دنیل بایمن / فارن پالیسی / ۱۶ آوریل ۲۰۲۶
در پیامدهای جنگ، جزئیات کلیدی درباره ساختار قدرت در ایران همچنان مبهم باقی ماندهاند
درگیری جاری میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران، به همان اندازه که به موفقیتهای میدانی مربوط است، به برداشتها و سیاست داخلی نیز وابسته است. با این حال، بخش عمدهای از گفتمان عمومی و حتی بحثهای کارشناسی، بر اقدامات نظامی قابل مشاهده تکیه دارد، نه بر فرآیندهای تصمیمگیری پنهانی که این اقدامات را شکل میدهند. حملات تهران، پیامدهیهای واشنگتن و سرعت عملیات اسرائیل، سرنخهایی ارائه میکنند — اما تنها بخشی از واقعیت را نشان میدهند — درباره اینکه هر طرف چگونه این درگیری و مسیر آن را درک میکند. مهمترین عوامل تعیینکننده در تشدید تنش، خویشتنداری یا حرکت بهسوی مذاکره، همچنان در درون حلقههای رهبری، کانالهای اطلاعاتی و محاسبات حاکمیتی پنهان ماندهاند؛ حوزههایی که ناظران خارجی تنها میتوانند بهطور ناقص درباره آنها حدس بزنند.
در ادامه، پنج ابهام کلیدی درباره ایران (هرچند بهراحتی میتوان فهرستی مشابه درباره ایالات متحده و اسرائیل نیز ارائه داد) مطرح میشود که محدودیتهای تحلیلهای کنونی و خطرات محاسبه نادرست در یک بحران را برجسته میکنند — بحرانی که مهمترین متغیرهای آن تا حد زیادی نامرئی هستند.
• چه کسی واقعاً در ایران در قدرت است؟
نظام سیاسی ایران همواره ترکیبی پیچیده از قدرت رسمی و غیررسمی بوده است؛ جایی که مقامات منتخب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روحانیون ارشد و رهبر جمهوری اسلامی همگی در تصمیمگیریهای امنیت ملی نقش دارند. آیتالله علی خامنهای رهبری ایران را بر عهده داشت، اما این رهبری تا حدی از طریق ایجاد توازن میان جناحها و مراکز مختلف قدرت اعمال میشد.
با این حال، جنگ بخش قابل توجهی از این ساختار رهبری را از میان برده است. به گفته اسرائیل، بیش از ۲۵۰ تن از رهبران ارشد ایرانی کشته شدهاند؛ از جمله خود خامنهای، فرمانده سپاه پاسداران، شمار زیادی از فرماندهان ارشد این نهاد، وزیر دفاع و افراد متعدد دیگر.
پس از آن، مجتبی خامنهای، فرزند او، بهعنوان رهبر جدید انتخاب شد، اما میزان کنترل او بر اوضاع نامشخص است. گزارشهایی منتشر شده که حمله هواییای که منجر به کشته شدن پدرش شد، خود او را نیز زخمی کرده — شاید بهشدت — و از آن زمان در انظار عمومی دیده نشده است. حتی بدون در نظر گرفتن این جراحات، تثبیت قدرت برای او زمانبر خواهد بود؛ چنانکه پدرش نیز سالها برای تحکیم جایگاه خود زمان صرف کرد.
امروز مشخص نیست که مجتبی خامنهای یک رهبر واقعی است یا صرفاً چهرهای نمادین. در هر صورت، قدرت نسبی — و دیدگاههای — جناحهای مختلفی که ساختار عمیق حاکمیت ایران را تشکیل میدهند نیز روشن نیست. به احتمال زیاد، حاکمیت کنونی ایران محافظهکارتر و نسبت به ایالات متحده خصمانهتر شده و چهرههای جوانتر در سپاه پاسداران نقش پررنگتری یافتهاند. با این حال، اینکه این ویژگیهای کلی (در صورت صحت) چگونه به نتایج مشخص منجر خواهند شد، هنوز نامعلوم است.
• جریان اطلاعات در نظام ایران تا چه اندازه کارآمد است؟
همچنین مشخص نیست که رهبران ایران — هر که باشند — چه نوع اطلاعاتی درباره میزان خسارتهای واردشده و واردشده به دشمن، میزان عزم (یا فقدان آن) در دولت ترامپ، مواضع قدرتهای مهم خارجی مانند چین، و همچنین روحیه و اراده مردم خود دریافت میکنند. حتی در نظامهای دموکراتیک و در زمان صلح نیز ارائه اطلاعات دقیق به سیاستگذاران دشوار است؛ مشکلی که در نظامهای اقتدارگرا تشدید میشود، زیرا هیچکس تمایلی به انتقال اخبار بد به رهبر ندارد.
این چالشها در زمان جنگ چند برابر میشوند. بهدلیل کارزار ترورهای هدفمند اسرائیل، رهبران ایران نمیتوانند بهطور منظم دیدار یا ارتباط برقرار کنند، زیرا هرگونه تماس ممکن است خطر حملات بیشتر را افزایش دهد. این وضعیت، شکلگیری یک درک مشترک از تهدید و ارزیابی دقیق از آنچه مؤثر است یا نیست را برای آنان دشوار میکند.
• آیا ایران واقعاً تصور میکند که پیروز شده است؟
اکنون که درگیریهای مستقیم متوقف شده، به نظر میرسد رهبران ایران با اعتماد به نفس بیشتری ظاهر میشوند؛ آنها خواستار پایان تحریمهای دیرینه شدهاند و اعلام کردهاند که برای کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، عوارض وضع خواهند کرد. تهران راهی مؤثر برای تحمیل هزینههای سنگین به ایالات متحده یافته است: حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس و متوقف کردن تردد در این تنگه.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، نیز اخیراً در شبکه اجتماعی ایکس با لحنی طعنهآمیز خطاب به آمریکاییها گفته است که ممکن است بهزودی برای بنزین ۵ دلاری در هر گالن «دلتنگ» شوند.
اما ایران متحمل خساراتی سنگین و تکاندهنده شده است. ایالات متحده و اسرائیل بخش بزرگی از توان نظامی این کشور و بیش از نیمی از سامانههای پرتاب موشک آن را نابود کردهاند و علاوه بر آن، شمار زیادی از رهبرانش را به قتل رساندهاند. پلها، بنادر و سایر زیرساختهای حیاتی ایران نیز بمباران شدهاند؛ بهطوریکه مقامهای ایرانی برآورد کردهاند خسارات جنگ به ۲۷۰ میلیارد دلار رسیده است.
با این حال، برای ایران ادعای پیروزی یک ضرورت سیاسی است، همانگونه که برای دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، گفتن «ما پیروز شدیم» اهمیت دارد. با توجه به ضعف جریان اطلاعات در ایران، این وضعیت ممکن است برخی رهبران را به برداشت نادرست از شرایط واقعی سوق دهد. ایران ممکن است در حال بلوفزدن باشد، اما این احتمال نیز وجود دارد که بهاشتباه باور داشته باشد میتواند بدون خطر ازسرگیری درگیری، در میز مذاکره خواستههای حداکثری مطرح کند.
• ایران تا چه حد میتواند تنش را تشدید کند؟
هم ایالات متحده و هم ایران تهدید کردهاند که در صورت ازسرگیری درگیری، هزینههای بیشتری بر طرف مقابل تحمیل خواهند کرد. اما توان واقعی ایران برای انجام این کار نامشخص است. در طول تاریخ، رفتار ایران ترکیبی از تهاجم و احتیاط بوده است؛ به این معنا که در زمان احساس ضعف در طرف مقابل، تلاش کرده نفوذ خود را گسترش دهد و همسایگانش را تحت فشار قرار دهد، اما معمولاً زمانی که به آستانه درگیری مستقیم نزدیک شده، عقبنشینی کرده است.
ارتش آسیبدیده ایران همچنان میتواند با استفاده از مینها، پهپادها و قایقهای کوچک، کشتیرانی در تنگه هرمز را تهدید کند. اما افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه — از جمله استقرار بیشتر نیروهای تفنگدار دریایی و یگانهای عملیات ویژه — این امکان را برای واشنگتن فراهم میکند که در صورت تمایل دولت ترامپ به پذیرش ریسک تشدید تنش، واکنش نشان دهد، حتی از طریق حضور مستقیم زمینی.
از سوی دیگر، تهران تاکنون از تروریسم بینالمللی استفاده نکرده است، با وجود آنکه سابقه طولانی در حمایت از گروههای تروریستی و بهرهگیری از تروریسم برای مجازات دشمنان خود در سراسر جهان دارد. چنین اقداماتی میتواند به ایران امکان دهد مستقیماً به ایالات متحده و متحدان حامی آن آسیب وارد کند. با این حال، ممکن است ایران بهدلیل کارزار اخلالگرانه تحت رهبری آمریکا، توانایی اجرای چنین حملاتی را نداشته باشد و نیز بیم آن داشته باشد که این اقدامات نتیجه معکوس به همراه داشته باشد.
• آیا حکومت از ناآرامیهای داخلی هراس دارد؟
در اواخر دسامبر و ژانویه، حکومت روحانی ایران با جدیترین اعتراضات تاریخ خود مواجه شد. برای بازپسگیری کنترل، حکومت هزاران معترض مسالمتآمیز را بهقتل رساند. یکی از اهداف اولیه ایالات متحده و اسرائیل در آغاز جنگ — که اکنون ظاهراً کنار گذاشته شده — تغییر رژیم در ایران بود.
امروز، در حالی که حکومت با نگرانی به ایالات متحده و اسرائیل مینگرد، همزمان باید از مردم خود نیز بیم داشته باشد. در جریان دور اخیر درگیریها، ایران مخالفان حکومت را بازداشت و حتی اعدام کرده است.
این نگرانی میتواند ایران را به مسیرهای متفاوتی سوق دهد. افزایش فشارهای اقتصادی میتواند انتقاد از حکومت را تشدید کرده و ضرورت رفع تحریمها را برجستهتر کند، امری که اهرم فشار ایالات متحده را تقویت میکند. در عین حال، برای یک حکومت ضعیف، ارائه امتیازاتی مانند کنار گذاشتن برنامه هستهای از نظر سیاسی دشوار است، زیرا بهمعنای پذیرش این واقعیت خواهد بود که میشد با اتخاذ رویکردی منعطفتر پیش از آغاز جنگ، از بخش بزرگی از رنج و خسارت جلوگیری کرد.
ابهام درباره میزان اقتدار رهبری، صحت و یکپارچگی اطلاعات، برداشت از موفقیت، آستانههای تشدید تنش و میزان آسیبپذیری داخلی، مسائل حاشیهای نیستند؛ بلکه عوامل اصلی تعیینکننده مسیر احتمالی جنگ بهشمار میروند.
راهبردهایی که بر فرضیات مطمئن درباره تصمیمگیری ایران بنا شدهاند، احتمالاً شکننده خواهند بود. برداشت نادرست از اینکه قدرت واقعی در دست چه کسی است، میتواند به ارسال پیامهای بازدارنده ناکارآمد منجر شود. دستکم گرفتن تحریف اطلاعات در درون ساختار حاکمیت، میتواند انتظارات نادرستی درباره خویشتنداری عقلانی ایجاد کند. پذیرش ادعاهای پیروزی بهصورت کامل — یا رد کامل آنها — خطر سوءبرداشت از میزان تمایل ایران به ادامه یا گسترش درگیری را به همراه دارد. خطرناکتر از همه، ارزیابی اشتباه از آستانههای تشدید تنش یا حساسیت حکومت نسبت به ناآرامیهای داخلی است که میتواند اقداماتی را رقم بزند که دقیقاً به نتایجی منجر شود که ایالات متحده و اسرائیل در پی اجتناب از آن هستند.
رویکردی محتاطانهتر آن است که این پنج پرسش نه بهعنوان خلأهای تحلیلی که باید سریعاً پر شوند (هرچند این امر مطلوب است)، بلکه بهعنوان عدمقطعیتهای پایدار در نظر گرفته شوند که باید مدیریت شوند. این امر مستلزم فروتنی، بازبینی مستمر و آمادگی برای در نظر گرفتن چندین تفسیر محتمل از رفتار ایران است. در یک درگیری که تعیینکنندهترین عوامل آن پشت درهای بسته قرار دارند، بزرگترین خطر نه آن چیزی است که نمیبینیم، بلکه آن چیزی است که تصور میکنیم از پیش میدانیم.
——————
* دنیل بایمن، استاد مدرسه خدمات خارجی دانشگاه جرجتاون است.