ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 23.06.2026, 13:22
توافق ایران، زمینه‌ساز درگیری‌های بیشتر است

دانیل بایمن / فارن پالیسی / ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶

* توافق غزه نشان داده است که ترامپ در ایجاد هیاهوی تبلیغاتی موفق‌تر است تا پیگیری و اجرای تعهدات.

از نخستین دور مذاکرات میان ایالات متحده و ایران، پس از امضای توافق آتش‌بس میان دو کشور در هفته گذشته، چه می‌توان آموخت؟

برای دولت ترامپ، شصت روز آینده دوره‌ای دشوار خواهد بود. حتی حامیان او نیز مفاد آتش‌بس را به باد انتقاد گرفته‌اند و رئیس‌جمهور را متهم می‌کنند که با اعطای یک گشایش مالی بزرگ به جمهوری اسلامی، امکان وضع عوارض بر تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز را افزایش داده و در عین حال هیچ تضمینی درباره برنامه هسته‌ای یا ذخایر موشکی ایران به دست نیاورده است. اسرائیل نیز مدعی شده که حملاتش به حزب‌الله لبنان مشمول این توافق نمی‌شود و همین موضوع دست‌کم به‌طور موقت مذاکرات آخر هفته را مختل کرد. فراتر از این، بیشتر پرسش‌های دشوار نه حل شده‌اند و نه پاسخی یافته‌اند؛ بلکه به آینده موکول شده‌اند.

ماهیت توافق‌های آتش‌بس همین است؛ این توافق‌ها چارچوب مذاکرات را تعیین می‌کنند و دو طرف را به سوی یک توافق گسترده‌تر هدایت می‌سازند. اما در این مورد، محتمل‌ترین نتیجه نه یک پیشرفت تاریخی، بلکه نوعی آشفتگی خشونت‌آمیز است؛ وضعیتی که در آن خشونت به‌طور متناوب قطع و وصل می‌شود، اما اغلب در سطحی محدود باقی می‌ماند.

مقایسه‌ای که بیش از همه آموزنده است، نه «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) ــ توافق هسته‌ای ایران که در سال ۲۰۱۵ منعقد شد و ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد ــ بلکه طرح صلح غزه در سال ۲۰۲۵ است. این توافق که با ابتکار ترامپ شکل گرفت، در ابتدا یک موفقیت دیپلماتیک چشمگیر به نظر می‌رسید و ظاهراً به جنگی فرسایشی و ویرانگر پایان می‌داد. اما در عمل، هرچند تیترهای امیدوارکننده‌ای ایجاد کرد، در بهترین حالت چارچوبی برای تداوم یک درگیری محدود بود، نه یک راه‌حل واقعی و پایدار.

هیچ‌یک از وعده‌های بلندمدت طرح صلح ۲۰ ماده‌ای دونالد ترامپ ــ از بازسازی غزه گرفته تا خلع سلاح این منطقه و استقرار یک نیروی بین‌المللی برای تثبیت اوضاع ــ اجرا نشده یا حتی در مسیر تحقق قرار نگرفته است. از زمان برقراری آتش‌بس با حماس در ماه اکتبر گذشته، عملیات نظامی اسرائیل بیش از هزار فلسطینی را در غزه کشته است و اسرائیل نیز در مقاطعی ارسال کمک‌های بشردوستانه را محدود یا متوقف کرده است. این خشونت‌ها بدون آنکه به ازسرگیری جنگی تمام‌عیار منجر شوند ادامه یافته‌اند و طرف‌ها در وضعیتی از درگیری کم‌شدت به پیش می‌روند؛ وضعیتی که نه صلح است و نه جنگ، و هیچ راه‌حل سیاسی نیز در افق آن دیده نمی‌شود.

پرونده هسته‌ای نیز دقیقاً از همین نوع مسائل پیچیده و ظاهراً حل‌ناشدنی برای ایالات متحده، اسرائیل و ایران است. اینکه ایران چه میزان پول دریافت خواهد کرد، چه کسانی این منابع مالی را تأمین خواهند کرد، و اینکه آیا غنی‌سازی یا انباشت مواد هسته‌ای ادامه خواهد یافت یا نه، پرسش‌هایی هستند که پاسخ روشنی برای آنها وجود ندارد. افزون بر این، هر دو طرف انگیزه دارند طرف مقابل را متهم کنند که بیش از حد امتیاز داده است.

ارائه امتیازاتی بیش از دوره اوباما

ترامپ سال‌ها توافق هسته‌ای دولت اوباما را هدف حملات لفظی قرار داد و دولت او نسبت به هرگونه شباهت احتمالی میان توافق جدید و برجام حساسیتی فوق‌العاده دارد. از این رو، دولت آمریکا به سختی حاضر خواهد شد با هرگونه فعالیت هسته‌ای ایران موافقت کند که امکان غنی‌سازی بلندمدت را فراهم آورد، ذخایر کنونی مواد هسته‌ای را در داخل ایران حفظ کند یا به هر شکل این تصور را ایجاد کند که واشنگتن نسبت به دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مدارا نشان می‌دهد. نبود هرگونه سازوکار حفاظتی یا تضمین روشن در توافق کنونی، احتمال طرح چنین انتقادهایی را بیش از پیش افزایش می‌دهد.

مسئله منابع مالی نیز این مشکل را تشدید می‌کند؛ زیرا هرگونه پولی که در اختیار ایران قرار گیرد، ممکن است به سمت گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله سرازیر شود، صرف بازسازی ذخایر موشکی ایران گردد یا به شکلی دیگر اهداف جنگ اخیر را خنثی کند. چارچوب کلی توافق نشان می‌دهد که ایالات متحده در حال ارائه سطحی از تسهیلات و گشایش مالی به ایران است که به‌مراتب فراتر از امتیازاتی است که در دوران دولت اوباما اعطا شده بود.

در عین حال، همانند وضعیت غزه، هیچ‌یک از طرفین خواهان بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار نیستند. ایران در روزهای نخست جنگ بخش بزرگی از رهبران خود را از دست داد و ادامه درگیری‌ها، بسته شدن تنگه هرمز و محاصره آمریکا، اقتصاد این کشور را به‌شدت ویران کرد. این جنگ همچنین هزینه‌های سنگینی بر ایالات متحده و متحدانش تحمیل کرد. تهدیدها و حتی حملات نظامی محدود احتمالاً برای ارسال پیام‌های سیاسی و بازدارنده ادامه خواهند یافت، اما یک درگیری فراگیر و تمام‌عیار به سود هیچ‌یک از دو طرف نیست.

برای درک رویکرد ایران در مذاکرات آینده، باید توجه داشت که نگاه راهبردی این کشور تا چه اندازه دستخوش تحول شده است.

رهبری پیشین تحت هدایت آیت‌الله علی خامنه‌ای خصمانه اما محتاط بود. می‌شد انتظار داشت که خامنه‌ای ایالات متحده و اسرائیل را محکوم کند، اما در عین حال، ایران تحت رهبری او حاضر نبود ــ برای مثال ــ حتی در اوج فشارها، تنگه هرمز را در جریان «عملیات چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ مسدود کند.

اما رهبری جدید درس متفاوتی از آن رویداد گرفته است: اینکه ایالات متحده فقط زبان زور را می‌فهمد و ایران هم باید و هم می‌تواند در برابر آن بایستد.

این نگرش، تهران را سرسخت‌تر و انعطاف‌ناپذیرتر کرده است. ایران در گذشته نیز شریک مذاکره‌ای دشوار و گاه فرساینده بود و شرایط کنونی این وضعیت را بدتر کرده است. رهبری جدید هنوز در حال تثبیت قدرت خود است و احتمالاً پیش از آنکه بتواند تعهدات الزام‌آور بپذیرد، به نوعی اجماع داخلی نیاز دارد؛ به‌ویژه در موضوعاتی که به ایالات متحده و اسرائیل مربوط می‌شوند.

پیچیدگی دیگر این است که احتمالاً ارتباطات میان مقام‌های ایرانی نیز آسیب دیده است. کارزار ترورهای هدفمند، ضعف‌های جدی ایران در حوزه ضدجاسوسی را آشکار کرد و به همین دلیل رهبران جمهوری اسلامی احتمالاً از بیم هدف قرار گرفتن، ارتباطات خود را محدود خواهند کرد. مذاکراتی که در چنین شرایطی انجام شود، به احتمال زیاد کند، غیرشفاف و مستعد چرخش‌های ناگهانی خواهد بود.

در عین حال، استفاده ایران از نیروهای نیابتی برای حمله یا تهدید اسرائیل، آمریکا و دیگر دشمنانش تا حد زیادی ناکام مانده است. اسرائیل ضربات سنگینی به حزب‌الله و حماس وارد کرده و تضعیف این گروه‌ها اکنون بیش از آنکه یک اهرم قدرت برای تهران باشد، به منبعی از آسیب‌پذیری تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که امروز این ایران است که باید از حزب‌الله حمایت کند، نه برعکس.

با این حال، توانایی ایران برای حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس و نیز بستن تنگه هرمز، معادلات را به‌طور اساسی تغییر می‌دهد. ایران می‌تواند با هدف قرار دادن منافع متحدان آمریکا، از این ابزار به‌عنوان وسیله‌ای برای اعمال فشار استفاده کند و این کشورها را وادار سازد که منافع ایران را در نظر بگیرند یا در واشنگتن به نفع تهران لابی کنند.

ایران همچنین نشان داده است که قادر به بستن تنگه هرمز است؛ اقدامی که پیامدهای اقتصادی جهانی دارد و هزینه‌های واقعی بر آمریکا و متحدانش تحمیل می‌کند. افزون بر این، تهران می‌تواند از عبور و مرور دریایی درآمد کسب کند. هر نامی که بر این سازوکار گذاشته شود ــ از «هزینه‌های ترانزیت» گرفته تا «توافق‌های تأمین امنیت دریایی» و عناوین مشابه ــ در عمل راهی برای کاهش فشارهای اقتصادی آمریکا خواهد بود؛ فشارهایی که پیش از جنگ اخیر، مهم‌ترین ابزار واشنگتن برای تضعیف ایران به شمار می‌رفت.

اما مشکل عمیق‌تر، مسئله اعتماد است؛ یا دقیق‌تر، فقدان کامل آن. تهران شاهد بود که ایالات متحده از برجام خارج شد، آن هم در حالی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرده بود ایران به تعهدات خود پایبند است. سپس، از نگاه ایران، آمریکا در سال ۲۰۲۵ از مذاکرات به‌عنوان پوششی برای حمله اسرائیل استفاده کرد.

در نتیجه، اکنون احتمالاً رهبران ایران نسبت به اینکه واشنگتن با حسن نیت مذاکره می‌کند تردید دارند و نسبت به پایدار بودن هر توافق احتمالی نیز بدبین هستند. این وضعیت به شکل‌گیری ذهنیتی کوتاه‌مدت‌نگر دامن می‌زند.

اسرائیل توافق را به سود ایران می‌داند

اسرائیل، با وجود آنکه منافع حیاتی‌تری نسبت به آمریکا در این مناقشه دارد، از مذاکرات کنار گذاشته شده است؛ تا جایی که حتی پیش از انتشار متن توافق آتش‌بس نیز اجازه مطالعه آن را نداشت. اسرائیل و ایالات متحده هر دو با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مخالف‌اند و هر دو با برنامه موشکی ایران و بستن تنگه هرمز مخالفت می‌کنند. با این حال، اولویت‌ها و جدول زمانی آنها به‌طور محسوسی از یکدیگر فاصله گرفته است؛ به‌گونه‌ای که آمریکا بیشتر بر مسئله تنگه هرمز تمرکز دارد، در حالی که اسرائیل توجه خود را بر حمایت ایران از نیروهای نیابتی و نیز برنامه‌های هسته‌ای و موشک‌های بالستیک میان‌برد این کشور متمرکز کرده است.

اسرائیل در ماه اکتبر انتخابات برگزار خواهد کرد و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، همواره پیامدهای داخلی هر اقدام سیاست خارجی خود را مدنظر قرار می‌دهد. این توافق در اسرائیل به‌طور گسترده به‌عنوان توافقی به سود ایران تلقی می‌شود و همین مسئله به وجهه سیاسی نتانیاهو آسیب می‌زند.

از منظر بنیادی‌تر، اسرائیل از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون درگیر یک منازعه مستمر و چندجبهه‌ای بوده است؛ منازعه‌ای که نه‌تنها ایران، لبنان و غزه، بلکه ــ هرچند در مقیاسی محدودتر ــ سوریه، کرانه باختری و یمن را نیز در بر گرفته است. اسرائیل در حال ایجاد آن چیزی است که به نظر می‌رسد حضور نظامی دائمی و مناطق حائل در غزه، لبنان و سوریه باشد؛ تصمیمی ضمنی که بر اساس آن، چشم‌انداز صلح با عمق راهبردی بیشتر معاوضه می‌شود.

ناتان ساکس، تحلیلگر سیاسی، این رویکرد کلی را «ضدراه‌حل‌گرایی» (anti-solutionism) توصیف کرده است؛ رویکردی در سیاست خارجی که در آن نبودِ یک توافق مذاکره‌شده با فلسطینیان نه به‌عنوان شکست، بلکه به‌عنوان یک هدف تلقی می‌شود. بر اساس این منطق، هیچ نوع پیروزی فلسطینیان پذیرفتنی نیست؛ حتی پیروزی‌ای میانه‌رو که از سوی تشکیلات خودگردان فلسطین نمایندگی شود.

اکنون این منطق به سایر منازعات نیز تسری یافته است. اسرائیل از زور برای عقب راندن دشمنان خود استفاده می‌کند، نه برای کسب امتیاز در میز مذاکره. هزینه‌های این رویکرد ــ از تداوم رنج و ویرانی در غزه و کرانه باختری گرفته تا گسترش درگیری‌ها در لبنان و سوریه، فشار شدید بر جامعه اسرائیل و آسیب فزاینده به اعتبار بین‌المللی این کشور ــ واقعی و ملموس هستند، اما تاکنون انگیزه سیاسی کافی برای تغییر مسیر ایجاد نکرده‌اند.

از این رو، اسرائیل ممکن است نقش برهم‌زننده توافق را ایفا کند؛ با حمله به حزب‌الله در لبنان و حفظ رویکردی تهاجمی در سایر عرصه‌ها. ایران نیز، با این باور که باید از نیروی نیابتی خود محافظت کند و همچنان از اهرم‌های فشار برخوردار است، ممکن است بار دیگر عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کند یا برای اعمال فشار بر متحدان آمریکا تلاش کند؛ زیرا معتقد است تنها راه مهار اسرائیل، اعمال نفوذ بر واشنگتن است.

نگرانی‌های کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

تنش‌ها بسیار فراتر از روابط آمریکا و اسرائیل گسترش یافته‌اند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که به تضمین‌های امنیتی آمریکا وابسته‌اند، تحولات یک سال گذشته را با نگرانی عمیق دنبال کرده‌اند. آنها شاهد بودند که ایالات متحده در طول جنگ نتوانست از آنها در برابر پهپادها و موشک‌های ایران محافظت کند و اکنون نیز در حال پیشبرد توافقی است که هیچ محدودیتی برای بازسازی توان نظامی ایران در نظر نمی‌گیرد.

پیش از نهایی شدن توافق آتش‌بس، قطر با دست‌کم حمایت ضمنی آمریکا، در ازای دریافت مصونیت از حملات، پرداخت‌های مالی به ایران انجام داد.

در آینده، قطر و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس ممکن است ترجیح دهند به‌جای اتکا به تضمین‌های آمریکا، سیاست موازنه و احتیاط را در پیش گیرند. آنها همچنین ممکن است دسترسی آمریکا به پایگاه‌ها و تسهیلات نظامی خود را محدود کنند؛ زیرا به این نتیجه برسند که واشنگتن قادر نیست به‌طور قابل اعتماد از آنها محافظت کند و میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا بیش از آنکه امنیت به همراه آورد، آنها را به هدفی برای حملات تبدیل می‌کند.

متحدان اروپایی و آسیایی آمریکا نیز گلایه‌های خاص خود را دارند و این نارضایتی‌ها بر مجموعه‌ای از رفتارهای پیش از جنگ آمریکا افزوده شده است؛ از جمله اعمال تعرفه بر متحدان نزدیک و حتی طرح موضوع تصاحب گرینلند از دانمارک، یکی از نزدیک‌ترین شرکای واشنگتن.

ایالات متحده پیش از حمله به ایران با این متحدان مشورت نکرد و سپس از آنها خواسته‌هایی مطرح کرد ــ از جمله اعزام نیرو برای کمک به بازگشایی تنگه هرمز ــ که هم غیرواقع‌بینانه بود و هم لحنی آمیخته به تحکم و نارضایتی داشت. حاصل انباشته این روند، افزایش تردیدها درباره قابلیت اعتماد رهبری آمریکا بوده است؛ تردیدهایی که بسیار فراتر از هر توافق مشخص با ایران دوام خواهند آورد.

اما عمیق‌ترین ابهام این است که ایالات متحده در بلندمدت واقعاً چه هدفی را در خاورمیانه دنبال می‌کند. جنگ اخیر نشان می‌دهد که واشنگتن ممکن است همچنان بر منطقه متمرکز بماند، اما «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵» دولت ترامپ با افتخار اعلام کرده بود که خاورمیانه «دیگر آن عامل مزاحمت دائمی و منبع بالقوه یک فاجعه قریب‌الوقوع که زمانی بود، نیست.»

ایالات متحده هیچ علاقه‌ای به پیشبرد یک روند صلح ندارد و حمایت از اسرائیل ــ که در گذشته یکی از محرک‌های اصلی حضور آمریکا در منطقه بود ــ اکنون هم در میان جمهوری‌خواهان و هم در میان دموکرات‌ها رو به کاهش است.

با این حال، خاورمیانه سابقه‌ای طولانی در ناکام گذاشتن راهبردهای حداقلی آمریکا دارد. توافق با ایران در بستری اجرا خواهد شد ــ یا شاید هرگز اجرا نشود ــ که توسط نوسان‌ها و تغییر مواضع آمریکا، عملیات نظامی اسرائیل، فعالیت نیروهای نیابتی ایران، سیاست‌های موازنه‌جویانه کشورهای خلیج فارس و نارضایتی متحدان غربی شکل گرفته است.

زبان مبهم یک توافق درباره پیشرفت‌های آینده نمی‌تواند بازیگرانی را که تا این اندازه منافع متفاوت دارند و تا این حد به یکدیگر بی‌اعتماد هستند، در کنار هم نگه دارد.

صادقانه‌ترین پیش‌بینی، هرچند رضایت‌بخش‌ترین آنها نیست، این است که این منازعه در اشکال مختلف و با شدت و ضعف‌های گوناگون، برای مدت زمانی طولانی ادامه خواهد یافت.

————
* دانیل بایمن، استاد دانشکده خدمات خارجی دانشگاه جورج‌تاون و مدیر برنامه «جنگ و تهدیدهای نامتقارن» در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)