ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 17.05.2026, 22:43
اقتصاد جهانی پس از نشست ترامپ-شی

از پرویکت سندیکت
۱۵ مه ۲۰۲۶
Shang-Jin Wei
برگردان: ملیحه شریف زاده

اگر نشست پکن میان دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ به یک آتش‌بس پایدار تجاری میان چین و آمریکا و نیز مسیری برای بازگشایی تنگه هرمز منجر شود، این امر چیزی را به اقتصاد جهانی بازمی‌گرداند که در یک سال و نیم گذشته فاقد آن بوده است: کاهش ریسک‌های شدید و پرخطر. در سالی که بسیاری از امور به‌خوبی پیش نرفته‌اند، این چشم‌انداز خبر خوشایندی است.

صحنه‌آرایی و فضای نمادین نشست این هفته میان دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ با دقت طراحی شده بود تا نشان دهد ایالات متحده و چین در جایگاهی برابر قرار دارند. ترامپ، که نخستین رئیس‌جمهور آمریکا در نزدیک به ده سال گذشته بود که به سرزمین اصلی چین سفر می‌کرد، با هیئتی از مدیران برجسته شرکت‌های آمریکایی به پکن رفت؛ از جمله ایلان ماسک (به همراه پسرش) از تسلا، تیم کوک از اپل، کلی اورتبرگ از بوئینگ و جنسون هوانگ از انویدیا؛ شرکت‌هایی که موفقیت کسب‌وکارشان تا حد زیادی به حفظ روابط خوب با جمهوری خلق چین وابسته است. این هیئت در تالار بزرگ خلق با استقبالی رسمی و باشکوه روبه ‌رو شد.

اما شاید آنچه در این نشست اهمیت بیشتری دارد، نه تصاویر پرزرق ‌وبرق آن، بلکه نتایج واقعی و کمتر نمایشی‌اش باشد. اگر نشست ترامپ و شی جین‌پینگ باعث آرام‌تر شدن روابط آمریکا و چین و باز شدن مسیر تجارت و انرژی شود، شرکت‌ها و بازارها کمتر نگران این سناریوهای خطرناک خواهند بود. در نتیجه، فضای اقتصاد جهانی باثبات‌تر و قابل‌پیش‌بینی‌تر می‌شود.

در حوزه تجارت، توافق بوسان(*) در اکتبر ۲۰۲۵ میان آمریکا و چین اجرای بخش عمده تعرفه‌های تنبیهی ترامپ را متوقف کرد و در مقابل، چین نیز پذیرفت محدودیت‌های صادرات عناصر خاکی کمیاب را کاهش دهد. اهمیت اقتصادی توافقی در سطح سران دو کشور برای تمدید این آتش‌بس تا سال ۲۰۲۷ را به‌سختی می‌توان بیش از حد توصیف کرد. چین حدود ۸۵ درصد عناصر خاکی کمیاب جهان و بیش از ۹۰ درصد آهنرباهای مبتنی بر این عناصر را فرآوری می‌کند؛ موادی حیاتی که در ساخت هر خودروی برقی، توربین بادی، جنگنده اف-۳۵ و شتاب‌دهنده‌های هوش مصنوعی انویدیا ــ یعنی پلتفرم‌های پیشرفته پردازش داده ــ استفاده می‌شوند. ثبات در تأمین این مواد، به‌طور هم‌زمان یکی از بزرگ‌ترین گلوگاه‌های صنایع غربی را برطرف می‌کند.

برندگان احتمالی این توافق را به‌راحتی می‌توان شناسایی کرد. بوئینگ که از سال ۲۰۱۹ از سفارش‌های چین محروم مانده بود، شاید سرانجام دوباره قراردادهای بزرگ خرید هواپیما دریافت کند؛ همان نوع توافق‌های خبرساز که دونالد ترامپ می‌تواند در داخل آمریکا به آن‌ها افتخار کند. اپل نیز به زنجیره تأمین مطمئن‌تری برای آهنرباهای خاکی کمیاب دست خواهد یافت؛ قطعاتی که در همه‌چیز، از بلندگوها گرفته تا ماژول‌های دوربین، کاربرد دارند. تسلا هم از شفاف‌تر شدن قوانین مربوط به کارخانه عظیمش در شانگهای سود خواهد برد؛ کارخانه‌ای که اکنون بیش از نیمی از تولید جهانی این شرکت را بر عهده دارد. همچنین کشاورزان آمریکایی — که پایگاه رأی مهمی برای ترامپ محسوب می‌شوند — دوباره به بازار واردات سویا و غلات چین دسترسی پیدا خواهند کرد؛ بازاری که در سال‌های اخیر بی‌سروصدا سفارش‌های خود را به برزیل و آرژانتین منتقل کرده بود.

برای چین، فوری‌ترین مزیت این توافق، در اینست که  شرکت‌ها و دولت چین راحت‌تر می‌توانند حدس بزنند در ماه‌ها و سال‌های آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. بزرگ‌ترین هزینه‌هایی که در یک سال و نیم گذشته به اقتصاد تحمیل شد، نه ناشی از یک سیاست مشخص آمریکا یا اظهارنظر خاصی از سوی دونالد ترامپ، بلکه نتیجه فضای گسترده عدم ‌اطمینانی بود که از طریق وی بر اقتصاد جهانی سایه برافکند. ایجاد یک چارچوب باثبات‌تر می‌تواند به شرکت‌های سراسر جهان — به‌ویژه صادرکنندگان چینی — اجازه دهد دوباره برنامه‌ریزی عادی و بلندمدت تجاری خود را از سر بگیرند.

دومین منفعت بالقوه به تنگه هرمز مربوط می‌شود. آژانس بین‌المللی انرژی بسته‌شدن عملی این تنگه از سوی ایران را بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت توصیف کرده است. قیمت جهانی نفت اکنون حدود ۵۰ درصد بالاتر از سطحی است که پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وجود داشت. به‌طور معمول حدود ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی مایعِ حمل‌شده از طریق دریا از تنگه هرمز عبور می‌کند، و در سال ۲۰۲۴، حدود ۸۴ درصد این نفت خام راهی آسیا شد؛ به‌طوری‌که نزدیک به ۷۰ درصد آن به مقصد  چین، هند، ژاپن و کره جنوبی ارسال شد.

در نتیجه، فشارهای اقتصادی به‌طور یکسان توزیع نشده‌اند. بنگلادش  با شرایطی روبه‌روست که برخی تحلیلگران آن را شبیه رکود اقتصادی توصیف می‌کنند. پاکستان و  ویتنام ناچار به سهمیه‌بندی انرژی شده‌اند. شرکت‌های هواپیمایی آسیایی نیز در واکنش به افزایش هزینه سوخت، بهای بلیت‌ها را افزایش داده‌اند. افزون بر این، از آنجا که بیش از ۳۰ درصد اوره جهان معمولاً از مسیر تنگه هرمز عبور می‌کند، افزایش قیمت کودهای شیمیایی زنگ خطر امنیت غذایی را از قاهره  تا  مانیلا به صدا درآورده است.

اگر این نشست شرایط لازم را برای بازگشایی پایدار تنگه هرمز فراهم کند — به‌گونه‌ای که چین به‌عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران بر تهران فشار وارد کند و آمریکا نیز محاصره متقابل بنادر ایران را کاهش دهد — اقتصاد جهانی بار دیگر به حدود یک‌پنجم از عرضه هیدروکربنی خود دسترسی خواهد یافت. اقتصادهای نوظهور که بیشترین آسیب را دیده‌اند، بلافاصله از کاهش قیمت نفت، ارزان‌تر شدن کودهای شیمیایی و افت هزینه‌های بیمه حمل‌ونقل دریایی سود خواهند برد.

با این حال، باید به سه نکته مهم توجه داشت. نخست اینکه کاهش محدودیت‌های صادرات عناصر خاکی کمیاب از سوی چین ، احتمالاً تنها به‌صورت محدود انجام خواهد شد؛ نه‌فقط برای جلوگیری از تشدید دوباره تعرفه‌ها و محدودیت‌های صادراتی آمریکا، بلکه همچنین برای بازداشتن کشورهای اروپایی و دیگر متحدان واشنگتن از حمایت از چنین سیاست‌هایی یا اعمال محدودیت‌های مشابه از جانب خودشان. چین احتمالاً صادرات این مواد را در حدی حفظ خواهد کرد که نیازهای جاری صنایع تأمین شود، اما اجازه نخواهد داد سایر کشورها ذخایر راهبردی عظیمی از این منابع ایجاد کنند.

دوم اینکه هر توافقی درباره تنگه هرمز بر پایه آتش‌بسی استوار خواهد بود که شکنندگی آن پیش‌تر آشکار شده است. ایران نشان داده که هر زمان بخواهد قادر به بستن تنگه هرمز است، و این واقعیت دیگر از ذهن بازیگران جهانی پاک نخواهد شد.

و سرانجام، هر توافقی که در این نشست حاصل شود، ممکن است زمانی که دونالد ترامپ — رئیس‌جمهوری که به تصمیم‌های ناگهانی و غیرقابل‌پیش‌بینی شهرت دارد — به واشنگتن بازگردد، دوباره دستخوش تغییر یا حتی لغو شود.

در هر صورت، شاید مهم‌ترین نتیجه این نشست همان چیزی باشد که تیتر خبرها کمتر به آن توجه می‌کنند. طی یک سال و نیم گذشته، تصمیم‌گیری شرکت‌ها — از انتخاب محل احداث کارخانه‌ها گرفته تا میزان ذخیره‌سازی کالا، تنوع‌بخشی به تأمین‌کنندگان و حتی استخدام نیروی کار — بر این فرض استوار بوده که نظام تجارت جهانی به‌تدریج در حال چند پاره شدن است. هزینه‌های این طرز فکر اکنون در همه‌جا دیده می‌شود؛ از کارخانه‌های غول خودروسازی چینی BYD (**) در تایلند و ویتنام گرفته تا سرمایه‌گذاری ۱۶۵ میلیارد دلاری TSMC برای احداث کارخانه تولید نیمه‌هادی در آریزونا، انتقال مونتاژ آیفون‌های اپل به هند و همچنین ایجاد ظرفیت‌های تکراری در بسیاری از صنایع دیگر.

یک رابطه اقتصادی باثبات ‌تر میان آمریکا و چین این تصمیم‌ها را معکوس نخواهد کرد — زیرا بسیاری از ملاحظات ژئوپولیتیکی همچنان پابرجا خواهند ماند — اما می‌تواند روند دور بعدی این چندپارگی را کندتر کند. شرکت‌هایی که ناچار شده‌اند «از هر چیز دو نسخه» بسازند، خواهند توانست میان بهره‌وری و تاب‌آوری، تعادل بهتری برقرار کنند.

سفر دونالد ترامپ به چین و سفر برنامه‌ریزی‌شده شی جین‌پینگ به آمریکا در ماه سپتامبر، دوران رقابت راهبردی میان دو قدرت را پایان نخواهد داد. اما اگر این نشست‌ها بتوانند احتمال بروز بحران‌ها یا تشدید تنش‌ها را کاهش دهند — از گسترش تحریم‌های آمریکا علیه صنعت تراشه گرفته تا توقف ناگهانی صادرات عناصر خاکی کمیاب یا تبدیل بحران حمل‌ونقل دریایی به بحرانی بزرگ‌تر — آنگاه بیش از بسیاری از نشست‌های سال‌های اخیر به اقتصاد جهانی کمک کرده‌اند. در سالی که بسیاری از تحولات ناامیدکننده بوده‌اند، چنین چشم‌اندازی بی‌تردید امیدبخش است.

—————————
* «توافق بوسان» به توافقی اشاره دارد که در اکتبر ۲۰۲۵ میان دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ در شهر Busan کره‌جنوبی و در حاشیه نشست APEC حاصل شد. این توافق در اصل یک «آتش‌بس موقت تجاری» میان آمریکا  و چین بود، نه یک توافق جامع و دائمی.
** BYD مخفف عبارت “Build Your Dreams” است؛ یعنی :«رؤیاهایت را بساز»  یا «رویاهات را محقق کن.». این شرکت چینی ابتدا در دهه ۱۹۹۰ به‌عنوان تولیدکننده باتری فعالیت می‌کرد و بعد وارد صنعت خودرو، به ‌ویژه خودروهای برقی، شد. امروز BYD یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان خودروهای برقی جهان به شمار می‌رود.


شانگ-جین وی (Shang-Jin Wie)، اقتصاددان ارشد سابق بانک توسعه آسیا، استاد امور مالی و اقتصاد در دانشکده بازرگانی کلمبیا و دانشکده امور بین‌الملل و عمومی دانشگاه کلمبیا است.