ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 23.06.2026, 16:42
«ایالات متحده در جنگ با ایران پیروز شد»

متیو کرونیگ / فارن پالیسی / ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶

* این پیروزی ضربه‌ای قاطع نبود، اما واشنگتن در مجموع برتری خود را حفظ کرد.

بر اساس برداشت رایجی که در حال شکل‌گیری است، ایالات متحده در جنگ با ایران و در تفاهم‌نامه (MOU) پس از آن، شکستی فاجعه‌بار متحمل شده که از جنگ ویتنام نیز بدتر و قابل مقایسه با شکست تحقیرآمیز بریتانیا در بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ است.

این برداشت، اغراق‌آمیز و نادرست است.

البته ایالات متحده نتوانست ضربه‌ای قاطع و تعیین‌کننده به جمهوری اسلامی وارد کند، اما اگر از همان استعاره بوکس استفاده کنیم، واشنگتن در مجموع بر پایه امتیازها پیروز میدان شد.

در طول چند هفته و از ۲۸ فوریه، ایالات متحده ضربات سنگین و پی‌درپی متعددی به حریف خود وارد کرد. عملیات «خشم حماسی» (Operation Epic Fury) بخش عمده‌ای از اهداف اعلام‌شده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، را محقق کرد و با وارد آوردن آسیب‌های جدی به برنامه هسته‌ای ایران، توان نظامی متعارف، زیرساخت‌های صنایع دفاعی و ساختار رهبری کشور، دستاوردهای قابل توجهی به همراه داشت.

برای دهه‌ها پیش از جنگ، ایران یکی از بزرگ‌ترین تهدیدها علیه امنیت ملی آمریکا به شمار می‌رفت. اکنون جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ قرار دارد. رهبران پیش از جنگ از صحنه حذف شده‌اند و رهبران جدید برای حفظ جان خود در اختفا به سر می‌برند. اقتصاد ایران با بحران روبه‌رو است؛ تورم افسارگسیخته، پیش‌بینی کاهش ۶ درصدی تولید ناخالص داخلی و به گفته مقام‌های تهران، ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت ناشی از جنگ، این وضعیت را تشدید کرده است. توان نظامی کشور به شدت آسیب دیده و دیگر قادر نیست خسارات قابل توجهی را مستقیماً به نیروهای آمریکایی وارد کند. در نهایت، جمهوری اسلامی مشروعیت خود را در میان مردم از دست داده و بسیاری از کشورهای همسایه در منطقه را نیز از خود دور کرده است.

ترامپ به وعده خود به مردم ایران عمل کرد!

ترامپ همچنین به وعده خود خطاب به مردم ایران مبنی بر اینکه «کمک در راه است» عمل کرد. در واکنش به سرکوب گسترده و کشتار شهروندان توسط حکومت ایران در ماه‌های دسامبر و ژانویه، آمریکا و اسرائیل کارزار گسترده‌ای از حملات هوایی را آغاز کردند که به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، و بخش بزرگی از مقام‌های ارشد دخیل در آن سرکوب‌ها انجامید. هر رهبر آینده ایران ناگزیر خواهد بود پیش از انتخاب مسیری مشابه، بار دیگر درباره پیامدها و سرنوشت احتمالی آن بیندیشد.

این جنگ به تغییر حکومت منجر نشد؛ دست‌کم تا این لحظه. اما تغییر رژیم هرگز هدف اصلی و ثابت راهبرد آمریکا نبود و اساساً موضوعی نبود که واشنگتن به طور کامل بر آن کنترل داشته باشد. عملیات گسترده نظامی، همان‌گونه که ترامپ وعده داده بود، فرصتی برای قیام مردم ایران فراهم کرد، اما آنان ــ شاید با توجه به تجربه سرکوب‌های خونین گذشته ــ تصمیم گرفتند از این فرصت استفاده نکنند.

منتقدان می‌گویند مصرف سریع و گسترده مهمات، توان نظامی آمریکا را فرسوده کرده و ناتوانی واشنگتن در وادار کردن ایران به تسلیم، پیامی از ضعف آمریکا به جهان مخابره کرده است. اما واقعیت برعکس است. این جنگ نشان داد که ایالات متحده همچنان اراده و توان لازم برای ورود به عملیات نظامی گسترده را دارد. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، یا شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین، دیگر نمی‌توانند با اطمینان فرض کنند که اگر به ناتو یا تایوان حمله کنند، پنتاگون در حاشیه خواهد ماند.

این جنگ همچنین فرصتی برای تمرین عملی نیروهای مسلح آمریکا فراهم کرد. ارتش آزادی‌بخش خلق چین دهه‌هاست که درگیر جنگی واقعی نشده است، اما پنتاگون در ایران، طی چندین ماه، عرصه‌ای برای آزمودن تاکتیک‌ها و فناوری‌های جدید به دست آورد که در هرگونه درگیری آینده در اروپا یا آسیا می‌تواند سودمند باشد.

منتقدان استدلال می‌کنند که این جنگ و توافق پس از آن، در نهایت ایران را در موقعیتی قوی‌تر قرار داده، زیرا نشان داد نیروهای ایرانی قادرند تنگه هرمز را مسدود کنند. بی‌تردید، هفته‌های اخیر جزئیات تازه‌ای درباره آثار اقتصادی چنین اقدامی، محدودیت‌های توان آمریکا برای بازگشایی این آبراه از طریق زور و حساسیت دولت آمریکا نسبت به فشار ناشی از افزایش قیمت سوخت آشکار کرده است. اما همان‌گونه که برخی دیگر از منتقدان نیز به درستی اشاره می‌کنند، برنامه‌ریزان نظامی سال‌هاست می‌دانند که ایران قادر است به شیوه‌ای به تنگه هرمز آسیب برساند که اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی را متأثر کند. این مسئله صرفاً ناشی از واقعیت‌های جغرافیایی و فناوری نظامی است. جلوگیری از تهدید تهران برای فرستادن یک پهپاد به سوی یک کشتی باری عبوری عملاً ناممکن است. جنگ اخیر تنها این فرض دیرینه را تأیید کرد.

بقای جمهوری اسلامی با مدارای واشنگتن

افزون بر این، ایران تنها کشوری نبود که در جریان جنگ توانایی‌های خود را به نمایش گذاشت. این جنگ همچنین نشان داد که بقای رهبری جمهوری اسلامی، برنامه هسته‌ای و توان نظامی متعارف آن، تا چه اندازه به مدارا و تحمل واشنگتن و تل‌آویو وابسته بوده است. این دو قدرت همچنان این گزینه را در اختیار دارند که در زمان دلخواه خود، بار دیگر ساختار رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و توان نظامی آن را تضعیف کنند.

منتقدان می‌گویند این جنگ به روابط آمریکا با متحدانش آسیب زده است و البته این انتقاد تا حدی درست است؛ واشنگتن می‌توانست در جلب همراهی متحدان اروپایی خود عملکرد بهتری داشته باشد. اما کشورهای اروپایی به خوبی می‌دانند که ایران تهدیدی جدی است و باید با آن مقابله شود. از سوی دیگر، در مجموع روابط آمریکا با متحدان و شرکای خود در خاورمیانه بهبود یافته است. برخی از این کشورها، از جمله قطر، پیش از جنگ در حال ایجاد موازنه میان واشنگتن و تهران بودند، اما جمهوری اسلامی در این درگیری چهره واقعی خود را نشان داد؛ با حمله به اهداف غیرنظامی در کشورهای همسایه، برای همگان آشکار ساخت که حکومتی تهدیدآمیز و غیرقابل اعتماد است.

بزرگ‌ترین هزینه و پیامد منفی این جنگ، بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران و محاصره متقابل آمریکا بود که جریان انرژی خاورمیانه را مختل کرد و به افزایش تورم و آشفتگی در اقتصاد جهانی انجامید. تفاهم‌نامه (MOU) وعده می‌دهد که با بازگشایی تنگه هرمز، این خسارت جبران شود و بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی بار دیگر به ثبات بازگردند.

از این منظر، عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) نابودی توان نظامی بزرگ‌ترین دولت حامی تروریسم در جهان را با افزایش موقتی قیمت انرژی معاوضه کرد؛ افزایشی که در نهایت فروکش خواهد کرد. این معامله، معامله‌ای مطلوب بود.

منتقدان معتقدند مفاد تفاهم‌نامه به سود ایران و یک‌جانبه تنظیم شده است. البته برخی بندهای توافق، از جمله این ایده که واشنگتن در بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری ایران نقش تسهیل‌کننده ایفا کند، واقعاً نفرت‌انگیز است.

با این حال، من نگران نیستم، زیرا بعید است تمامی مفاد این توافق هرگز به مرحله اجرا برسند. در واقع، باید این تفاهم‌نامه را به منزله دو توافق جداگانه در نظر گرفت. برخی بندها، از جمله بازگشایی تنگه هرمز در ازای کاهش محدود تحریم‌ها، قرار است «بلافاصله» اجرایی شوند. اما بخش‌های دیگر، مانند موضوع برنامه هسته‌ای ایران و طرح گسترده بازسازی، قرار است طی ۶۰ روز آینده مورد مذاکره قرار گیرند.

توافق برای از سرگیری جریان انرژی خاورمیانه بود

به بیان ساده، این توافق در اصل سازوکاری برای از سرگیری جریان انرژی خاورمیانه به بازارهای جهانی است و قرار است درباره سایر مسائل بعداً تصمیم‌گیری شود.

اما احتمالاً آن «سایر مسائل» هرگز حل‌وفصل نخواهند شد. تصور اینکه رهبران ایران روزی از برنامه هسته‌ای خود دست بکشند دشوار است. همچنین امیدوارم رهبران آمریکا هرگز واقعاً طرحی مشابه «طرح مارشال» را برای یک دولت حامی تروریسم اجرا نکنند.

بسیاری از منتقدان نیز با این ارزیابی موافق‌اند که ایران برنامه هسته‌ای خود را محدود نخواهد کرد و از همین رو استدلال می‌کنند که این نیز یکی دیگر از اهداف جنگی است که ترامپ در دستیابی به آن ناکام مانده است. اما واقعیت این است که واشنگتن الزاماً به یک توافق هسته‌ای نیاز ندارد. برنامه هسته‌ای ایران به شدت ویران شده و اگر بازسازی شود، پنتاگون می‌تواند بار دیگر آن را نابود کند.

همین مسئله درباره ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران که زیر آوار تأسیسات هسته‌ای تخریب‌شده مدفون شده‌اند نیز صدق می‌کند. این موضوع در مباحث سیاست‌گذاری عمومی بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفته است. احتمالاً ایران توانایی استخراج این مواد را ندارد و اگر نیروهای ایرانی برای ورود به این مناطق اقدام کنند، در معرض حملات احتمالی آمریکا قرار خواهند گرفت. این مواد تا زمانی که به سطوح بالاتری غنی‌سازی نشوند، کاربردی ندارند و ایران نیز به دلیل حملات نظامی آمریکا، دیگر زیرساخت‌های لازم برای غنی‌سازی را در اختیار ندارد.

برخی از تندروها از این موضوع ناامید شده‌اند که ترامپ برای «تمام کردن کار» از برتری‌های خود در برابر ایران استفاده نمی‌کند. او می‌توانست حملات گسترده هوایی علیه اهداف نظامی و تأسیسات دو منظوره ایران را از سر بگیرد و در عین حال اسرائیل را به ادامه کارزار ترور رهبران ایرانی و حمایت از مخالفان حکومت، از جمله از طریق فراهم کردن دسترسی به اینترنت، تشویق کند.

این ناامیدی قابل درک است. جمهوری اسلامی از زمان انقلاب ۱۹۷۹ در آسیب‌پذیرترین وضعیت خود قرار دارد و بدون تردید وجود حکومتی در تهران که در عرصه بین‌المللی همکاری بیشتری داشته باشد و حقوق بشر شهروندان خود را رعایت کند، مطلوب خواهد بود.

اما جنگی طولانی برای تغییر رژیم، از ابتدا نیز گزینه‌ای بعید برای ترامپ بود. دکترین «صلح از مسیر قدرت» او، جایی برای استفاده کوتاه، شدید و قاطع از نیروی نظامی باز می‌گذارد، اما ترامپ با جنگ‌های طولانی و فرسایشی که پایان مشخصی ندارند، احساس راحتی نمی‌کند. همان غرایزی که او را به آغاز عملیات «خشم حماسی» سوق داد، در شکل‌گیری تفاهم‌نامه کنونی نیز نقش داشت.

بسیاری از مسائل به آنچه در ۶۰ روز آینده رخ خواهد داد، بستگی دارد. سه سناریو قابل تصور است.

نخست، این احتمال وجود دارد که واشنگتن و تهران طی هفته‌های آینده به یک توافق جامع دست یابند؛ اما چنین نتیجه‌ای بسیار بعید به نظر می‌رسد.

دوم، ممکن است دو طرف به دلیل ناامیدی از فقدان پیشرفت در مذاکرات نهایی، بار دیگر به جنگ آشکار بازگردند. در این صورت، تفاهم‌نامه‌ای که امروز موضوع بحث‌های فراوان است، در آینده صرفاً به عنوان یک آتش‌بس موقت تلقی خواهد شد. اگر جنگ از سر گرفته شود، احتمالاً ایران بار دیگر هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر خواهد پرداخت.

سناریوی سوم، که محتمل‌ترین گزینه است، آن است که دو طرف نتوانند به توافق نهایی دست یابند، اما آتش‌بس و ترتیبات موقت موجود پابرجا بماند. هیچ‌یک از دو طرف تمایلی به بازگشت به جنگ آشکار ندارند و هر دو انگیزه‌های اقتصادی قدرتمندی برای باز نگه داشتن تنگه هرمز دارند.

منتقدان می‌گویند اگر این سناریوی سوم تحقق یابد، ترامپ صرفاً وضعیت پیش از جنگ را بازسازی کرده است. اما این استدلال یک نکته مهم را نادیده می‌گیرد. پیش از جنگ، رهبری و توان نظامی ایران قدرتمند بود؛ اکنون اما ضعیف شده است.

برداشت و تصور رهبران درگیر نیز اهمیت دارد. ترامپ بارها اعلام کرده است که ایالات متحده به «پیروزی کامل و تمام‌عیار» دست یافته است. در مقابل، زمانی که از علی خامنه‌ای پرسیده شد آیا ایران در جنگ پیروز شده است یا نه، او برای اظهار نظر در دسترس نبود.

—————————-
متیو کرونیگ، ستون‌نویس نشریه «فارن پالیسی» و معاون و مدیر ارشد مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت در شورای آتلانتیک.