ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 27.06.2026, 10:13
آیا حزب‌الله روی دست جمهوری اسلامی مانده است؟

دنیل بایمن / فارین پالیسی / ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶

* چگونه جنگ، رابطه ایران با نیروهای نیابتی‌اش را تغییر داده است

رهبران جدید تهران در موقعیت برتری قرار دارند؛ تفاهم‌نامه اولیه، بدون آنکه مستلزم امتیازدهی فوری در برنامه‌های هسته‌ای یا موشکی باشد، در کوتاه‌مدت گشایش مالی قابل‌توجهی برای ایران فراهم کرده و در بلندمدت نیز ظرفیت دستاوردهای بیشتری دارد. در واقع، تنها کاری که ایران باید انجام دهد این است که اجازه دهد عبور و مرور از تنگه هرمز برقرار بماند، و حتی در همین زمینه نیز تهران در پی آن است که راهی برای دریافت عوارضی با نامی دیگر بیابد. با این حال، این موفقیت‌ها تغییری اساسی را پنهان می‌کند: ایران اکنون بسیار کمتر از گذشته به نیروهای نیابتی مانند حزب‌الله برای ارعاب دشمنانش وابسته است.

نیروهای نیابتی همچنان برای ایران مفیدند، اما دیگر محور اصلی راهبرد بازدارندگی آن نیستند. در عوض، ایران دریافته است که تهدید بازارهای جهانی انرژی و شرکای آسیب‌پذیر ایالات متحده، سریع‌تر و قابل‌اعتمادتر از راکت‌های حزب‌الله یا حملات شبه‌نظامیان می‌تواند بر واشنگتن فشار وارد کند. این بدان معنا نیست که حزب‌الله، حماس یا حوثی‌ها بی‌اهمیت شده‌اند، بلکه نقش آن‌ها تغییر کرده است: آن‌ها اکنون بخشی از یک سبد گسترده‌تر ابزارهای اجبار هستند، نه سپر اصلی ایران. در واقع، اکنون این تهران است که به یاری آن‌ها می‌شتابد، نه برعکس.

پیش از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و جنگ‌های پس از آن، ایران برای بازدارندگی و تهدید مخالفان خود به نیروهای نیابتی منطقه‌ای متکی بود. اگر ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله می‌کردند، حزب‌الله با بیش از ۱۰۰ هزار راکت و نیروهایی که طی سال‌ها جنگ در سوریه ورزیده شده بودند، می‌توانست سراسر اسرائیل را زیر آتش بگیرد و حملات برون‌مرزی انجام دهد. اگر اسرائیل به لبنان حمله می‌کرد، حزب‌الله می‌توانست آن را شکست دهد یا دست‌کم به بن‌بست بکشاند؛ همان‌گونه که در جنگ ۲۰۰۶ چنین کرد و طی ۳۴ روز درگیری، اسرائیل را با موشک هدف قرار داد. حماس نیز می‌توانست به هر درگیری بپیوندد، همان‌گونه که دیگر گروه‌های مورد حمایت ایران در سرزمین‌های فلسطینی، عراق، یمن یا سایر نقاط ممکن بود وارد عمل شوند. این گروه‌ها، همراه با برنامه موشکی ایران، ابزار اصلی پاسخ‌گویی تهران به دشمنانش بودند.

نیروهای نیابتی همچنین شکلی کم‌هزینه از اعمال قدرت برای ایران فراهم می‌کردند. تهران در دهه ۱۹۹۰ با حمایت از جهاد اسلامی فلسطین و حماس توانست روند مذاکرات صلح اسرائیل و فلسطین را — که آن را تلاشی از سوی آمریکا برای منزوی کردن ایران می‌دانست — مختل کند. حملات این گروه‌ها به پیروزی بنیامین نتانیاهو، نامزد مخالف روند صلح، در نخستین دوره نخست‌وزیری‌اش در سال ۱۹۹۶ کمک کرد. به طور کلی‌تر، این گروه‌ها برای ایران نوعی نفوذ در بسیاری از کشورهای مسلمان فراهم می‌کردند، حتی در شرایطی که توان نظامی متعارف و اقتصادش ضعیف بود.

تهران همچنین از طریق نیروهای نیابتی، به‌ویژه حزب‌الله، در انجام حملات تروریستی علیه اهداف آمریکایی و منطقه‌ای نقش داشت. در سال ۱۹۸۳، حزب‌الله و یک نیروی نیابتی عراقی مورد حمایت ایران در مجموعه‌ای از حملات هماهنگ در کویت شش نفر را کشتند تا این کشور را به‌دلیل حمایت از عراق در جنگ ایران و عراق مجازات کنند. در سال ۱۹۹۶ نیز تروریست‌های مورد حمایت ایران با بمب‌گذاری در مجتمع «خُبَر تاورز» در عربستان سعودی، ۱۹ نظامی آمریکایی را کشتند. ایران همچنین با همکاری حزب‌الله، مخالفان و جداشدگان از رژیم را در اروپا هدف قرار داد.

همه این معادلات پس از ۷ اکتبر دگرگون شد. اگرچه حماس همچنان فعال است و قدرتمندترین بازیگر فلسطینی در غزه به شمار می‌رود، اما از نظر نظامی تضعیف شده است؛ بخش زیادی از رهبری و نیروهای آن کشته شده‌اند و زرادخانه موشکی‌اش پس از سال‌ها جنگ با اسرائیل نابود شده است. اسرائیل در کارزار ۲۰۲۴ خود، هزاران نفر از نیروهای حزب‌الله را از طریق حملات هوایی یا روش‌های پنهانی — از جمله انفجار دستگاه‌های بی‌سیم (پیجرها) — کشت یا زخمی کرد. این کشور همچنین حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله، و شمار زیادی از رهبران ارشد نظامی و سیاسی را ترور کرد و بسیاری از جانشینان آن‌ها را نیز از میان برد. برآوردها دقیق نیست، اما گفته می‌شود زرادخانه حدود ۱۵۰ هزار راکتی حزب‌الله اکنون به ۲۵ هزار یا کمتر کاهش یافته است.

زمانی که اسرائیل و ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ به ایران حمله کردند و هدف خود را تغییر رژیم — تهدیدی واقعاً وجودی — اعلام کردند، حزب‌الله به شلیک موشک و پهپاد علیه اسرائیل دست زد، اما حمله‌ای همه‌جانبه انجام نداد و تأثیر آن نیز محدود بود. به نظر می‌رسد این حملات بیشتر برای نشان دادن همبستگی با ایران بوده تا تشدید جنگ. حزب‌الله از بخش عمده زرادخانه باقی‌مانده خود استفاده نکرد، تلاشی برای نفوذ نیرو به داخل اسرائیل انجام نداد و به‌طور کلی ماشین جنگی باقی‌مانده خود را به‌طور کامل به کار نگرفت. دیگر نیروهای نیابتی نیز عمدتاً ساکت بودند؛ حوثی‌های یمن به چند حمله موشکی نمادین علیه اسرائیل بسنده کردند.

هرچند اسرائیل در این مورد نقشی نداشت، اما یکی از ضربات سنگین به ایران و نیروهای نیابتی‌اش، سرنگونی دولت بشار اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ و جایگزینی آن با دولتی به رهبری احمد الشرع، چهره‌ای با پیشینه جهادی، بود. سوریه و ایران پیش‌تر همکاری نزدیکی برای حمایت از حزب‌الله و فشار بر اسرائیل داشتند. الشرع که از حمایت ایران از اسد خشمگین است، موضعی خصمانه نسبت به ایران و حزب‌الله دارد.

با این حال، این نیروهای نیابتی همچنان باقی هستند و به فعالیت ادامه خواهند داد. حوثی‌های یمن نشان داده‌اند که ابزار مهمی برای ایران هستند. حزب‌الله تلاش خواهد کرد توان خود را بازسازی کند، و ایالات متحده گروه کتائب حزب‌الله عراق را به برنامه‌ریزی برای حملات تروریستی در آمریکا و اروپا متهم کرده است.

با وجود این، نیروهای نیابتی نتوانستند به‌عنوان بازدارنده‌ای مؤثر در برابر ایالات متحده و اسرائیل عمل کنند. حتی می‌توان گفت که همین نیروها بهانه‌ای برای حمله اسرائیل به خود ایران شدند. تقریباً بلافاصله پس از ۷ اکتبر، رهبران اسرائیل ایران را مسئول این حملات دانستند. حتی اگر ایران مستقیماً چراغ سبز عملیات را نداده باشد، حمایت مالی، تسلیحاتی و آموزشی آن از نیروهای نیابتی، این کشور را در نگاه اسرائیل مسئول جلوه داد. از منظر اسرائیل، ۷ اکتبر معادله را تغییر داد: وقتی نیروهای نیابتی به هر حال به اسرائیل حمله می‌کنند، دیگر دلیلی برای خودداری از حمله به ایران وجود ندارد.

ایران همچنین ممکن است ناچار شود منابع محدود نظامی و مالی خود را برای احیای حزب‌الله صرف کند. پس از شکست حزب‌الله در سال ۲۰۲۴، ایران به این گروه در بازسازی ساختار نظامی‌اش کمک کرد. نگرانی از اینکه ایران بخشی از منابع حاصل از کاهش تحریم‌ها را صرف حمایت از گروه‌های مسلحی مانند حزب‌الله کند، قابل‌درک است؛ اما این امر به معنای انحراف منابعی است که خود ایران به‌شدت به آن‌ها نیاز دارد.

شاید مهم‌تر از همه، ایران اکنون کمتر به نیروهای نیابتی نیاز دارد. با نشان دادن توانایی خود در بستن تنگه هرمز، ایران قیمت انرژی را در سراسر جهان — از جمله در ایالات متحده — افزایش داده و جمهوری‌خواهان را که نگران پیامدهای سیاسی افزایش قیمت سوخت هستند، تحت فشار قرار داده است. افزون بر این، عوارض دریافتی و گشایش‌های مالی، بخشی از فشارهای مالی آمریکا — که سال‌ها یکی از ابزارهای اصلی فشار بر تهران بوده — را خنثی می‌کند.

علاوه بر تنگه هرمز، ایران می‌تواند متحدان آمریکا در خلیج فارس را نیز هدف قرار دهد. در آخرین جنگ، ایران تأسیسات انرژی، هتل‌ها، فرودگاه‌ها و پایگاه‌های نظامی آمریکا و اهداف دیگری را هدف حمله قرار داد. این وضعیت موجب شده برخی کشورهای خلیج فارس برای در امان ماندن کشتی‌هایشان به ایران پول بپردازند. برخی دیگر نیز از بیم حملات مجدد در صورت ازسرگیری جنگ، بر واشنگتن فشار خواهند آورد.

بر این اساس، ایران اکنون خود را آن‌قدر قدرتمند می‌داند که از حزب‌الله دفاع کند، نه اینکه به آن متکی باشد. در حالی که اسرائیل در لبنان به حزب‌الله ضربه می‌زند، تهران تهدید کرده است اگر اسرائیل حملات خود را متوقف نکند، از مذاکرات صلح خارج خواهد شد. رهبران ایران به نظر می‌رسد اطمینان دارند که ایالات متحده عقب‌نشینی خواهد کرد، اما در عین حال حاضرند ریسک از دست دادن یک توافق مطلوب و گشایش مالی مورد نیاز را بپذیرند.

برای سال‌های متمادی، ایران برای گسترش نفوذ، اعمال قدرت و ایجاد بازدارندگی با هزینه‌ای نسبتاً پایین به نیروهای نیابتی متکی بود. اما امروز این نیروها به همان اندازه که دارایی محسوب می‌شوند، به یک تعهد نیز تبدیل شده‌اند. حتی نیروهای توانمندتری مانند حزب‌الله نیز به حمایت ایران نیاز دارند، بی‌آنکه در مقابل آن، امنیت بیشتری فراهم کنند. این گروه‌ها همچنان اسرائیل، ایالات متحده و شرکای آن‌ها را تهدید خواهند کرد، اما دیگر همان میزان احتیاط گذشته را برنمی‌انگیزند. پارادوکس خاورمیانه پس از ۷ اکتبر این است که «محور مقاومت» ایران همچنان وجود دارد، اما به نظر می‌رسد توان انجام کارکرد اصلی خود — یعنی حفاظت از خود ایران — را کمتر از گذشته دارد.

—————
دنیل بایمن، استاد مدرسه خدمات خارجی دانشگاه جرج‌تاون و مدیر برنامه «جنگ و تهدیدهای نامنظم» در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی است.