ایلنا: کارگران از شرایط زندگی خود ناراضیاند اما حق اعتراض هم ندارند. و جالب اینجاست که تمام مسئولان، از نمایندگان مجلس گرفته تا بالاتر، پشت هم اذعان میکنند که سفرهی کارگر کوچک شده و وضعیت خوب نیست؛ اما در واقعیت، همه این اظهارات فقط شعار است یا اینکه برآمده از دعواهای جناحیست؛ همه مسئولان سعی میکنند خودشان را سفید جلوه دهند اما واقعیت این است که همه مقامات اعم از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس و ...، در این وضعیت مقصرند.
نان نیست، رفاه نیست، هوا نیست، تورم بیداد میکند، دارو و درمان گران است و گرانتر هم میشود، آینده ناایمن است و خانوادههای مزدبگیر و دست به دهان، با کوچکترین تلنگری از هم میپاشند، امروز شاغل هستی و نان خالی میتوانی بخوری، شب به خانه میروی و سر بر بالین بیم و امید میگذاری اما فردا صبح دیگر شغلی نیست، نان خالی هم نمیتوانی بخری......
سیاههی بیسروسامانیهای زندگی با همین چند جمله به پایان نمیرسد؛ «زندگی» دشوار است، گاهی حتی غیرممکن.
کارگر پول ندارد ماهی دو کیلو گوشت برای خانه بخرد، پول ندارد شب عید به سر و وضع خانواده برسد یا حتی برای فرزندان کوچکش یک دست رخت و لباس نو بخرد. کارگر پول ندارد خرج دوا و درمان بدهد و گاهی برای پول داروهای یک سرماخوردگی ساده مجبور میشود، قرض بگیرد یا حتی کالابرگ یک میلیون تومانیاش را در فضای مجازی آگهی کند و ۶۰۰ هزار تومان بفروشد. کارگر در هر شیفت کاری هشت ساعت و گاهی دو شیفت در روز یعنی ۱۶ ساعت تمام، دقیقاً همه اوقات بیداری را کار میکند، اما بازهم برای اجارهخانه و پول برنج و تخم مرغ و نان نگران است. ثانیههای زندگیاش همه با حسرت عجین است و وقتی این حسرت به خشم و نارضایتی بدل میشود، راهی برای فوران نمییابد. پاسخ اعتراض «سرکوب» است.
اخراج، بیکار شدن و قرار گرفتن در لیستهای سیاه پیمانکاران، احضار به دادگاه به جرمِ «مختل کردن تولید، ایجاد اغتشاش و لیدری با هدف برهم زدن نظم کارخانه» -مشابه اتفاقی که برای پنج کارگر معدن ذغالسنگ هشونی رخ داده- و در نهایت، جریمه و توبیخ و زندان، نمودهای متداول این برخوردها هستند.
جستجو برای کارگران جانباخته
هرچند هیچ آمار طبقاتی و تفکیک شده از جانباختگان ۱۸ و ۱۹ دیماه منتشر نشده، اما بدون تردید، در آن روزها، کارگران و مزدبگیران بخش بزرگی از معترضان در خیابان را تشکیل میدادند؛ اعتراضی که اصلیترین انگیزههای آن «غم نان» و فقدان مشارکت سیاسی بوده، کارگران و مزدبگیران بسیاری را به کف خیابان کشانده است. کارگرانی که محکوم به زندگی زیر خط فقر هستند، به شرایط موجود اعتراض دارند.
ما علیرغم تلاش بسیار نتوانستیم آماری حتی تقریبی از کارگران جانباخته در این اعتراضات به دست بیاوریم؛ براساس تخمینهای موجود، تعداد قابل توجهی کارگر در خیابانهای شهرهای مختلف کشور جان خود را از دست دادهاند.
برای نمونه، ما چند منطقه کارگرنشین را برای تحقیق در مورد آمار کارگران جانباخته در اعتراضات انتخاب کردیم؛ جستجوی چند روزه در منطقه بندر امام و ماهشهر، ما را به نتایج سرراست و دقیقی نرساند؛ بعد از چند روز پرسوجو از فعالان کارگری و مقامات محلی، توانستیم به اطلاعات چند نفر دست پیدا کنیم؛ «حسین صلیحاوی» ۲۳ ساله ساکن ماهشهر و کارگر بیکاری که در جستجوی کار بود، در ۱۸ دی ماه کشته شده است؛ این جوان ۲۳ ساله، فرزند یک بازنشستهی راننده تاکسی بوده و در مرکز شهر جان خود را از دست داده است.
در ابتدا نام «آرمین جشنینژاد» ۲۳ ساله، کارگر یکی از پتروشیمیهای منطقه بندر امام و ساکن ماهشهر نیز مطرح شد؛ اما پیگیریهای مدام ما از مردم محلی و همینطور کارگران پتروشیمیها، منجر به کسب اطلاعات بیشتر در مورد این فرد نشد؛ در هر حال، سکوت ممتد حاکم بر فضای اجتماع، مانع از کسب اطلاعات بیشتر شد.
در شهر کارگری شوش نیز ما توانستیم، اطلاعاتی از یک کارگر جانباخته به دست بیاوریم؛ امین سپهری، کارگر ۲۶ ساله شرکت پاکشو در شوش که به گفته آشنایانش، پیشتر هیچ نوع سابقهی سیاسی هم نداشته، روز ۱۸ دیماه، در اعتراضات کشته شده است. این کارگر پیش از فوت، حدود ۴ سال سابقه کار داشته و حالا مشخص نیست وضعیت مستمری، بازماندگان و غرامت فوت او به چه شکل است و چطور قرار است روزگار خانوادهاش سپری شود.
در این دو منطقه -شوش و ماهشهر- به اطلاعات بیشتری نرسیدیم؛ حتی کارگران مصدوم و زخمی حاضر نشدند هویت و وضعیت خودشان را برای رسانه فاش کنند. آنها از ترس بیکاری، بازداشت و یا عواقب احتمالی دیگر، ترجیح دادند دوران رنجبارِ جراحت و مصدومیت را در سکوت کامل خبری بگذرانند.
اما در این جستجو به چندین و چند نام دیگر رسیدیم؛ برای نمونه، مرادی، کارگر جوشکار نفتی و ساکن اصفهان، محمدی دستفروش ساکن اصفهان، مروتی دستفروش ساکن تهران، خلج کارگر فروشگاه قزوین و .....
جستجوهای ما همچنان با دشواری بسیار ادامه دارد اما یافتن این نامها و اطلاعات حداقلی در سکوت و ابهام کامل، فقط و فقط گویای یک واقعیت بسیار تلخ است: خیل عظیم کارگران و مزدبگیران رسمی و غیررسمیای که در اعتراض به شرایط فقر مطلق راهی جز آمدن به کف خیابان پیدا نکردهاند، جان خود را در گمنامی و سکوت سنگین از دست دادهاند و خانوادههایی که در این وانفسای عزاداری و روزهای سخت، با جیبهای خالی رها شدهاند.
سکوت خبری
این خاموشی و سکوت زجرآور است؛ بعد از آن فاجعه بزرگ، خبر کشته شدن افراد متعلق به دهکهای فرودستتر، از جمله کارگران، بیکاران، زنان سرپرست خانوار، دستفروشان و..... کاملاً مسکوت گذاشته شد.
وقتی به اطلاعات و آمارها نگاه میکنیم، حقیقت تلخ این جان باختن در گمنامی بیشتر خودش را نشان میدهد؛ فقط چندین و چند دستفروش در دو روز جان خود را از دست دادهاند.«علیرضا خرمی» فعال کارگری، تحمیل زندگی سخت در سکوت را اینگونه توصیف میکند: کارگران و مزدبگیران درد مشترک دارند اما جرات بیان ندارند؛ کارگران از شرایط زندگی خود ناراضیاند اما حق اعتراض هم ندارند. و جالب اینجاست که تمام مسئولان، از نمایندگان مجلس گرفته تا بالاتر، پشت هم اذعان میکنند که سفرهی کارگر کوچک شده و وضعیت خوب نیست؛ اما در واقعیت، همه این اظهارات فقط شعار است یا اینکه برآمده از دعواهای جناحیست؛ همه مسئولان سعی میکنند خودشان را سفید جلوه دهند اما واقعیت این است که همه مقامات از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس و ...، در این وضعیت مقصرند.
این فعال کارگری ادامه داد: اگر واقعاً صداقت دارند، مسیر امنِ اعتراض ما را مشخص کنند؛ امنیت اعتراض باید تامین شود. اینکه بگویند صدای شما را شنیدیم چه فایدهای دارد؟
بعد از اعتراضات مردم در ۱۸ و ۱۹ دیماه، مسعود پزشکیان، بارها اعلام کرده «ما نوکر مردم هستیم و صدای اعتراض را میشنویم»؛ اما حاصل این شنیدن، یک جلسه بینتیجه با نمایندگان اصناف بوده و تورمی که روز به روز بالاتر رفته است.
رئیس جمهوری که خودش ادعا میکند حقوق ماهانهاش ۱۰۰۰ دلار است و نمایندگان و مسئولانی که رانتها و حقوقهای کلان دارند، کجا و چطور صدای فروخوردهی مزدبگیرانی را میشنوند که نهایتاً ۱۲۰ دلار در ماه حقوق میگیرند!
«علیرضا خرمی» میگوید: کارگر یک زندگی آرام و بیدغدغه میخواهد، سفرهای میخواهد که هر روز تهیتر نشود؛ میخواهد خودش در تعیین سرنوشتش مشارکت داشته باشد، میخواهد زندگیاش هر روز دشوارتر نشود؛ چطور صدای ما را شنیدهاند، همه چیز به کنار، آیا تورم را میتوانند مهار کنند؟!