ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 12.03.2026, 19:00
چرا حوثی‌ها شلیک نکرده‌اند؟ / فاطمه ابو الاسرار

فاطمه ابو الاسرار / فارن پالیسی / ۱۱ مارس ۲۰۲۶

در هفته‌های پیش از آغاز جنگ میان ایالات متحده و ایران، حوثی‌ها وعده داده بودند که در صورت وقوع درگیری، دریای سرخ از خون دشمنانشان جاری خواهد شد. عبدالملک الحوثی، رهبر این گروه، در سخنرانی‌های پی‌درپی به هوادارانش می‌گفت هرگونه حمله به ایران، واکنشی فوری و ویرانگر در پی خواهد داشت. جنبشی که طی دو سال گذشته با اخلال در کشتیرانی جهانی، شلیک موشک‌های بالستیک به سوی اسرائیل، و معرفی خود به عنوان متعهدترین عضو «محور مقاومت» شناخته شده بود، اعتبار خود را بر یک گزاره بنا کرده بود: اگر ایران هدف قرار گیرد، ما حمله می‌کنیم.

اما اکنون نزدیک به دو هفته است که ایران به طور مداوم هدف حملات قرار گرفته است — و حوثی‌ها هنوز حمله‌ای انجام نداده‌اند.

در فاصله چند ماه، حوثی‌ها شاهد بودند که اسرائیل نخست‌وزیر آنان، حدود دوازده عضو کابینه و رئیس ستادشان را به قتل رساند. آن‌ها همچنین دیدند که حسن نصرالله، رهبر هم‌پیمانشان در حزب‌الله، در بیروت کشته شد و سپس رهبر عالی حامی اصلی‌شان (علی خامنه‌ای) نیز کشته شد. زیرساخت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که زرادخانه حوثی‌ها را ساخته بود، اکنون در حال نابود شدن است. جنبشی که دو سال صرف نمایش شکست‌ناپذیری خود کرده بود، اکنون ناچار است از موضعی به‌مراتب ضعیف‌تر محاسبه کند.

در همین حال، احساسات عمومی در اوج قرار دارد: در ۶ مارس، هزاران نفر میدان السبعین در صنعا را پر کردند و به زبان فارسی برای رهبر درگذشته ایران شعار سر دادند. تجمع‌هایی در سراسر استان‌ها برگزار شد. عبدالملک الحوثی نیز ظاهراً همگام با این فضا اعلام کرد که «در هر لحظه» به جنگ خواهد پیوست.

اما تاکنون هیچ موشکی شلیک نشده، هیچ کشتی‌ای هدف قرار نگرفته و هیچ پهپادی از دریای سرخ عبور نکرده است.

دلایل این وضعیت به تغییرات ساختاری که حوثی‌ها طی دهه گذشته تجربه کرده‌اند، و نیز به اهداف راهبردی این گروه برای آینده مربوط می‌شود.

بین اوت تا اکتبر ۲۰۲۵، حملات هوایی اسرائیل در صنعا احمد الرهوی، نخست‌وزیر حوثی‌ها، حدود دوازده عضو کابینه و محمد الغماری، رئیس ستاد کل نیروهایشان، را کشت. این عملیات‌ها بمباران گسترده زیرساخت‌ها نبود، بلکه حملات دقیق با هدف حذف افراد بودند. همان روش مبتنی بر اطلاعاتی که برای ترور حسن نصرالله در بیروت به کار گرفته شد، در اینجا نیز استفاده شده بود.

اعضای ارشد رهبری این گروه اکنون می‌دانند که به محض آغاز یک عملیات نظامی آشکار، نشانه‌هایی ایجاد می‌کنند که امکان هدف‌گیری را فراهم می‌سازد: ارتباطات، جابه‌جایی‌ها و انتشار امواج الکترونیکی. برگزاری تجمع‌ها چنین نشانه‌هایی تولید نمی‌کند — اما شلیک موشک‌ها چرا.

برای نمونه، کارزار دریای سرخ در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ مهم‌ترین عملیات نظامی‌ای بود که حوثی‌ها تاکنون انجام داده‌اند. این کارزار کشتیرانی جهانی را مختل کرد، واکنش دریایی چندملیتی را برانگیخت و این جنبش را از یک شورش منطقه‌ای به موضوعی در سطح امنیت جهانی تبدیل کرد.

اما در عین حال، بهترین سامانه‌های تسلیحاتی آن‌ها را مصرف کرد و زیرساخت‌هایی را که از آن‌ها پشتیبانی می‌کرد آشکار ساخت.

در نتیجه، تا اواخر سال ۲۰۲۵، حملات مستمر آمریکا و اسرائیل بسیاری از سایت‌های پرتاب، انبارهای ذخیره و مراکز فرماندهی را تضعیف کرده بود. کشته شدن الغماری صرفاً یک ضربه نمادین نبود؛ فرماندهان فنی با تخصص‌های غیرقابل جایگزین نیز همراه او کشته شدند. رهگیری‌های دریایی نیز روند تأمین قطعات پیشرفته از ایران را دشوارتر کرد. افزون بر این، بازداشت اعضای ادعایی یک شبکه جاسوسی سعودی–آمریکایی–اسرائیلی در نوامبر نشان داد که زیرساخت عملیاتی حوثی‌ها — صرف‌نظر از گستره واقعی آن — دچار نفوذ شده است.

موضوع دیگر، تضعیف زرادخانه آن‌هاست. بین سپتامبر ۲۰۲۴ تا اوایل ژوئیه ۲۰۲۵، کارشناسان سازمان ملل ۱۰۱ موشک بالستیک شلیک‌شده از سوی حوثی‌ها به سوی اسرائیل را ثبت کردند که ۳۸ مورد از آن‌ها به طور کامل ناکام ماندند. در یک عملیات توقیف در همان ماه ژوئیه، فرماندهی مرکزی آمریکا بیش از ۷۵۰ تُن تجهیزات با منشأ ایرانی را که به مقصد حوثی‌ها در حرکت بود ضبط کرد؛ تجهیزاتی شامل صدها موشک، کلاهک جنگی، جستجوگرهای هدف‌یاب، موتورهای پهپاد و سامانه‌های راداری.

مطالعه‌ای درباره زنجیره تأمین در سال ۲۰۲۶ از سوی مؤسسه Century International نشان داد که بیش از ۸۰ درصد اقلام توقیف‌شده در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ پیش از رسیدن به حوثی‌ها، نه سلاح کامل بلکه قطعات و مواد لازم برای تولید بوده‌اند. این امر نشان می‌دهد مسیر تأمین از قاچاق سامانه‌های کامل به سمت پشتیبانی از مونتاژ داخلی تغییر کرده است.

با این حال، جستجوگرها، سامانه‌های هدایت الکترونیکی و موتورهای پیشرفته همچنان گلوگاه‌های اصلی هستند — و همه آن‌ها نیازمند واردات‌اند.

حوثی‌ها هنوز می‌توانند حمله انجام دهند. اما توانایی آن‌ها کاهش یافته است و هر پرتابی موقعیت‌هایی را آشکار می‌کند که از پیش نقشه‌برداری شده‌اند. این جنبش روایت «تولید داخلی» را ترویج کرده است، اما مشخصات فنی مؤثرترین سلاح‌های آن همچنان به الگوهای ایرانی وابسته است که نیازمند قطعات خارجی‌اند. اکنون که خود ایران زیر بمباران مداوم قرار دارد، زنجیره‌ای که زرادخانه حوثی‌ها را ساخته بود بیش از هر زمان دیگری از زمان تأسیس این جنبش تحت فشار است.

از سوی دیگر، حوثی‌ها صرفاً گروهی مستقل نیستند که فقط از ایران حمایت دریافت کنند. آن‌ها به تهران وابسته‌اند. توان نظامی‌شان توسط ایران و حزب‌الله ساخته شده است. موضع راهبردی‌شان بر اساس اولویت‌های تهران شکل گرفته است. جایگاهشان در «محور مقاومت» نیز توسط ایران تعیین شده است.

البته این امر ریشه‌های یمنی این جنبش را نفی نمی‌کند، اما این ریشه‌ها به‌تنهایی زرادخانه، دکترین نظامی یا جایگاه منطقه‌ای کنونی آن‌ها را ایجاد نکرده‌اند.

اکنون اما رهبر عالی ایران درگذشته و پسرش جای او را گرفته است. انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید در ۸ مارس، به حوثی‌ها این پیام را داد که نظام ایران می‌تواند بقا یابد. در عرض چند ساعت، رسانه‌های حوثی او را «امام» خطاب کردند و با او اعلام بیعت نمودند. این انتصاب نشانه‌ای بود از اینکه سپاه پاسداران می‌تواند خود را بازسازی کند.

اما حتی اگر این رابطه دوباره بازسازی شود، چشم‌انداز سیاسی‌ای که حوثی‌ها در آن می‌جنگند تغییر کرده است.

در جریان کارزار دریای سرخ، در سراسر جهان عرب، یک شبه‌نظامی زیدی از ارتفاعات شمالی یمن به چهره مقاومت در برابر اسرائیل تبدیل شد؛ آن هم در زمانی که تقریباً همه دولت‌های عربی سکوت اختیار کرده بودند. اما جنگ با ایران این معادله را بر هم زده است. اکنون موشک‌های ایرانی در ریاض، عربستان سعودی و ابوظبی، امارات متحده عربی فرود می‌آیند و غیرنظامیان عرب را در پایتخت‌های عربی می‌کشند. در مقابل، اسرائیل و ایالات متحده در حال حمله به ایران هستند، نه کشورهای عربی.

اگر حوثی‌ها در چنین شرایطی به نیابت از تهران دست به تلافی بزنند، دیگر برای فلسطین نمی‌جنگند؛ بلکه برای کشوری می‌جنگند که شهرهای عربی را بمباران می‌کند. همان افکار عمومی عربی که زمانی از آنان به دلیل ایستادگی در برابر اسرائیل تمجید می‌کرد، بعید است این بار نیز از آنان به خاطر همراهی با قدرتی که بر همسایگانشان موشک می‌باراند تجلیل کند.

با توجه به لرزان بودن موقعیت ایران، حوثی‌ها اکنون بیش از پیش به آینده خود می‌اندیشند. طی چند ماه گذشته، این گروه یک بسیج سراسری در سراسر مناطق تحت کنترل خود در یمن انجام داده که تقریباً هیچ توجهی در رسانه‌های غربی به آن نشده است. در تمام استان‌هایی که در شمال‌غرب یمن در اختیار دارند، این جنبش دوره‌های آموزشی نظامی با عنوان برنامه‌های «طوفان الاقصی» برگزار کرده است.

صدها جنگجو از این دوره‌ها فارغ‌التحصیل شده‌اند. وزارتخانه‌های دولتی، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، شرکت‌های مخابراتی، سازمان‌های آب، کارکنان فرودگاه‌ها و حتی تیم‌های ورزشی همگی در این برنامه‌ها شرکت داده شده‌اند. گردهمایی‌های مسلحانه قبایل «بسیج عمومی» اعلام کرده‌اند و تجمعات مردمی گسترده‌ای — گاهی صدها تجمع در هر استان — به صورت هفتگی برگزار شده است.

این نیرو، یک نیروی موشکی نیست. بلکه یک نیروی زمینی است که برای عملیات‌های گسترده و انبوه — نه عملیات‌های دقیق — طراحی شده است. این نیرو برای جنگی آماده می‌شود که هنوز آغاز نشده؛ جنگی بر سر این که چه کسی سواحل شمال‌غرب یمن، سرزمین آن و جمعیت ۲۰ میلیونی آن را کنترل خواهد کرد.

لحن و شعارها به سمت دریا اشاره دارد، اما بسیج نیروها در واقع به سوی جنگ زمینی جهت گرفته است.

در همین حال، ائتلاف ضدحوثی نیز به شکلی دچار شکاف و تفرقه است که به نفع موقعیت بلندمدت این جنبش تمام می‌شود.

اعلام تشکیل دولت از سوی شورای انتقالی جنوب (STC) در ژانویه، عمق اختلاف و نابسامانی میان نیروهای مورد حمایت عربستان و امارات در جنوب یمن را آشکار کرد. حوثی‌ها با رضایت تمام جزئیات این فروپاشی را پوشش رسانه‌ای دادند: بسته شدن دفتر مرکزی شورای انتقالی، اداره عملی شهر عدن توسط افسران سعودی از پایگاه نظامی بئر احمد، و اقامت اجباری رهبران شورای انتقالی در هتل‌های ریاض.

جنگ ایران باعث شده ریاض و ابوظبی، در حالی که موشک‌های ایرانی بر سرزمین‌هایشان فرود می‌آیند، دوباره به یکدیگر نزدیک شوند. گفته می‌شود عربستان به تهران هشدار داده است که ادامه حملات می‌تواند آن را وادار کند پایگاه‌هایش را برای عملیات آمریکا باز کند. ائتلافی که بر سر عدن در حال فروپاشی بود، وقتی موشک‌ها به ریاض اصابت می‌کنند دوباره متحد می‌شود. بنابراین آغاز حملات در دریای سرخ در شرایط کنونی ممکن است همان ائتلاف را علیه حوثی‌ها متحد کند — دقیقاً در همان لحظه‌ای که بیش از هر زمان دیگری دچار شکاف شده است.

هر روزی که حوثی‌ها در حالی که حالت آماده‌باش و تهدید قریب‌الوقوع را حفظ می‌کنند دست به اقدام نمی‌زنند، تهدید بدون هزینه برایشان ارزش تولید می‌کند.

حق بیمه حمل‌ونقل دریایی همچنان بالا باقی می‌ماند. برنامه‌ریزی نظامی عربستان باید احتمال حمله‌ای از جنوب را در نظر بگیرد. نیروی زمینی بسیج‌شده حوثی‌ها نیز آماده است تا از هر خلأیی بهره ببرد — در مارب، عدن یا شبوه — هر جا که خلأ قدرت عمیق‌تر شود. بسیج این گروه اعتبار ایجاد کرده است؛ و خویشتنداری آن‌ها ارزش این اعتبار را استخراج می‌کند.

هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که حوثی‌ها در دفاع از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اقدام نخواهند کرد. اما باید دید آن‌ها دقیقاً از چه چیزی محافظت می‌کنند.

حوثی‌های سال ۲۰۱۵ یک جنبش شورشی بودند؛ آن‌ها سرزمین داشتند اما دولت نداشتند، نهادهای حکومتی نداشتند، جایگاه بین‌المللی نداشتند و هیچ اهرم فشاری در دریای سرخ در اختیارشان نبود.

اما حوثی‌های سال ۲۰۲۶ وزارتخانه‌ها را اداره می‌کنند، بنادر را کنترل می‌کنند، نظام مالیاتی دارند، شبکه‌ای از دانشگاه‌ها را مدیریت می‌کنند، با سازمان ملل ارتباط دیپلماتیک دارند و از طریق مسقط به طور غیرمستقیم با ریاض مذاکره می‌کنند.

برای عبدالملک الحوثی گزینه تبعید وجود ندارد. غارهای کوهستانی که زمانی شورشیان را پناه می‌دادند نمی‌توانند دستگاه یک دولت را پنهان کنند. بنابراین محاسبه عقلانی — دست‌کم در حال حاضر — این است که سلطه بر یمنی‌ها امن‌تر از جنگیدن با آمریکایی‌هاست.

مسئله دیگر، اداره سرزمینی است که در اختیار دارند. اقتصاد حوثی‌ها شکننده است و بخشی از آن بر ابزارهای اجبارآمیزی تکیه دارد که به اعتبار نظامی وابسته‌اند: از جمله محاصره نفتی که آن‌ها با حمله پهپادی به نفتکش‌ها برای جلوگیری از صادرات نفت از مناطق تحت کنترل دولت در بنادر حضرموت اعمال کردند؛ تهدید ضمنی علیه کشتیرانی در دریای سرخ؛ و توانایی مجازات رقبایی که منابع درآمدی آنان را به چالش بکشند.

اگر این توانایی به طور قابل توجهی تضعیف شود، ساختار اجبارآمیزی که دولت آن‌ها را تأمین مالی و کنترل می‌کند دچار شکاف خواهد شد.

در واقع، مدل حکمرانی حوثی‌ها بر دو «ارز» استوار است: اجبار و باور ایدئولوژیک.

برای سال‌ها، حوثی‌ها بار اداره ۲۰ میلیون نفر جمعیت را با سازمان ملل و سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی تقسیم می‌کردند؛ نهادهایی که خدمات بهداشتی ارائه می‌دادند، غذا توزیع می‌کردند و زیرساخت‌های اولیه‌ای را فراهم می‌ساختند که این جنبش قادر یا مایل به ارائه آن نبود. این وضعیت برای حوثی‌ها مناسب بود: آن‌ها کنترل را حفظ می‌کردند و دیگران هزینه زنده نگه داشتن جمعیت را می‌پرداختند.

اما کارزار بازداشت‌ها، ایجاد مانع و خصومت این گروه علیه سازمان‌های بین‌المللی باعث شده بیشتر این نهادها یمن را ترک کنند. اکنون حوثی‌ها به تنهایی بار کامل حکومت‌داری را بر دوش دارند و با جمعیتی روبه‌رو هستند که نه از سر وفاداری، بلکه بیشتر از سر فرسودگی و خستگی با آنان کنار آمده است.

در همین حال، حوثی‌ها حامی‌ای را می‌بینند که در حال سقوط آزاد است؛ زرادخانه‌ای که تحت فشار قرار دارد؛ رهبری‌ای که زیر نظارت دائمی است؛ و ائتلافی از دشمنان که توجهش به ایران معطوف شده نه به یمن.

پرسشی که باید سیاست‌گذاران را نگران کند این نیست که چرا حوثی‌ها ساکت مانده‌اند.

پرسش واقعی این است که آن‌ها در این دوران سکوت چه چیزی ساخته‌اند — و مقابله با آن چه هزینه‌ای خواهد داشت.

————-
* فاطمه ابو الاسرار، نویسنده نشریه «ماشین ایدئولوژی» (Ideology Machine) که نظام‌های اطلاعاتی اقتدارگرا را بررسی می‌کند.