یورونیوز فارسی
تقریبا بلافاصله پس از آغاز حملۀ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، طرفداران حکومت تجمعاتی شبانه را در نقاط مختلف شهرهای مختلف با هدف حفظ نظام آغاز کردند. با این که تجمعات در ابتدا با هدف خفظ نظام و مخالفت با جنگ برگزار شد اما در روزهایی که پای گفتوگوی به میان آمد به محفلی برای مخالفت با توافق بدل شد.
این تجمعات از نظر برخی از تحلیلگران سیاسی، نقش قابل توجهی در حفظ روحیۀ نیروهای نظامی ایفا کرد چراکه جنگ دوم اسرائیل و آمریکا با ایران با کشته شدن علی خامنهای آغاز شده بود و بسیاری از مخالفان و حتی موافقان حکومت، حذف فیزیکی علی خامنهای را عاملی میدانستند که میتوانست نقش مؤثری در سقوط این حکومت ایفا کند.
تجربۀ سقوط رژیم شاه در سال ۱۳۵۷ نیز دلیل دیگری در تأیید اهمیت تجمعات و تظاهرات حامیان یک حکومت در ایام بحرانی آن حکومت است. برخی از مورخان و دانشمندان علوم سیاسی به این نکته اشاره کردهاند که حکومت پهلوی در سال ۵۷ نه به علت کثرت مخالفانش، بلکه به علت انفعال و عدم حمایت موافقانش سقوط کرد.
در شرایطی که حکومت ایران حتی پیش از آغاز جنگ ۳۹ روزه عمیقا گرفتار بحران مشروعیت بود، تجمعات شبانه در خیابانها در ایام جنگ، تا حدی بحران مشروعیت را ترمیم کرد؛ بهویژه اینکه عدهای از افراد حاضر در این تجمعات، جزو طرفداران کلاسیک حکومت نبودند و با انگیزههای ملیگرایانه و میهندوستانه، در کنار طرفداران مدافع نظام قرار گرفتند.
با این حال این واقعیت را هم نمیتوان نادیده گرفت که شمار مردم در این گردهماییهای شبانه، علیرغم تبلیغات وسیع حکومت، آن قدرها هم زیاد نبود که بتوان آن را نشانۀ حمایت اکثریت مردم ایران از حکومت و یا حتی نشانۀ قطعی مخالفت اکثریت ایرانیان با جنگ دانست. بسیاری از شاهدان عینی گزارش دادهاند که در میدانهای مختلف شهر تهران، معمولاً جمعیتی در حدود هزار یا حداکثر دو هزار نفر در این تجمعات حکومتی حضور داشتند. ولی تکثر شهرها و تعدد اماکن تجمع در شهرهای بزرگ، در مجموع جمعیت لازم برای تداوم بقای جمهوری اسلامی را فراهم آورد.
در روز دهم اسفند، سید حسن خمینی با انتشار ویدئویی اعلام کرد: «بر مردم واجب است تا با لباس سیاه در صحنه حضور یابند. یک لحظه خیابان و مسجد را ترک نکنید... از امروز تا پایان جنگ بر همه واجب عینی است که در صحنه باشند. در مساجد باشند... همۀ مردم ایران بسیجیاند. مساجد را پر کنید... سنگرهای ما مساجد ماست. سنگرهای ما کوچه و خیابان ماست. سنگرهای ما میدانهای شهر ماست. هر محله، هر روستا، هر شهر و هر میدان باید در تصرف مردمی باشد که در حالی که لباس سیاه دارند... محکم پای آرمانهای انقلاب ایستادهاند.»
با این حال تجمعاتی که در ابتدا با هدف حمایت از نظام شکل گرفته بود، به تدریج عرصۀ انتقاد از تصمیمات مسئولان نظام جمهوری اسلامی شد. افراد حاضر در این تجمعات، غالبا با توافق ایران و آمریکا مخالف بودند و پلاکاردهایی در ضرورت نبرد با دشمن و ستاندن انتقام رهبر کشته شدۀ ایران در دست داشتند و در مصاحبههای تصویری نیز، حتی به رغم ظاهر غیرمذهبیشان، سخنانی میگفتند باب طبع اصولگرایان افراطی.
طبیعتاً تداوم این فضای سیاسی، به سود توافق ایران و آمریکا و خاتمۀ قطعی جنگ نبود. هم از این رو سید حسن خمینی به عنوان اولین کسی که خواهان شکلگیری تجمعات حامیان حکومت در خیابانها و میدانهای شهرهای ایران شده بود، در نوزدهم اردیبهشت ماه با انتقاد ضمنی از مردم حاضر در این تجمعات گفت: «رهبر معظم انقلاب مشرف بر امور هستند و حتماً تصمیمات در فرایند خود طی میشود و ایشان آنها را قبول و امضاء میکنند. ما باید هم به این تصمیم نظام احترام بگذاریم و هم به قدرتمندی، غیرت، توانمندی، فهم و درایت مسئولینی که در صحنه هستند، اعتماد کنیم. کاسه داغتر از آش نباشیم.»
به هر حال، تجمعاتی که با هدف بقای جمهوری اسلامی در جنگ با آمریکا و اسرائیل شکل گرفته بود، تدریجاً ماهیت جنگطلبانه پیدا کرد و کار جمهوری اسلامی ایران را برای اتمام قطعی جنگ دشوار کرده است.
«انتقامگیری، وظیفۀ حکومت نیست»
یکی از اصلاحطلبان مشهور ایران، در گفتوگو با یورونیوز دربارۀ ماهیت جنگطلبانۀ این تجمعات گفت:
«مردم حاضر در تجمعات شبانه، یک دلیل مخالفتشان با تفاهمنامۀ ایران و آمریکا، ایدئولوژیک است؛ به این معنا که این افراد کلا دنبال درگیری و جنگ هستند و آخرالزمانی فکر میکنند؛ بنابراین هر نوع سازش و تفاهمی را مخالف این ایده و مخالف بقای خودشان میبینند. رویکرد ایدئولوژیک و آخرالزمانی برای آنها در نابودی اسرائیل متجلی میشود و هر گونه توافقی را نافی این رویکرد ایدئولوژیک میدانند. البته این وسط شاید کشته شدن رهبری هم برایشان مستمسکی باشد ولی توجه ندارند که رهبری چه واکنشی در قبال کشته شدن قاسم سلیمانی داشت. آمریکا قاسم سلیمانی را کشت، جمهوری اسلامی هم یک سری موشک زد به پایگاه نظامی آمریکا در عراق. در چنین مواردی، کار دیگری نمیتوانند انجام دهند. قرار نیست که دنیا و زندگی را به انتقام تقلیل داد. حتی اگر بنا بر انتقامگیری باشد، این ربطی به حکومت ندارد. وظیفۀ حکومت انتقامگیری نیست. حکومت ذاتاً وظایف دیگری دارد.»
جنگطلبی برای حذف میانهروها
تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس نیز دربارۀ تأکید افراد حاضر در این تجمعات بر انتقامجویی، که معنایی جز مخالفت با اتمام جنگ ندارد، چنین میگوید:
«اگر رهبر نظام هم کشته نمیشد، بابت کشته شدن فرماندهان نظامی بر طبل جنگ میکوبیدند. مسئلۀ این افراد عبور از جمهوری اسلامی و رسیدن به چیزی تحت عنوان دولت یا خلافت اسلامی است. یعنی نظامی کاملا بیگانه با حقوق مردم و رویههای دموکراتیک. جنگطلبی اینها برای حذف رقبای داخلی است نه برای مقابله با آمریکا. یعنی اگر به نظام سیاسیای برسند که کاملا مطلوبشان باشد، فتیله جنگطلبی را پایین میکشند. جنگطلبی این گروهها برای حذف نیروهای میانهرو است.»

این استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، آمریکاستیزی جریان سیاسی غالب در این تجمعات را نیز این طور تحلیل میکند:
«آمریکاستیزی در جمهوری اسلامی، از همان اول برای زدن نیروهای جامعۀ مدنی مطرح شد وگرنه همهشان داوطلب آشتی با آمریکا بودند. نمونۀ بارزش احمدینژاد است که با کوبیدن بر طبل آمریکاستیزی به قدرت رسید و سپس دنبال برقراری رابطه با آمریکا افتاد و اخیراً هم که گفتند گزینۀ مد نظر آمریکا برای اداره جمهوری اسلامی پس از کشته شدن رهبر و سایر مقامات عالیرتبۀ نظام بوده. همین الان کسانی در جمهوری اسلامی دنبال توافق و رابطه با آمریکا هستند که قبلاً شعارهای آمریکاستیزانه میدادند. بالا آمدن این افراد در ساختار قدرت، محصول آمریکاستیزی دیروزشان است. اگر قبلاً آمریکاستیز نبودند، نمیتوانستند پا بر سر نخبگان و نیروهای جامعۀ مدنی بگذارند و از نردبان قدرت بالا بروند.»
شکاف مزمن بین قدرت و مسئولیت
پس از امضای تفاهمنامۀ ایران و آمریکا از سوی رؤسای جمهوری دو کشور، اعتراض نسبت به این تفاهمنامه در تجمعات شبانۀ طرفداران حکومت بالا گرفته و آنها با نشاندادن دستنوشتههایی حاوی جملات پیام رهبر جدید جمهوری اسلامی دربارۀ تفاهمنامه، خواهان «بازگشت به نظر رهبری» شدهاند.
مجتبی خامنهای در پیامش راجع به تفاهمنامه نوشته بود: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس جمهوری محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم.»
تحلیلگر سیاسی اصلاحطلب که نخواست نامش فاش شود، دربارۀ مخالفت شرکتکنندگان در تجمعات شبانه و با اشاره به موضع غیرمسئولانۀ رهبر جدید ایران به یورونیوز گفت:
«دلیل دیگر این افراد برای مخالفت با تفاهمنامه، شکاف قدرت و مسئولیت است. در سیستم سیاسی ایران، شکافی مزمن بین قدرت و مسئولیت وجود دارد. قدرت دست عدهای است، مسئولیت متوجه دیگران است. در کشورهای دیگر قدرت در دست هر که باشد، همو پاسخگوی تصمیماتش است. اما در ایران میگویند ما باید کار خودمان را راجع به جنگ و ستیزه با اسرائیل و آمریکا انجام دهیم، ولی تورم و بیکاری هم در کشور نباشد و حقوق کارمندان و درآمد سایر اقشار مردم هم کم نشود و غیره. شکاف قدرت و مسئولیت موجب میشود با واقعیت مواجه نشوند و مسئولیت اقداماتشان را به هیچ وجه بر عهده نمیگیرند و فکر میکنند مسئولیت سیاستهایشان بر عهدۀ دیگران است. این مشکل در ساختار سیاسی ایران همچنان وجود دارد و فکر هم نمیکنم به زودی برطرف شود.»
تقی آزاد ارمکی: تجمعات تبدیل شد به بیزینس سیاسی رادیکالها
تقی آزاد ارمکی نیز این تجمعات را دارای چند مرحله دانست و دربارۀ مراحل گوناگون آن گفت:
«تجمعات خیابانی شبانه، تا حالا چند مرحله داشته. مرحلۀ اولش در چند روز اول پس از آغاز جنگ شکل گرفت و نوعی شوکدرمانی بود. بعد از آن کمکم تبدیل شد به بیزینس سیاسیِ یک گروه سازمانیافته که همان رادیکالهای ایران هستند. طرفداران این گروه از یکسو در خیابانها حضور داشتند و از سوی دیگر در تلویزیون. اینها در این دو عرصۀ متفاوت، دقیقاً یک حرف را میزدند. در حرفشان هم سه مفهوم مرکزی وجود دارد. یکی “پرچم” است به عنوان یک نماد. دیگری مفهوم “ایران” است، سومی هم مفهوم “مقاومت”.»
«کوبیدن بر طبل ایران نقض غرض بود»
آقای آزاد ارمکی در توضیح بیشتر نظرش دربارۀ نمادها و مفاهیم مطرح در تجمعات گفت:
«بالا بردن چشمگیر پرچم جمهوری اسلامی در تجمعات این افراد، دقیقاً در تقابل با پرچم سلطنتطلبها در تجمعات خارج کشور بود. مفهوم ایران هم به خورد این جمعیت داده میشد در حالی که اینها اصلاً با مفهوم ایران آشنایی ندارند وگرنه به صلح و آشتی تن میدادند چون منفعت ایران در پرهیز از جنگ است. مفهوم ایران را کسان دیگری صورتبندی کرده بودند. یعنی ملیگرایان و اصلاحطلبان و سایر کسانی که خواهان آشتی و سازگاری با جهان بودند. نیروهای رادیکال مذهبی، که مسائلشان دشمن و دشمنسازی و تقابل و جنگ بود، دغدغۀ ایران را نداشتند. در دغدغۀ ایران، مفاهیم صلح و آشتی و سازگاری و وفاق وجود داشت. افراد حاضر در تجمعات شبانه بر طبل مفهوم ایران میکوبیدند ولی نمیدانستند که تأکید بر این مفهوم، نوعی نقض غرض است. در واقع با تمسکجستن به مفهوم ایران خواستند که بر تعداد جنگطلبان بیفزایند ولی بعداً از دل همین ایرانگرایی، این ملاحظه بیرون آمد که مصالح ایران در گرو پایان جنگ است. نقض غرض یعنی همین.»
این جامعهشناس نزدیک به لایههای میانهرو اصولگرایان، همچنین افزود:
«مفهوم سوم هم “مقاومت” بود که مقاومت هم پایان یافت. یعنی سپاه تنگۀ هرمز را بست ولی آمریکا هم ایران را محاصرۀ دریایی کرد و همین باعث شد که ضرورت بازگشایی تنگۀ هرمز مطرح شود. بنابراین در تظاهرات شبانه، فقط “پرچم” باقی مانده. اگر تشخیص جمهوری اسلامی این باشد که سلطنتها خطر اصلی برای بقایش هستند، این تجمعات شبانه ادامه پیدا میکند وگرنه افراد حاضر در این تجمعات باید بساطشان را جمع کنند و بروند دنبال کارشان وگرنه بنیادگرایی فرهنگی و سیاسی در ایران ایجاد میکنند که تا حدی هم این کار را کردهاند.»
نظام از سر اضطرار توافق را پذیرفته
آقای آزاد ارمکی نهایتاً در پاسخ به این سوال که «چرا جمهوری اسلامی که الان خواهان توافق است به طرفداران توافق اجازۀ تجمع نمیدهد و عملاً فقط مخالفان توافق حق تجمع دارند؟» گفت:
«دلیلش این است که توافق اساساً مطلوب جمهوری اسلامی نبوده و نظام مجبور شده به آن تن دهد. اگر جمهوری اسلامی تز جنگ نداشت، ایران الان در چنین وضعی نبود. نظام فهمیده که جنگ بسیار خسارتبار است و صرفاً از سر اضطرار توافق را پذیرفته. به همین دلیل حاضر نیست توافق را جشن بگیرد. کمااینکه برجام و دوم خرداد و ... را هم جشن نگرفت؛ چون تز جمهوری اسلامی، نادیدهگرفتن اکثریت جامعه است. بنابراین به اقلیت اجازۀ تجمع داده ولی همین هم در حال دردسرساز شدن است. بنابراین حکومت ناچار است به تجمعات اقلیتِ مخالف توافق نیز پایان دهد.»