امتداد-میرا قربانی فر: اکران بهاری در حالی به نیمه راه رسیده که سینمای ایران دیگر نه با رکود، بلکه با یک بحران چندلایه دستوپنجه نرم میکند؛ بحرانی که از جنگ و ناامنی آغاز شده، از تورم عبور کرده و به قهر ناخواسته مخاطب رسیده است. آمارهای تازه نشان میدهد سالنها هنوز روشناند، اما صندلیها خالیتر از همیشهاند؛ وضعیتی که بیش از هر زمان دیگری پرسش از «بقای سینما» را به مسئلهای جدی بدل کرده است.
آمارهایی که زنگ خطرند
بر اساس دادههای ثبتشده، سینماهای کشور در هفته منتهی به ۲۶ فروردین تنها ۱۱ هزار و ۸۶۱ مخاطب داشتهاند؛ رقمی که برای کل کشور، بیش از آنکه نشانه حیات باشد، تصویر یک صنعت نیمهخاموش را تداعی میکند. مجموع فروش نیز حدود یک میلیارد تومان ثبت شده؛ عددی که در مقایسه با ظرفیت واقعی گیشه، بسیار پایین ارزیابی میشود.
جنگ؛ ضربهای فراتر از تعطیلی سالنها
آنچه امروز در آمار فروش دیده میشود، صرفاً نتیجه چند روز تعطیلی نیست. جنگ ۴۰ روزه اخیر، سینما را از یک «تفریح» به یک «اولویت حذفشده» تبدیل کرده است. تعطیلی کامل سالنها در هفتههای ابتدایی، تنها آغاز ماجرا بود؛ پس از آن، ناامنی روانی، سوگ جمعی و فرسودگی اجتماعی، باعث شد حتی با بازگشایی سینماها نیز مخاطبان به سالنها بازنگردند.
تجربه جنگ ۱۲ روزه پیشین نیز نشان داده بود که سینما در شرایط بحران، اولین قربانی تغییر رفتار مصرفکننده است. وقتی جامعه درگیر اخبار لحظهای و نگرانیهای امنیتی است، تماشای فیلم دیگر جایگاهی در سبد روزمره ندارد.
قهر مخاطب؛ از انتخاب تا اضطرار
اگر پیشتر کاهش مخاطب را میشد به کیفیت فیلمها نسبت داد، اکنون شرایط متفاوت است. مدیران سینمایی تأکید میکنند که مخاطب نه از سر بیعلاقگی، بلکه از سر اضطرار از سینما فاصله گرفته است.
آمارها نیز این واقعیت را تأیید میکنند: تعداد مخاطبان سینما در سال ۱۴۰۴ نسبت به سال قبل، بیش از ۳۰ درصد کاهش یافته و حدود ۱۱ میلیون نفر از تماشاگران از دست رفتهاند. این ریزش، تنها یک افت مقطعی نیست، بلکه نشانهای از تغییر عمیق در الگوی مصرف فرهنگی جامعه است.
در شرایطی که هزینههای زندگی افزایش یافته، فرهنگ اولین بخشی است که از سبد خانوار حذف میشود. سینما که زمانی ارزانترین تفریح جمعی بود، حالا به تجربهای محدود و گاه لوکس تبدیل شده است.
اینترنت، اعتراضات و اقتصاد مختلشده سینما
بحران سینما تنها به جنگ محدود نمیشود. اعتراضات دیماه و قطعی گسترده اینترنت، ضربهای جدی به زنجیره اقتصادی این صنعت وارد کرد. با از کار افتادن سامانههای فروش بلیت و محدود شدن شبکههای اجتماعی، ابزارهای تبلیغاتی فیلمها عملاً از کار افتادند.
در همین دوره، بسیاری از سالنها بهدلیل نبود امکان فروش بلیت یا نگرانیهای امنیتی تعطیل شدند. برخی سینماداران اعلام کردند که تا ۹۰ درصد سالنها در مقاطعی از این دوره عملاً از چرخه فعالیت خارج شده بودند.
این اختلالها حتی به پلتفرمهای آنلاین نیز سرایت کرد و دسترسی مخاطبان به محتوای نمایشی را محدود ساخت؛ مسئلهای که به کاهش بیشتر ارتباط مخاطب با سینما انجامید.
اقتصاد سینما؛ میان ضرر و بقا
در چنین شرایطی، سینماداران با یک معادله پیچیده روبهرو هستند: هزینههای ثابت بالا و درآمدی که کفاف آن را نمیدهد. بلیتهای حدود ۱۰۰ هزار تومانی، در سالنهای نیمهخالی حتی هزینههای جاری را پوشش نمیدهد، چه برسد به بازگشت سرمایه فیلمها.
مدیران سینمایی معتقدند که ادامه این وضعیت، میتواند به تعطیلی تدریجی سالنهای خصوصی منجر شود. بهویژه آنکه بسیاری از پردیسها در مراکز تجاری واقع شدهاند که خود نیز بهدلیل شرایط امنیتی و اقتصادی با کاهش مراجعهکننده مواجهاند.
امید به کمدیها و فیلمهای توقیفی
در این میان، برخی فعالان سینما امید خود را به اکران فیلمهای کمدی و آثار توقیفی بستهاند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که بار اصلی گیشه بر دوش کمدیهاست و در نبود آنها، سینما با افت شدید مخاطب مواجه میشود.
پیشنهاد اکران فیلمهایی مانند «قاتل و وحشی» یا «شیشلیک» نیز در همین چارچوب مطرح شده؛ آثاری که میتوانند بهانهای برای بازگشت مخاطبان به سالنها باشند.با این حال، حتی این راهکار نیز به یک شرط اساسی وابسته است: بازگشت نسبی ثبات به جامعه. بدون آن، هیچ ترکیب اکرانی نمیتواند معجزه کند.
بازگشایی سینماها؛ نماد یا واقعیت؟
باید توجه کرد که بازگشایی محدود سینماها از اواخر اسفند، بیش از آنکه نشانه رونق باشد، تلاشی برای عادیسازی شرایط تلقی میشود. واقعیت این است که روشن شدن چراغ سالنها، لزوماً به معنای بازگشت مخاطب نیست.
سینما صنعتی است که در «ثبات» رشد میکند، نه در بحران. تا زمانی که نااطمینانی اقتصادی و امنیتی ادامه دارد، حتی بهترین فیلمها نیز نمیتوانند مخاطبان را به سالنها بازگردانند.
اکران نوروزی ۱۴۰۵، تصویری فشرده از بحران عمیق سینمای ایران است؛ صنعتی که همزمان از جنگ، تورم، بیثباتی اجتماعی و ضعف ساختاری ضربه خورده است. آمارهای فروش نشان میدهد مسئله دیگر صرفاً «رکود» نیست، بلکه بحث بر سر «بقا» است و بازگشت سینما به روزهای پررونق، بیش از هر چیز به بازگشت آرامش به زندگی مردم وابسته است. تا آن زمان، پردههای سینما شاید روشن بمانند، اما داستان اصلی بیرون از سالنها نوشته میشود.