ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2026, 10:00
حمید آصفی: «آن‌قدر مرا زدند که بیهوش شدم»

دیپا پرنت / گاردین / ۳ ژوئن ۲۰۲۶

▪️ افزایش گزارش‌ها از بازداشت‌های خشونت‌بار، شکنجه و مرگ در زندان‌های ایران
▪️ با کاهش تدریجی محدودیت‌های اینترنتی حکومت، روایت‌های زندانیان سیاسی و روزنامه‌نگارانی که در سرکوب‌های پس از جنگ بازداشت شده‌اند، در حال انتشار است

حمید آصفی، نویسنده ایرانی، بعدازظهر پنجم مارس در خانه‌اش نبود که مأموران مسلح اطلاعاتی به آپارتمان او در تهران یورش بردند و با پتک و تبر درِ منزلش را شکستند. مأموران پس از جست‌وجوی واحدهای مختلف ساختمان برای یافتن او، سرانجام هنگام بازگشتش به ساختمان با وی روبه‌رو شدند.

آصفی در گفت‌وگویی کتبی با گاردین گفت: «یکی از مأموران اسلحه کمری‌اش را بیرون کشید، فریاد زد بایستم و پیش از آنکه فرصتی برای واکنش داشته باشم، با قنداق اسلحه ضربه محکمی به پشت گردن و ستون فقراتم زد و مرا به داخل آپارتمان کشاند.»

او می‌گوید زمانی که درخواست ارائه حکم بازداشت کرد، شدت ضرب‌وشتم بیشتر شد. به گفته وی: «ضربات سنگینی به دنده‌ها، کلیه‌ها، شقیقه‌ها و پشت سرم وارد کردند. شدت کتک‌کاری به حدی بود که یک بار بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، ضرب‌وشتم همچنان ادامه داشت.»

این حملات علیه این نویسنده ۶۳ ساله پس از انتقال او با چشمان بسته به یک بازداشتگاه نیز ادامه یافت؛ جایی که یک بازجو او را به امضای بیانیه‌ای در محکومیت سرکوب اعتراضات ژانویه از سوی حکومت و همچنین ارتباط با دولت اسرائیل متهم کرد.

آصفی که تأکید داشت هرگز چنین بیانیه‌ای را امضا نکرده است، سرانجام آزاد شد و به او گفته شد که بازداشتش ناشی از یک اشتباه اداری بوده است. اما آثار این خشونت به همان‌جا ختم نشد. سه هفته بعد، او به‌صورت اورژانسی به بیمارستان منتقل شد؛ جایی که تصویربرداری ام‌آر‌آی (MRI) نشان داد دچار خونریزی گسترده مغزی شده است.

او می‌گوید: «مرگ دیگر یک احتمال دوردست نبود؛ سایه‌اش را کاملاً بر چهره‌ام احساس می‌کردم.»

آصفی تحت عمل جراحی قرار گرفت و اکنون دوران نقاهت را می‌گذراند، اما پرونده او تنها یکی از موارد رو به افزایشی است که هم‌زمان با کاهش محدودیت‌های اینترنتی حکومت در ایران آشکار می‌شوند. افزون بر افرادی که به دلیل مشارکت در اعتراضات ژانویه بازداشت شده‌اند، شمار دیگری از زندانیان سیاسی و روزنامه‌نگاران نیز از زمان آغاز جنگ در چارچوب موج گسترده‌تری از سرکوب بازداشت شده‌اند.

گفت‌وگو با بازداشت‌شدگان، بستگان آنان و گروه‌های حقوق بشری، تصویر کامل‌تری از ابعاد سوءرفتار در نظام زندان‌های ایران ارائه می‌دهد؛ از جمله ادعاهایی درباره شکنجه، ضرب‌وشتم، گرسنگی دادن عمدی و مرگ در بازداشت.

سازمان عفو بین‌الملل اعلام کرده است که از ۲۸ فوریه تاکنون مواردی از شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها علیه بازداشت‌شدگان را مستند کرده است. این موارد شامل اعدام‌های ساختگی از طریق صحنه‌سازی حلق‌آویز کردن، فرو کردن اسلحه در دهان زندانیان، ضرب‌وشتم شدید، آویزان کردن افراد از دست‌ها و پاها، نگهداری طولانی‌مدت در سلول انفرادی و محروم کردن زندانیان از غذا و خدمات درمانی است.

از جمله افرادی که در بازداشت با گرسنگی دادن مواجه شده‌اند، «مهناز»، معترض ۲۳ ساله‌ای است که در جریان تجمعی در محله هفت‌حوض در ۸ ژانویه شاهد تیراندازی نیروهای امنیتی با مسلسل به سوی معترضان بود.

او می‌گوید: «هرگز نمی‌توانم آن صحنه را فراموش کنم. وقتی برای نجات جانمان فرار می‌کردیم، خون در خیابان جاری شده بود.»

اگرچه مهناز در جریان اعتراضات بازداشت نشد، اما چند روز پیش از نخستین حمله آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه دستگیر شد.

او می‌گوید: «به خانه‌ام هجوم آوردند، دستبند زدند و مرا به زندان قرچک بردند... گفتند به خاطر مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی علیه حکومت منتشر کرده‌ام، بازداشت شده‌ام.»

این متخصص جوان فناوری اطلاعات می‌گوید بیش از دو هفته تحت بازجویی‌های بی‌وقفه قرار داشت و از دسترسی به غذا و آب محروم بود.

او می‌گوید: «فقط در دو هفته هشت کیلوگرم وزن کم کردم. بعضی شکنجه‌ها کبودی بر جای نمی‌گذارند، اما تا آخر عمر همراه آدم می‌مانند.»

به گفته او، بیش از ۸۰ زن همراه وی در همان بند زندانی بودند؛ بندی که آن‌قدر شلوغ بود که زندانیان مجبور بودند روی زمین بخوابند.

وضعیت سرویس‌های بهداشتی نیز چنان غیربهداشتی بود که او از اعضای خانواده‌اش خواست برایش پوشک بزرگسالان بیاورند. زندان قرچک مدت‌هاست به شرایط نامناسب خود شهرت دارد.

«مرکز حقوق بشر در ایران» مستقر در آمریکا در اکتبر ۲۰۲۵ گزارش داده بود که دست‌کم سه زندانی زن در عرض یک هفته به دلیل محروم شدن از خدمات درمانی جان خود را از دست داده‌اند.

مهناز معتقد است تنها دلیل آزادی او این بوده که مقام‌ها می‌خواستند برای هزاران نفر دیگری که پس از جنگ بازداشت شده بودند، جا باز کنند.

اما برخی دیگر هرگز زنده از این چرخه خارج نشدند.


حسام علاءالدین برای پیگیری وضعیت برادرش که گلوله خورده بود به بیمارستان رفته بود که به توقیف وسایلش، سپس تفتیش خانه و در نهایت قتل خودش زیر ضرب و شتم و شکنجه منجر شد

برای چندین هفته، خانواده حسام علاءالدین، پدر دو فرزند، نمی‌دانستند او زنده است یا مرده.

به گفته فردی نزدیک به علاءالدین که از جزئیات بازداشت او اطلاع مستقیم دارد، این مرد ۴۰ ساله پس از بازداشت در آوریل در تهران، در جریان عملیات جست‌وجو برای یافتن تجهیزات استارلینک، ناپدید و وارد سیستم زندان‌ها شد.

این منبع می‌گوید: «به خانه مادرش و خانه برادرش یورش بردند. برادرش را هم کتک زدند و بازداشت کردند.»

او ادامه می‌دهد: «وقتی حسام را با خود بردند، مقابل چشمان دختران ۱۰ و ۱۱ ساله‌اش به‌شدت او را کتک زدند.»

خانواده او هفته‌ها در جست‌وجوی اطلاعات بودند.

این منبع می‌گوید: «هر بار که به زندان مراجعه می‌کردند، به آن‌ها می‌گفتند او را به محل دیگری منتقل کرده‌اند. این وضعیت برای خانواده به شکنجه‌ای بی‌پایان تبدیل شده بود.»

سرانجام چند هفته بعد تماس گرفتند تا پیکر او را تحویل بگیرند.

بستگان علاءالدین بعداً ادعا کردند هنگامی که جسد او بازگردانده شد، «حتی یک استخوان سالم در بدنش باقی نمانده بود.»

این منبع در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: «او را زیر شکنجه کشتند. حسام پدری مهربان، همسری دلسوز، برادری فداکار و فرزندی دوست‌داشتنی بود. همسرش وحشت‌زده است و دخترانش نمی‌توانند بفهمند چرا پدرشان به خانه برنمی‌گردد.»

افرادی که با گاردین درباره دوران بازداشت خود گفت‌وگو کرده‌اند، از خشونت شدید مأموران نقاب‌پوش هنگام بازداشت سخن گفته‌اند.

مژگان، فعال حقوق بشری ساکن تهران، در اعتراضات ژانویه شرکت کرده بود. او می‌گوید چند هفته بعد، پنج مأمور نقاب‌پوش به خانه‌اش هجوم آوردند، با اسلحه به سرش ضربه زدند و با چشمان بسته او را به یک بازداشتگاه منتقل کردند.

مژگان می‌گوید: «انگشت پایم را شکستند و فقط می‌خواستند ما را به وحشت بیندازند و مرعوب کنند.»

بر اساس گزارش کمیته حمایت از خبرنگاران، ویدا ربانی، روزنامه‌نگار ایرانی، در ۳۱ ژانویه به دلیل امضای بیانیه‌ای در محکومیت سرکوب اعتراضات و درخواست پایان دادن به حکومت اقتدارگرا بازداشت شد.

به نوشته وکیل او در بیانیه‌ای عمومی، ربانی به بازداشتگاه اطلاعات ساری منتقل شد و در آنجا به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت.

حمیدرضا امیری، همسر او، پس از ملاقات با وی در زندان در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «تمام بدن او پر از آثار کبودی بود و به‌شدت کتک خورده بود. چون از رعایت حجاب اجباری خودداری کرده بود، موهایش را کشیده بودند.»

ربانی می‌گوید در دوران بازداشت بارها مورد حمله قرار گرفته است.

او می‌گوید: «مدام مرا وحشی خطاب می‌کردند و با خشونت تلاش می‌کردند وادارم کنند حجاب داشته باشم.»

به گفته او، در یکی از موارد بازجوی مردش موهایش را گرفت و به‌شدت کشید.

ربانی می‌گوید: «آن لحظه متوجه نشدم، اما بعداً وقتی روی زمین زندان دستم را به موهایم کشیدم، دسته‌هایی از مو در کف دستم ریخت. آن‌ها را جمع کردم و از آن‌ها این دستبند مویی را ساختم.»

او همچنین مدعی است که آن مرد او را مورد آزار جنسی قرار داده است.

ربانی می‌گوید: «به من مشت زد و بعد پاهایش را بین پاهایم گذاشت؛ روی اندام جنسی‌ام. سعی کرد خفه‌ام کند. دستش را گاز گرفتم. استخوان‌های دستش را زیر دندان‌هایم حس می‌کردم. بعد از سلول خارج شد.»

ربانی آزاد شده است، اما می‌گوید از آن زمان تاکنون دچار حملات پانیک و بی‌خوابی شده است.

او مانند بسیاری دیگر از افرادی که با گاردین گفت‌وگو کرده‌اند، معتقد است مأموران روش‌هایی برای وارد کردن درد دارند که هیچ اثر جسمی آشکاری بر جای نمی‌گذارد.

او می‌گوید: «آن‌ها راه‌هایی برای شکنجه دارند که هیچ رد قابل مشاهده‌ای باقی نمی‌گذارد. اما حالا دیگر نمی‌توانم بخوابم و مجبورم داروهای ضدافسردگی و قرص‌های خواب مصرف کنم.»