ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 15.03.2026, 20:53
جانشینی مجتبی، پوششی بر انتقال قدرت به سپاه است

کاترین پرز-شکدام / جروزالم پست / ۱۵ مارس ۲۰۲۶

حاکمیت ایران می‌خواهد جهان باور کند که مسئله جانشینی حل شده است. علی خامنه‌ای درگذشته، گفته می‌شود مجتبی خامنه‌ای منصوب شده، مجلس خبرگان وظیفه خود را انجام داده و نظام همچنان پابرجاست. اما روایتی که ارائه می‌شود با اندکی بررسی دقیق چندان قابل قبول به نظر نمی‌رسد.

نخستین بیانیه به‌اصطلاح رسمی مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی شخصاً توسط او ارائه نشد؛ بلکه از تلویزیون دولتی قرائت شد. همین موضوع در شرایط عادی نیز عجیب به نظر می‌رسید. در وضعیت کنونی اما این امر تنها به گمانه‌زنی‌ها درباره وضعیت جسمی او، محل حضورش و حتی توانایی‌اش برای حکمرانی دامن زده است.

گزارش‌ها همچنان حاکی از آن است که او از زمان اعلام انتصابش در انظار عمومی ظاهر نشده، در حالی که شایعات درباره مجروحیت شدید — یا حتی بدتر از آن — همچنان ادامه دارد. اگر هدف حکومت نمایش ثبات بوده، نتیجه در عوض این بوده که تصویری از رهبری پنهان، نامطمئن و شاید حتی غیرواقعی ایجاد شود.

این امر به پرسش مهم‌تری منتهی می‌شود: چرا حکومت باید انتقال قدرت را به این شکل صحنه‌سازی کند؟ چرا تا این اندازه بر فردی تأکید کند که ممکن است از نظر جسمی ناتوان، از نظر سیاسی ضعیف یا اساساً برای ایفای نقش یک مرکز واقعی قدرت در دسترس نباشد؟

پاسخ این است که شاید اهمیت مجتبی کمتر به‌عنوان یک حاکم باشد و بیشتر به‌عنوان یک پوشش.

انتصاب او ظاهری از تداوم حاکمیت روحانیت ایجاد می‌کند؛ درست در زمانی که ممکن است قدرت واقعی با قاطعیت بیشتری به دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتقل شود. مجلس خبرگان به سرعت اقدام کرد. سپاه پاسداران نیز به همان سرعت وفاداری خود را اعلام کرد. همین سرعت معنا‌دار است. این روند بیشتر از آنکه نشان‌دهنده انتقالی آرام و مطمئن باشد، حاکی از نوعی فوریت است — فوریتی برای بستن سریع پرونده جانشینی، پیش از آنکه خلأ قدرت بیش از حد آشکار شود و پیش از آنکه واقعیت سلطه سپاه بیش از اندازه عیان گردد.

مجتبی خامنه‌ای سال‌هاست دقیقاً به همین دلیل برای سپاه مفید بوده است. او مدت‌ها با دفتر داخلی پدرش و شبکه‌های کلیدی نظام مرتبط دانسته می‌شد، در حالی که هرگز به معنای معمول یک پایگاه سیاسی مستقل برای خود ایجاد نکرده است. گزارش‌های مختلف خارجی بارها بر پیوندهای او با سپاه پاسداران و نقش غیرمعمولش در درون ساختار قدرت تأکید کرده‌اند. از این رو، او بیش از آنکه منبعی تازه برای اقتدار باشد، ابزاری مناسب برای حفظ ظاهر تداوم است — فردی که از طریق او حکومت می‌تواند ادعا کند نظم روحانیت همچنان در حال اداره کشور است، در حالی که هسته قهری و امنیتی نظام کنترل خود را محکم‌تر می‌کند.

طنز ماجرا آشکار است. جمهوری اسلامی زمانی با محکوم کردن سلطنت، وراثت و حکومت‌های موروثی به قدرت رسید. با این حال اکنون به نظر می‌رسد از ایرانیان می‌خواهد چیزی بسیار شبیه به جانشینی موروثی را بپذیرند؛ امری که در پوشش زبان انقلابی و با پشتوانه قدرت سپاه پاسداران عرضه می‌شود.

حتی پیش از این بحران اخیر نیز تحلیلگران گزارش داده بودند که خود علی خامنه‌ای نسبت به انتقال قدرت از پدر به پسر تردید داشته است؛ زیرا چنین اقدامی آشکارا رنگ و بوی موروثی و سلسله‌ای به خود می‌گرفت. اکنون به نظر می‌رسد آن نگرانی بی‌دلیل نبوده است. حکومت از افکار عمومی می‌خواهد پسری را بپذیرد که در شرایط جنگی به قدرت رسیده، توسط دستگاه نظامی ـ امنیتی تأیید شده و سپس تقریباً بلافاصله از دید عموم ناپدید شده است.

این وضعیت در عمل چه معنایی دارد؟

نخست، شاید دیگر پرسش اصلی این نباشد که چه کسی عنوان «رهبر جمهوری اسلامی» را در اختیار دارد، بلکه این باشد که چه کسی واقعاً تصمیم‌ها را می‌گیرد. اگر مجتبی زنده باشد اما به‌شدت مجروح شده باشد، در آن صورت او صرفاً نقش چهره‌ای مشروعیت‌بخش برای تصمیم‌هایی را ایفا می‌کند که در جای دیگری اتخاذ می‌شوند. اگر از نظر سیاسی ضعیف باشد، نتیجه تقریباً همان است. و اگر اساساً قادر به اداره امور به شکلی معنادار نباشد، در آن صورت خودِ این مقام به نوعی نقاب تبدیل شده است. در هر سه حالت، نهادی که از این وضعیت سود می‌برد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

چنین ترتیبی برای سپاه مطلوب خواهد بود. یک رهبر عالیِ قابل مشاهده و از نظر سیاسی توانمند ممکن است تلاش کند میان جناح‌ها تعادل برقرار کند، اقتدار روحانیت را دوباره تثبیت کند یا بخش‌هایی از ساختار امنیتی را مهار کند. اما یک رهبر نمادین یا ناتوان قادر به انجام چنین کاری نیست. او می‌تواند سیاست‌ها را تأیید کند، بی‌آنکه آن‌ها را کنترل کند. می‌تواند منبعی برای مشروعیت رسمی باشد، در حالی که سپاه فرماندهی عملیاتی را در دست دارد، بحران را مدیریت می‌کند و از منافع خود محافظت می‌کند. برای نظامی که زیر فشار قرار دارد، این یک نقص نیست؛ بلکه یک مزیت است.

دوم، این وضعیت باید نحوه خوانش جهان خارج از اقدامات احتمالی آینده ایران را شکل دهد. ممکن است شاهد تلاش‌هایی برای مذاکره بر سر یک توقف درگیری، آتش‌بس یا نوعی کاهش تنش کنترل‌شده باشیم. اما چنین اقداماتی نباید با اعتدال یا تغییر رویکرد اشتباه گرفته شود. نظامی که تحت نفوذ سپاه قرار دارد ممکن است به دنبال آتش‌بس باشد، نه به این دلیل که اهدافش تغییر کرده است، بلکه به این دلیل که به زمان نیاز دارد: زمانی برای تثبیت جانشینی، زمانی برای کاهش فشارها، زمانی برای بازگرداندن نظم داخلی و زمانی برای تغییر از رویارویی آشکار به شکل‌های سودمندتر اعمال فشار.

این فشار می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد. در بیانیه‌ای که به مجتبی نسبت داده شده، ظاهراً تهدیدهایی درباره اقداماتی مرتبط با تنگه هرمز و نیز تلافی علیه کشورهای عربی خلیج فارس مطرح شده است. در عین حال، ایران همچنان مجموعه ابزارهای گسترده‌تری در اختیار دارد: نیروهای نیابتی، عملیات پنهانی، ارعاب در خارج از کشور و عملیات سایبری که به آن امکان می‌دهد هزینه‌هایی تحمیل کند بدون آنکه مسئولیت آن به‌طور آشکار متوجه‌اش شود. اگر حکومت به دنبال آتش‌بس باشد، ممکن است این کار را صرفاً برای ادامه تقابل از راه‌های دیگر انجام دهد.

در اینجا است که حوزه سایبری اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. حکومتی که از طریق یک رهبر پنهان، تضعیف‌شده یا عمدتاً نمادین عمل می‌کند، احتمالاً بیش از پیش به روش‌هایی تکیه خواهد کرد که نیازمند حضور علنی یا پاسخگویی آشکار نیستند. حملات سایبری، عملیات افشاگری پس از نفوذ (هک و انتشار اطلاعات)، اخلال در نظام مالی، آزار و مزاحمت دریایی، نفوذ و آزمون زیرساخت‌ها، و عملیات انجام‌شده از طریق نیروهای نیابتی همگی با چنین رویکردی سازگارند. این ابزارها به تهران — یا دقیق‌تر، به نظامی که تحت سلطه سپاه و در پسِ ظاهر روحانیت قرار دارد — اجازه می‌دهند همچنان خطرناک باقی بماند، بدون آنکه خود را در معرض خطر کامل یک تشدید مستقیم میان دولت‌ها قرار دهد.

سوم، اسرائیل و کشورهای غربی باید از اشتباه گرفتن «تداوم ظاهری روحانیت» با «تداوم واقعی سیاسی» دست بردارند. آنچه به‌عنوان جانشینی مجتبی خامنه‌ای معرفی می‌شود، در واقع ممکن است تکمیل یک تغییر طولانی‌مدت باشد: انتقال اقتدار واقعی از رهبری روحانیت به دستگاه نظامی ـ امنیتی. ساختار روحانیت همچنان مفید باقی مانده است، اما بیش از پیش در نقش نمایش، نمادگرایی و ایجاد مشروعیت. در مقابل، سپاه کنترل نیرو، شبکه‌ها، لجستیک و انضباط داخلی را در اختیار دارد. سپاه دیگر صرفاً محافظ جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه به‌تدریج خود به روشن‌ترین تجسم جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود.

این موضوع برای دیپلماسی اهمیت دارد. مذاکره با حکومتی که در ظاهر توسط روحانیان نمایندگی می‌شود اما در عمل توسط سپاه هدایت می‌شود، بسیار متفاوت از مذاکره با نظامی است که در آن اقتدار روحانیت هنوز به‌طور واقعی میان جناح‌ها میانجیگری می‌کند. سپاه پاسداران نهادی سخت‌گیرتر، کم‌انعطاف‌تر و عمیقاً معتقد به تداوم درگیری طولانی به‌عنوان یک روش حکمرانی است. اگر آتش‌بسی را بپذیرد، احتمالاً ماهیتی تاکتیکی خواهد داشت. اگر تنش را کاهش دهد، احتمالاً موقتی خواهد بود. و اگر وارد مذاکره شود، احتمالاً برای حفظ موقعیت و تجدید قواست، نه برای دگرگونی واقعی.

به همین دلیل است که داستان مجتبی اهمیت دارد، حتی اگر بسیاری از جزئیات آن همچنان مبهم باشد. مسئله اصلی صرفاً این نیست که یک فرد زنده است یا پنهان شده، مجروح است یا قادر به انجام وظایف خود نیست. مسئله اصلی این است که به نظر می‌رسد حکومت در حالی که زبان و ظواهر حاکمیت روحانیت را حفظ کرده، در حال انتقال جوهره واقعی قدرت به جایی دیگر است.

این دیگر جانشینی نیست.

این پنهان‌سازی است.

و پنهان‌سازی در چنین مقیاسی معمولاً به این معناست که انتقال واقعی قدرت پیش‌تر انجام شده است.