیه صرف بر مقولات فقهی مثل «انفال» و تحلیل از بالا به پایین، عاملیت بازیگران اجتماعی، مقاومت‌های مردمی و مبارزات واقعی طبقاتی را نادیده می‌گیرد. چگونه از اعتبار علمی چارچوب فکری خود در برابر این نقد دفاع می‌کنید؟

مهرداد وهابی: نخست باید تاکید کنم که «انفال» صرفا یک مفهوم فقهی نیست. پس از انقلاب، این مفهوم به یک نهاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده که بر پایه آن، بخش مهمی از منابع، اموال عمومی و دارایی‌های مصادره‌شده بی‌صاحب در اختیار نهادهای وابسته به ولایت فقیه قرار گرفته است. به همین دلیل، انفال فقط یک بحث نظری یا فقهی نیست، بلکه یکی از پایه‌های ساختار قدرت و مالکیت در جمهوری اسلامی است.

به باور من، علوم اجتماعی ایران سال‌ها از این مفهوم غفلت کرده‌اند؛ در حالی که نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، آستان قدس رضوی و قرارگاه خاتم‌الانبیا در همین چارچوب قابل تحلیل هستند.

این چارچوب فقط به ساختار قدرت در بالا محدود نمی‌شود، بلکه آثار آن در سراسر جامعه دیده می‌شود. انفال بر نظام مالی، بانکی، خدمات اجتماعی و مالکیت بنگاه‌های اقتصادی تاثیر گذاشته و جامعه را به بخش‌های متفاوت تقسیم کرده است. این وضعیت بر مبارزه‌های کارگری نیز اثر مستقیم دارد. گسترش اشتغال پیمانکاری و تفاوت میان کارگران برخوردار از امتیازات و دیگر کارگران، انسجام طبقاتی را تضعیف کرده و سبب شده مطالبات معیشتی بر مبارزات طبقاتی غلبه کند. برای نمونه شیوع نظام مبتنی بر انفال و سیستم پیمان‌کاری در میان کارگران نفت و پتیروشیمی و غیره موجب ایجاد دوگانگی یا چندگانگی در میان نیروی کار شده است. این وضعیت سبب لاغر شدن بخش کارگران با شغل ثابت، بی‌تحرکی کارگران وابسته به امتیازات خاص، و در نتیجه تضعیف خصلت طبقاتی مبارزات کارگری و تبدیل آن به مبارزات معیشتی توده فقیر شهری می‌شود. به همین دلیل، بر این باورم بدون تحلیل نهاد انفال، نه می‌توان ساختار اقتصاد ایران را به درستی شناخت و نه تغییرات مقاومت‌های اجتماعی و مردمی را توضیح داد.