اِجه توکسابای و دیلارا شنکایا / خبرگزاری رویترز / ۱۰ مارس ۲۰۲۶
در یک گذرگاه کوهستانی دورافتاده در شرق ترکیه، مسافران ایرانی با آمیزهای از ترس، خستگی و آسودگی از مرز عبور میکنند؛ آنها پس از هفتهای پرتنش که با جنگ، سفرهای طولانی با قطار یا خودرو، قطع ارتباطات و استفاده از تلفنهای امانتی همراه بوده است، به اینجا رسیدهاند.
تپههای پوشیده از برف در سوی ایرانی مرز، اطراف گذرگاه مرزی کاپیکوی در استان وان ترکیه را فرا گرفته است؛ جایی که خانوادهها و مسافران تنها، بسیاری پس از روزها سفر، از راه میرسند. در روزهای اخیر صدها نفر از این مرز عبور کردهاند و اکنون با گسترش جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در منطقه، جریان عبور در هر دو جهت ادامه دارد.
برخی میگویند به این دلیل گریختهاند که بمبها در شهرهایشان فرو میریخت. برخی دیگر پس از آنکه ارتباطشان با عزیزانشان قطع شد تصمیم به ترک کشور گرفتند و وقتی پروازها لغو شد، از راه زمینی سفر کردند. بیشتر آنها تنها با یک چمدان کوچک، تلفنی بدون سیمکارت محلی و ارادهای برای به پایان رساندن سفری طاقتفرسا راهی شدهاند.
تازهواردان میپرسند چگونه میتوانند به شهر وان، نزدیکترین شهر در فاصله دو ساعت راه، برسند و چگونه دوباره با دنیای بیرون ارتباط برقرار کنند. برخی خبرنگاران تلفنهای خود را در اختیار مسافران میگذارند تا به خانوادههایشان خبر دهند که سالم هستند. هر کس دلیل متفاوتی برای ترک کشور دارد — از خشک شدن فرصتهای کاری گرفته تا دیدار با یک خویشاوند بیمار یا زندگیای که بهسبب جنگ متوقف شده است.
«مردم منتظرند»
ابراهیم عیدی، ۶۱ ساله، که بهتازگی در تهران بوده است میگوید بسیاری از ایرانیان منتظرند ببینند آیا حکومت آنقدر تضعیف میشود که اعتراضات گسترده آغاز شود یا نه. او میگوید برخی باور دارند رضا پهلوی — فرزند آخرین شاه ایران — اگر تظاهرات بزرگی آغاز شود، میتواند به نقطه تجمع و همبستگی مخالفان تبدیل شود.
او گفت: «مردم منتظرند اتفاقی بیفتد، تغییری ایجاد شود. آنها میخواهند حکومت کاملاً تغییر کند و خیلیها میگویند منتظر رضا پهلوی هستند.»
عیدی ۳۴ سال پیش ایران را ترک کرده و به هلند رفته است؛ جایی که در اردوگاهها با پناهجویان و پناهندگان کار میکند. او تقریباً سالی یکبار به ایران بازمیگردد. به گفته او، این بار شرایط متفاوت به نظر میرسید.
او گفت بسیاری از مردم تصمیم گرفتهاند در ایران بمانند، چون هنوز به کشورشان امید دارند. اما در عین حال نگرانند که توان خودشان برای تغییر حکومت کافی نباشد و اوضاع از کنترل خارج شود.
او گفت: «مردم از رفتن به خیابان میترسند. آنها از آمریکا نمیترسند. متأسفانه از حکومت خودشان میترسند.»

لیلا، ۴۵ ساله، اهل شیراز، ایران، پیش از عبور از ترکیه به ایران، در استان وان ترکیه، در ۶ مارس ۲۰۲۶ / دیلارا شنکایا / خبرگزاری رویترز
لیلا، ۴۵ ساله، در جهت مخالف سفر میکرد و قصد داشت دوباره وارد ایران شود. پس از قطع ارتباط با خانوادهاش در شیراز، تصمیم گرفت از استانبول بازگردد؛ شهری که گاهی در آن به پژوهشگران دانشگاهی که با یک مؤسسه پژوهشی تاریخی آلمانی همکاری دارند کمک میکند.
او گفت: «چطور میتوانم احساس امنیت کنم وقتی فکر میکنم شاید خانوادهام در خطر باشند؟»
یکی از برادران او بهشدت بیمار است و در کما به سر میبرد، موضوعی که نگرانی او را بیشتر کرده است. برای او، حضور فیزیکی در کنار خانواده — حتی در شرایط خطر — قابلتحملتر از انتظار کشیدن در خارج از کشور بود.
او قصد دارد تا پایان جنگ در ایران بماند.
او گفت: «من نمیتوانم آنها را از بمبها محافظت کنم. اما وقتی احساس کنم کنارشان هستم، شاید با هم بمیریم، یا دستکم تا وقتی زندهایم بتوانم به آنها کمک کنم.»
«بمبها شروع به سقوط کردند»
حمید شیرمحمدزاده، ۳۵ ساله، اندکی پیش از آغاز جنگ به ایران بازگشته بود و زمانی که تهران هدف حمله قرار گرفت، همراه همسر و فرزندانش گریخت. او در توکیو زندگی تازهای میساخت و برای یک شرکت واردات و صادرات کار میکرد، اما پس از پایان اعتبار ویزایش به ایران بازگشت. همسر و دو فرزندش در ایران مانده بودند.
او گفت: «یک روز قبل از شروع جنگ در تهران بودم... بعد بمبها شروع به سقوط کردند. دیدیم جنگ شروع شده، بنابراین به ترکیه آمدیم.»

عکس: دیلارا شنکایا / خبرگزاری رویترز
همسر، پسر و دختر او — ۹ و ۱۰ ساله — اکنون در نزدیکی مرز منتظرند، در حالی که او در تلاش است از مقامهای ژاپنی برای آنها ویزا بگیرد.
او گفت: «من در ژاپن کار کردم، مالیات دادم و قوانین را رعایت کردم. نمیفهمم چرا الان به من کمک نمیکنند.»
و افزود: «در چنین زمانهایی باید به هم کمک کنیم. من الان به کمک نیاز دارم چون کشورم در جنگ است.»
محمد سلطانیزاده که در هامبورگ زندگی میکند و اصالتاً اهل افغانستان است، هنگام لغو پروازها برای دیدار بستگان در مشهد ایران بود و ناچار شد از راه زمینی سفر کند.
او گفت: «سفر بسیار خستهکننده بود. حدود ۲۴ ساعت در قطار بودیم، بعد چهار ساعت با خودرو سفر کردیم و در نهایت با تاکسی آمدیم.»
او مشهد را با وجود آشفتگی گستردهتر منطقه، نسبتاً آرام توصیف کرد.
او گفت: «مردم کمی غمگین بودند و حالتی از سوگواری داشتند، اما مضطرب نبودند. مغازهها باز بودند، بازارها و مراکز خرید باز بودند و مردم به فعالیتهایشان ادامه میدادند. زندگی جریان داشت.»
محمد فوزی، کارگر مصری کارخانه و ۴۶ ساله، بدون سیمکارت ترکیهای، بدون پول محلی و بدون آشنایی با زبان از ایران عبور کرد. تنها چیزی که داشت شماره تلفن دو دوست مصری در آنکارا و ازمیر و برنامهای برای رسیدن به قاهره بود.
او گفته بود در سه ماهی که در ایران در بخش سنگ مرمر و گرانیت کار میکرد، شاهد توقف تدریجی کارها بوده و بسیاری از کارخانهها تعطیل شدهاند.
او گفت: «وضعیت بسیار سخت است و کارها متوقف شده. نمیتوانم کار کنم، نمیتوانم بمانم چون الان وضعیت خطرناک است، بنابراین میخواهم به خانهام، کشورم برگردم.»
«اگر صلح باشد، برمیگردم»
جلیله جباری، ۶۳ ساله، گفت از تهران گریخته چون «بمبها در حال سقوط هستند» و وضعیت غیرقابلتحمل شده است. بزرگراههای منتهی به مرز آرام بودند، اما نااطمینانی در پایتخت او را وادار به ترک کشور کرد. او به استانبول میرود؛ جایی که دخترش در آن تحصیل میکند.
او گفت: «اگر اوضاع آنجا خوب شود، اگر ایران خوب شود، برمیگردم. اگر صلح باشد، برمیگردم.»
دو خواهر، شایلین ۹ ساله و سلین عزیزور ۱۱ ساله، همراه مادرشان از مرز وارد ترکیه شدند. آنها از تهران به سمت استانبول سفر میکنند و امید دارند در نهایت به لندن برسند.
شایلین گفت: «ما از تهران هستیم.»
وقتی از او درباره شرایط آنجا پرسیده شد، پاسخ داد: «خیلی خوب نیست.»
با وجود سفر دشوار، او با لبخند گفت: «خیلی خوشحالم.»
یسنا، ۶۳ ساله، همراه همسر و یکی از دخترانش از ایران عبور کرد و راهی آنتالیا در ساحل جنوبی ترکیه شد تا دختر دیگرش را که با خانوادهاش آنجا زندگی میکند ببیند.
او گفت: «آمدم دخترم را ببینم — شش سال است او را ندیدهام. او آنجا بچه دارد و من دو نوه دارم.»
او ترجیح داد درباره وضعیت سیاسی ایران اظهار نظر نکند.
او گفت: «نمیدانم درباره وضعیت ایران چه بگویم، چون ما دوباره به ایران برمیگردیم.»

عکس: دیلارا شنکایا / خبرگزاری رویترز