کاترین بنهولد / نیویورک تایمز / ۶ ژوئیه ۲۰۲۶
تا همین چندی پیش، آلمان بخش عمده گاز مورد نیاز خود را از روسیه تأمین میکرد. ژاپن تقریباً تمام مواد معدنی عناصر نادر خاکی خود را از چین به دست میآورد. و بخش اعظم نفت و گاز صادراتی خاورمیانه از تنگه هرمز عبور میکرد.
سپس روسیه به اوکراین حمله کرد و کوشید از جایگاه خود بهعنوان بزرگترین تأمینکننده گاز طبیعی اروپا برای اعمال فشار و کسب امتیاز استفاده کند. آلمان از آن زمان مسیر خود را به سوی نروژ تغییر داده است. چین نیز در جریان یک مناقشه ارضی، صادرات عناصر نادر خاکی به ژاپن را قطع کرد؛ و ژاپن از آن زمان مصمم بوده است زنجیره تأمین مستقلی ایجاد کند که وابستگی به چین نداشته باشد.
به نظر میرسد ایران همچنان در پی آن است که از کنترل خود بر یکی از حیاتیترین آبراههای جهان بهعنوان ابزار نفوذ استفاده کند. اما این وضعیت تا چه زمانی میتواند ادامه یابد، پیش از آنکه کشورها به دنبال گزینههای جایگزین بروند؟
امروز، همکارم آماندا تاب(Amanda Taub) به این پرسش میپردازد که آیا ممکن است تنگه هرمز در نهایت به داشتهای تبدیل شود که بهتدریج ارزش خود را از دست میدهد.
بازی کردن مکرر با یک کارت
ایران دستکم با یک پیروزی آشکار از جنگ با ایالات متحده و اسرائیل خارج شده است. این کشور ارزش کنترل خود بر تنگه هرمز را به نمایش گذاشت؛ آبراهی حیاتی که پیش از آغاز درگیریها حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکرد.
توانایی ایران برای بستن تنگه ــ و در نتیجه متوقف کردن بخشهایی از اقتصاد جهانی ــ مهمترین منبع اهرم فشار آن در طول جنگ بود. بیشتر تحلیلگران معتقدند همین عامل سبب شد که رئیسجمهور ترامپ تا این اندازه بر پایان دادن به جنگ اصرار داشته باشد و در نهایت با شرایطی که بهطور گسترده به سود ایران ارزیابی شد، توافق آتشبس را بپذیرد.
در هفتههای پس از امضای این توافق، ایران نشان داده است که همچنان از تنگه هرمز استفاده خواهد کرد؛ هم بهعنوان اهرمی در مذاکرات صلح جاری ــ چنانکه ماه گذشته حملات تازهای علیه کشتیهای عبوری از تنگه انجام داد ــ و هم بهعنوان منبع درآمد. هفته گذشته همکاران من گزارش دادند که ایران و عمان در حال پیشبرد طرحهایی برای دریافت هزینه از کشتیهایی هستند که از این آبراه عبور میکنند.
این یعنی استفاده مکرر از یک کارت واحد.
اهمیت تنگه هرمز از جایگاه آن بهعنوان یک «گلوگاه» ناشی میشود. کالاهایی فوقالعاده مهم مانند نفت، گاز و کود شیمیایی از آن عبور میکنند و جهان نیز پس از دههها عادت به باز بودن مسیرهای دریایی، در حال حاضر جایگزینهای اندکی برای آن در اختیار دارد.
اما اگر ایران برای مدت کافی دردسر ایجاد کند، این وضعیت ممکن است تغییر کند.
اکنون پرسش این است که آیا ایران ــ پس از نمایش چشمگیر قدرت خود و آسیبپذیری اقتصاد جهانی در سال جاری ــ میتواند ارزش راهبردی تنگه را حفظ کند یا اینکه آن را به داشتهای تبدیل خواهد کرد که بهتدریج ارزش خود را از دست میدهد.
معمای دوگانه ایران
برای حفظ ارزش تنگه، ایران باید نوعی موازنه بسیار ظریف را مدیریت کند؛ موازنهای که تقریباً شبیه یک بنبست منطقی است.
اما اشفورد، پژوهشگر ارشد مرکز استیمسون در واشنگتن، میگوید تنگه تنها زمانی میتواند منبع اهرم فشار باشد که ایران نشان دهد در صورت تهدید منافعش، هم توانایی و هم آمادگی بستن دوباره آن را دارد. اما هرچه کشورهای دیگر بیشتر باور کنند که ایران احتمالاً در آینده نیز تنگه را خواهد بست، بیشتر در گزینههای جایگزین سرمایهگذاری خواهند کرد؛ اقدامی که وابستگی به این آبراه را کاهش میدهد و در نتیجه ارزش راهبردی آن را تضعیف میکند.
آیا ایران میتواند به دیگر کشورها اطمینان کافی بدهد که تنگه باز خواهد ماند تا آنها دوباره به آن متکی شوند؟ یا اینکه کشورها این دوره را هشداری تلقی خواهند کرد تا به سراغ گزینههای جایگزین بروند؛ حتی اگر این گزینهها در کوتاهمدت پرهزینه و نامطلوب باشند، اما در بلندمدت ریسک آنها را کاهش دهند؟
من با ویدیا مانی، متخصص زنجیرههای تأمین جهانی در دانشگاه ویرجینیا، گفتوگو کردم. او به من گفت نشانههایی وجود دارد که سناریوی دوم هماکنون آغاز شده است.
مانی گفت انتظار دارد کشورها برای کاهش ریسک و افزایش ذخایر خود، بیش از پیش به انرژیهای تجدیدپذیر و منابع نفتی خارج از خاورمیانه روی آورند. چین حتی پیش از جنگ نیز با انباشت حجم عظیمی از نفت، سپر حفاظتی قابلتوجهی در برابر اختلالات ناشی از ایران ایجاد کرده بود. به احتمال زیاد کشورهای دیگر نیز همین مسیر را دنبال خواهند کرد.
امارات متحده عربی که پیشتر یک خط لوله برای دور زدن تنگه هرمز در اختیار داشت، اکنون ساخت خط لوله جدیدی را با سرعت پیش میبرد که ظرفیت موجود را تا سال ۲۰۲۷ دو برابر خواهد کرد. اتحادیه اروپا نیز در حال بررسی گزینههای جدید خط لوله است. عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس هم انتقال زمینی نفت و سایر کالاها را آغاز کردهاند تا آنها را از طریق بنادر سوریه صادر کنند.
اما مانی معتقد است یافتن جایگزین برای برخی محصولات صنعتی دشوارتر خواهد بود. کالاهایی مانند نفتا، گاز هلیوم و کودهای شیمیایی برای تولید به تجهیزات سنگین صنعتی و مقادیر عظیم انرژی نیاز دارند. کاهش وابستگی به خاورمیانه در این حوزهها مستلزم سرمایهگذاریهای کلان در تأسیسات تولیدی جدید است؛ تغییری که بسیار دشوارتر و پرهزینهتر از افزایش تولید سایر منابع انرژی خواهد بود.
این موضوع به ایران فرصت بیشتری میدهد، اما اصول کلی همچنان پابرجاست: گلوگاههایی که به سلاح تبدیل میشوند، برای مدت طولانی گلوگاه باقی نمیمانند و کشورهایی که یک بار باجگیری را تجربه کردهاند، تمام تلاش خود را میکنند تا اجازه ندهند دوباره در همان موقعیت قرار گیرند.
بهای استقلال
پس از دههها جهانیشدن که روند غالب آن حرکت به سوی گشودگی بیشتر و کاهش اصطکاک در تجارت و حملونقل بود، کشورها اکنون نسبت به خطرات اتکا به نظامی بههمپیوسته آگاهتر شدهاند؛ نظامی که میتواند علیه خودشان مورد استفاده قرار گیرد.
کاهش وابستگی متقابل هزینه دارد: افزایش قیمت سوخت برای مصرفکنندگان و گرانتر شدن حملونقل و کشتیرانی.
پیش از جنگ، بسیاری از تحلیلگران باور نداشتند که ایران واقعاً تنگه هرمز را ببندد، زیرا چنین اقدامی برای خود ایران نیز هزینههای سنگینی به همراه داشت. در جهانی که اصطکاک بیشتری در آن وجود دارد، همه طرفها متحمل هزینه میشوند. اما در جهانی که خطرناکتر شده است، شمار فزایندهای از کشورها به این نتیجه میرسند که پرداخت این هزینه ارزشش را دارد.