ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 02.03.2026, 7:22
آینده جمهوری اسلامی پس از مرگ خامنه‌ای / آرش عزیزی

آتلانتیک ماهانه / دهم اسفند ۱۴٠۴

آیت‌الله علی خامنه‌ای درگذشته است، و رژیمی که او اداره می‌کرد به احتمال زیاد دگرگون خواهد شد. اما هیچ‌کس نباید گمان کند که ماهیت یا آینده‌ی آن به یک فرد واحد وابسته است. شورای عالی امنیت ملی سیزده‌نفره‌ی کشور عملاً پس از جنگ دوازده‌روزه در ماه ژوئن، خامنه‌ای را کنار گذاشت. این شورا از تابستان عملاً کشور را اداره کرده و احتمالاً حتی پس از انتصاب رهبر جدید نیز همین روند را ادامه خواهد داد.

در حال حاضر، یک کمیته‌ی موقت سه‌نفره رسماً زمام امور را در دست گرفته است؛ اما قدرت واقعی همچنان در اختیار شورای امنیت ملی است که تحت سیطره‌ی چهره‌های نظامی و سیاسیِ درون حاکمیت قرار دارد. در میان آنان، علی لاریجانی ـ هماهنگ‌کننده‌ی قدرتمند شورا ـ و محمدباقر قالیباف، رئیس کنونی مجلس و ژنرال زیرک پیشین نیروی هوایی که نزد سپاه پاسداران محبوب است، نقش برجسته‌ای دارند.

نخستین وظیفه‌ی حاکمان کشور ـــ چه از طریق کمیته‌ی سه‌نفره و چه شورای امنیت ملی ـــ مدیریت جنگ کنونی با ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود. آنان با فشار بی‌امانی روبه‌رو خواهند شد تا خصومت چند دهه‌ای ایران را کنار بگذارند و مسیر دیگری پیش گیرند.

دو دشمن اصلی ایران، آن را به‌شدت تحقیر کرده‌اند؛ رژیم حتی نتوانست رهبر منزوی خود را بیش از چند ساعت پنهان نگاه دارد.

برای حفظ ظاهر، رهبران جدید ایران احتمالاً برای مدتی کوتاه به هدف قرار دادن منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه ادامه خواهند داد. اما با گذشت زمان، اگر توافقی بتواند عمر رژیم را تمدید کند، احتمالاً آماده‌ی معامله‌ای تازه خواهند شد. دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو ممکن است چنین توافقی را به‌عنوان جایگزینی برای یک درگیری بی‌پایان بپذیرند.

یک منبع نزدیک به قالیباف تلفنی به من گفت: “این فضا و سخنرانی‌های تند رهبران ایران علیه آمریکا ظرف چند ماه تغییر خواهد کرد”.

او به دلیل حساسیت شرایط جنگی خواست نامش فاش نشود.

“جمهوری اسلامی چاره‌ای جز پایان دادن به درگیری با آمریکا و تمرکز بر توسعه‌ی اقتصادی ندارد. منابع ما تمام شده است. تنها راه پیشِ رو همین است.”

این منبع پیش‌بینی می‌کند که ایران روابط دیپلماتیک با ایالات متحده برقرار کند و در قبال اسرائیل موضعی مشابه عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس اتخاذ نماید. این امر به معنای چشم‌پوشی از آرمانِ آرمان‌گرایانه‌ی خامنه‌ای برای نابودی اسرائیل خواهد بود و در عوض، به رسمیت شناختن آن را مشروط به راه‌حل دیپلماتیک برای مناقشه با فلسطینیان خواهد کرد.

او همچنین از احتمال کاهش سخت‌گیری‌های اجتماعی، مانند حجاب اجباری، و شاید حتی گشایش محدود سیاسی سخن گفت.

با این حال، اگر آینده‌ی کشور به رهبر جدیدی از میان روحانیان وابسته باشد، ترکیب کمیته‌ی موقت سه‌نفره امید چندانی برنمی‌انگیزد. این کمیته شامل مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب، است؛ اما در کنار او غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، وزیر پیشین اطلاعات با گرایش تندرو و رئیس کنونی قوه‌ی قضائیه، نیز حضور دارد. عضو سوم، علیرضا اعرافی، روحانی محافظه‌کاری است که در شورای نگهبان عضویت دارد و مدت‌هاست به‌عنوان گزینه‌ی تداوم برای جانشینی خامنه‌ای مطرح بوده است.

مجلس خبرگان ـــ نهادی که مسئول انتخاب رهبر جدید است ـــ ممکن است یکی از این دو روحانی را برگزیند، یا شخص دیگری را انتخاب کند.

با این حال دلایل بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد جانشین خامنه‌ای عامل تعیین‌کننده‌ی مسیر آینده‌ی ایران نخواهد بود، و کشور احتمالاً مسیری را خواهد پیمود که منبع یادشده توصیف کرده است، صرف‌نظر از اینکه چه کسی ردای رهبری بر تن کند.

اعرافی بیشتر عمر خود را در حوزه‌ی علمیه گذرانده و بعید است توان مقابله با بازیگران قدرتمند نظامی را داشته باشد. اژه‌ای هرچند تندروست، اما در گذشته نشان داده که اهل معامله‌ی سیاسی نیز هست. سپاه و دیگر نهادهای شبه‌دولتی نه‌تنها سلاح‌ بلکه بخش عمده‌ای از اقتصاد ایران را در اختیار دارند.

لاریجانی و قالیباف نیز اظهارات تندی علیه اسرائیل و آمریکا داشته‌اند، اما هر دو گرایش به عمل‌گرایی دارند. آنان به‌خوبی می‌دانند که ایران چه میزان اندکی مهمات ـ چه واقعی و چه استعاری ـ برای یک جنگ طولانی در اختیار دارد. لاریجانی همچنین به حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین، نزدیک است؛ کسی که می‌تواند به‌عنوان چهره‌ی ارشد جناح متمایل به غرب درون نظام دوباره نقش‌آفرین شود. اگر چنین افرادی تصمیم‌گیر باشند، سیاست‌های رژیم ـ هرچند شاید از سر مصلحت‌گرایی ـ دگرگون خواهد شد. انقلاب ۱۹۷۹ در آن صورت به “جام زهر” خود خواهد رسید و از شور ایدئولوژیک بنیان‌گذارانش فاصله خواهد گرفت.

چنین نتیجه‌ای بسیار کمتر از آن چیزی است که بسیاری از ایرانیان ـ از جمله خود من ـ برایش مبارزه کرده‌اند؛ چیزی که هزاران نفر تنها در سال‌های اخیر جان خود را در راهش از دست داده‌اند. این تحول دموکراسی به ارمغان نخواهد آورد. رهبران جامعه‌ی مدنی که به‌ناحق در زندان‌های ایران محبوس‌اند تبرئه نخواهند شد. آنان و بسیاری دیگر خواهان برگزاری انتخابات برای تشکیل مجلس مؤسسانی تازه‌اند تا قراردادی اجتماعی جدید برای ایران تدوین کند.

دیروز، در تلاشی برای بسیج نیروهای دموکراتیک، مخالفان تأسیس “شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل ایران” را اعلام کردند. نام این گروه نشان می‌دهد که هم “جمهوری‌خواه” است ـ و بنابراین از جریان سلطنت‌طلب و حامیان رضا پهلوی متمایز ـ و هم “داخل ایران” است، نه بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور. این شورا متشکل از هفتاد چهره‌ی سیاسی در داخل کشور است که نام‌هایشان علنی نشده اما به دولت‌های آمریکا و اروپا ارائه شده است.

موفقیت این گروه بسیار مطلوب است، اما در حال حاضر بعید به نظر می‌رسد. حتی اگر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل رهبران بیشتری را حذف کند، دموکرات‌های ایران برای به‌دست گرفتن قدرت با دشواری‌های عظیمی روبه‌رو خواهند بود، زیرا فاقد شبکه‌های سازمان‌یافته‌اند. این به معنای تسلیم شدن نیست؛ بلکه به معنای ضرورت سازمان‌یابی است.

ایرانیان دست‌کم از سال ۱۹۰۶ و انقلاب مشروطه ـ که به تأسیس مجلس انجامید ـ برای دموکراسی تلاش کرده‌اند. این مبارزه نباید اکنون متوقف شود، آن هم درست زمانی که یکی از سرسخت‌ترین مخالفانش از صحنه کنار رفته است.

حتی در سناریویی که کاملاً مطلوب نیست، درگذشت خامنه‌ای احتمالاً به ایران اجازه خواهد داد در کوتاه‌مدت و میان‌مدت از برخی از ویرانگرترین سیاست‌های او فاصله بگیرد ـ به‌ویژه اصرارش بر قربانی کردن ایران بر محراب یک ایدئولوژی ناکام.

از این حیث، حتی اگر جمهوری اسلامی مدتی دیگر دوام آورد، “خامنه‌ایسم” همراه با خود خامنه‌ای به خاک سپرده خواهد شد.

و همین، تقریباً برای امیدوار شدن به آینده‌ی ایران کافی است.